پنجشنبه ۱۹ دي ۱۳۸۱ - ۵ ذيقعده ۱۴۲۳
Thu, Jan 9, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۵۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
هزارويك شهر
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو و جدل با ميترا الياتي يكي از برندگان جايزه بنياد گلشيري
وزيرارشاد در ديدار با رافيق علي يف:
دبيركل هيأت امناي كتابخانه هاي عمومي كشور در گفت وگو با «ايران»:
گفت وگو و جدل با ميترا الياتي يكي از برندگان جايزه بنياد گلشيري
بگذاريد جاودانگي و تاريخ راه خود را بروند!
106539.jpg
ميترا الياتي [متولد ۱۳۲۹] با مجموعه داستان «مادموازل كتي» توانست جايزه «نخستين مجموعه» بنياد گلشيري را در سال ۸۱ به همراه مرجان شيرمحمدي به خود اختصاص دهد. «مادموازل كتي» نقد و نظرات متفاوتي را به سوي خود جلب كرده كه اغلب تأييدآميز بوده اند. گفت وگوي حاضر، آميزه اي است از گفت وگو درباره «فرامتن» ها، همچنين جدلي است در حوزه «متن».
\ در ابتدا شايد بهتر باشد از تقدس «مخاطب نخستين» آغاز كنيم كه «نخستين اثر» را مورد تأييد قرارداده است. مي توان گفت كه به نوعي اين «مخاطب نخستين» مالك نوشتن، سبك و سياق نوشتن، شگردها و شكلهاي نوشتاري مؤلف شده است. ارائه اثر بعدي در اين «اتفاق فرامتني» مشكل است بسيار مشكل؛ شما با اين مشكل چطور كنار آمده ايد؟
* به نظر من هر اثري داراي حياتي مستقل است. اين حيات مستقل، جدا از مؤلف شكل مي گيرد: ممكن است كه اثر قبلي با اثر فعلي داراي خويشاوندي باشد اما اين خويشاوندي نمي تواند تملك يا تفوق پدرسالارانه اي را موجب شود…
\ به هر حال آن كه اين دو اثر را شكل و سازمان مي دهد يك نفر است و آن يك نفر هم «انسان» است داراي مشكلات يا محسنات عديده است. اين انسان به روايت «ميلر»، درگير «شهرت» است و به گواهي «كوندرا»، آرزومند جاودانگي؛ مؤلفي كه مورد تحسين «مخاطب نخستين» قرارگرفته درگير «شهرت» هم شده و كمابيش همچون «رهرو راه حقي» كه پس از سالها «زهد»، «علو درجه» يافته اكنون بايد آن را حفظ كند؛ او «آرزومند جاودانگي» است و اين… هراس چاره ناپذير اوست.
* بله! همه اين چيزها هست. دريافت جايزه گلشيري برايم مهم بود. بعدها هم مي تواند مهم باشد. مي تواند بعضي انگيزه ها را واضح يا محو كند؛ اما آنچه مهم است نگاه مؤلفي است كه قلم مي زند يا به قول شما، همان رهرو راه حقي كه آرزومند جاودانگي است. اگر در پي جاودانگي هستيم بايد جايي، در نقطه اي، «دچار» انتخاب شويم. آنجاست كه اثر بعدي، شكل و راه خود را انتخاب مي كند. به نظرم اصلاً مهم نيست كه اين اثر دوم بدتر است يا بهتر، مهم اين است كه ما ادامه مي دهيم. ادامه دادن هم، نوعي حركت به سوي جاودانگي است.
\ به گمانم بخشي از جاودانگي، تاريخ است؛ يعني نقطه اي كه اين دو به هم متصل مي شوند. پس مي توان نتيجه گرفت مؤلفاني كه آثارشان بازتاب زمانه شان نيست از جاودانگي دور و دورتر مي شوند. اكنون در ايران، اين نوع نگرش ـ دورزدن تاريخ ـ بدل به «ارثيه فاميلي» شده؛ مميزي فرهنگي به همراه مميزي ديوانسالارانه، نويسندگان و شاعران ما را به نقطه اي رسانده كه كمتر مي توان بازتاب هاي زمانه را در آثارشان جست وجو كرد. اين «روند» در ادبيات هيچ كشوري ـ كه داراي ادبيات ماندگاري باشد ـ قابل رديابي نيست…
* چه بايد كرد؟ بايد زندگي خانوادگي و اجتماعي مان را فداي پيوستن به تاريخ كنيم؟ بالاخره اين نويسنده بايد در شرايط روحي و عاطفي و اجتماعي مطلوبي باشد كه اثرش را خلق كند. مگر چقدر مي شود فشارها را تحمل كرد…
\ مي شود راهش را پيدا كرد. «هارپرلي» در «كشتن مرغ مقلد» راهش را پيدا كرده، «نظرگاه» را به يك «دختربچه» بخشيده؛ فكر نمي كنم مشكلات «هارپرلي» در جنوب آمريكا و آن فرهنگ سنتي، كمتر از نويسندگان فعلي ما بوده باشد…
* دانشور هم در «سووشون» همين كار را كرده؛ رواني پور هم در آثار اقليمي اش همين كار را كرده؛ پيرزاد هم همينطور…
\ من درباره يك روند صحبت مي كنم نه درباره استثنائات؛ ببينيد! موقعي كه از اتصال ميان شهرت و جاودانگي حرف زديم به دنبال ردگيري اين روند بودم؛ مي خواستم به اين نقطه برسم كه نويسندگان ما، تاريخ را فداي شهرت مي كنند. مي خواهم بدانم شما به عنوان نويسنده اي ايراني، اگر قرار باشد ميان سرنوشت بولگاكف ـ كه «مرشد و مارگريتا» يش ده سال پس از مرگش منتشر شد و بدل به اثر «نمره يك» ادبيات معاصر شد ـ و همعصرانش در كانون نويسندگان اتحاد جماهير شوروي ـ كه مشهور مردند و گمنام ماندند ـ يكي را انتخاب كنيد كدام را انتخاب مي كنيد؟
* شايد اگر يك مرد بودم بي ترديد به دنبال سرنوشت بولگاكف مي رفتم اما من يك زنم؛ فقط عنصر شهرت مطرح نيست، من دردل يك «فرهنگ موروثي» مورد ارزيابي قرارمي گيرم، ممكن است خيلي از داستان هاي من درگير مميزي ديوان سالارانه نشود اما اسير مميزي فرهنگي باشد. من شخصاً به دنبا ل جسارت هستم خودم را تمرين مي دهم كه به دنبال جسارت باشم، خودم را تمرين مي دهم كه آنچه را درست مي دانم عملي كنم. با اين همه چطور مي توانم مقابل يك «فرهنگ» بايستم؟ چه كسي تضمين مي دهد كه ده سال پس از مرگم، آن فرهنگ چند هزارساله، اثرم را به پانصدسال بعد يا دوهزار سال بعد تبعيد نكند. آن فرهنگي كه بولگاكف را پس از ده سال بازيابي مي كند در حال «تحولي مستمر» است كه پيش فرض هاي سابق را دائم مورد بازنگري قرارمي دهد. آن فرهنگ آنقدر سريع به پيش مي رود كه جوانان امروزش، به سختي مي توانند «زبان» آثار پوشكين را فهم كنند. در اينجا زبان، از فردوسي به اين طرف راكد مانده است. ركود زبان ناشي از ركود فرهنگ است. اين كه مي بينيد فلان اثر تنها اثر مورد توجه فلان نويسنده است به دليل «تك ساحتي» بودن فرهنگي است كه نويسندگان «تك ساحتي» به بار مي آورد…
\ به همين دليل در داستان «مادموازل كتي» راوي را مرد انتخاب مي كنيد و جغرافيا به ايتاليا مي كشانيد؟
* همان موقع كه از جاودانگي و تاريخ صحبت كرديد مي دانستم كه مي خواهيد به همين نقطه برسيد البته من ارتباط اين دو مبحث را به صراحت نمي پذيرم. انتخاب راوي حق نويسنده است؛ مگر زن هاي نويسنده بايد حتماً از نقطه نظر يك زن بنويسند؟ مگر حتماً نويسندگان بايد در چارچوب جغرافيايي خود بنويسند؟ اگر اين طور بو دكه آثار گراهام گرين را بايد از گردونه ادبيات معاصر، بيرون مي رانديم؟
مرد داستان «مادموازل كتي» درواقع راوي رويدادي است كه بر زن يا زنان داستان تحميل شده يا مي شود. «ايتاليا» محملي است براي گريز از سلطه پدرسالارانه اي كه زندگي مرد داستان را تحت شعاع خود دارد. نوعي «فرار به سوي آزادي» است كه در انتهاي داستان مي بينيم كه اين «سلطه» درآنجا هم تكرار مي شود.درواقع راه گريزي نيست نه در عشق نه در جغرافياي اين سو يا آن سوي اين كره خاكي. اين مفاهيم كلي داستان است. مفاهيم كلي در خدمت فضاي داستانند. من به دنبال دورزدن تاريخ نيستم.
\ به گمانم مشكل از آنجا آغاز مي شود كه ديالوگ هاي مرد، مثلاً در صحنه همراهي اش با «زرينه»، چندان «واقع نما» نيست. [نمي گويم «واقعي»، چون كار نويسنده گزارش واقعيات نيست «واقع نمايي» رويدادهاي ذهني است.] ديالوگ هاي مرد در اين صحنه مثل ديالوگ هاي دخترهاي نوجوان است.
* مرد در اين صحنه ، خود نوجوان است؛ نوجواني كه تحت سلطه پدر، هميشه از حمايت مادر برخوردار بوده؛ او درواقع زني را هم در خود پنهان دارد او تا پايان داستان به دنبال يك «همسر» يا «معشوقه» نيست بيشتر به دنبال يك «همصحبت» است، يك «حامي». به نظرم اگر هم چنين اتفاقي افتاده باشد در خدمت خود داستان است.
\ بله! او به دنبال يك «حامي» است. حتي موقعي كه توسط آن كافه دار مورد تحقير قرارمي گيرد جا مي زند با اين همه آن ديالوگ ها قابل قبول نيست چرا كه راوي، در سنين بالا به گذشته نقب مي زند و در اين سنين نيز، اثري از آن گونه ديالوگ نمي بينيم به نظرم ضعف تأليف است…
* البته اين نظر كمي سليقه اي است!
\ بگذريم! مي خواهم درباره خرده رواياتي كه دردل اين داستان رقم خورده حرف بزنيم. روايت آن كافه داري كه زنش با يك شيخ عرب گريخته است يا آن عاشق پيشه اي كه مي خواهد پول پس انداز كند كه با نامزدش عروسي كند اما هر شب پول ها را در قمار مي بازد، يا حتي روايت عاشقانه خود مادموازل كتي؛ اين خرده روايات بسيار جذاب اند، اما در متن شناورند، يعني با متن چفت نمي شوند و در دل ساخت معنا نمي يابند، اينها وجود دارند تا راوي به كمك آنها، داستان را به پيش ببرد. «موجبيت» حضورشان مشخص نيست.
* بالعكس من فكر مي كنم كه كاملاً در ارتباط تنگاتنگ با اثرند. همه ي اين ها به نوعي روايتي ديگر از زندگي راوي هستند. راوي در برخورد با آنها گذشته و حال خود را جست وجو و حتي حس مي كند. نمي دانم ديگر چطور بايد اين شخصيت ها در خدمت اثر قرارمي گرفتند؟
\ به نظرم اگر اين شخصيت ها، جدا از ارتباطي كه با راوي داشتند با شخصيت هاي ديگر و مخصوصاً با «مكان» متصل مي شدند مشكل حل بود. «پرسپكتيو توصيفي» در اين داستان بسيار كمرنگ است…
106545.jpg
* به نظرم كه حال و هوا و فضا درآمده است…
\ حال و هوا درآمده چرا كه به روايت برمي گردد و راوي اول شخص، حس اش را به خواننده منتقل مي كند اما ما مكان را نمي بينيم ميزي را كه راوي و مادموازل كتي پشت آن مي نشيند را نمي بينيم حتي خواننده اي را كه در كافه مي خواند نمي بينيم چون «وجه تشخص» ندارد تا از ديگران متمايزش كنيم…
* چه وجه تشخصي بايد مي داشت؟
\ چيزي كه در ذهن ما ماندگارش كند مثل چسب روي بيني «نيكلسون» در «محله چيني ها» يا زخم روي صورت «موني» در «صورت زخمي» يا حتي نوع راه رفتن «پاچينو» در «پدرخوانده»…
* واقعاً لازم است؟ اين همه جزئيات به چه درد مي خورد؟
\ به درد ماندگاري در ذهن مخاطب؛ همين چيزهاست كه اسلوب نوشتن را شكل مي دهد و ساختار را بنا مي كند. همين چيزهاست كه كافه هاي بورخس را با كافه هاي همينگوي متفاوت مي كند. در طول هشتاد و اندي سال داستان نويسي ايراني، هيچ فرقي ميان قهوه خانه ها و كافه هاي اكثر نويسندگان ايراني نيست…
* فكر مي كنم اينها بيشتر كليات است. ممكن است كه خيلي از اين كليات درست هم باشد كه درست هم هست اما بايد ديد كه به درد داستان من مي خورد يا نه؟ من حق انتخاب دارم … و انتخاب مي كنم. انتخاب من... اين است. نسخه حاضر، بيستمين نسخه اين داستان است. مي خواهم بگويم در پذيرفتن نظر ديگران مسامحه كار نيستم اما… خب! چرا كه نه! بگذاريد جاودانگي و تاريخ راه خودشان را بروند و ما هم داستان خودمان را بنويسيم. اين طور بهتر نيست؟
\ نه!
پنجشنبه بازار كتاب
| شعر
در حوزه شعر معاصر گويا بيش از هر چيز ترجمه، آن هم ترجمه اشعار شاعران آمريكاي لاتين مخاطبان بسيار دارد.
بر همين اساس در هفته گذشته، انتشارات امير كبير مجموعه «شعر آمريكاي لاتين» با ترجمه تقي هنرور شجاعي و حشمت الله كامراني كه چاپ اول آن در سال ۵۵ منتشر شده بود را تجديد چاپ كرد. «تمام كودكان جهان شاعرند» مجموعه اشعار مارگوت بيكل، ناظم حكمت، لوركاو پل الوآر و شيمبور سكاو... با برگردان يغما گلرويي از سوي نشر دارينوش منتشر شد. «تو‎/ بدون ضميرمالكيت» مجموع شعر آتوسا ملكي را نشر نگاه سبز منتشر كرد. «حافظ به روايت شهريار» شرح يكصد غزل به كوشش ابوالفضل علي محمدي و حسن ذوالفقاري از سوي نشر چشمه به بازار آمد.
106662.jpg
 داستان، رمان
«باغ گمشده» رمان تازه اي از جواد مجابي پس از سال ها توسط نشر ققنوس چاپ و منشر شده است. «مثل ماه شب چهارده» داستاني از هوشنگ مرادي كرماني را انتشارات معين به بازار فرستاد. «لحظه هاي بي تو» رماني از مهرداد انتظاري توسط نشر علم راهي كتابفروشي ها شد. «درشتي» مجموعه داستان هاي كوتاه علي اشرف درويشيان از سوي نشر چشمه به چاپ سوم رسيد.
اما مهم ترين رمان هفته بي شك «سوربز» آخرين اثر ماريو بارگاس يوسا با ترجمه عبدالله كوثري است كه نشر علم روانه بازار كرد. كوثري به دليل شناخت ادبيات آمريكاي لاتين و زبان آثار يوسا و فوئنتس آثار درجه اولي به فارسي برگردانده است.
106668.jpg
سياست، هنر، فلسفه، خاطرات
«از وانان تاوين» پژوهشي در خاطرات عزت الله باقري و نگاهي ديگر به تفكر چپ در گفت وگويي با كامبيز لاچيني است كه جلد اول آن از سوي نشر حنا به بازار آمد. «رازهاي ناگفته» خاطرات اردشيرزاهدي است كه از سوي نشربه آفرين راهي كتابفروشي ها شد. «فولاد قلب» زندگينامه دكتر محمد مصدق نوشته مصطفي اسلاميه را انتشارات نيلوفر منتشر كرد.
«نورالعلوم» كتابي از شيخ ابوالحسن خرقاني همراه با شرح احوال و آثار به كوشش عبدالرفيع حقيقت (رفيع) از سوي انتشارات بهجت منتشر گرديد. همين ناشر كتاب «فراتر از آرامش» براي دستيابي به آرامش با استفاده از طب جايگزين از فريد نيك بين و افشين حاتمي منزه را راهي بازار كرد.
106665.jpg
«سيروسلوك زائر» اثر جان باني ين با ترجمه و تأليف گلناز حامدي توسط انتشارات مدحت به بازار آمد. همين ناشر «بررسي تأثير روايات شيعي در نهج البلاغه و تطبيق آن با مفاهيم عرفاني» از علي فتح اللهي را منتشر كرد. مؤسسه انتشارات نگاه «زايش تاريخ» تحليل وقايع انقلاب مشروطيت به قلم حسن اصغري و پيشگفتار فريبرز رئيس دانا را روانه كتابفروشي ها كرد. «از اسطوره تا تاريخ» از دكتر مهرداد بهار توسط نشر چشمه به چاپ سوم رسيد. «در آمدي بر ايدئولوژي» اثري از تري ايگلتون با ترجمه اكبر معصوم بيگي از سوي نشر آگه منتشر شد. از مجموعه هنرهاي تجسمي معاصر كتاب «سنت هاي ژاپني و هنر آمريكايي» از مارك توبي با ترجمه موگه رازاني توسط نشر فروزان روز منتشر شد.
«راهنماي مجله ها و روزنامه هاي ايران» در دو جلد توسط كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران منتشر شده است. اين كتاب را پوري سلطاني و رضا اقتدار تأليف كرده اند. «مارك ايران» كتاب ديگري از كتابخانه ملي جمهوري اسلامي است كه كميته ملي مارك ايران تدوين كرده است. اطلاعات اين كتاب پيرامون سازگار كردن اطلاعات كتابشناختي با موازين بين المللي ونيز دستيابي به نظام مطلوب اطلاع رساني ملي و ايجاد شبكه اطلاع رساني سازگار با نظام جهاني اطلاعات است. «گزيده مقالات ايفلا ۲۰۰۰» (بيت المقدس: ۱۳ ـ ۱۸ اوت ۲۰۰۰) به همت تاج الملوك ارجمند و زير نظر فريبرز خسروي توسط كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران به بازار آمد.
اعطاي جايزه ادبي ويت برد به يك زوج نويسنده
دو جايزه از پنج جايزه اصلي مراسم اعطاي جوايز ادبي ويت برد براي نخستين بار به يك زن وشوهر ۶۹ ساله به نام هاي مايكل فرين و كلير تومالين رسيد.
بي.بي.سي با اعلام اين خبر نوشت: «جاسوسها: نوشته مايكل فرين به خاطر ظرافت لحن و پرداخت قوي داستان، موفق به دريافت جايزه اصلي ويت برد به ارزش بيست و پنج هزار پوند براي بهترين رمان سال شد و در مقابل همسر نويسنده او «كلير تومالين با اثر «ساموئل پپيز»: خود بي همتا جايزه پنج هزار پوندي ويت برد را براي بهترين نوشته بيوگرافي سال از آن خود كرد.
به گزارش بي.بي.سي پاول فارلي جايزه شعر ويت برد را براي مجموعه اشعار «عصر يخ» دريافت كرد و روزنامه نگار معروف «نورمان لبرچت» با رمان «ترانه نامها» درباره دو پسربچه و زندگي آنها در دوران جنگ در لندن موفق به دريافت جايزه نخستين رمان تأليفي يك نويسنده شد.
در پايان مراسم اعطاي جوايز نيز هيلاري مك كي براي اثر داستاني «فرشته ساني» در باره يك دختر كه از پدربزرگش يك فرشته سنگي را به ارث برده است جايزه ويت برد براي بهترين كتاب كودكان سال را به خود اختصاص داد.
نقد آثار بيژن نجدي در خانه كتاب
شصت و هشتمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه به نقد و بررسي مجموعه شعر «خواهران اين تابستان» و «گزيده اشعار» از بيژن نجدي اختصاص داشت. در اين نشست كه با حضور جمعي از صاحب نظران دو حوزه تحقيق و تأليف عصر سه شنبه در خانه كتاب برگزار شد عنايت سميعي، كاميار عابدي و هيوا مسيح به بررسي اين دو اثر پرداختند.
عنايت سميعي در آغاز گفت: «بيژن نجدي اگر چه كار ادبي خود را با شعر آغاز كرد، اما شهرتش را بيش از شعر مديون داستان نويسي است. شعر نجدي تقريباً با هيچ يك از تجربه هاي شعري معاصر قرابت و خويشي در معناي تأثير پذيري ندارد.» كاميار عابدي نيز گفت: «نجدي گاه به رؤيا پناه مي برد كه در اين بخش، نوعي عرفان در اشعارش به چشم مي خورد.»
وزيرارشاد در ديدار با رافيق علي يف:
ايران و آذربايجان علايق ديني مشتركي دارند
وزيرفرهنگ و ارشاداسلامي در ديدار «رافيق علي يف» رئيس كميته امورديني جمهوري آذربايجان با وي به اهميت دين در ايجاد انسجام اجتماعي اشاره كرد و گفت: دين از يك طرف درعالم معنوي و روحاني اهميت پيدامي كند و ازطرف ديگر باعث پايداري و شكل گيري فرهنگي مي شود كه نتيجه آن انسجام اجتماعي است. انسجامي كه هرنظامي به آن نياز دارد.
به گزارش رسيده از وزارت ارشاد احمدمسجدجامعي با بيان اين مطلب افزود: درمقابله با بسياري از بحران ها كه شايد هركشوري با آن مواجه باشد نقش انسجام بخشي ديني به خوبي پيدا است و جامعه ما در مقابله با اين بحران ها از پشتوانه ديني فراوان بهره برده و تأثير آن را بخوبي مشاهده كرده ايم. مسجدجامعي افزود: جمهوري آذربايجان با ايجاد لوازم ارتباط بيشتر دراين حوزه روابط فرهنگي ميان دوكشور را گسترش دهد. در اين ديدار همچنين طرفين پيرامون هماهنگي بيشتر براي چاپ كتاب هاي ديني كه دركشور آذربايجان مورداستفاده قرارمي گيرد گفت وگو كردند.
دبيركل هيأت امناي كتابخانه هاي عمومي كشور در گفت وگو با «ايران»:
كتابخانه هاي عمومي كشور هيچ ارتباطي
با استانداردهاي جهاني ندارند
106656.jpg
نمايي از يك كتابخانه خارجي
از وضعيت كتابخانه هاي عمومي اصلاً راضي نيستيم و به هيچوجه خودمان را با استانداردهاي جهاني مقايسه نمي كنيم، چراكه هيچ ارتباطي با استانداردهاي موجود در دنيا نداشته و از آنها دوريم.
به گزارش خبرنگار «ايران» مهندس محمدحسين ملك احمدي دبيركل هيأت امناي كتابخانه هاي عمومي كشور با بيان اين مطلب گفت: در حال حاضر از ميان ۱۵۵۰ كتابخانه عمومي تنها ۷۰۰ كتابخانه به سيستم رايانه اي مجهز هستند كه حتي تعدادي از اين كتابخانه ها هم به طور كامل از اين تجهيزات استفاده نمي كنند؛ چرا كه هنوز براساس يك برنامه ريزي جامع و مدون فعاليت نمي كنند.
وي پيرامون تجهيز كتابخانه هاي عمومي خبرداد: البته قصد داريم تا پايان سال ۸۱ كليه كتابخانه هاي درجه ۳ را به يك دستگاه رايانه و چاپگر مجهز كرده و مديريت اين كتابخانه ها را رايانه اي كنيم كه البته اين اقدام در صورت تأمين اعتبار محقق خواهدشد.
مهندس ملك احمدي درباره توليد نرم افزارهاي كتابخانه اي و ارسال لوح هاي فشرده به كتابخانه ها گفت: در حال حاضر نرم افزارهاي متعددي جهت آموزش كتابداري طراحي شده است و در كنار اين نرم افزارها به هر كتابخانه ۲۵۰ لوح فشرده شامل كتاب الكترونيك، فيلمهاي سينمايي، علمي و آموزشي ارسال شده است.
وي در گفت وگو با خبرنگار ما مهمترين و جدي ترين مشكل كتابداران را معضل استخدام آنها برشمرد و گفت: در حال حاضر دبيرخانه هيأت امناي كتابخانه هاي كشور به طور جدي اين موضوع را در گفت وگو با سازمان مديريت و برنامه ريزي كل كشور پيگيري مي كند كه البته تا به امروز اتفاق جديدي در اين زمينه روي نداده است. مهندس ملك احمدي تأكيد كرد: اين معضل در شرايطي وجود دارد كه بسياري از كتابخانه هاي ما به خاطر كمبود نيروي انساني تعطيل مي شوند.
بنابه اين گزارش، دبيركل هيأت امناي كتابخانه هاي عمومي كشور پيرامون واگذاري مديريت كتابخانه هاي عمومي به انجمن كتابخانه ها براساس ماده ۸۸ آيين نامه تنظيم مقررات مالي دولت تصريح كرد: اين واگذاري با موافقت ستاد اجرايي آيين نامه مذكور و هيأت امنا صورت مي گيرد و شامل كليه كتابخانه نخواهدشد.
وي ادامه داد: از سال آينده انجمن كتابخانه هايي كه داراي آمادگي بيشتري باشند مديريت كتابخانه ها را به عهده خواهندگرفت و اين اقدام مي تواند آزمايشي در راستاي كاهش تصدي گري دولت در بخش فرهنگ باشد. ملك احمدي در پاسخ به اين پرسش خبرنگار ما كه غالب كتابخانه هاي عمومي به محل مطالعه درسي دانش آموزان تبديل شده است و كتابخانه ها از ارتباط با ساير اقشار جامعه دور شده اند، گفت: كتابخانه ها در ايام امتحانات درسي و كنكور با مشكل فضا مواجه هستند و پس از پايان اين مقاطع مراجعان چنداني ندارند و براي حل اين معضل به ايجاد هماهنگي با وزارت آموزش و پرورش و كتابخانه هاي آموزشگاهي نياز داريم.
106653.jpg
نمايي از يك كتابخانه ايراني
وي افزود: وزارت آموزش وپرورش بايد در تأمين نيازهاي كمك آموزشي جوانان تلاشي جدي داشته باشد تا غالب دانش آموزان به جاي كتابخانه هاي عمومي از كتابخانه هاي آموزشگاهي هم استفاده كنند. وي در ادامه كمكهاي مردمي را يكي از مهمترين عوامل تجهيز كتابخانه هاي عمومي برشمرد و اجراي طرح ياوران كتاب توسط شوراي طرح و برنامه ريزي وزارت ارشاد را يكي از اقدامات تازه به منظور تشويق و تقدير افراد خيري دانست كه در ساخت و ساز كتابخانه ها نقشي مهم دارند.
ملك احمدي اضافه كرد: ساخت وساز كتابخانه در طرحهاي ملي وزارت ارشاد وجودنداشته و بخش عمده اين ساخت وسازها از طريق كمكهاي مردمي صورت مي گيرد. وي تأكيد كرد: در شرايطي كه ما براي كتابخانه هاي موجود با مشكلات متعددي مواجهيم، ايجاد كتابخانه هاي جديد محلي از اعراب ندارد.
حضور نقاشان زن ايراني در بروكسل
106659.jpg
سرپرست امورفرهنگي و آموزش اتحاديه اروپا خواستار گفت وگوي فرهنگي بين اروپا و جمهوري اسلامي ايران به منظور توسعه روابط دوجانبه شد. خانم ويويان ردينگ، پس از افتتاح نمايشگاه هنري ايران در پارلمان اروپا (بروكسل) طي گفت وگويي با ايرنا در بلژيك گفت: آنچه پارلمان اروپا مي خواهد از برگزاري اين نمايشگاه ابراز كند، ضرورت وجود ارتباط در زمينه زنان و مردان ساكن اروپا و نيز زنان و مردان ساكن ايران است.
وي افزود: اين يك كار نمادين است چون ما مي توانيم از طريق هنر پيامهايي را منتقل كنيم كه بسيار جذاب تر از سخنان سياسي هستند.
وي گفت: اين نمايشگاه از اين نظر كه آثار نقاشي زنان در آن عرضه شده است بسيار سمبوليك است چون اغلب به ما گفته اند كه زنان در ايران آنگونه كه بايد حق بيان ندارند. سرپرست امورفرهنگي پارلمان اروپا افزود: حالا ما در اين نمايشگاه مي بينيم كه زنان با پيچيدگيها و تفاوتهايشان و مهمتر از همه با استعدادهايشان مي توانند آنچه را كه به واقع در ايران مي گذرد، بيان كنند و به نظرم براي آنها بسيار اهميت دارد كه اين موارد را به ما نشان دهند و فراگيري اين مسأله نيز براي ما بسيار مهم است.
اجراهاي موسيقي در تهران
• بماني (كارگردان داريوش مهرجويي): عصرجديد،۱ فرهنگ و سروش.

• كلاه قرمزي و سروناز (ايرج طهماسب): شهرقشنگ، سعدي، مركزي،۱ تهران،۱ شقايق، ماندانا، گلريز،۱ ملت، اروپا، سپيده، دهكده المپيك، ستاره، المپيا، ايران،۲ فردوسي و فلسطين.

• رز زرد (داريوش فرهنگ): آفريقا، بهمن،۱ ايران،۱ بلوار، آسيا، پارس،۱ مراد، جي،۲ پيوند، عصرجديد،۲ قيام، حافظ، كارون، آسمان آبي، شيدا، پيام، انقلاب، ميلاد و جي.۲

• عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند): استقلال، آستارا، ايران،۳ پيروزي، بهمن،۲ توسكا، پارس،۲ كانون، شاهد و عصرجديد.۳

• همكلاس (سعيد خورشيديان): قدس، صحرا، جام جم، رودكي، جمهوري، گلريز،۲ ناهيد، تهران،۱ شيرين، مركزي ،۲ شباهنگ، جي۱ و جوان.
امروز با محمدرضا گودرزي
106647.jpg
گروه فرهنگي ـ سايرمحمدي: از محمدرضا گودرزي تاكنون مجموعه داستان هاي «منافع كارگر»، «پشت حصير» و «درچشم تاريكي» چاپ و منتشرشده و مجموعه داستان «شهامت درد» را نيز در دست چاپ دارد. وي هم اكنون به تدريس «داستان نويسي» مي پردازد.

* آقاي گودرزي، از انتشار مجموعه داستان «منافع كارگر» درسال ۵۹ تا «پشت حصير» حدود بيست سال فاصله است، دراين مدت چه مي كرديد؟
\ من بيشتر مطالعه مي كردم، مجموعه داستاني كه از من درسال ۵۹ چاپ شد، بيشتر برمحور مضمون تكيه داشت، آن زمان نسبت به فرم در داستان شناخت چنداني نداشتم، درنتيجه وقفه اي طولاني ايجادشد. البته دراين مدت به نوشتن نقد و چاپ داستان درنشريات هم اقدام مي كردم.

* درزمانه اي كه رمان بيشترين مخاطب را دارد، چرا شما تنها به داستان كوتاه اكتفاكرديد؟
\ رمان از نظر آماري بيشترين خواننده را دارد. ولي از نظر كيفيت من معتقدم كه خوانندگان داستان كوتاه جدي تر و حرفه اي تر از خوانندگان رمان هستند. چون رمان شايد به دليل نوع ساختارش مي تواند مخاطبان بيشتري جذب كند. ولي دلايل من براي پرداختن به داستان كوتاه به حوزه روانشناسي و جامعه شناسي برمي گردد. دليل روانشناسي اش اين است كه توان ذهني و رواني كه بتوانم مدتي طولاني بنشينم و رمان بنويسم درمن نيست. ازنظر جامعه شناسي هم آن فضاي دنج و موقعيت اجتماعي كه بتوانم حداقل سه ماه بنشينم و روزي چندساعت بنويسم برايم فراهم نيست. من معتقدم داستان كوتاه درعصر امروز و درعصر اطلاعات با همه شتاب و سرآسيمگي اش، «گونه»اي است كه بيشتر طالب دارد و خوانندگانش هم عميق ترند.

* شما هم معتقديد كه ما در اين دو دهه، درعرصه داستان كوتاه رشد زيادي داشته ايم و درسطح جهان براي عرضه، آثارمناسبي داريم؟
\ بله، كاملاً؛ ما درسطح داستان كوتاه حداقل چندداستان خوب همطراز با داستان هاي خوب جهان داريم، ولي درزمينه رمان چنين ادعايي نمي توانيم داشته باشيم.

* توجيه تئوريك شما براي اصل قراردادن فرم و شكل درداستان چه مي تواند باشد؟ شما كه ابتدا معنا و مضمون را عمده مي كرديد؟
\ يكي اش تجربه زندگي است. آن زمان دوران جواني و احساسات و شوروشر بود كه درسن ۲۰سالگي طبيعي است. هرچه سن بيشترمي شود و تجربه زندگي افزون تر، ذهن بازتر و عمل سنجيده تر است و به چه گفتن و چگونه گفتن توجه مي كند. شايد به همين خاطر است كه سارتر مي گويد كه نويسنده از چهل سالگي به بعد بايد بنويسد. بعد هم مباحث نظري و تئوريك ادبيات درهمين ده سال اخير مطرح شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |