|
نگاهي به مجموعه داستان «سياه، خاكستري، سپيد» ترجمه: رضا نجفي
|
|
|
|
|
|
داوودسليماني، عضو كميسيون فرهنگي مجلس:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نگاهي به مجموعه داستان «سياه، خاكستري، سپيد» ترجمه: رضا نجفي
بيرنگي هم رنگ است
|
|
|
بررسي ها و آزمايش هاي مدرن ترين دستگاههاي نورسنج كه براساس آخرين تكنولوژي هاي پالس و ديجيتال ساخته شده اند، نشان مي دهد كه بيشتر از شانزده ميليون رنگ در جهان وجود دارد و چيزي به اسم بيرنگي معنايي ندارد. دوربين هايي نيز برهمين مبنا ساخته شده اند كه طول موج و فركانس اين نورها را با دقت يك ده هزارم نشان مي دهند. اما رنگ هايي كه ما مي بينيم، محدود است و رنگ هايي كه تصويرگر كيفيت روانشناختي ما انسان ها هستند، باز هم محدودتر. نورها بر سيستم عصبي تأثير مي گذارند، به همان قسم كه رنگ قرمز تحريك كننده، باعث فعاليت و حركت است و شاخه سمپاتيك سيستم عصبي را متأثر مي كند (بالا رفتن ضربان قلب و فشارخون)، رنگ آبي، سبب انفعال و سكون مي شود و برشاخه پاراسمپاتيك سيستم عصبي اثر مي گذارد (كاهش ضربان قلب و فشار خون). چون به دليل محدوديت نمي توان به طور دقيق و كامل بحث روانشناسي رنگ ها شد، لذا فقط به قرينه هايي اشاره مي شود كه نمود بارزتري در هستي روزمره ما دارند: رنگ هاي سياه، خاكستري و سفيد، كه آقاي رضا نجفي، مترجم ، منتقد و مدرس ادبيات داستاني سي داستان كوتاه را از سي نويسنده جهان براي «شباهت معنايي» آنها برگزيده است گزينش مسؤولانه و لذا تحسين انگيز. رنگ سياه، بيانگر نفي، بدبيني، ناباوري و نشانگر عدم و نيستي است و همچون سكوتي ابدي و بدون آينده است. اين رنگ، مرزي است كه اين سويش، «هستي» و «زندگي» وجود دارد و آن سويش نيستي و مرگ، مرزي كه اپيكور فيلسوف يونان باستان خيلي مختصر توضيحش داد: «تا من هستم مرگ نيست، تا مرگ هست من نيستم». در تئوري تضاد رنگ ها كه به وسيله فيزيولوژيست انگليسي بر سي تئودور هرينگ (۱۹۶۷ـ۱۸۷۲) تدوين يافت، رنگ سياه موجب آنابوليسم يا دقيق تر بگوييم متابوليسم سازنده ماده «ارغوان مينايي» ـ ماده موجود در سلولهاي استوانه اي شبكيه چشم مي شود. به عبارت ديگر، رنگ سياه، تركيبات ساده اين ماده را به تركيب هاي سازمان يافته مركب و متشكل تبديل مي كند. ما به ازاي چنين فرايندي در زندگي انسان سوق دادن او به سمت «هول و هراس محض» نيست، بلكه تجمع عواملي است كه ذهن او را به سمت نيستي مي كشاند. به همين دليل ادبيات ساده در بنيان خود تداعي كننده و القا كننده «نيستي» است تا هول معمولي يا ترس از نيستي. داستان «مرگ» نوشته توماس مان از همين مجموعه را درنظر بگيريم: راوي از بيست سالگي مي دانست كه روز دوازده اكتبر، در چهل سالگي مي ميرد. حال كه در چهل سالگي است يك روز باران لطيف را «غم انگيز »مي بيند، اما دو روز بعد كه دست پسر نوجوانش در دستش است احساس رضايت خاطر مي كند. سه روز بعد باز مغلوب انديشه مرگ مي شود و خانه اش براي او «افسانه اي غم انگيز و اسرارآميز » جلوه مي كند. اما به محض اين كه فكرش را روي كساني متمركز مي كند كه چيزي از ابتذال و روزمرگي نمي فهمند، ناگهان مي ترسد كه مبادا خود مرگ هم مهم نباشد و چيزي مبتذل باشد روز دهم اكتبر چنان آماده مردن است كه با مرگ صحبت مي كند: «بهتر است همين حالا تمامش كنيم.» اپيتكتتوس، فيلسوف رواقي روم مي گفت: «خود مرگ دهشتناك نيست، حكمي كه درباره آن مي كنيم وحشتناكش مي كند. سقراط چون به مرگ نمي انديشيد از آن نمي ترسيد.» اين حرف تا ساعت يازده روز يازدهم اكتبر كم و بيش برتنها شخصيت داستان سلطه دارد تا اين كه دراين ساعت خبر مي رسد جگرگوشه اش پسر نوجوانش مرده است. بعد از ساعت دوازده نيمه شب چه اتفاقي مي افتد؟ آيا پدر چهل ساله اي كه بيست سال در انتظار مرگ بود مي ميرد يا زنده مي ماند؟ آيا مرگ فرزند مرگ نمادين او نبوده است؟ داستان «تشييع تابوت» نوشته «فيلكس تيمرمانس» بلژيكي، در لايه فوقاني قصه، شباهت هايي با داستان «مرگ» دارد، اما زمان مكان و شخصيت و سرعت رخدادها از مقوله ديگري هستند. مردي به نام «پترلرم» كه برخلاف شخصيت فرهيخته داستان اول آدمي معمولي است به خاطر سلامتي دخترش به يك زيارتكده مي رود. طي راه مي فهمد كه دراين نوع زيارت ها همواره يكي از زائران مي ميرد و جسدش را در تابوت خالي روي دوش مردم مي گذارند. دچار وحشت مي شود به آن رو مي افتد به قمارخانه مي رود پول زيادي مي برد و دو سكه هم براي رفع قضا و بلا به گدايان مي دهد. درهمان حال كه «هركس دعا مي كرد آن شخص خاص نباشد و كاش ديگري بميرد و همه شتاب دارند زودتر به خانه برسند» (ص ۵۱)، پتر دوباره خود را در جمع زائران مي يابد. با ديدن تابوت خالي با خيالي آسوده به مهمانخانه مي رود. مردم هم شاد و خوشحال اند كه اين بار كسي نمرده است. داستان درميان مردم مي گذرد و نويسنده با تردستي پتر را كنار مي گذارد تا اين كه خبر مي رسد پتر دريك شرط بندي بيست وچهار تخم مرغ آب پز خورده و مرده است. در داستان «انتقام مقتول» نوشته «ايگناتسيا ده مائوس» مهمانخانه داري تحريص مي شود كه تنها مشتري اش را به خاطر پول بكشد. گرچه چند سطر آخر داستان هم به لحاظ ساختاري و هم معنايي اضافي است ولي تخم گياه داخل جيب هاي مقتول مدفون شده او را لو مي دهد. اما داستان قلب افشاگر چيز ديگري است. گرچه اين داستان به لحاظ ريخت شناسي تمام و كمال به حوزه ادبيات گوتيك تعلق ندارد اما فضاي تب آلود و ماليخوليايي آن تحليل روان پريشان و آشفته راوي، كه به وضوح موجودي ناهنجار عصبي و رواني است، ذهنيت بيمارگونه و روحيه از خودبيگانه را در نزديكي به پديده «مرگ» به خوبي تصوير مي كند. راوي مقتول را دوست دارد: «پيرمرد را دوست داشتم. هيچ گاه آزاري به من نرسانده و درباره ام ناحقي نكرده بود… به طلاهايش چشم داشتي نداشتم.» اما تحت تأثير «نيروي ناشناخته درون و اراده غير» كه به لحاظ فلسفي مقوله اي متافيزيكي و به لحاظ روانشناختي امري «جنون سرانه» است مي خواهد دست به جنايت بزند: «به نظرم موضوع به چشمش مربوط بود يكي از چشمايش شبيه كركس بود.» نويسنده با به كارگيري واژه هاي غرابت آميز ناچيزي عمل بزرگنمايي و خودنمايي ذهن را با شيوه «دگرگونه نمايي ادبي» كشش راوي به جنايت توضيح مي دهد . | رنگ خاكستري بيانگر بري بودن از تأثير محرك هاي روانشناختي و به طور كلي فقدان گرايش روان است. خاكستري نه موجد دلهره است نه آرامش نه صدا دارد نه حركت داراي سكوت و سكوني تسلي ناپذير است (متفاوت با سكون و سكوت رنگ سبز). خاكستري نه عنصري ذهني است نه عيني، نه دروني است نه بروني، بلكه از هر حيث خنثي است به همين دليل فاقد قلمرو خاص و مرزهاي خاص است هيچستاني است كه با عناصر عدم تعهد عدم فعاليت بيروني عدم واكنش در برابر تأثير و نفوذ عوامل خارجي هويت پيدا مي كند. انساني كه متعلق به اين عرصه است داراي اعمال خود به خودي و ناآگاهانه است. در فعاليت شركت نمي كند. داراي تحرك است، ولي با ديگران همراهي ودر آنها نفوذ ندارد. به لحاظ روانشناختي خاكستري نشانگر رفتار «جبراني» است. داستان «وجدان بيدار» تولستوي به خوبي گوياي روانشناختي اين رنگ است. آكسينوف تاجر جوان به جرم قتل دوستش دستگير و زنداني مي شود. دراين داستان ساده خطي و تخت كه به نظر مي رسد يك «رمان كوتاه شده» است خواننده با شخصيتي روبرو است كه ابتدا بين اميد و نااميدي دست به دست مي شوند از همسرش مي خواهد درباره بيگناهي اش نامه اي براي تزار مي نويسد. وقتي مي شنود كه اين كار شده اما نتيجه نداده است و همسرش مي پرسد: «آيا تو قاتل نيستي؟» گريه كنان به زندان برمي گردد؛ چون مي فهمد كه نفرتش از آدمكشي حتي براي زنش هم درپرده ابهام است. آكسينوف در زندان «كم حرف مي زند آهسته راه مي رود، مدام زيرلب با خود و خدا زمزمه مي كند» و مي كوشد «با تنهايي و بي كسي بي پايان خويش خو بگيرد». پس از بيست و شش سال «ماكار» قاتل اصلي به علت جرم ديگري به همان زندان مي آيد و نزد آكسينوف اعتراف مي كند. اما آكسينوف از خود انفعال نشان مي دهد فقط ياد زن و بچه هايش مي افتد و به خاطر آنها اشك مي ريزد. مي گويد: «ديگر احتياجي به اعتراف تو نيست، من جايي ندارم كه بروم» و به گريه مي افتد. قاتل هم به گريه مي افتد. آكسينوف ديگر آرزوي آزادي ندارد. حتي مانع اعتراف ماكار نزد پليس مي شود. اما ماكار اعتراف مي كند و حكم آزادي آكسينوف زماني صادر مي شود كه او مرده است. داستان «گربه سرخ» نوشته خانم لويزه رنيزر نويسنده آلماني وجه اعمال خود به خودي دنياي خاكستري را بيشتر و بهتر نشان مي دهد. درپايان جنگ دوم جهاني كه مردم از جيره بندي و كمبود مواد غذايي و سوخت در رنج بودند، اعضاي يك خانواده جز راوي به يك گربه قرمز علاقه مند مي شوند. گربه فربه مي شود و در شرايطي كه راوي خود نيز اعتراف مي كند «دو هفته مي شد كه حتي يك گرم گوشت نخورده بوديم، به زحمت سيب زميني يخ زده گيرشان مي آمد» دردها و عقده هايش را روي گربه خالي مي كند و گرسنگي اعضاي خانواده را كه امري جامعه شناختي است به حيواني ضعيف نسبت مي دهد و سرانجام هم او را مي كشد. | رنگ سفيد كه مي توان طيف رنگ ها را از مادون قرمز تا ماوراء بنفش از تجزيه آن به دست آورد، رنگي است كه همه چيز در آن «محو» مي شود. اين رنگ حاوي امكانات بي شمار است، معرف جواني، بالندگي و «پيش پيدايي» يا مرحله اي است كه پديده درحال «زايش» است و از نيستي به درمي آيد تا رهسپار هستي شود. اين رنگ روي ماده «ارغوان بينايي» تأثير كاتابوليك يا شكننده دارد يعني اين ماده را در معرض كاتابوليسم تبديل تركيبات سازمان يافته متشكل و مركب به اجزاي ساده قرار مي دهد. زايش، پيدايي هستي چونان رنگ سفيد جايگاهي خالي است كه در انتظار پرشدن (در ادبيات نوشته شدن) است. سفيدي، عناصر، پاكي، زيبايي و نيكي را برمي تابد كه حذف كننده اندوه و موجد سرخوشي اند. لزومي ندارد اين سرخوشي حتماً به معني طنز خنده و شوخي باشد بلكه معنايي عميق تر و وسيع تري همچون مدارا، تساهل و سلامت نفس است. چخوف در داستان «عزيزجان» اين رويكرد را خيلي ساده بازنمايي مي كند. اولنكا نمونه يك زن به مفهوم «جنس دوم» است، يعني دنباله روي محض از مرد، به همسري رئيس يك تئاتر درمي آيد، فكر مي كند دنيا بر اركان تئاتر استوار است و همه جا از آن و ظلمي كه بر تئاتر مي رود، صحبت مي كند. بعد از مرگ شوهرش، با يك چوب فروش ازدواج مي كند اين بار چهار ستون عالم را روي «چوب» بنا مي نهد و همه جا از اين «ستونها» حرف مي زند. بعد از مرگ اين يكي شوهر، تبليغ گر مستأجرش مي شود كه دامپزشك است. دامپزشك و زنش دنبا ل زندگي خودشان مي روند و پسر تپلي چشم آبي و مو بورشان «ساشا» را جا مي گذارند. از آن پس بود و نبود اولنكا همين پسر مي شود. داستان با لحن طنزآميز روايت مي شود، اما خوش بين ترين خواننده هم دلش به حال اولنكا مي سوزد چون در معناي داستان گونه اي دلباختگي بي حاصل و ساده لوحي متأثركننده مي بيند. در اينجا رنگ سفيد يعني آمادگي پذيرش و تمكين است. كورت كوزنبرگ نويسنده سوئدي برعكس چخوف معناي داستانش را به صورتي سيال و لغزنده در واقع در شكل ترازي از «بي معنايي قابل تبديل به معنا» درآورده است. مرد ريش قرمزي به پليس نگاه سرد مي اندازد و عبور مي كند چون پليس شبيه پسرخاله اش، است كه به او بدهكار است. اين «نگاه» به سرعت تبديل به «سوءتفاهم» مي شود و اوضاع اداره پليس و حتي شهر را به هم مي ريزد، هجويه اي كه «هياهو» زاييده شده از روابط عادي انسان ها را بر زندگي روزمره سيطره مي دهد تا نشان دهد كه چه بسا بقيه «زندگي» هم به همين شكل است. «رودا رودا» نويسنده رومانيايي، در داستان «بيمه» با شوخي طبعي با اداره بيمه چنين برخوردي مي كند تا نشان دهد كه اگر بوروكراسي اراده كند، حتي وزانت و جلفي موسيقي را با جهت يابي جغرافيايي مي سنجد و دست آخر هم پيرزني را كه از حادثه اي جان سالم برده است به جاي عمه راوي به او تحويل مي دهد امري كه جنبه طنز آن بيشتر به دل مي نشيند تا خصلت نامطبوعش.
|
|
|
|
|
برگزاري ششمين جشنواره تئاتر دانشگاهي فجر
ششمين جشنواره تئاتر دانشگاهي فجر از ۱۹بهمن بمدت ۹ روز در دو بخش داخلي و بين المللي برگزارمي شود. محمدطباطبايي دبير ششمين جشنواره تئاتر دانشگاهي فجر ضمن بيان اين مطلب به ايرنا گفت: از مجموع ۳۲۰اثر ارسالي به دبيرخانه جشنواره، ۲۲۰نمايش به مرحله بازبيني جشنواره راه يافته اند. وي افزود: تعداد ۱۸ نمايش از كشورهاي آذربايجان، قزاقستان، فيليپين، ارمنستان، عراق و تاجيكستان به دبيرخانه جشنواره ارسال شده كه از ميان آنها تعدادي انتخاب مي شوند. طباطبايي افزود: برگزيدگان بخش مسابقه در زمينه هاي كارگرداني، نمايشنامه نويسي، بازيگري زن، بازيگري مرد، طراحي صحنه، بروشور، طراحي نور و پوستر انتخاب مي شوند. او افزود: امسال براي نخستين بار و باهدف غنا بخشيدن به جشنواره آثار نمايشي در پنج جشنواره منطقه اي در دانشگاه بوعلي همدان، فردوسي مشهد، مازندران، هنر اصفهان و شيراز شركت كردند. گفتني است؛ جشنواره تئاتر دانشگاهي فجر در تالارهاي نو (تئاتر شهر)، دانشگاه هنر و تالار مولوي دانشگاه هنر برگزارمي شود.
|
|
|
|
|
داوودسليماني، عضو كميسيون فرهنگي مجلس:
بودجه فرهنگي سال۸۲ با كمبود مواجه است
بودجه فرهنگي سال۸۲ رشدچنداني نداشته است و با هزينه هاي مادي و عمراني متناسب نيست تا بتواند طرح هاي نيمه تمام و جديد را پاسخگو باشد، لذا دولت مجبورشده درتخصيص بودجه اولويت ها را مدنظرقراردهد. به گزارش ايسنا داوود سليماني عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي با اعلام اين خبر گفت: بايد توقعات را متناسب با توانايي ها شكل دهيم كه البته اين به معناي راضي بودن از توزيع بودجه نيست. سليماني نگاه تاريخي به بخش فرهنگ را ناصحيح عنوان كرد و با اشاره به اينكه همواره به فرهنگ به عنوان يك كارنرم افزاري نگاه شده تا سخت افزاري و اين باعث عدم توجه به اين بخش است، افزود: به دليل ماهيتي كه فعاليت هاي فرهنگي دارد يعني عمدتاً درآمدزا و هسته اي است؛ به سوبسيد دولتي نيازدارد. وي با بيان اينكه در لايحه بودجه توجهي به ايجادزمينه ها و تأثيراتي كه بتوان بخش خصوصي يا NGOهاي فرهنگي را با يك عمليات ستادي و بودجه ريزي فعال كرد به چشم نمي خورد، تصريح كرد: درحوزه هاي سينما، تئاتر، هنرهاي تجسمي، تأليف و تدوين كتاب و... به حمايت هاي بيشتري نياز است. بويژه اينكه خيلي از هنرمندان به صورت رسمي درجايي شاغل بوده و به حمايت هاي معنوي و مادي نياز دارند. وي با اشاره به مشكلات سالن هاي سينما و تئاتر گفت: جاي آنها دربودجه خالي است و خيلي بهترمي شد به بخش فرهنگ توجه كرد و درتوزيع، اين بخش را موردتوجه قرارداد. عضو كميسيون فرهنگي مجلس درپايان با اشاره به كسري بودجه درسال قبل گفت: امسال نيز اين نگراني وجوددارد و منابع تحقق بودجه ها، دربرخي موارد، دچار ترديد است. اين درحالي است كه هفته گذشته جليل سازگارنژاد عضو ديگر كميسيون فرهنگي رشدبودجه فرهنگي سال آينده را ۵۰درصد اعلام كرده بود.
|
|
|
|
|
بر ديوار نگارخانه هاي تهران
| نگارخانه آشيان و نقش مهر ـ نمايشگاه نقاشي ژاله كاظمي، از ۲۱ تا ۲۵ديماه، ساعت ۱۶ تا ،۱۹ ميدان آرژانتين، خيابان بخارست، خيابان ،۱۸ شماره،۴ تلفن ۸۷۳۲۹۵۰
| نگارخانه سعدآبادـ آثار چوب، شيشه و فلز وفاوفايي و بيژن صفوي، از ۲۳ تا ۲۸ديماه، ساعت ۱۰ تا ،۱۸ خيابان وليعصر، زعفرانيه، خيابان كمال طاهري، شماره ،۵۱ تلفن: ۲۷۲۶۰۴۲
| نگارخانه طرح و رنگ ـ نمايشگاه گروهي عكس، از ۲۰ تا ۲۵ديماه، ساعت ۱۶ تا ،۱۹ خيابان سهرودي، بين مطهري و بهشتي، نبش انديشه،۶ شماره ،۱۰۲/۱ تلفن: ۸۴۱۳۱۷۴
| نگارخانه شيث ـ نقاشي هاي ابراهيم صاحب اختياري، از ۲۱ تا ۳۰ديماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ چهارراه وليعصر، ضلع جنوبي پارك دانشجو، كوچه شيرزاد شرقي، شماره،۴۱ تلفن: ۶۷۰۹۱۸۵
|
|
|
|
|
امروز با ليلي گلستان
|
|
|
گروه فرهنگي : «اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري» رماني از ايتالو كالوينو ازجمله رمان هاي پست مدرن است كه با ترجمه ليلي گلستان دراوايل دهه هفتاد منتشرشد، «زندگي درپيش رو» رمان ديگري است از اميل آزار ـ نام مستعار رومن گاري ـ كه دراوايل دهه شصت منتشرشد و هردو اين آثار درتجديدچاپ با مشكل روبروشدند، «اگر شبي از...» درابتداي امسال تجديد چاپ شده و «زندگي درپيش رو» در فصل پاياني سال منتشرمي شود. گلستان اخيراً كتاب «مجموعه هنرهاي تجسمي معاصر» را ترجمه و سرپرستي مي كند كه تاكنون ۶جلد از آن درقطع جيبي ازسوي نشر فرزان روز منتشرشده است. * خانم گلستان، لطفاً بفرماييد فكر ترجمه و انتشار «مجموعه هنرهاي تجسمي معاصر» ازكجا آمد؟ \ اززماني كه گالري دارشدم فكراينكه آثاري درحوزه هنرهاي تجسمي كاركنم، درسرم بود، نزديك به ۱۵سال است كه دراين فكرم كه منابع اطلاعاتي هنري براي جوانان ما بسياركم است و هميشه مي خواستم كتاب هايي كه مقداري كار را براي علاقه مندان اين حوزه آسان كند و اطلاعات درستي دراختيارشان بگذارد، منتشركنم. تا اينكه دريكي از كتابفروشي هاي موزه ژرژ پمپيدوپاريس اين مجموعه را ديدم كه خيلي جلب نظر كرد. همه اين كتاب ها را خريدم. بعد تصميم گرفتم كتاب هاي ديگري هم به اين مجموعه اضافه كنم. * آنچه كه شما اضافه كرديد، ازكدام هنرمندان و منتقدان است؟ \ از هنرمندان زيادي مي توان نام برد كه به اين گروه اضافه شدند، مثلاً ماتيس هست كه نقد بسيارخوبي دارد يا گفت وگوهايي با ماتيس داريم كه ديدگاههاي تازه اي درزمينه هنرهاي تجسمي مطرح مي كند. از هفت جلد كتابي كه تاكنون منتشرشده، خيلي ها متعلق به همان مجموعه نيست. مثل سزان، يا كتابي كه هفته آينده منتشرمي شود، سخنراني آدولف هيتلر است كه درمراسم افتتاحيه «نمايشگاه بزرگ هنرآلمان» ايرادكرد و مصطفي اسلاميه آن را به فارسي برگردانده است. اين كتاب نگاه يك ديكتاتور را به هنر نشان مي دهد. جايي هيتلرمي گويد: نقاشاني كه آسمان آبي را سبز يا قرمز مي كشند و رنگ واقعي آن را ترسيم نمي كنند حتماً بايد در دادگاه محاكمه شوند. * درحوزه هنرهاي تجسمي ايران هم آيا كتابي و يا افرادخاصي را مدنظر داريد كه وارد اين مجموعه بشوند؟ \ تصميم دارم ده نقاش ايراني را انتخاب كنم كه ديدگاههاي اين هنرمندان را هم دراين كتاب ها بگنجانم. چون منتقدخوبي درزمينه هنرهاي تجسمي نداريم. ترجيح مي دهم كه ديدگاههاي اين نقاشان را به صورت مصاحبه تدوين كنم و اين مصاحبه ها را هم خودم به همراه چندتن از نقاشان ديگرانجام خواهيم داد.
|
|
|
|