بخش نخست
حضور اسرائيل درمنطقه آسياي مركزي و قفقاز ، پس از فروپاشي اتحاد شوروي سابق، كه توأم با كشمكش تازه بين قدرتهاي جهاني ومنطقه اي بر سر يافتن منافع در اين منطقه بوده، قابل تأمل است اين منطقه به دليل داشتن مرز مشترك با جمهوري اسلامي ايران هرگونه تحولي تأثيرات شگرف بر امنيت ملي ايران مي گذارد، منطقه آسياي مركزي وقفقاز به سبب موقعيت استراتژيكي وژئوپولتيكي و با وجود منابع عظيم نفت وگاز، ورود اسرائيل با اتخاذ سياست خارجي نوين در دو بعد سياسي واقتصادي با شيوه نفوذ اقتصادي، فرصتها و تهديدهايي رامتوجه ايران كرده است، با استقلال كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز در دسامبر ۱۹۹۱ . م نظام تابعه جديد شكل گرفت، كه كشورهاي آمريكا، اسرائيل و اتحاديه اروپا به عنوان قدرت هاي مداخله گر منطقه محسوب شدند وكشورهاي ايران، روسيه، چين، تركيه، هند و پاكستان وتاحدودي افغانستان به عنوان كشورهاي پيراموني يا حاشيه اي به رقابت بر سرمنافع سياسي ـ اقتصادي با انواع استراتژي بلندمدت، ميان مدت و كوتاه مدت پرداختند.
محوري با استراتژي اتحاد وائتلاف
محور اسرائيل ـ آمريكا ـ تركيه با استراتژي اتحاد وائتلاف درصدد تضعيف روسيه وكنترل تمام عيار ايران هستند. آنها خط مشي اي را در پي گرفتند كه از هژموني ايران وروسيه در منطقه جلوگيري كنند. وجود ۲۰۰ هزار نفر يهودي به عنوان گروههاي لابي وذينفوذ مانع موضع گيري سياسي واقتصادي جمهوري هاي مسلمان نشين منطقه عليه اسرائيل مي شود.
اسرائيل به پيروي از آموزه «اجماع استراتژيك» با حمايت مستقيم وغيرمستقيم ايالات متحده در تحولات و ترتيبات امنيتي منطقه نقش دارد كه پيمان نظامي تركيه واسرائيل وآذربايجان مثال بارز آن است.
اين كشور كه با پيدايش كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز فرصتي طلايي براي سياست خارجي خود كسب كرد اكنون درصدد به دست آوردن جايگاه مشروع منطقه اي وفرامنطقه اي است.از اين رو، با طرح نوين جهاني از سوي سياستمداران آمريكا، تلاش مي شود از احياي روسيه به عنوان يك قدرت رقيب وشكل گيري قطب جديد قدرت جلوگيري شود واز نفوذ ايران در منطقه كه پيوندهاي فرهنگي و تاريخي با آن را دارد، ممانعت به عمل آيد.
وجود منابع غني انرژي ومعادن وذخاير زيرزميني و بازار مصرف وسيع و نيز تسليحات هسته اي باقي مانده از اتحاد شوروي سابق يكي ازدل مشغولي هاي اسرائيل است كه با طرح دكترين خاورميانه جديد توسط «شيمون پرز» در سطح وسيع حضور خود را دراين مناطق توسعه داده است.
فروپاشي اتحاد شوروي وبه وجود آمدن جمهوري هاي آسياي مركزي وقفقاز اگرچه فرصتهاي بي شمار اقتصادي و سياسي به ارمغان آورده است، ولي مي تواندمنبع تهديدات عظيمي نيز باشد. انگيزه حضور اسرائيل در اين منطقه چه مي تواندباشد؟ سياسي يا اقتصادي ؟ و يا هردو؟ در صورتي كه هر دو مورد باشد اولويت با كدام است؟ واين حضور چه اثراتي بر امنيت ملي ايران دارد؟
از زمان استقلال كشورهاي آسياي مركزي وقفقاز درسال ۱۹۹۱ عوامل مختلفي همواره عامل ترغيب وتشويق بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي جهت حضور در كشورهاي حاشيه درياي خزر و آسياي مركزي وقفقاز بوده است كه به برخي از اين متغيرها كه رابطه معنايي با موضوع دارند،اشاره مي شود:
۱ ـ اقتصادضعيف كشورهاي مورد نظر (۱)
۲ ـ بي ثباتي سياسي و اقتصادي (۲)
۳ ـ ژئوپولتيك وژئواكونوميك جديد ناشي از فروپاشي اتحاد شوروي سابق (۳)
۴ ـ خلأ قدرت ناشي از نوع مديريت ايران وتركيه در قبال منطقه وضعف روسيه (۴)
۵ ـ اختلاف بر سر خطوط انتقال انرژي (نفت وگاز) منطقه
۶ ـ اختلاف كشورهاي ساحلي درياي خزر بر سر تعيين رژيم حقوقي اين دريا كه موجب حضور قدرتهاي مداخله گر همانند آمريكا، اسرائيل، اتحاديه اروپا درآن شده است.
۷ ـ وجود اقوام گوناگون واقليت هاي قومي در واحدهاي همجوار، قوم گرايي وخيزش ملي گرايي افراطي.
۸ ـ تدوين دكترين نظامي جديد روسيه در سال ۱۹۹۳ و تأكيد بر حمايت از روسهاي ساكن در كشورهاي آسياي مركزي وقفقاز (سياست خارج نزديك)
۹ ـ تمايل ناتو به گسترش به سوي شرق ونفوذ در منطقه.
۱۰ ـ استقرار موشكهاي اتمي برچيده شده از آلمان در خاك تركيه.
۱۱ ـ فعال شدن پايگاههاي نيروي هوايي ناتو در تركيه و همكاري نظامي تركيه با اسرائيل واستقرار ۸ فروند جنگنده اسرائيل بطور دائم در تركيه براساس قرارداد نظامي ۱۹۹۸ .
۱۲ ـ وجود اقوام گوناگون و اقليت هاي قومي در واحدهاي همجوار، قوم گرايي و خيزش ملي گرايي افراطي.
آثار وپيامدهاي اين عوامل بحران ساز بر امنيت وسياست خارجي ايران چشمگير بوده و بيشتر اين عوامل با ابتكار ايالات متحده و اسرائيل در جهت منزوي كردن ايران از دسترسي به كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز است.
با وجود آنكه ايران موقعيت ويژه وممتاز ژئوپولتيكي و طبيعتاً فرصت هاي سياسي و اقتصادي دارد، تركيه توانسته است با كمك اسرائيل وايالات متحده به موفقيت هايي نسبي دست پيدا كند واين كشور جاي خالي ايران را پر كرد.
البته ايران مي تواند با استفاده از مزيت هاي نسبي خود، از جمله شبكه راههاي ارتباطي به آبهاي جنوب وامنيت راهها وثبات سياسي، پيوندهاي اقتصادي خودرا استحكام بخشد.
برقراري روابط اقتصادي جنبه هاي متفاوتي خواهد داشت كه در آن، گسترش مناسبات فرهنگي و مذهبي نيز امكان پذير خواهدشد. موفقيت ايران در برقراري پيوندهاي اقتصادي ـ بازرگاني، سبب استحكام موقعيت وحضور درازمدت ايران در منطقه خواهد شدكه در آن صورت، از نظر اقتصادي وفرهنگي مي توان با تفكر و تعمق بيشتري و به آرامي به حركت دلخواه جهت داد.
قفقاز و آسياي مركزي هنوز پذيراي روابط اعتقادي و ديني نيست مسلمانان اين منطقه با سابقه اي كه در دوره اتحاد شوروي در ارتباط با جدايي دين از سياست وجودداشته است، تجربه چشمگيري براي حضور در دايره هاي سياسي وحكومت ندارند. بنابراين تكيه بر نيروهاي مذهبي براي گسترش حوزه نفوذ عملي به نظر نمي رسد نمونه هاي آن را مي توان در جمهوري آذربايجان وتاجيكستان مشاهده كرد.
با وجود موقع جغرافيايي بسيار مناسب ايران براي مرتبط ساختن قفقاز و آسياي مركزي به آبهاي آزاد به نظر مي رسد كه بازيگران بين المللي در حال انتخاب جايگزين براي ايران هستند (سناريوي حضور آمريكا در افغانستان يك نمونه آن است).
آنها مي خواهند ارتباط آسياي مركزي با آبهاي آزاد را در شرق از طريق افغانستان و پاكستان و در غرب از طريق تركيه و درياي مديترانه برقرار كنند (۵). براي مثال، تصميم كنسرسيوم نفت جمهوري آذربايجان به كنار گذاشتن ايران و تغيير مسير خط لوله نفت از ايران با وجود مناسب ترين راه، همه و همه، در جهت حذف ايران از مناسبات منطقه اي و جايگزين كردن كشورهاي ديگر صورت گرفته است. بدين لحاظ، ايران بايد هوشيارانه وارد صحنه بازي شود وبا پيروي از قواعد بازي از سياست هاي تكروي بپرهيزد.
برقراري مناسبات اقتصادي، تجاري وعلمي ـ فرهنگي ايران با كشورهاي منطقه وكمك به حل بحرانهاي اقتصادي و سياسي و ايفاي نقش ميانجي بي طرف، سبب كاهش تنش ها در منطقه مي شود.
سياست مداران و تحليل گران ونظريه پردازان سياسي اسرائيل به ضرورت ترسيم يك استراتژي مشترك جهت تأمين نيازمنديهاي ملي ، تأمين امنيت ملي، نقش هژموني منطقه اي مي انديشند. آنها هميشه در اين انديشه هستند كه يك سياست استراتژيك ملي منطبق با طرح و نقشه بلند مدت كه بتواندچتر حمايتي مناسبي در برابر تحولات احتمالي و ناگهاني باشد، تنظيم كنند.
البته درحال حاضر نمي توان براي تحولات و درگيري هاي منطقه اي معيارها واصول ثابت وتغيير ناپذيري مدنظر داشت، زيرا عوامل خارجي وتغييرات پيچيده منطقه اي و بين المللي در آن تأثير بسزايي دارند.
دستاوردهاي تكنولوژي ـ نظامي وبرخوردها وتداخل منافع جهاني، درگيري هاي منطقه خاورميانه را به يك بحران بين المللي مبدل كرده است.
اهداف نفوذ اسرائيل
اسرائيل در شرايط جنگ سرد، نقش اهرم استراتژيك غرب را در خاورميانه بازي مي كرد. اما با فروپاشي اتحاد شوروي و پايان كشمكش اعراب ـ اسرائيل اين نقش را از دست داد. به نظر استراتژيست هاي اسرائيل، در مسير احياي اين نقش با توجه به عملكردايران اسلامي، شعار مبارزه با بنيادگرايي ايران درخاورميانه و در جهان اسلام و تحت نظر گرفتن پيشروي ايران در خاورميانه و آسياي مركزي،نقش اسرائيل در منطقه آسياي مركزي ضروري است (۶)
اسرائيل با ايجادارتباطات اقتصادي وفرهنگي وسياسي با جمهوري هاي آسياي مركزي وقفقاز حركت گسترده اي آغاز كرده است. با وجود احساسات منفي سنتي مسلمانان و حتي روسها به اسرائيل، يهوديان ، زمامداران و روشنفكران اين كشورها با تلقي اسرائيل به عنوان سمبل غرب از گسترش روابط با آن رژيم براي جلب توجه بيشتر كشورهاي غربي ابايي ندارند.
گسترش رابطه با تركيه نيز خودمشوق ديگري براي توسعه روابط با اسرائيل است.
در اتحاد شوروي عصر گورباچف با تغيير جهت سياست خارجي مسكو نسبت به اسرائيل ، روابط تام ديپلماتيك در سطح سفارتخانه احيا و روابط فرهنگي تجاري وفرهنگي ميان دو طرف شكوفا شد و صنعت جهانگردي در هر جهت به جريان افتاد.
پس از فروپاشي اتحاد شوروي، روسيه همان تماس سياسي واقتصادي با اسرائيل را حفظ كرد و پس از روسيه جمهوري آذربايجان و قزاقستان نيز با اسرائيل روابط ديپلماتيك برقرار كردند وتركمنستان راه را براي تجار آن رژيم باز كرده است. اسرائيل تاكنون در تركمنستان كالاهايي با تكنولوژي پيشرفته و طرح بزرگ براي كشاورزي و سيستم هاي آبياري ارائه كرده است.
سياست اسرائيل در قبال ايران نيز در انزوا قرار دادن ومبارزه با آن است كه نفوذ خود در آسياي مركزي، جلب نظر روسيه ودر آخرين اقدام به دست آوردن پايگاههاي هوايي تركيه، همه را در راستاي كشاندن ديوار آهنين به دور ايران ومقابله با بنيادگرايي اسلامي مي داند.
پانوشت:
۱ـ الهه كولايي، سياست و حكومت در آسياي مركزي، چاپ اول (تهران، انتشارات سمت، ۱۳۷۶) ص .۸۵
۲ـ منبع پيشين، ص .۸۸
۳ـ سيدعطا تقوي اصل، ژئوپولتيك جديد ايران: از قزاقستان تا گرجستان، چاپ اول، (تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۷۹) ص.۴۰
۴ـ دكتر پيروز مجتهدزاده ، ايده هاي ژئوپولتيك و واقعيت هاي ايراني، چاپ اول (تهران، نشر ني، ۱۳۷۹) ص .۲۸۹
۵ـ دكتر بهرام اميراحمديان «جايگاه ژئوپولتيك ايران در دوره پس از جنگ سرد» مجله اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، سال سيزدهم به شماره ۱۳۶ـ۱۳۵ (آذرودي ۱۳۷۷) ص .۱۰۳
۶ـ محمدعلي معتمدي، «نقش خاورميانه عربي در آسياي مركزي» مجله مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، سال دوم، شماره چهارم، ص .۶۰۸