گروه بين الملل ـ رضا اسدي: هاليوود اكشن را دوست دارد، ولي اكثر ستارگانش مخالف جنگ احتمالي آمريكا در عراق هستند. آنها ترجيح مي دهند بزرگترين نبردهاي دنيا به كمك جلوه هاي ويژه روي پرده نقره اي سينما صورت بگيرد، نه اين كه بمبهاي ۲هزار پوندي كودكان بي دفاع را نشانه روند. پس از آنكه بيش از يكصدنفر از ستارگان هاليوود لشكركشي آمريكا را به خليج فارس جهت حمله به عراق محكوم كردند.
«شون پن» كارگردان و بازيگر آمريكايي با پرداخت ۵۶هزار دلار نامه اي به صورت آگهي در «واشنگتن پست» منتشركرد و سياستهاي جرج بوش را به باد انتقادگرفت و گفت: جنگ طلبان كاخ سفيد اجازه نمي دهند بحثي منصفانه برسر اين اقدام نظامي و تلفاتش به جريان افتد.
وي كه تاكنون سه بار نامزد جايزه اسكارشده، درماه دسامبر به مدت سه روز به عراق سفركرد تا شخصاً به عراقي ها بگويد اكثر مردم كشورش اين جنگ خانمان سوز را نمي خواهند.
«پن» ضمن بازديد از چندبيمارستان و اماكن مشكوك به توليد جنگ افزارهاي كشتارجمعي گفت كه هيچ سلاح غيرمجازي نديده است. شبكه خبري «سي.ان.ان» با «پن» درباره اين سفر مصاحبه اي انجام داده است كه برگردان آن از نظر شما خوانندگان گرامي مي گذرد.
* چطور شد آن نامه را براي جرج بوش نوشتيد؟
فكرمي كنم بخاطر شرمساري فزاينده ام از شركت نكردن در، نه آرماني ضرورتاً سياسي، بلكه مسؤوليتي بشردوستانه و مدني بود. ما اكنون در عصري زندگي مي كنيم كه شايد اولين قرني باشد كه به دليل فن آوري و مناقشه هاي دنيا، زمين بدون ما باقي بماند. من فرزنداني دارم كه با آن قرن مواجه خواهندشد و درآن قرن زندگي خواهندكرد.
همچنين ديدم تلويزيون به حدكافي به اين مسأله (عراق) نمي پردازد و بحث داغي وجودندارد.
* شايد مردم آمريكا بگويند عراق تسليحات كشتارجمعي دارد و مي خواهد آنها را گسترش دهد و عليه همسايگانش استفاده كند.
كافي است هر پدرومادر آمريكايي يك برگ كاغذ بردارد و روي آن بنويسد: آقا و خانم فلان، متأسفيم به اطلاع شما برسانيم كه پسرتان «جان» در جنگ با عراق كشته شده است. آنگاه نامه را هرطور كه مايلند به پايان برسانند.
اگر بتوانيد اين نامه را بنويسيد، آنگاه يك طرف بحث آماده است و من به اين موضع احترام خواهم گذاشت. اما مادامي كه ما مدركي درباره وجود اين تسليحات درعراق نداريم و دولت هيچ اطلاعاتي ارائه نمي دهد، اين پرسش باقي مي ماند: ما از آمريكا در برابر چه چيزي محافظت كرديم؟
* پس شما اين آگهي را نوشتيد و به عراق رفتيد زيرا احساس مي كرديد اين كشور، رئيس جمهوري و دولتش مدرك كافي براي تأييد ادعاي خود ارائه نكرده است؟
معتقدم اين دولت، با حسن نيت، سهواً به مردم يادمي دهد چگونه خشم خويش را به صورت نفرت بروز دهند.
* با حسن نيت؟
فكرمي كنم دولت صرفاً گمراه شده است. رهبري ما بايد درباره اين خشم مشاوره كند. البته خشم مي تواند سودمندباشد، اما من نه دموكراتم و نه جمهوريخواه، يك آمريكايي ام، يك پدر.
* متوجه بوديد كه انتقادات زيادي به راه خواهيدانداخت: اين بازيگر ديگر چيست؟ چه كسي گفته كه او متخصص بين المللي مناقشه هاي جنگ و صلح است؟
خير، ولي همين مخالفان بازيگران بودند كه به رونالدريگان رأي دادند. يادم هست جان هيوستون جمله نغزي دارد: «حضور يك بازيگر در كاخ سفيد اتفاق بزرگي است و اگر او بازيگر بدي باشد، اوضاع كاملاً فرق مي كند.» اما من به عنوان بازيگر به اينجا نيامده ام، بلكه يك شهروند هستم. حرفه ام تنها مسؤوليتم را سنگين مي سازد.
نمي توانم وارد سياست شوم، زيرا فقط يك چهره دارم.
* آيا با دستور كار خاصي به بغداد رفتيد؟
فقط مي توانم بگويم كه بدون هيچ اكراهي به اين سفر رفتم. وقتي اين فرصت فراهم شد، بلافاصله مجذوبش شدم. برايم مانند روز روشن بود كه عراقي ها تاحدودي از اين برنامه استفاده تبليغاتي خواهندكرد، ولي ذاتاً خودم را حربه نيرومندي براي جنگ تبليغاتي نمي دانم.
* در جنگ ويتنام، «جين فوندا» به ويتنام شمالي رفت و متهم به حمايت از دشمن شد. فكرمي كنيد شما نيز داريد به موضع كشورتان لطمه مي زنيد؟
دولت مي كوشد درباره برخي مسائل ما را به دنبال خود بكشاند، ولي ما شهروندان بايد به وجدان خودمان رجوع كنيم و اطمينان دارم به موضع كشورم لطمه نزده ام. تفاوت زيادي بين صدام و عراق وجود دارد. من حدود يك ساعت و نيم با طارق عزيز حرف زدم ولي فكرمي كنم درآن موقعيت حق داشتم به سخنانش گوش دهم و به عنوان پيام آور، حرفهايش را نقل كنم. به نظرم دومكان مناسب براي صدام وجوددارد: جهنم يا چرخ گوشت. اين مرد سفاك و تبهكار است، هيچ ترديدي نيست.
* آيا شما براي عراقي ها به عنوان يك ستاره سينما آشنابوديد؟
خير، برخي مرا مي شناختند، ولي درنظر اكثرشان يك غربي بودم كه از خيابانهايشان مي گذشتم. همانطور كه بيسبال موضوع بحث اينجاست، مردم عراق درباره تحريمها بحث مي كنند و ديدن يك چهره غربي به آنها اميدمي دهد كه اين بحث ادامه دارد.
* اولين چيزي كه غير از تحريم توجه تان را جلب كرد، چه بود؟
شرايط غم انگيز و فلاكت بار كشوري كه ۱۱سال تحريم شده است. اما هيچ چيزي نديدم كه نشان دهد ما با تهديد آني عراق مواجه هستيم. قصدنداشتم نقش يك بازرس را ايفاكنم، ولي به نظرم باتوجه به تجهيزات پيشرفته موجود، پيداكردن تسليحات كشتارجمعي در عراق، يافتن سوزن در انبار كاه نيست و اگر موجودباشد و وقت داشته باشيم، مي توانيم پيدايشان كنيم.
* اگر همسايگان عراق با تهديد مواجه شوند، بايد چكاركنيم؟ اگر اسرائيل درمعرض تهديد واقع شود، چه؟
معتقدم بايد درباره اين موضوعات با اطلاعات بيشتري با مردم حرف زد. سرانجام بحث به اين پرسش فلسفي منتج مي شود كه آيا سرنوشت بارز آمريكا اين است كه ژاندارم جهان باشد؟ نه، دوستان جمهوريخواه من! آرمان جمهوريخواهي، مقاومت برابر تمركز قدرت، دولتي و خصوصي، جهت اجتناب از استبداد است. آرمان جمهوريخواهي اين است كه اطمينان يابيد قدرت در دستان مردم مي ماند و چنانچه پروردگار ما را مورد عنايت خويش قراردهد، اين دقيقاً همان كاري است كه يك رئيس جمهوري جمهوريخواه به كمك كنگره جمهوريخواه انجام مي دهد.
فكرمي كنم رئيس جمهوري كنوني مان براساس همين شعار به قدرت رسيد. براي همين وقتي او مي گويد «نوع جديدي از جهان» بايد بگوييم: اشكالي ندارد، ولي آيا بايد تاريخ را فراموش كنيم!؟
* چه چيز عراق شما را غافلگيركرد؟
صميميت مردم! دوستان ضدجنگم اغلب درباره اين موضوع حرف مي زدند ولي من آن را از نزديك حس كردم. براي همين نگران تلفات غيرنظامي درصورت حمله نظامي مان هستم. وقتي به بيمارستانهاي بغداد مي رويد و مي بينيد كودكان بيمار خوابيده اند، دلتان نمي خواهد كسي در را محكم ببندد تا چه رسد به اين كه برسرشان بمب بيندازد. من درطي آن سه روز حتي يك عراقي را نديدم كه بدون لبخند از من استقبال كند.
دونالد رامسفلد بارها در تلويزيون ظاهرشده و گفته كه مدرك محكمه پسندي درباره برنامه تسليحاتي عراق دارد، ولي چرا آنها را دراختيار بازرسان نمي گذارد؟ چرا نمي گويند بمبها آنجاست، برويد آنها را بگيريد.