امير رضا كوهستاني سال،۸۰ نمايش «رقص روي ليوانها» را در جشنواره تئاتر فجر به صحنه برد كه با استقبال بسياري روبرو شد و سال بعد اين نمايش در شيراز ، آلمان و سپس تهران به اجراي عمومي درآمد. كوهستاني، همچنين با همكاري يكي از دوستانش نمايشنامه «تجربه هاي اخير » از دو نويسنده كانادايي به نامهاي ناديا رز و ژاكوب ورن را به فارسي برگرداند كه براي اولين بار در فصل سوم نمايشنامه خواني در تئاتر شهر به اجرا درآمد و در نظرخواهي تماشاگران به عنوان كار برگزيده اين فصل انتخاب شد، كه ارديبهشت ماه سال آينده شاهد اجراي عمومي آن در تئاتر شهر خواهيم بود. به بهانه نمايش «رقص روي ليوانها» با اين كارگردان جوان به گفت وگو نشسته ايم.
•••
| نام نمايش شما از بخشي از شعر بلند «ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد گرفته شده است. اين شعر از بي ايماني و شك در اين عصر حرف مي زند. آيا شخصيت «فرود» در نمايش شما با ياددادن رقصيدن روي ليوانها به شيوا، سعي دارد ايمان داشتن را به او بياموزد؟
* من قبل از آنكه متن را بنويسم اسمش را مي دانستم. در اين شعر قبل از اين بند، فروغ فرخزاد يكسري سؤالهايي را مطرح مي كند. مثل «آيا دوباره گيسوانم را در باد شانه خواهم زد؟» يا «آيا دوباره در باغچه اطلسي خواهم كاشت؟» يا «آيا دوباره زنگ در مرا به سوي انتظار صدا خواهد برد؟» و اين مجموعه سؤالها، حسرت كسي است كه دارد به گذشته اي كه از دست داده است نگاه مي كند و اين حسرت را من دوست داشتم. منتها يك جمله اش هميشه براي من مسأله بود. «آيا دوباره روي ليوانها، خواهم رقصيد؟» نمي دانستم اين بند يعني چه؟ تا اينكه در يكي از كتابهاي نقد شعرهاي فروغ ديدم كه در تفسير اين بند نوشته اند كه منظور از فرخزاد يك تصوير شايد خيلي سينمايي بوده. اينكه كسي دارد جايي مي رقصد و آنجا كسي با سيني ليواني رد مي شود و تصوير رقص او روي ليوانها منعكس مي شود. از اين بند من به رقص روي ليوانها رسيدم. «رقص روي ليوانها» اولين چيزي كه براي من داشت تلاش براي حفظ تعادل بود. ايستادن روي پا در شرايطي كه بسيار متزلزل است و امكان دارد كه در هر لحظه بيفتي. در «رقص روي ليوانها» اين ناپايداري بود و اين ناپايداري يكسري زيرساختهاي ديگري داشت مثل ايمان يا عدم ايمان. من در «رقص روي ليوانها» مسلكي را انتخاب كردم كه آشنا نباشد تا تبليغي به نظر نرسد و به همين دليل من اعتقادات شخصي نمايش را برپايه مسلك ناآشنايي گذاشتم تا مسلك اهميت پيدا نكند و فقط ايمان مطرح باشد. اما به تدريج كه پيش مي رويم مي بينيم كه اين ايمان هم سست است. در واقع فرود دارد از اين ايمان و اعتقاداتش استفاده مي كند براي ارتباط برقرار كردن با شيوا. در واقع او به دليل مشكل ارتباطي اي كه با شيوا دارد از اين اعتقاد و ايمان استفاده مي كند.
| شيوا در مذهب هندو خدايي است كه در عين حال كه منهدم كننده است، آفرينشگر هم هست. در واقع خدايي جابه جا كننده است. عده اي را مي برد، براي آنكه جا براي عده ديگري باز شود. در نمايش شما مدام از مرگ صحبت مي شود. در حالي كه آيين هندو به مرگ اعتقادي ندارد. هندو مي گويد هيچ كس نمي ميرد. بلكه به شكل ديگري ظاهر مي شود. حتي جايي فرود مي گويد: بايد از شيوا درس بگيرم و از شيوايي آفريدگار بخواهيم، ببخشايدمان. درواقع مي گويد كه شيوا با انهدام عالم دو كار انجام مي دهد: ۱ـ از هم پاشيدن صور جهان كه به تبع آن جهل و ناداني از ميان برداشته مي شود. ۲ـ نيروي احيا و آفرينش جهان. چرا در اين نمايش از صورت آفرينشگر شيوا چيزي گفته نمي شود.
*فرود، تعريفي كه از شيوا ارائه مي دهد تعريف نادرست و ناقصي است. در واقع فرود، تلاش مي كند شيواي آفريدگار را براساس اين شيواي مادي، دختري كه عاشقش شده تعريف كند. اين تعريف، تعريفي است به نفع خود فرود. او وجوهي از شيواي آفريدگار را دوست دارد و چون آن وجوه در حال حاضر با شيوا ـ دختري كه دوست دارد ـ تطبيق دارد كاري به وجوه ديگر او ندارد. به نوعي تعريف ناقصي است براي اينكه نوع ارتباطش با دختري را كه دوست دارد بتواند تعريف كند.
| اينكه اينها برداشتهاي ناقص ذهن فرود است درست، اما وقتي در طول نمايش مدام با تأكيد، حتي توسط صداي خارج از صحنه گفته مي شود بايد از شيوا عبرت بگيريم و از شيواي آفريدگار بخواهيم كه ما را ببخشد. اين ذهنيت ايجاد مي شود كه اين، پيام نمايش است. در حالي كه يكي از صفاتي كه براي شيوا قائل هستند اكرام و احسان است.
* من خودم زماني كه مي نوشتم اصلاً به اين فكر نمي كردم كه ممكن است در تماشاگر اين ذهنيت ايجاد بشود كه اين نمايش قرار است درباره شيواي آفريدگار حرف بزند. ببينيد يك چيزي كه در اين نمايش اتفاق مي افتد تلاش دو تا آدم است براي نزديك شدن. منتها همه تلاش اين دو آدم براي نزديك شدن، باعث دور شدنشان مي شود. اينها مي خواهند به هم نزديك شوند. اما از چه راهي؟ از راه خراب كردن ديوارهاي پشت سر طرف مقابل. فرود زماني كه مي بيند شيوا به او نزديك نمي شود از يكسري بهانه ها استفاده مي كند. آخرين نقطه اميد او اين است كه همه ديوارهاي پشت سر شيوا را خراب كند.
| شما با قرار دادن شيوا و فرود در دو سوي صحنه در واقع دو نيمه شيواي آفريدگار را خواستيد نشان بدهيد. شيواي آفريدگار نيمي زن و نيمي مرد است و مي گويند آفرينش زماني صورت مي گيرد كه شيوا با نيروي خلاقه خويش در هم بياميزد و آن صورت ديگر شيوانيروي آفرينندگي در برابر نيروي هلاك كننده پديدار مي شود. در واقع فرود با شيوا است كه كامل مي شود.
* دقيقاً همين طور است. ميزانسن ما همين است. يك ميز بلند كه دو تا آدم، دو سوي اين ميز نشسته اند و هيچ وقت اين فاصله كم نمي شود. در واقع انگار يك مرز نامرئي اي در ميانه اين ميز داريم.
| خصوصاً كه ميز هم حالت چهار گوش دارد.
* بله. ميزانسن به شكلي بود كه مي خواستيم اين فاصله حس بشود. حتي در تماشاچي ها. خواستيم كه تماشاچي ها روبروي هم قرار بگيرند و چشم در چشم هم باشند. ما خواستيم كه دو تا نيمه شيوا را در نظر بگيريم و اين دو نيمه در نمايش ما، دو نيمه جدا از هم هستند. مثل دو خط موازي هستند كه هيچ نقطه اشتراكي با هم ندارند.
| شما در اول نمايش ، به تماشاگر مي گوييد اگر خسته شديد مي توانيد به چهره هاي روبرويتان نگاه كنيد و آشنايي بيابيد. منظورتان شيواي ديگري است؟
* بله. ما دو جاي كار تماشاگر را به عنوان جزيي از نمايش، مخاطب قرار مي دهيم كه يكي همان ابتداي كار است كه مي گوييم تماشاگران، شما هم جزو طراحي صحنه هستيد. همان جوري كه گفتم اين فاصله اي كه ميان دو جنس قرار دارد ميان تماشاگرها هم قرار مي گيرد. در همان ابتداي ورود ما از تماشاگرها مي خواهيم كه زن و مرد از هم جداشوند و وقتي تماشاگر مي نشيند، مي بينيم كه دنبال آشنايش مي گردد. همسرش، دوستش و... و مي بينيم كه در طول نمايش هر جا كه احساس خستگي مي كند دنبال آشنايش مي گردد و سعي مي كند لبخندي بزند يا اشاره اي بكند. اين حرفي كه مي زنيد كه من خواسته ام تماشاگر شيوايش را پيدا كند بسيار درست است. اگر تماشاگر مرد باشد مي گردد كه شيوا را پيدا كند و اگر زن باشد مي خواهد فرود را پيدا كند و دقيقاً فاصله اي كه بين تماشاگرهاي دو طرف صحنه است، با فاصله بين شيوا و فرود يعني طول ميز برابر است.
| شما خودتان موضوع نمايش «رقص روي ليوانها» را چه مي دانيد؟
* من خودم هميشه از گفتن اين ترس دارم نه به خاطر آزادبودن مخاطب در برداشت و... ترس دارم به خاطر آنكه من به شكلي ساديست وار از گيجي تماشاگر در پايان كار لذت مي برم. اينكه چشمهايش دنبال چيزي مي گردد واينكه او نتوانسته است منظور نمايش را بگيرد و كار را در حد يك جمله خلاصه كند و بگويد نمايش خواسته اين جمله را بگويد و ديگر نخواهد به آن فكر كند. من از اين بابت خوشحالم. اما اگر بخواهم درباره نمايش حرف بزنم بايد بگويم نمايش مي خواهد درباره ارتباط حرف بزند. ارتباط دو تا آدم و همه آنچه كه در ارتباط دو تا آدم، مطرح است.