جمعه ۲۰ دي ۱۳۸۱ - ۶ ذيقعده ۱۴۲۳
Fri, Jan 10, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۵۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
شعر معاصر اندونزي
جهان شعر
شعر معاصر اندونزي
سفر شعر
106761.jpg
«پرنده مهاجر»
دنيس اسكات (متولد ۱۹۳۹)
شاعر حرف مي زند
پنجره صورتش را نشان مي دهد
پرنده اي به بيرون آفتاب مي خزد
احضار شده است.
بال هايش به قير مي ماند.
زيرا كه هواخيلي گرم است
شاعر نيز عرق مي كند
با منقاري پشت گلويش
شعر سخت است.
از زبانش خون مي آيد،
براي اين كه پرنده
واقعاً نمرده است.
هنوز اندكي صدا برايش مانده است.
•••
«ديدار»
گرالد گوستانزو
جايي در جاده
با خود ديدار مي كني
آشنايي فوري ست.
اگر اين ديدار
در حال و زمان معيني انجام مي شد
نان برشته تعارف مي كردي:
ممكن است مثل سايه ام باشي
گاهي كه دراز مي كشم.
ممكن است به نام روحت زندگي كنم
پس مي گذري و مي داني
كه هرگز دوباره خودت را
آن سان نخواهي ديد:
آتش هايي كه روبه رويت شعله مي كشند
عذاب تواند
و خاكسترهايي كه برجا مي گذاري
نام تو.
|||
«اكنون»
لوئيز گارسيا موراليس (متولد ۱۹۳۰)
نيايش مي كنم صخره اي را
كه انگورها را له مي كند
نيايش مي كنم
سرخ و سفيدي استخوان را
رنگ انگوري خون را
در چشمان گرسنگي و عشق.
|||
«گريز»
فرانسيسكو پيريس پردومو (متولد ۱۹۳۰)
براي گريز از هراس ناگهاني شب
و نفرين كلمات
خوابيدم
بيدار شدم
گام هايم در دهليزهاي خيابان طنين افكند
مثل هيجان برگزيده ي كامل
در خيابان هاي دور كثيف گم شدم
ولي شكوه صداهايي
مانند قصيده اي بلند دنبالم كرد
خواهش
نجوا و بازوان گسترده ام
بي فايده بود
و اين چشمان مشكوك غمزده
درمانده در برابر نورماه و چراغ هاي برق
تاديرگاه شب.
صداي خشمگين برخاست
و از بين رفت
صداي گوش خراشي كه چون خرچنگ
در لايه هاي مغزم مي خزيد
در پياده روها
در بين زباله هايي كه باد جارو مي كرد
به خيالاتم تسليم شدم.
جهان شعر
جهان اضطراب است
106719.jpg
گفت وگو با ضياءالدين ترابي
شاعر، مترجم و منتقد
ضياءالدين ترابي يكي از شاعران نام آشناي معاصر است كه در اين آشفته بازار، درخلوت خود نشسته و بي دغدغه به كارهاي ادبي مي پردازد. بعضي از آثار او عبارتند از: در بي كرانه آبي (شعر)، سرخ از پرنده و پرواز (شعر)، گلوي عطش (شعر)، فروغي ديگر (نقد)، پيرامون شعر (مقالات)، يكصد شعر از يكصد شاعر معاصر جهان (ترجمه)، باغ گيلاس (ترجمه شعر چين) و...
فرهاد رامش



\ آقاي ترابي، ما شما را در كتاب «اضطراب در كعب ديواره هاي شيشه اي» كه آغاز راهتان بود، مضطرب ديديم، شما تا اينجا با اين اضطراب چگونه آمده ايد؟
* با همان اضطرابي كه داشتم، اضطرابي كه با من زاده شده است، يا من با آن، فرقي نمي كند. جهان شعر، جهان اضطراب است و اين اضطرابهاي دروني شاعر است كه در لحظه اي سرباز مي كند و به صورت كلمه و كلام روي كاغذ يا بر زبان شاعر جاري مي شود؛ گرچه شعر گسترده تر از آن است كه بخواهم آن را با اضطراب دروني شاعر مترادف بدانم و يا شعر را چيزي جدا از اضطرابهاي دروني شاعر بخوانم.
\ هر كس تعريف خاصي از شعر دارد. مثلا ً يكي شعر را محصول گره خوردگي تصوير و خيال مي داند و ديگري يك اتفاق زباني، شما چه تعريفي از شعر داريد؟
* به نظر من شعر حاصل كاركرد تخيل فرهيخته است و آنچه كه شعر را از غير آن متمايز مي سازد، همين فضاي مخيلي است كه در شعر جريان دارد. به عبارت ديگر شعر چيزي نيست جز فضايي مخيل و شاعرانه، البته تخيلي كه در اينجا مطرح است، تخيل شاعرانه است.
\ مگر تخيل غيرشاعرانه هم داريم؟
* بله، ببينيد ما دو نوع تخيل داريم. يكي تخيل نثري است و ديگري تخيل شعري يا شاعرانه. ما اين تعريف از تخيل و اين تمايز بين تخيل شعري و نثري را از شكلوفسكي داريم. اين فرماليست معروف روسي در بحثي در مورد تخيل، بين تخيل شعري و منشور تفاوت قايل مي شود كه دقيقاً مشكل گشاي ماست. وي در بحثي در مرور شعر ـ كه عنوان مطلبش دقيقاً يادم نيست ـ براي روشن شدن اين دو نوع تخيل مثال ساده اي مي زند كه بسيار جالب و دقيق است، من اين مطلب را سالها پيش خوانده ام و الآن عين مطلب يادم نيست و آنچه نقل مي كنم، نقل به مضمون است.
شكلوفسكي مي گويد: «من نشسته ام در اتاق و كودكي دارد خامه مي خورد (در اصل اين كلمه كره است كه من به دليلي آن را خامه ترجمه مي كنم) در حين خوردن خامه انگشت كودك خامه اي مي شود و آن را مي زند به دماغش و من به همين جهت به او مي گويم «اوي، دماغ خامه اي...» ولي يك وقت من نشسته ام در كتابخانه و دارم مطالعه مي كنم، همين كودك وارد مي شود و شروع مي كند به به هم ريختن اتاق، من صدايش مي كنم «اوي، دماغ خامه اي». هر دو اين عبارت ريشه در تخيل دارد. ولي تخيلي كه در مثال اول است، و تخيل عبارت دومي، تخيل شاعرانه.» به همين سادگي شما پاسخ برخي از كساني را كه مي گويند، «اگر تخيل اساس شعر است، پس تفاوت شعر و داستان در چيست» را مي بينيد...
\ دقيقاً مي فهمم، ولي ممكن است كمي بيشتر در اين موردتوضيح بدهيد؟
* بله، ببينيد، در عبارت اول كه اشاره به كره يا خامه خوردن كودك مي شود؛ كودك دارد خامه (كره) مي خورد، پس ارجاع عبارت «دماغ خامه اي» دقيقاً يك ارجاع بيروني است، پس نثر است؛ چرا كه در نثر به قول «باختين» ما با ارجاع بيروني سروكار داريم. ولي در عبارت دوم يعني وقتي گوينده در كتابخانه مشغول مطالعه كتاب است و كودك وارد كتابخانه مي شود و شروع به خراب كاري مي كند ديگر، كره (يا خا مه اي) در كار نيست كه شكلوفسكي به او بگويد «دماغ خامه اي»، و اين ارتباط دقيقاً حاصل تجربه نخستين وي است، يعني تجربه اي كه درگذشته اتفاق افتاده و مربوط به غذا خوردن كودك مي شود، پس محتواي عبارت «دماغ خامه اي» در حالت دوم، يك ارجاع بيروني ندارد بلكه ارجاعي دارد دروني، به همين دليل نيز شعر است و ريشه در تخيل شاعرانه دارد.
\ با اين تعريف، شعر معاصر كشورمان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* فضاي شعر امروز، تا آنجا كه مربوط به نوجويي، نوآوري و حركت و شتاب مي شود، فضاي بسيار زيبا و بالنده و شكوفايي است. اين همه توجه به شعر و سرودن و چاپ شعر ـ چه د ر مجله هاي ادبي و چه به صورت كتاب ـ اميدوار كننده است ولي وقتي به كاربرد اين شعر درجامعه نگاه بكنيم با فضاي مبهم و يأس آلودي روبرو مي شويم. به عبارت ديگر جامعه شعرخوان، و شعر دوست ما، به همراه شاعران حركت نمي كند، و فضايي خالي و تاريك بين شاعر و مخاطبان شعر به وجود آمده كه نتيجه اش را مي توان در تيراژ كتابهاي شعر و تيراژ مجله هاي ادبي صرف ديد.
\يعني شما هم پسند عامه را دليل موفقيت شاعر مي دانيد؟
* نه! اصلاً، راحت تر بگويم من شعر را هنر خاص مي دانم، هنري كه سروكارش با خواص است نه با عامه مردم، ولي ا ين خواص نيز بايد به نوعي گسترش يابد و با تعداد چند نفر يا چندصد نفر مخاطب نمي توان گفت شعر توفيق ارتباط با مردم را پيدا كرده است.
به عبارت ديگر توجه بيش از حد به نوجويي و نوآوري، و نوآوري براي نوآوري صرف، موجب مي شود طبقه شعرخوان نتوانند با حركتهاي شتاب زده شاعران، همگام شوند، و به همين دليل كم كم بين شاعران و مخاطبان شعر فاصله مي افتد و اين خطرناك است.
\ به نظر شما شاعر واقعي كيست؟
* سؤال مشكلي است و درحقيقت تمام دعواي ما امروزه، سرهمين كلمه شاعر واقعي است. به نظر من شاعر واقعي كسي است كه شعر در خونش جريان دارد، يعني نبضش با شعر مي زند به خاطر شعر نفس مي كشد به خاطر شعر كار مي كند به خاطر شعر زندگي مي كند و به خاطر شعر نيز طرد مي شود يا مورد پذيرش قرار مي گيرد و به همين جهت نيز شاعر واقعي كسي است كه در درجه اول به خاطر دل خودش و براي خودش شعر مي گويد. كساني كه شعر را وسيله اي براي شهرت، قدرت و نمي دانم چه مي خواهند به همين دليل روشن از محدوده شاعران واقعي خارج مي شوند و آنچه مي ماند تعداد اندك و انگشت شماري است كه تكليفش را زمان تعيين مي كند، نه تبليغات و موقعيت هاي اجتماعي و غيره.
\ امروز نقد ادبي وضعيت مطلوبي ندارد، چطور بگويم، از بعضي نقدها بوي كباب بلند مي شود شما به عنوان يك منتقد ضعف، و بعضي وقت ها داوري نادرست منتقدان را درچه مي بينيد؟
* مشكل اصلي اين به اصطلاح نقدها دراين است كه نويسندگان اين مطالب صلاحيت نقد شعر را ندارند و روشن تر بگويم سواد نقد ندارند.
اكثر چيزهايي كه در مطبوعات به عنوان «نقد» درج مي شود درحد يك گزارش شخصي است و بيشتر جنبه تعارف و تمجيد يا تنبيه و توبيخ دارد و ازنظر علمي فاقد ارزش است. ببينيد منتقد بايد سواد و دانش نقد داشته باشد و براي ارزيابي اثر هنري معيار و معيارهايي بشناسد و گرنه همين طور ديمي كه نمي شود منتقد شد.
\ يعني منظور شما اين است كه نقد هم علمي است كه بايد آموخت؟
* شايد، ببينيد، مشكل عمده در اينجاست كه ما در كشورمان سنت نقد نداريم. البته نه اين كه در گذشته درمورد شعرهاي گذشتگان هيچ داوري صورت نگرفته؛ بلكه اگر نقدي هم بوده بيشتر نقد ذوقي بوده است نه نقد علمي.
كسي كه امروزه در ايران مي خواهد نقد شعر بنويسد و ادعاي منتقد بودن دارد، بايد شعر فارسي را از رودكي تا حال به درستي خوانده باشد و از ويژگي هاي شعري هر دوره از ادوار شعر فارسي آگاهي داشته باشد و به ويژه از شعر نيما به بعد را با دقت و وسواس مطالعه كرده باشد و بشناسد. هم چنين از شعر جهان و اتفاق هايي كه در شعر جهان رخ مي دهد با اطلاع باشد. به همين دليل هم مي بينيد كه با يك حمله گازانبري يك دفعه در يك شب جواني در مطبوعات به عنوان شاعر برتر مطرح مي شود كه نه تنها شاعر نيست، بلكه چه بسا كه كمي هم مثل من ديوانه است.
\ به نظر شما، چرا شعر ايران جهان شمول نيست؟
* مهمترين عامل در جهاني شدن شعر، مسأله زبان است. شاعران ما بايد بپذيرند زبان آنها فارسي برد جهاني ندارد، تعداد كساني كه به اين زبان حرف مي زنند به صد ميليون نفر هم نمي رسد، خوب طبيعي است كه در مقايسه با زبانهاي گسترده اي مثل انگليسي، اسپانيايي و عربي ؛ كم مي آورد. تفاوت تأثير زبان در اين اين است كه مثلاً قاره آفريقا ـ البته بخش غيرعربي زبانش ـ تا پيش از ورود استعمارگران غربي فاقد خط و كتابت هستند تاچه رسد به آثار مكتوبي مثل شعر و داستان، ولي به دليل همين تأثير استعمار و ميراث زبان هاي اروپايي، به ويژه انگليسي و فرانسه است كه در مدت زمان بسيار كوتاهي، آثار شاعران و نويسندگان آفريقاي سياه در اختيار جهانيان قرارمي گيرد و براي شاعران و نويسندگان آفريقايي شهرت جهاني پديد مي آورد، و در نتيجه دست كم دو نفر از شاعران و نويسندگان اين قاره موفق به كسب جايزه ادبي نوبل مي شوند.
\ راه خروج از اين تنگنا كجاست؟
* تنها راه ترجمه آثار فارسي به زبان هاي مطرح جهان به ويژه انگليسي است. تنها از طريق ترجمه و چاپ و نشر آثار برگزيده ايراني به زبانهاي خارجي است كه ما مي توانيم هنر مكتوبمان را به جهانيان عرضه بداريم، چيزي كه در ايران خيلي كم به آن توجه شده است.
\ دانستن دو زبان انگليسي و تركي، چه تأثيري روي شعر فارسي شما گذاشته است؟
* دانستن زبان تركي، در درجه اول مرا با فرهنگ و تاريخ سرزمين آباءو اجداديم پيوند مي زند و دوم روح و ذهن موسيقايي ام را تقويت مي كند؛ و نيز فرصتي است تا بتوانم آثار هنري آذري زبان ها را تا حدودي از نسخه اصلي بخوانم، مثل شعر حيدربابا ـ يكي از زيباترين و ماناترين شعرهايي كه در يكصدسال گذشته سروده شده است ـ و از طرفي آشنايي با انگليسي موجب شده افزون بر شعر شاعران انگليسي زبان با شعر شاعران مطرح جهان نيز از ترجمه انگليسي آثارشان استفاده كنم ـ و نيز از موسيقي و زير و بم خود زبان انگليسي به ويژه در شعر شاعراني مثل اليوت و والكوت و غيره بهره برم. طبيعي است اين همه در پرورش ذهن شاعرانه من بي تأثير نبوده است و نيز در تركيب موسيقايي و نيز ساختار شعر و زبان و بياني كه بايد در شعرهايم به كار ببرم.
\ با توجه به اينكه مترجم هستيد و با شعر جهان آشنايي داريد، شعر معاصر ايران را در مقايسه با شعر جهان در چه وضعيتي مي بينيد؟
* شعر معاصر ايران، در مقايسه با شعر جهان، چيزي كم ندارد؛ حتي در برخي مواقع چيزي هم اضافه دارد. ببينيد فرهنگ و اسطوره هاي ملي ما گنجينه اي است كه براي جهانيان ناشناخته مانده است و شعر ما كه بي تأثير از اين آثار نيست، در صورت ترجمه خوب و ارائه مطلوب، براي جهانيان جذاب و خواندني خواهد بود.
\ دنيايي كه شاعران مي سازند، دنيايي وهم آلود و رؤيايي است در مقام يك شاعر فكر نمي كنيد، اين دنيا؛ در رويارويي با جهان مدرن از هم مي پاشد.
* نه، به هيچ وجه ، جهان مدرن ناظر برجهان مادي است وجهان شعر ، جهاني است دروني و معنوي وبه همين دليل هم شعر با روح و ذات انسانها سروكار دارد، نه با جسم. درست است كه با گسترش انواع هنرها، بويژه سينما جاي بقيه هنرها تنگتر مي شود ولي نمي توان گفت بقيه آثار هنري ، بويژه شعر، به كل از بين مي رود.
\ چه روزي دست از نوشتن برخواهيد داشت وچرا؟
* روزي كه فكر كنم چيزي براي گفتن ونوشتن ندارم. كه البته چنين چيزي هم ـ دست كم براي من ـ غيرقابل تصور است . پس مي نويسم چون هستم، يا هستم، چون مي نويسم.
\ كتاب جديدي از شما به بازار آمده با نام «باغ گيلاس » كه ترجمه شعر معاصر چين است ، ضمن سپاس از زحمت هاي شما در اين زمينه؛ چرا از بين همه كشورها، چين را انتخاب كرديد و به ياد شاعران اين سرزمين افتاديد؟
* دانش ما در مورد شعر چين بسيار محدود است و تنها كتابي كه من مي شناسم و سالها پيش از انقلاب از شعر چين به فارسي ترجمه شده ، كتاب «شعر چين» ترجمه مترجم خوب «باجلان فرخي» است كه دربرگيرنده شعرهاي كلاسيك چين تا سال ۱۹۱۹ است و شعرهاي نو يا مدرن چين كه بعد ازاين تاريخ سروده شده اند پيش ازاين نه تنها به فارسي ترجمه نشده بودكه در منابع انگليسي هم چندان موردتوجه نبود. بطوري كه من دركتاب «يكصدشعر از يكصدشاعر معاصرجهان» خودم كه از حدود شصت كشور جهان شعر آورده ام ، شعري از شاعران چيني ذكر نكردم ، چرا كه دسترسي نداشتم. بعدها در تحقيقي كه در شعر جهان داشتم به منابعي درمورد شعر معاصرچين برخوردم كه ازهمه مهمتر وبا ارزشتر كتاب آنتولوژي شعر چين ترجمه مترجم توانا «روي الي » بود . دراين كتاب از ۴۳۴ شاعر چيني شعر آمده است . آن هم توسط كسي مثل «روي الي » كه اصلاً نيوزلندي است و انگليسي زبان وايرلندي تبار. او بيش از پنجاه سال در چين زندگي كرده و با زبان و ادبيات چيني كاملاً آشناست. اين بود كه پس از رسيدن به چنين منبعي دريغم آمد مردم كشورم را از لذتي كه از خواندن شعرهاي معاصر چيني بردم، بي نصيب بگذارم، پس گزيده اي از شعرهاي كتاب را يعني فقط ۱۳۶ قطعه شعر از ۱۳۲ شاعر را ترجمه كردم كه دليلش نيز در مقدمه كتاب آمده است.
\ فكر مي كنيد يك شاعر يا هنرمند با مرگ فيزيكي اش تمام مي شود يا نه؟
* طبيعي است كه نه، يك شاعر بويژه بامرگش متولد مي شود. درحقيقت هرشاعري دونوع زندگي دارد ، يكي زندگي مادي ـ كه شامل همين زندگي عادي است ، مثل بقيه مردم و دومي زندگي معنوي، كه درست از زمان مرگ شاعر آغاز مي شود؛ به عبارت ديگر مرگ شاعر، بزرگترين شعري است كه شاعر در طول تمام زندگيش مي سرايد؛ و با بسته شدن كارنامه شاعري شاعر پس از مرگ است كه مي توانيم مجموعه آثار يك شاعر را يك جا بخوانيم و با جهان وي كاملاً آشنا بشويم و به نظر من انگيزه توجه به آثار شاعران پس از مرگشان نيز از همين واقعيت سرچشمه مي گيرد.
روزي روزگاري روزنامه هاي فارسي زبان شبه قاره هند
106749.jpg
(قسمت دوم)
ستون هاي فارسي در روزنامه هاي انگليسي زبان
نخستين روزنامه منظم هند به نام «هيكيزگازت» از ۲۹ ژانويه ۱۷۸۰ تا سي ام مارس ۱۷۸۲ هر هفته در كلكته در چاپخانه كمپاني هند شرقي به چاپ رسيد. اين روزنامه انگليسي زبان نخستين روزنامه در جهان است كه سطح بسيار مختصر از صفحه هاي خود را به زبان فارسي اختصاص داد. بخش فارسي اين روزنامه تنها آيين نامه ها يا احكام دولتي را شامل مي شد. پس از توقف انتشار هيكيزگازت، روزنامه ايندياگازت، تنها روزنامه اي بود كه به زبان انگليسي در هند منتشر مي شد و برخي ستونهاي آن به زبان فارسي بود. اين روزنامه از آوريل ۱۷۸۲ تا مارس ۱۷۸۴ روزنامه منحصربه فرد هندوستان بوده است كه در هشت صفحه چهار ستوني، و گاه دوستوني، چاپ مي شد. با انتشار كالكو تاگازت، انحصار روزنامه هند ايندياگازت بسرآمد. اين روزنامه كه تا دسامبر ۱۷۹۲ انتشار مي يافت، روزنامه رسمي انگليسيان بودكه در قطع ۲۰‎/۱۵*۳۰‎/۲۵ چاپ مي شد. مطالب فارسي آن كه گاهي تا يك چهارم سطح آن را در بر مي گرفت، عبارت بود از اطلاعيه ها و فرمانها و آيين نامه هاي كمپاني هند شرقي وفرماندار كل، آگهي خصوصي، شعرفارسي از حافظ و سعدي و جايي ديگر باترجمه انگليسي و خبرهاي داخلي. كالكوتاگازت در سال ۱۸۱۵ به گاورنمنت گازت، تغيير نام داد.
كالكو تاكرونيكل نيز كه از ۲۶ ژانويه ۱۷۸۶ تا ۱۷۹۸م در كلكته چاپ شد، شيوه روزنامه هاي پيشين راپي گرفت. نخستين متن فارسي اين روزنامه در هشتم ژوييه ۱۷۹۰ به چاپ رسيد. مطالب بخش فارسي آن منحصر به اطلاعيه ها و فرمانهاي كمپاني و فرماندار كل، شعر شعراي گذشته و گاه معاصران، آگهيها و چيستان بود.
در سال ۱۷۹۱ روزنامه اي ديگر تحت عنوان ورله به جرگه ساير مطبوعات پيوست كه انتشارش تا ژوئن ۱۷۹۴ ادامه داشت. ورله از شماره ۲۸ آوريل ۱۷۹۲ داراي بخش فارسي شد. بيشتر اين روزنامه، به طور رسمي و در عمل وابسته به كمپاني هند شرقي بودند.
انتشار نخستين روزنامه هاي مستقل فارسي و قانون جان آدامز
برخي از منابع نوشته اند نخستين روزنامه مستقل هند روزنامه اي است به نام هندوستاني يا اخبار هندوستاني و به سال ۱۸۱۰ م (۱۲۲۵ ق) در كلكته انتشار يافت. ناشرش مولوي اكرام علي نام داشته است. هيچ نسخه اي از هندوستاني در دست نيست و منابعي كه درباره آن سخن رانده اند، بسيار اندكند. دومين روزنامه سراسر فارسي هند، روزنامه هفتگي مرآت الاخبار است كه در كلكته از بيستم آوريل ۱۸۲۲ تا اوت ۱۸۲۳ روزهاي جمعه منتشر شده است. رام موهن راي، در نخستين شماره اين روزنامه، اهميت و جايگاه زبان فارسي را در هند يادآور شد و نوشت جهت ترويج افكار خود ناگزير از انتشار روزنامه اي به اين زبان بوده است.
در آوريل ۱۸۲۳ م حكومت انگليسي هند قانون سختگيري را به زيان آزادي مطبوعات به مرحله اجرا گذاشت كه به قانون «جان آدامز براي مطبوعات محلي» شهرت دارد. رام موهن راي با انتشار مقاله اي تند عليه اين قانون به حيات مرآت الاخبار پايان بخشيد و به گرفتاريهاي قانون تن درداد. متأسفانه هيچگونه نسخه اي از مرآت الاخبار در دست نيست، حال آنكه برخي نوشته اند كه اين روزنامه در شهرهاي فارسي زبان خوانندگاني داشته است. در منابع فارسي نيز اشاره به اين روزنامه بسيار ناچيز است.
عمر ۵۴ ساله جام جهان نما
جام جهان نما روزنامه ديگر فارسي است كه از ۲۸ مارس ۱۸۲۲ تا اوت ۱۸۷۶ يعني مدت ۵۴ سال، روزهاي چهارشنبه انتشار يافته و از اين رو پردوام ترين روزنامه فارسي هند بوده است. هفت شماره نخست اين روزنامه به زبان هندوستاني بود. از ۱۶ مه ۱۸۲۲ يعني از شماره هشتم دو زبانه شد (فارسي و هندوستاني) و از شماره يازدهم تا پايان انتشار روزنامه اي سراسر فارسي بود و اين نشانه اهميت واقعي زبان فارسي در جامعه هندي آن عصر است.
جام جهان نما را شركت انگليسي مركانتيل هاوس منتشر مي كرد و در واقع روزنامه خبري كمپاني هند شرقي براي فارسي دانان بود. اين روزنامه را در واقع براي رويارويي با روزنامه آزاد فارسي به راه انداخته بودند.
در ششم مه ۱۸۲۳ (۱۲۳۹ ق)، نشريه اي هفتگي به دو زبان فارسي و اردو به نام «شمس الاخبار» در كلكته پا به عرصه وجود گذاشت. برابر برخي از منابع، شمس الاخبار به صورت مجله نشر مي شده است. بدين ترتيب بايد آن را نخستين مجله فارسي قلمداد كرد. اين نشريه عمر درازي نداشت و در سال ۸ ـ ۱۸۲۷ از انتشار باز ايستاد.
در سال ۱۲۲۸ روزنامه اي فارسي به نام «اخبار سي رام پور» در شهر بنگالي به همين نام به دست مبلغان مسيحي منتشر شد و چاپ آن دو سال ادامه يافت. اين روزنامه در واقع نسخه فارسي روزنامه اي بنگالي به نام سماچا دراپن بود و مقامهاي انگليسي از آن حمايت مي كردند. از اين نشريه هيچ نسخه اي در دست نيست. در سال ۱۸۳۰ م (۱۲۴۵ ق) نيز روزنامه اي موسوم به سماچار سوراج اندرو به دو زبان فارسي و بنگالي در كلكته منتشر شد. ناشر اين روزنامه شيخ علي ملا و دبيرش هندويي به نام چندچتو پاديا بود و جز اين اطلاعي بيشتر در دست نيست. نكته مهم در مورد انتشار سماچارسوراج اندرو اين است كه پس از اخبارهندوستاني براي نخستين بار يك مسلمان در انتشار روزنامه اي دست داشته است.
به سال ۱۸۳۱ مسلمان ديگري به نام مولوي سراج احمد لكنهوي آيينه سكندر را در شهر كلكته انتشار داد. اين روزنامه خبري، با گرايش مذهبي، روزهاي دوشنبه منتشر مي شد. آخرين شماره موجود آن مورخ ۲۷ دسامبر ۱۸۴۱ است (۱۲۴۷ ـ ۱۲ ذيقعده ۱۲۵۷).
«ماه عالم افروز» روزنامه اي خبري ـ سياسي بود كه انتشار آن از ژوئن ۱۸۳۳ در كلكته آغاز شد و به صورت هفتگي تا ۱۸۴۱ ادامه داشت (۱۲۵۷ ـ ۱۲۴۹ ق). در منابع قديم چاپ ايران و اروپا، از اين روزنامه اطلاعي نيست.
در ميانه سال ۱۸۳۳م روزنامه اي ماهانه به زبان فارسي در آگره به نام آگره اخبار انتشار يافت و اين روزنامه سال بعد به زبدة الاخبار تغيير نام داد. مدير زبدة الاخبار مسلماني به نام منشي واجد علي خان بود. انتشار اين روزنامه خبري تا نيمه هاي سال ۱۸۴۱ ادامه داشته است (۱۲۵۷ ـ ۱۲۴۹ق).
دومين روزنامه فارسي كه در هندشمالي و خارج از بنگال انتشار يافته اخبار لوديانه است كه انتشارش از اواسط ۱۸۳۳ م در شهر لوديانه ياله هيانه از شهرهاي پنجاب آغاز شد و دست كم تا سال ۱۸۴۶ به صورت هفتگي ادامه داشت (۱۲۶۳ ـ۱۲۴۹ق). ناشر اين روزنامه هيأت مذهبي آمريكايي لوري بود و شخصي به نام هاجز سردبيري آن را برعهده داشت ولي روزنامه تنها به انتشار خبر مي پرداخت و باوجود تعلقش به يك هيأت مذهبي آمريكايي، بلندگوي استعمار انگليس بود.
سلطان الاخبار از دوم اوت ۱۸۳۵ تا اوايل ۱۸۵۷ (۱۲۷۴ ـ ۱۲۵۲ق) روزهاي يكشنبه منتشر مي شد. در شماره نخست اين روزنامه آمده است «مالك و راقم اخبار احقرالعباد رجب علي لكهنوي حسيني نسب است.» اين روزنامه نگار شجاع شيعي مذهبي شعر نيز مي گفت و «سرود» تخلص مي كرد. اين نشريه هفتگي چاپ كلكته به بيگانه ستيزي مشهور بود. و بيش از هر روزنامه اي در زمان خود، تأثيرات شوم استعمار را برشمرد.
در نهم مه ۱۸۲۹ روزنامه بانگادوت در كلكته انتشار يافت. اين نشريه هفتگي چهار زبانه (فارسي ـ انگليسي ـ بنگالي ـ هندي) بود و يك سوم تا يك چهارم صفحه هاي آن به زبان فارسي بود. انتشار بانگادوت در روزهاي شنبه حداقل تا سال ۱۸۳۹ ادامه يافت. مديران اين روزنامه همگي هندو بودند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |