|
مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي فارس اعلام كرد:
|
|
|
|
يك مردجوان در دادگاه خانواده
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي فارس اعلام كرد:
پخش نوارهاي موسيقي از خودروهاي شخصي ممنوع است
مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي فارس اعلام كرد: پخش نوارهاي موسيقي از خودروهاي شخصي ممنوع است و اين مورد شامل نوارهاي موسيقي مجاز و غيرمجاز مي باشد. اين مركز شنبه با ارسال نمابري به «ايرنا» خاطرنشان كرده است: به موجب ماده ۶۳۸ و ۶۴۰ قانون مجازات اسلامي پخش نوارهاي موسيقي اعم از نوارهاي مجاز و غيرمجاز بطور مطلق چه با صداي بلند و يا كوتاه ازخودروهاي شخصي، مغازه و خودروكرايه اي (عمومي) ممنوع است و جرم محسوب مي شود. دراين نمابر اضافه شده است: درصورت مشاهده و يا وصول شكايات و گزارش دراين موارد ازطرف فرد يا افراد، نيروي انتظامي به استناد موارد ۲۱ و ۷۱ قانون آيين دادرسي كيفري نسبت به برخورد با اين مجرمين اقدام خواهدكرد. دراين گزارش اشاره اي به مجازات پيش بيني شده براي متخلفين نشده است.
|
|
|
|
|
يك مردجوان در دادگاه خانواده
او به من شك دارد
گروه حوادث: يك كارمندجوان پس از ۵سال زندگي مشترك براي رهايي از بهانه جويي هاي همسرش به دادگاه خانواده پناه برد. اين كارمند ۳۶ساله كه ايرج نام دارد، با پرداخت مهريه و كليه حق وحقوق همسرش، قصددارد او را طلاق دهد، اما همسرش حاضر به جدايي نيست. براساس پرونده اي كه درشعبه ۱۷۰۵ دادگاه خانواده به رياست قاضي سيفي تحت رسيدگي است، چندي قبل مردي با مراجعه به دادگاه با تسليم دادخواست طلاق به قاضي پرونده گفت: آقاي قاضي! اگر امروز دادگاه تكليف مرا روشن نكند و حكم طلاق همسرم را صادرنكند، من خودم را خواهم كشت. چون ديگر تحمل همسربيمار و بهانه جويم را ندارم. وي افزود: پاييزسال ۷۶ با زهرا ـ همسرم ـ كه به اتفاق خانواده اش براي زيارت به شهرستان مشهد سفركرده بود، آشناشدم. وقتي از مشهد به تهران آمدم. او را ازخانواده اش خواستگاري كردم و سرانجام همسرم با مهريه ۹۰۰سكه طلا سرسفره عقد نشست. وي افزود: حدوديكسال ما زندگي خوبي داشتيم تا اينكه ازسوي شركت مأموريت يافتم كه به همراه هيأتي جهت آموزش دوره تخصصي الكترونيك به آلمان سفركنم. وقتي مسأله مأموريت را با همسرم درميان گذاشتم او بدون دليل منطقي به بهانه اينكه قصددارم او را ترك كنم و يا اينكه براي خوشگذراني به آلمان سفرمي كنم مخالفت خود را اعلام كرد. وي گفت: همسرم ازهمان زمان تحقيقات پليسي خود را از مديران و كارمندان شركت در رابطه با مأموريت من به آلمان آغازكرد. آقاي قاضي! همسرم حتي بطورمخفيانه با مديرعامل شركت ملاقات كرد و با گريه و شيون از او خواست به دليل اينكه من دچار بيماري صرع و افسردگي هستم، مرا به اين مأموريت نفرستد و او نيز بدون اينكه مرا درجريان ملاقات با همسرم قراردهد. اسم مرا از هيأت اعزامي به آلمان حذف كرد و بعد ازچندماه متوجه قضيه شدم كه كار از كار گذشته بود. وي افزود: به دليل فكر مسموم و بيمارگونه همسرم، ازهمه فاميل، دوستان و آشنايان دست كشيدم و بااين تصور كه شايد همسرم دست از كارهاي غيرمعقول خود بردارد، اما اخلاق او هرروز بدترمي شد و او حتي مرا از شركت درميهماني هاي خانوادگي منع كرد و من هم به خاطر علاقه اي كه به همسرم داشتم قبول كردم، اما او باز دست بردار نيست و كار رابه جايي رسانده كه از ترس آبرويم كارم را رها كردم و خانه نشين شدم. وي گفت: من علاقه زيادي به بچه دارم و همه خانواده و آشنايان اين مسأله را مي دانند و هربار به همسرم مي گفتم كه بايد صاحب فرزندي شويم، به بهانه هاي واهي از جمله از بچه داشتن بيزاراست مرا از داشتن فرزند منصرف مي كرد كه پس از چهارسال زندگي مشترك توسط يكي از خواهرانش فهميدم كه همسرم نمي تواند بچه دارشود. وي گفت: چندبار به خاطر اعمال بدبينانه و بيمارگونه او با هم درگيرشديم و حتي يكبار با مراجعه به دادگاه خانواده خواستار جدايي از او شدم، اما خانواده همسرم با دادن تعهدمرا از اين كار منصرف كردند. اما اكنون مي خواهم كليه حق و حقوق همسرم ازجمله ۹۰۰سكه طلاي مهريه او را پرداخت كنم تا از دست او رهايي يابم، اما همسرم حاضر به جدايي نيست و نمي دانم چگونه او را به دادگاه بياورم. براساس همين گزارش، قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات مردجوان طي احضاريه اي از همسر وي خواست جهت پاسخگويي به شكايت شوهرش در دادگاه حاضرشود.
|
|
|
|
|
محكوميت نهايي براي داير كننده خانه فساد
|
|
|
گروه حوادث:زن ۵۲ساله اي كه با دايركردن يك خانه فساد، دختران و زنان و مردان جوان را به فساد تشويق مي كرد، در دادگاه تجديدنظر به سه سال زندان محكوم شد. چندي پيش مأموران مبارزه با مفاسد اجتماعي پس از تماس اهالي يكي از مناطق تهران ـ با تلفن ۲۳۵۱۹۰۲ ستاد ويژه ـ پي بردند در خانه اي در يكي از محله هاي شمالي تهران رفت و آمدهاي مشكوكي انجام مي شود. آنان پس از اينكه رفت و آمد به خانه را تحت نظر گرفتند با حكم قاضي دادگاه ويژه وارد خانه شدند و چند زن و مرد را به همراه صاحبخانه ـ افسانه ۵۲ساله ـ دستگير كردند. افسانه در بازجويي ها اعتراف كرد كه از مدتها قبل اقدام به كارهاي خلاف شرع كرده است. وي اضافه كرد: به خاطر اينكه نمي توانستم كرايه خانه ام را بپردازم ناچار شدم كه به فساد روي بياورم و علاوه براينكه خودم در خانه ام اقدام به فساد مي كردم، هر روز چند زن و مرد جوان را نيز ترغيب مي كردم كه به خانه ام رفت و آمد كنند و از اين راه نيز پول به دست مي آوردم. پس از اين اظهارات به دستور قاضي دادگاه ويژه تحقيقاتي در مورد افسانه آغاز شد. مأموران در تحقيقات خود پي بردند «افسانه» از زناني است كه از سالها قبل با تهيه مكان و خانه در محله هاي مختلف تهران و با اقدام به كارهاي غيراخلاقي و از راه تشويق جوانان به فساد كسب درآمد مي كرده است. قاضي دادگاه براي افسانه به اتهام ترغيب و تشويق و تهيه مكان درآمد نامشروع وثيقه سيصدميليون ريالي صادر كرد. با اعتراض متهم ـ افسانه ـ به حكم صادره پرونده جهت بررسي مجدد به دادگاه تجديدنظر ارسال شد. قاضي شعبه ۳۶دادگاه تجديدنظر پس از بررسي اين پرونده اعلام كرد: حكم صادره ازسوي شعبه ۱۶۱۰ دادگاه عمومي تهران با تقليل محكوميت مشاراليه به سه سال حبس تعزيري مطابق مقررات صادرشد و تجديدنظر خواهي ندارد و دادنامه بدوي صادر شده تأييد مي شود و قطعي است.
|
|
|
|
|
مي دانم «مريم» من زنده است
|
|
|
ساعت يك روز ۸تيرماه سال۷۱ بود. مريم چمني كه ۷سال بيشترنداشت ازخودرو پدر كه او و برادرش امير و مادرش را براي سفر به سوي چالوس مي برد، درمنطقه جنگلي دوآب كه درقسمت پايين آن رودخانه اي بود، پياده شد. مادر بساط ناهار را چيد. پدر از رانندگي خسته بود. استراحت مي كرد و زن درحال خواندن نماز. مريم و امير مثل هميشه با هم بازي مي كردند كه امير براي خوردن آب به سوي خودرو پدررفت. اما وقتي براي بازي به جايي كه مريم بود، برگشت، خواهرش را نديد. امير شروع به فرياد كرد. پدر از خواب پريد. تمام رودخانه جنگل را به كمك اهالي و چندآشنا تا چهارماه بعد از آن روز جست وجو كرد، ولي مريم پيدانشد. دراين ۱۰ سال مادر مريم از اينكه دخترش دور از او بزرگ مي شود، روزبه روز غم مي خورد و چشم به در دوخته كه شايد مريم را پيداكند.پدر دوراز چشم همسرش بارها به بهانه مأموريت به محل حادثه رفت و دردل جنگل و انبوه درختان درد و غم دوري از دخترش را فريادزد. او كارخود را رهاكرد و براي يافتن مريم تلاش خود را آغازكرد. پدرمي دانست اگر بلايي سر دخترش آمده باشد، با تلاش هايي كه كرده لااقل بايد جسد دخترش پيدامي شد، پدرمي داند كه مريم زنده است حالا ۱۷ سال دارد و اي كاش بداند كه مادرش هرشب خواب دختري به نام مريم را مي بيند كه با دامن لي و بلوز سبزرنگ از او جداشد. با تلفن ۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيريد
|
|
|
|