|
گذرگاههاي شب هاي تهران ـ۱
شيطنت هاي بچه هاي كار؛ بيمه بماند براي بعد
• هزاران نفر كارمي كنند، چرخ مي كنند، زيگزاگ مي زنند، برش مي زنند و جاهايي دورتر شايد هزاران نفر ديگر نگهباني مي دهند و هستند بسياري كه شب تا صبح، فرقي نمي كند باران باشد يا برف، هوا صاف باشد و پر از ستاره يا كه ابري، دكه هايشان، مغازه هايشان باز است تا زندگي را تا صبح هم براي ديگران ادامه دهند.
|
|
|
پسربچه ها شيطنت مي كردند، بچگي مي كردند تا شايد خستگي را از جان و روح بيرون كنند. پله ها را سه تا يكي مي دويدند، مي پريدند. پيرزن سرايدار، اين همسايه لحظه هاي شب و نيمه شب، اما صبح اول وقت نفرين را كشيد سربچه ها، روي تن هاي خسته و گفت: «اي پدر…ها، شب تا صبح كه كروكر چرخكاريتان، خواب و آرام را از ما گرفته، لااقل صبح ها كپه مرگتان را بذاريد و بيفتيد.» او كه خستگي بچه ها را نمي فهميد، چيزهاي ديگري هم زيرلب ريخت بيرون و با هزار اخم و تخم دور شد. بچه هاي شب هاي خستگي، كار و بي خوابي اما، چه مي دانستند كه پيرزن چه مي گويد، از زندگي تا اين سن و سال فقط توي پستو خفته بودند و صداي كروكر چرخ هاي خياطي، برايشان لالايي مي خواند تا شايد لحظه هايي از شب و نيمه شب، بخوابند. همه آدم هايي كه توي شهرهاي بزرگ همسايه همديگرند، شب ها خواب نيستند. هزاران نفر كارمي كنند، چرخ مي كنند، زيگزاگ مي زنند، برش مي زنند و جاهايي دورتر شايد هزاران نفر ديگر نگهباني مي دهند و هستند بسياري كه شب تا صبح، فرقي نمي كند باران باشد يا برف، هوا صاف باشد و پر از ستاره يا كه ابري، دكه هايشان، مغازه هايشان باز است تا زندگي را تا صبح هم براي ديگران ادامه دهند. ساختمان آلومينيوم، ديروقت شب خورشيد كه مي رود، آسمان اگر صاف باشد و كهربايي، ماه و ستاره ها طلوع مي كنند. آن وقت صدها كودك و نوجوان و دهها مرد بزرگسال توي ساختماني كه هميشه خدا، چراغ هايش روشن است كار مي كنند، برش مي زنند بردل پارچه هايي كه بايد آدم هايي مثل من، مثل تو برتن كنند. اين ساختمان ۱۵طبقه حدوداً ۲۰۰ يا ۳۰۰واحد توليدي را درخود جا داده است. شبانه روز شايد ۴هزار نفر مي آيند و مي مانند. كار مي كنند، چرخكاري، پادويي، راسته دوزي، زيگزاگ دوزي و هرآنچه كه استادكاران سفارش دهند. ورود به غول آهني خيابان جمهوري از اواخر شب، ممنوع است. نگهبانان اگرچه مجهز به چوب هاي بلند و سنگين هستند ولي با خبرنگاران راه مي آيند. *** به اولين طبقه و اولين واحد توليدي كه مي رسي شلوغي ازدحام شب، توي چشم مي زند. كارگاهي با ۷۰مترمربع زيربنا و ده چرخ و سه پادوي كوچك، چهار استادكار و پنج شاگرد لباس دوز نيمه ماهر، سراز كار برنمي دارند. سلامت را در غوغاي چرخكاري، كسي پاسخ مي دهد. او «عباس اميركلايي» است، نوجوان شب هاي خستگي و پادويي. ۱۲سال دارد و درس و مشق را رها كرده تا اندك اندك پس انداز كند. نگهبان همراه كه از ما جدا مي شود، گوشه اي از كارگاه مي نشينيم به گفت و گو. ـ تا كلاس اول راهنمايي درس خواندم و به خاطر كمك خرج خانواده، نتوانستم درس را ادامه دهم و آمدم اينجا تا كار كنم. \ چقدر حقوق مي گيري؟ ـ حقوق پادوي نوجواني مثل من، فكر مي كنيد چقدر است. هفته اي چهارهزار تومان مي گيرم، اگر انعام هاي كار را هم حساب كنيد حدوداً مي شودهفته اي پنج هزار تومان. \ چرا شب كاري را انتخاب كردي؟ ـ شب تا صبح كار مي كنم و روزي سه تا چهار ساعت در روز مي خوابم. بيدار شده و نشده بايد بپرم بروم سرتيمچه تا برگه هاي خريد و انبار را بگيرم و اگر صاحب كار سفارشي داشته باشد، بروم بازار و… حرف هايش به اينجا كه مي رسد، صداي استاد كارش بلند مي شود كه: عباس! عباس! بدو بيا ببينم. آمدي؟ \ مي خواهي اين كارت را ادامه دهي؟ ـ استادكارم مي گويد كه استعداد كار يادگرفتن دارم و اگر بازيگوشي نكنم، تا چندسال آينده وقتي بزرگتر شدم، مي توانم چرخ كار نيمه ماهر شوم و همينجوري پيشرفت كنم. اما دوست داشتم معلم بشوم و همه چيزهايي كه يادگرفته ام را به دانش آموزان، آموزش دهم، ولي خب، مي بينيد كه فعلاً اينجوري است. استاد كار عباس، حالا رسيده بالاي سرمان و گويي كه دزد گرفته باشد، با اخم و غرولندهاي بسيار مي پرسد: از كي تا حالا، مأموران مالياتي، درددل هم مي شنوند. اينجا آقاجان ما كلاً ده دوازده نفريم و هم ماليات مي دهيم و هم عوارض. تا دلت هم بخواهد بدهكاريم. *** تركه اي و خوش برخورد است با صورتي استخواني كه بيخوابي را فرياد مي زند. پدرش مرده و مادرش شوهر كرده است. جايي براي او نمانده تا در كنار خانواده اش زندگي كند، اين است كه زده بيرون از شهر و ديارش. آمده اينجا توي لانه يك غول آهني تا ديگران كه پارچه مي برند و برش مي دهند، او چرخكاري كند. برادرش در واحد بغلي، كارگر طلاسازي است. اهل شمال كشورند و اينجا تنهايند. «محمد ابراهيم زاده» اهل پرحرفي نيست. شمرده و آرام مي گويد كه تهران محل وقت گذراني نيست، بايد تا الاي صبح كار كني تا بتواني فقط شكمي سير شود و بازوان توان بگيرند. او مي گويد با ۲۵سال سن، هنوز گرد و خاك كارگاههاي توليدي دوخت مانتو و لباس بچگانه را مي خورد و شانس به او رو نكرده تا استاد كاري ماهر شود. مي گويد: خيلي تلاش مي كنم تا استاد كارم از من راضي باشد. بقيه بچه ها هم همينطور خيلي فعالند اما چه فايده فقط تا حدودي مي تواني خودت را پيش بقيه همكاران مهم بداني ولي از پول و درآمدهاي كلان خبري نيست. \ چندسال است كه كار مي كني؟ ـ از ۱۵سالگي توي اين كارم. هميشه هم يا صبح كار يا شب كار بوده ام و هميشه هم نگران بيمه بيكاري و تأمين اجتماعي هستم. \ مگر صاحب كار حق بيمه نمي دهد؟ ـ خب چون بخش خصوصي است، خيلي حساب و كتاب ندارد. به قول بچه ها همينطور فله اي كار مي كنيم. دست آخر ماهي ۷۰هزارتومان دستمزد مي گيرم و خدارا شكر مي كنم. اما از بيمه و حق بيكاري و عيدي و پاداش خبري نيست. حرف هايمان كه گل مي اندازد، «جعفر» هم گفتني دارد و مي گويد: هر مانتويي كه من برش مي زنم ۳۰۰تومان مي گيرم و هر برش كه محمد بدوزد، ۷۵۰تومان. صاحب كار از كارگران ارزان قيمت استفاده مي كند تا هزينه هايش بالا نرود و طبيعتاً سودبيشتري براي خودش داشته باشد. به نظر مي رسدبيشتر كارگران ساختمان پلاسكو بيمه نيستند و در همين حال به دليل بيكار نماندن مجبور مي شوند تن به شب كاريهاي مستمر بدهند تا پولي دستشان را بگيرد. مي پرسم: چرا براي بيمه شدن، پيگيري نمي كنيد؟ كه محمد مي گويد: اگر بخواهي از حق و حقوقت دفاع كني صاحب كار، عذرت را مي خواهد و بايد بيكار شوي. اكثر بچه ها چه آنها كه تازه كارند و چه آنها كه سالهاست مشغول كارند، چنين وضعيتي دارند. مگر اينكه صاحب كار دوست داشته باشد و چند نفر استادكارش را استخدام كرده باشد. «جعفر» هم كه حالا كوله باري از خستگي را درهم پيچيده و جلوي ميز برش تلنبار كرده اضافه مي كند: اگر فقط اين موضوع باشد كه قابل تحمل است ولي بعضي وقت ها كه مثلاً به خاطر بيماري سركار نمي آيي، بايد تنت بلرزد كه مبادا كارگر ديگري جايت را گرفته باشد و تو درمانده بماني. شب هاي تهران و شايد شهرهاي ديگر چه فرقي مي كند كجا باشد، آنقدر گفتني دارد كه مثل پيرزن، هستند كساني كه صبح اول وقت نفرين را نثار تن هاي خسته كنند. خستگي كارگران شب را چگونه مي توان درك كرد؟ از كجا بايد تا انتهاي شب سفركرد و اين همه گفتني را نشنيد و برايش حتي اندكي آه نكشيد. *** شب هاي خستگي و كار تنها روايت لحظه هايي از ادامه زندگي است با گونه هايي ديگر و متفاوت باشد تا هفته بعد.
|