|
نگاهي به مجموعه داستان چهل و سه داستان عاشقانه
|
|
|
|
نگاهي به فضاسازي و ساخت ذهني در نمونه هايي از شعر امروز
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نگاهي به مجموعه داستان چهل و سه داستان عاشقانه
علاقه مندي هاي عصر جديد
|
|
|
چهل و سه داستان عاشقانه، نام يكي از مجموعه هاي داستاني خارجي است كه عده اي از نويسندگان امروز جهان را به فارسي زبانها معرفي مي كند. دقت مترجم در انتخاب نويسندگان شاخص ولي كمتر شناخته شده ـ به جز چند مورد كه به ناگزير از نامداران ادبيات داستاني اند ـ و تلاش براي نزديك كردن زبان ترجمه به زبان خاص هر نويسنده، از جمله ويژگي هاي اين كتاب است. اما از نگاهي كلي تر استقبالي كه در سالهاي اخير از اين گونه آثار مي شود، خود طليعه ظهور موج تاره اي در ادبيات داستاني معاصر فارسي نيز به شمار مي رود؛ نوع تازه اي از داستان نويسي كه در اصطلاح به آن داستان ميني ماليستي يا داستان كوتاه كوتاه نيز مي گويند. همين امر ضرورت پرداختن دقيق تر به آثاري چون «۴۳ داستان عاشقانه» را ـ كه معمولاً انگيزه خلق آثار تازه اي در حوزه زبان فارسي مي شوند ـ افزايش مي دهد. برخلاف آنچه از نام ميني ماليسم برمي آيد، مصداق آن همواره داستانهاي خيلي كوتاه نيست، چه بسا بسياري از آثار كه منتقدان آنها را ميني ماليست ناميده اند، اما از داستانهاي كوتاه كلاسيك شناخته شده بلندتر بوده اند. به عنوان نمونه شماري از كارهاي ريموند كارور يا دونالد بارتلمي كه شاخص ترين هاي موج ميني ماليسم هستند، اما كارهاي شان از بسياري داستانهاي كوتاه كلاسيك بلندتر است. از اين رو مي توان نتيجه گرفت كه آنچه ويژگي هاي ميني ماليسم را تشكيل مي دهد تنها كوتاهي حجم داستان نيست، بلكه مجموعه اي از مشخصه هاست كه در تمام عناصر داستاني وجود دارد و موجب پديد آمدن ژانري به نام ميني ماليسم مي شوند. نكته ديگري كه بايد در همين جا به آن اشاره كرد اين است كه ميني ماليسم پديده اي نوظهور در جهان ادبيات نيست. بسياري از قصه هاي كهن، متل ها و مثل هاي عاميانه فارسي شباهت فراواني به داستانهاي كوتاه كوتاه امروزي دارند. از سوي ديگر بخش مهمي از برجسته ترين متون اين ژانر ادبي متعلق به نويسندگاني همچون فرانتس كافكا است كه از نظر زماني با نويسندگان موج ميني ماليسم فاصله زيادي دارند. يكي از ويژگي هاي خاص اين آثار محوريت يافتن استعاره در آنهاست؛ البته نه آن استعاره اي كه در صنايع ادبي با آن آشنا هستيم، بلكه آن جنبه از استعاره كه رومن ياكوبسن به آن اشاره مي كند؛ يعني «رابطه جانشيني متن در مابه ازاي يك معنا.» اين شبيه همان اتفاقي است كه در شعر مي افتد. پيام و معنا در شعر اهميت بيشتري نسبت به داستان دارد، زيرا در شعر واژگان با يك واسطه در كار انتقال و بازسازي يك حالت، احساس، يا فضا هستند. اگر به عنوان مثال شاعر درونمايه عشق را براي كار خود انتخاب كند، براي بيان منظورش مجموعه اي از واژگان و تركيبات را در اختيار دارد كه مي تواند در «مابه ازاي» عشق جايگزين كند؛ واژگاني چون شور، شعله يا تركيبات پايان ناپذيري كه از همنشيني كلمات ديگر پديد مي آيند. اما در داستان كار به اين شكل و با چنين صراحتي نيست، زيرا ما تنها با واژه هايي كه به جاي يك مفهوم مي نشينند، روبرو نيستيم. در فضاي داستان مجموعه اي از عوامل مختلف همچون شخصيت، طرح، حادثه و زمينه وجود دارند كه در حد فاصل خواننده و پيام متن قرار مي گيرند، به اين ترتيب ما با چند واسطه بيشتر از شعر با معناي متن ارتباط برقرار مي كنيم، به عبارت ديگر در اينجا محوريت به خودي خود به مجازها تحويل داده مي شود: شخصيتي مجازي يك تيپ مي شود، حادثه اي مجاز يك واقعه تاريخي مي شود، زمينه مجاز جزيي از يك بستر اجتماعي مي شود و امثال آن. به اين ترتيب مي توان گفت اگر شعر، استعاره اي از يك معنا يا حالت است، داستان بستري از مجازهاست كه استعاره كلي را مي سازند. در داستان ميني ماليستي همين رابطه استعاره و مجاز نيز به هم مي خورد. خواننده در اين ژانر با آثاري روبرو مي شود كه برمحور يك استعاره مي چرخند نه مجموعه اي از مجازها. البته اين به آن معنا نيست كه چنين متن هايي، داستانهايي شعرگونه اند، بلكه به اين مفهوم كه داستان خصلت و ماهيت شعرگونه پيدا كرده است. به عنوان نمونه به داستان زاغچه و بادنما نوشته رودولف كيرستن اشاره مي كنيم: «زاغچه اي به بادنماي طلايي بالاي يك برج گفت: چرا اين همه مغروري؟ بادنما پاسخ داد: برو اين را از آدمهايي بپرس كه اين كليسا را ساخته اند، صرفاً به خاطر اين كه مرا بالاي آن بفرستند!» اولين چيزي كه در اين داستان نظر ما را جلب مي كند، معناي نهفته در پس اين چند جمله است. چنانكه وقتي يك شعر نيز مي خوانيم، ابتدا متوجه معنا و حالتي مي شويم كه واژگان به آن اشاره مي كنند يا حسي كه سعي در القاي آن دارند. در متن فوق به سختي مي توان اثري از عناصر متعدد و رايج داستاني يافت، در حالي كه «داستان» همچنان ويژگي روايي خود را حفظ كرده است، گويي آنچه مي خوانيم هم يك داستان است و هم نيست. تركيب اين فقدان و حضور، كيفيتي پديد مي آورد كه خواننده را غافلگير مي كند. از اين منظر، اولين واكنش خواننده نسبت به متن، بيش از هرچيز، تحريك عاطفي در جهت گرايش به سمت تفكر است؛ تفكر درباره كشف چيزي كه در وراي لايه اوليه متن وجود دارد ـ و اين همان فرآيند كشف و التذاذ از استعاره است. اما برخلاف بسياري از متنهاي استعاره گون ديگر كه معنا در آنها از قطعيت برخوردار است، در اكثر داستانهاي ميني مال با يك نوع نسبيت معنا روبرو هستيم كه پارادوكس ديگري در اين دسته از متنهاست. به عنوان مثال مي توان معناي همين داستان زاغچه و بادنما را مورد پرسش قرار داد. خروس بادنما در پاسخ زاغچه كه علت غرور او را مي پرسد مي گويد: «برو اين را از آدمهايي بپرس كه اين كليسا را ساخته اند، صرفاً به خاطر اين كه مرا بالاي آن بفرستند.» معنايي كه در وهله اول ممكن است به ذهن متبادر شود زاويه ديد خروس است. او كه در بلندترين نقطه كليسا نشسته است، «وجود» خود را دليل وجودي ساختن كليسا مي بيند؛ ساخت بنايي مرتفع تا صرفاً او برفرازش قرار گيرد. اين، مي تواند استعاره اي از انسان باشد كه در رأس هرم جانداران قرار دارد و خود را دليل وجودي جهان مي پندارد. اما معنايي درست برخلاف اين نيز مي توان از متن فوق استنباط كرد و آن اين است كه خروس حقيقت را مي گويد، انسانها كليساي عظيم را صرفاً براي آن ساخته اند تا با نصب «خروس طلايي» برتارك آن، قدرت و ثروتشان را به نمايش بگذارند. به اين ترتيب «خروس طلايي» به راستي دليل وجودي كليسا است. دامنه تأويل هاي متن به همين جا خاتمه نمي پذيرد، مي توان زاغچه را مركز توجه قرار داديا به معناي ضمني كليسا بيشتر پرداخت و استعاره هاي ديگر از اين متن استخراج كرد. مهم خود اين متن است كه با وجود استعاره گون بودنش به ما اين اجازه را مي دهد تا چند معناي متفاوت را از آن برداشت كنيم. يكي ديگر از ويژگي هاي داستانهاي ميني مال اين مجموعه، شكل بروز حادثه در آن است. در داستانهاي كلاسيك همواره يك حادثه عيني وجود دارد؛ به اين معنا كه يك اتفاق خاص رخ مي دهد كه تأثير مستقيمي روي شخصيت هاي داستان مي گذارد. نويسندگان داستانهاي مدرن اين حادثه رااز داستان حذف كردند. در اين گونه آثار ديگر اتفاقي به شكل عيني رخ نمي دهد، ولي عموماً به اتفاقي كه در خارج از محيط داستان روي داده شده است، اشاره مي شود. به عنوان مثال مي توان به داستان بسيار معروف ارنست همينگوي به نام «تپه هايي چون فيل هاي سفيد» اشاره كرد كه در آن زن ومردي درباره عمل سقط جنين صحبت مي كنند. داستان طي چند دقيقه اي مي گذرد كه آنها در انتظار قطار نشسته اند. هيچ حادثه اي در اين مدت رخ نمي دهد، اما ما به سوي حادثه اي دلالت داده مي شويم كه در زمان آينده روي خواهد داد ـ هرچند كه هرگز با آن رودر رو نمي شويم. در پايان ضمن تحسين تلاش علي عبداللهي براي انتخاب دقيق و ترجمه ارزشمندي كه ازمتون شاخص ادبيات ممتاز جهان به دست داده است، اميدواريم اين زحمات بي پاسخ نماند و نويسندگان جوان ضمن پرهيز از تقليدهاي بي ثمر، از اين ترجمه ها براي پويايي و خلاقيت بيشتر بهره ببرند.
|
|
|
|
|
نگاهي به فضاسازي و ساخت ذهني در نمونه هايي از شعر امروز
مكاني درمتن
يكي از شاخصهاي زيبايي شناسي درمتن شعر اسم مكان است. از آنجايي كه اسم مكان باعث به وجود آمدن تصويري ذهني از مكان مورد نظر مي شود، مخاطب به صورت خيالي در فضاي آن مكان قرار مي گيرد، لذا اين باعث زيبايي در متن مي گردد. شكل ديگري از فضاسازي نيز وجود دارد كه باعث به وجود آمدن ابهام و سؤال براي مخاطب مي گردد. در اين نوع فضاسازي، ذهن از زاويه هاي مختلف نسبت به كلمه هاي متن، از خود حركت و تغيير نشان مي دهد. در راستاي بحث مورد نظرمان شعر «اجاق سردش از نيما يوشيج را مورد بررسي قرار مي دهيم: « مانده از شبهاي دورادور /در مسير خامش جنگل / سنگ چيني از اجاقي خرد / اندرو خاكستر سردي / همچنان كاندر غبارآلوده انديشه هاي من / ملال انگيز / طرح تصويري در آن هر چيز / داستاني حاصلش دردي / روز شيرينم كه با من آشتي مي داشت / نقش ناهمرنگ گرديده، / سردگشته، سنگ گرديده / با دم پاييز عمر من كنايت از بهار و روي / زردي / همچنان كه مانده از شبهاي دورادور / در مسير خامش جنگل / سنگ چيني از اجاقي خرد / اندرو خاكستر سردي» در اين شعر بند «در مسير خامش جنگل» اسم مكان است، كه باعث مي شود در ذهن تصويري از مسير خاموش جنگل نقش ببندد و مخاطب به صورتي خيالي در فضاي مسير خاموش جنگل قرار گيرد، لذا اين باعث زيبايي درمتن مي گردد. از سوي ديگر اين بند ذهن را به چالش درمي آورد و اين سؤال مطرح مي شود كه اين مسير خاموش جنگل دركجاست؟ و چه شكلي دارد؟ و در كدام جنگل است؟ و بند «مانده از شبهاي دورادور» اين سؤال را مطرح مي كند قدمت اين اجاق چقدر است؟ و بند «سنگ چيني از اجاقي خرد» اين سؤال را به ذهن القا مي كند كه چه كساني از اين مسير خاموش جنگل گذشته، وا ين سنگ چين را به وجود آورده اند؟ از آنجايي كه اين شعر وضعيت هاي عادي پديده ها را در نظر دارد، لذا در جهت به وجود آوردن فضاهاي غيرمتعارف حركت نمي كند. اكنون ببينيم فضاهاي غيارمتعارف چه چيزهايي مي باشند؟ در اين نوع از فضاسازي شاخص مورد نظر شاعر وضعيت «عملگرايانه» عناصر و پديده هاست و از فيزيك و شرايط متعارف عناصر، وضعيتي را در شعر به وجود مي آورد كه وضعيتي جديد است. در همين راستا شعري از مجموعه شعر«آتشي براي آتشي ديگر» از شهرام شيدايي را مورد بررسي قرار مي دهيم: «چيزي در من مي ميرد / هرقدر كه زندگي مي كنم / باد مي آيد و مي رود / چيزي به جا نمي گذارد / مگر، / گذشته خويش را. / … / دنياي خيال نيز / غنيمتي است / وقتي مي گويند / تومرده اي. / تو، / كنار رفته اي از دنيا / به مرزهايي كه شبيه / غرق شدن دريا در درياست. /…» بند «تو كنار رفته اي از دنيا» ذهن را به كنش وامي دارد كه كنار دنيا كجاست؟ «مرزهايي كه شبيه غرق شدن دريا در درياست» چگونه جايي هستند؟ و همانطور كه گفتيم دربندر «غرق شدن دريا در درياست» شاعر براي به وجود آوردن خيال و فضا از وضعيت عملگرايانه غرق شدن سود جسته است. در اين مورد بايد به اين نكته توجه داشت كه يكي از عناصري كه ماهيت زبان را تشكيل مي دهد ناآگاهي ذهن و خواب گونگي آن است. اتفاقاتي كه درخواب رخ مي دهند در سياليت فكر جريان دارند، شخصي كه خواب مي بيند دچار ناآگاهيست. تمام عناصر موجود در خواب ذهني هستند، ديواري كه در خواب وجود دارد، همراه با شخص بيننده خواب همگي وجودي ذهني دارند كه مي توانند در هم تداخل كنند، درخواب روابط علت ومعلولي كه از روي تجربه به دست مي آيند محو شده اند، لذا ما هنگام مطالعه يك شعر احساس مي كنيم زبان آن به صورت باورپذيري در ذهن ما مي نشيند. اين زبان همان منعكس كننده دنياي دروني مؤلف است. مي توانيم مسيرهاي متفاوتي را انتخاب كنيم. هركدام از اين مسيرها ساخت حركت ما را مي سازند؛ همين وضعيت درمتن شعر نيز وجود دارد كه از اولين كلمه در بند اول شروع و در آخرين كلمه بند آخر به پايان مي رسد. ولي اين ساخت در بعضي از شعرها به همين شكلي كه روي متن قرار دارد وارد ذهن ما نمي شود، بلكه با فضاسازي هايي كه متن با به چالش درآوردن ذهن و ايجاد حركت و تغيير در آن به وجود مي آورد امكان پديدآمدن ساخت هاي ذهني در خوانش ها و قرائت هاي متوالي را موجب مي شود.
ترجمه علي عبداللهي
|
|
|
|
|
راه اندازي انجمن فرهنگي خبرنگاران حوزه كتاب
نخستين گامهاي راه اندازي انجمن فرهنگي خبرنگاران حوزه كتاب برداشته شد. به گزارش خبرنگار «ايران»، در نخستين نشست راه اندازي اين انجمن كه با حضور شماري از خبرنگاران برگزيده حوزه كتاب در رسانه هاي نوشتاري و ديداري ـ شنيداري برگزار شد، هيأتي ۳ نفره به انتخاب خبرنگاران، عهده دار انجام مراحل مقدماتي ثبت اين انجمن از طريق مجراهاي قانوني شدند. بنابه اين گزارش سيد فريد قاسمي، رئيس نخستين جلسه انجمن ياد شده و داور اولين جشنواره رسانه و كتاب، با تأكيد بر ضرورت تشكيل انجمن خبرنگاران كتاب، خبرنگاران فعلي را جزو نسل اول خبرنگاري اين حوزه برشمرد. وي تعداد خبرنگاران حوزه كتاب در رسانه هاي مختلف را ۱۱۴ نفر اعلام كرد كه از اين ميان ۹۷ نفر بطور ثابت در رسانه هاي مذكور، پوشش اخبار، نقد، يادداشت و گزارش هاي مربوط به كتاب را به عهده دارند و ۱۷ نفر نيز خبرنگار آزاد به شمار مي آيند كه بطور حرفه اي در اين بخش فعاليت دارند. اين گزارش حاكي است اين انجمن فرهنگي با هدف ارتقاي كيفيت فعاليت خبرنگاران كتاب، افزايش آگاهي هاي علمي و حمايت از منافع صنفي خبرنگاران؛ تشويق، هدايت، اصلاح و نقد چرخه هاي مختلف نشر و جهت دهي آنها به سوي استانداردهاي جهاني آغاز به كار خواهد كرد.
|
|
|
|
|
فيلمهاي ميهمان و مسابقه اول جشنواره فجر
اسامي فيلمهاي بخش ميهمان و مسابقه فيلمهاي اول بيست و يكمين جشنواره فيلم فجر اعلام شد. به گزارش رسيده از جشنواره، فيلمهاي تهران ساعت ۷صبح (امير شهاب رضويان)، جوجه اردك من (اميرفيضي)، خورشيد مصر(بهروز يغماييان و شهرام خوارزمي)، دخيل (داريوش ياري)، دهقان فداكار(سيروس حسن پور)، زمانه (حميدرضا صلاحمند)، ستاره هاي سربي (مهدي ودادي)، علي ودني (وحيد نيكخواه آزاد)، قناري (جواد اردكاني)، نورا (محمود شوليزاده)، نبات داغ (محمدعلي آهنگر) در بخش غيررقابتي ميهمان به نمايش درمي آيند. همچنين فيلمهاي جوجه اردك من، خورشيد مصر، دخيل، دهقان فداكار، زمانه، علي ودني، نورا (از ميان فيلمهاي بخش ميهمان) به همراه فيلمهاي بهشت جاي ديگري است، دوشيزه، رأي باز، زيستن، عروس خوش قدم، غبار و نامه هاي باد (از ميان فيلمهاي بخش مسابقه اصلي)، بازهم زندگي كنيد، جايي براي بازگشت، داريكاتور، رمز مرز، سپيد مثل ذغال، ستاره هاي خاكستر، شاليزه، طلوع تاريك، نيمكت، … و عشق (از ميان آثار بخش مسابقه كوتاه) و اسير انتظار، ديار فراموش شده و گاگومان(از ميان فيلمهاي بخش مسابقه مستند) در بخش مسابقه فيلمهاي اول به رقابت مي پردازند. گفتني است بهمن قبادي، حميد جبلي و كيانوش عياري داوران اين بخش هستند.
|
|
|
|
|
روي صحنه تئاترهاي تهران
• تالار وحدت ـ نمايش يوسف و زليخا (كارگردان: پري صابري) از ساعت ،۱۶/۳۰ خيابان حافظ، خ استاد شهريار، تلفن: ۷ـ۶۷۰۵۱۰۱
• تالار مولوي ـ نمايش سرود مترسك پرتقالي (كارگردان: قطب الدين صادقي)، ساعت ،۱۸/۳۰ خيابان ۱۶ آذر، ساختمان امور دانشجويي، تلفن: ۶۱۱۲۸۳۴
• تالار سنگلج ـ نمايش سياه بازي «حسن سنتوري» (كارگردان: معصومه تقي پور)، ساعت ،۱۸ خيابان حافظ، خيابان بهشت، تلفن ۵۶۲۵۴۴۴
• تالار هنر ـ نمايش عروسكي بي بي كوچيكه، (كارگردان: سيمين اميريان)، ساعت ،۱۷/۳۰ خ شهيد مفتح، جنب ورزشگاه شيرودي، خ ورزنده، تلفن: ۸۳۰۶۶۴۰
• فرهنگسراي هنر ـ نمايش لافكاديو (كارگردان: امير مشهدي عباس)، ساعت ۱۰ صبح، پل سيدخندان خيابان ارسباران.
|
|
|
|
|
برگزاري چهارمين جشنواره موسيقي نواحي در كرمان
چهارمين جشنواره موسيقي نواحي ايران با دبيري ايرج نعيمايي از ۲۸ دي تا اول بهمن ماه در كرمان برگزار مي شود. به گزارش خبرنگار «ايران» اين جشنواره كه چند سالي است از جشنواره موسيقي فجر تفكيك شده است، امسال در ۳ بخش اصلي مسابقه، مقالات و سازسازي برگزار خواهد شد. در بخش مسابقه اين جشنواره ۱۰۰ هنرمند در نوازندگي سازهاي زهي، آرشه اي و آواز در ۵ رده سني كودك و نوجوان به رقابت با يكديگر مي پردازند. در بخش جنبي اين جشنواره كه به اجراي موسيقي نواحي مختلف ايران اختصاص دارد گروههايي از لرستان، بوشهر، چهارمحال و بختياري، سيستان و بلوچستان، آذربايجان غربي، كردستان، كرمانشاه و آبادان حضور دارند. گفتني است برگزيدگان بخش مقالات و سازسازي جشنواره نواحي در هجدهمين جشنواره موسيقي فجر معرفي خواهند شد و نمايشگاهي از آثار بخش سازسازي در ايام جشنواره فجر به نمايش درخواهد آمد. جشنواره موسيقي نواحي در سالنهاي عماد اداره ارشاد و خانه شهر كرمان برگزار مي شود.
|
|
|
|
|
امروز با فرخنده حاجي زاده
|
|
|
فرخنده حاجي زاده متولد ۱۳۳۲ و فارغ التحصيل رشته ادبيات فارسي است. وي رمان كوتاه «خاله سرگردان چشم ها»، مجموعه داستان «خلاف دموكراسي» و رمان «از چشم هاي شما مي ترسم» از او تاكنون منتشر شده است. همچنين مجموعه داستان «تقديم به كسي كه قاتلم نبود» و رمان «من، منصور و آلبرايت» را آماده انتشار دارد. «مهماني آينه» عنوان قصه هايي از زنان نويسنده ايران است كه به دو زبان فارسي ـ انگليسي منتشر شده و يكي از داستان هاي اين مجموعه از حاجي زاده است. اين كتاب اخيراً در ايران توسط نشر ويستار منتشر شد.
* خانم حاجي زاده، مجموعه داستان «مهماني آينه» براساس فراخواني گردآوري شد، لطفاً بفرماييد اين آثار از ميان چه تعداد داستان كوتاه انتخاب شده اند؟ \ افراد بسياري به اين فراخوان جواب داده بودند، از طرفي بعضي از داستان هاي اين مجموعه از راه ديگري انتخاب شده بودند كه مربوط به آن فراخوان نمي شد. از جمله خودم كه آن فراخوان را نديده بودم و داستانم از ميان يكي از كتاب هايم انتخاب شد.
* شيوه انتخاب اين داستان ها براساس چه معيارهايي بود؟ \ آن چه مورد نظر گردآورندگان اين مجموعه بود، برخلاف تصويري است كه از زنان ايراني در آمريكا وجود داشت، اينكه نويسندگان زن فقط از طلاق و مسائلي اين چنيني مي نويسند با اين كتاب نشان دادند كه طيف وسيعي از نويسندگان زن ايراني در حوزه هاي مختلف سياسي و اجتماعي مي نويسند. گردآورندگان طبعاً مجبور به انتخاب هاي متفاوتي شدند. بعضي از اين داستان ها ممكن است از كيفيت ادبي بالاتري برخوردار باشد و بعضي ازداستان ها هم ممكن است جنبه اجتماعي شان قوي ترباشد. نوع نگاه انتخاب كنندگان نشان مي دهد نگاه يكسويه اي نداشتند.
* در مقدمه كتاب جنبش پست مدرنيسم به خاطر اهميت دادن به صداهاي گوناگون و موجوديت هاي حاشيه اي تأييد مي شود، از طرفي آن را تحت تأثير كليشه هاي مزمن با نتايج متفاوت ارزيابي مي كنند. \ مؤلف يكي از مشكلات كار را پيداكردن ناشر براي انتشار چنين مجموعه اي مي دانست، آن جا كتاب بايد طيف وسيعي از مخاطبان را راضي كند. به هر حال گردآورندگان و مترجمان انگليسي اين داستان ارزش گذاري خاصي روي اين داستان ها نداشتند. تلاش براين بود كه جريان هاي متفاوت ادبي كه در حوزه داستان هاي كوتاه وجود دارد، نشان داده بشود.
|
|
|
|