گزارش: داريوش آرمان
چگونه «لوور»، «لوور» شد. بدون آن همه مجسمه هاي سنگي، بدون آن همه نشانه هاي تمدن كه از سراسر جهان در «لوور» آرام گرد هم نشسته اند.
هركدام از اين نماهاي تمدن علاوه بر اينكه يك تاريخ كهن را روايت مي كند خود نشان دهنده دنيايي است كه در پيچ و خم تاريخ معاصر بر سينه حك كرده اند. چگونه و از كجا آمده اند اين مجسمه ها، اين نوشته ها… اين تاريخي ها و چگونه نشسته اند بر بالين خاطره هاي جهاني… راز در راز، رازي كه جهان را تا به امروز ـ خواندني ـ و ديدني كرده است.
اغلب كارشناسان با تجربه صنعت توريست براين باورند كه موزه «لوور» يكي از مهمترين دلايل كاميابي فرانسه در جذب سالانه حداقل ۳۰ ميليون نفر توريست خارجي است.
كارشناسان با صراحت به اين نكته اعتراف مي كنند كه يكي از جذاب ترين و زيباترين قسمت هاي موزه بخش مربوط به ايران ز مين است كه روزانه بيش از ۲۰ هزارنفر جهانگرد، پژوهشگر، هنرمند، دانشجو و … رابه تماشا فرامي خواند.
***
شهرت و آوازه جهاني شهر تاريخي و كهن شوش و توصيفي كه از آن در كتب تاريخي يونانيان شده، سلطه گران اروپايي را به سوي اين شهر باستاني سوق داد تا شايد بتوانند با غارت گنج هاي عظيم و گرانبهاي ايران زمين، قسمتي از آنها را زينت بخش موزه ها و مجموعه هاي خصوصي شان نمايند.
اغلب اين كاوشها كه بين سالهاي ۱۸۵۰ تا ۱۹۶۹ ميلادي با تحمل زحمات و رنج هاي فراوان صورت گرفت سرانجام به انتقال گوشه اي از گنجينه هاي ايران به موزه هاي اروپايي و به خصوص فرانسه شد.
«سر كنت دبليوك لوفتوس» انگليسي تبار، نخستين اروپايي بود كه در سال ۱۸۵۰ ميلادي در تپه هاي شوش به كاوش هاي باستاني پرداخت.
وي موفق شد پس از چندماه تلاش، پايه هاي كاخ اردشير را از زير خروارها خاك بيرون بكشد و برمبناي آن نقشه اوليه بنا را براي اكتشافات بعدي ترسيم كند. اما در اين راه نه تنها موفقيتي به دست نياورد بلكه اقدام نابخردانه او براي تصاحب يك نوشته از مقبره دانيال نبي، احساسات مردم محلي را به اندازه اي تحريك كرد كه او را به شدت مورد ضرب و شتم قرارداده و يكي از همكارانش را نيز به قتل رساندند.
پس از اين خارجي شكست خورده، در سال ۱۸۸۱ ميلادي يك گروه از باستان شناسان فرانسوي به سرپرستي «مارسل ديولافوا» باستان شناس و مهندس راه آهن ـ رهسپار ايران شدند.
«ديولافوا» پس از انجام بررسي هاي دقيق هنگام بازديد از شوش و بقاياي كاخ اردشير، پي برد گنجينه گران بهايي از آثار تاريخي زيرتپه هاي شوش مدفون است و به فكر استخراج اين گنجينه بزرگ افتاد. به همين خاطر او پس از بازگشت به فرانسه افكار و نقشه هاي خود را با «دورونشو» مدير موزه هاي ملي فرانسه در ميان گذاشت.
مدير با تجربه پس از بررسي و مطالعات دقيق با طرح «ديولافوا» موافقت كرد و چهل هزار فرانك از اعتبارات موزه هاي ملي و وزارت فرهنگ را نيز درا ختيارش گذاشت.
وزارت جنگ و درياداري فرانسه هم حاضر شد گروه فرانسوي را تا «عدن» پايتخت يمن همراهي كنند اما عليرغم تداركات گسترده، هنوز مهمترين موضوع ـ اجازه دولت ايران براي حفاري گروه فرانسوي در شوش ـ صادر نشده بود و دولت ايران نيز با درخواست مزبور موافقت نكرده بود.
وي بلافاصله با دكتر «تولوزان» طبيب فرانسوي ناصرالدين شاه تماس گرفت و از او عاجزانه كمك خواست.
او نيز با توسل به اين حيله كه: «كاوش هاي باستان شناسي، تاريخ درخشان اسلاف كهن شاهنشاه را آشكار مي كند و اروپا پادشاهي را كه به كوشش هاي دنياي علم ياري رساند را خواهد ستود.» موفق به جلب نظر موافق مشروط ناصرالدين شاه شد.
براساس اين توافق فرانسوي ها متعهد شدند در مقبره دانيال كاوشي نكنند و تمام فلزات زينتي و قيمتي را به دولت ايران بدهند و ساير اموال مكشوفه را نيز با دولت ايران به صورت مساوي تقسيم كنند.
دولت ايران نيز متعهد شد اين گروه را از تمام جوانب به خصوص از نظر امنيتي، تحت حمايت قراردهد.
سرانجام روز ۱۷ دسامبر سال ۱۸۸۴ ميلادي گروه ۶ نفره فرانسوي ها سوار بر كشتي «تونكن» فرانسه را به مقصد ايران ترك كرد. آنان پس از طي يك مسير طولاني و پرخطر روز ۳۱ ژانويه سال ۱۸۸۵ به بندر بوشهر رسيدند.
پنج روز بعد در اول مارس ۱۸۸۵ ميلادي، كلنگ ايجاد نخستين ترنشه به زمين زده شد. پس از يك هفته كار طاقت فرسا، ستوني از ستون هاي كاخ اردشير از زير خروارها خاك بيرون كشيده شد. درروزهاي بعد نيز آخرين بقاياي يك شهر اسلامي مربوط به قرن ۱۲ ميلادي (ششم هجري قمري) از زير خاك سربرآورد.
ولي اين شادي با رسيدن نامه غيرمنتظره اي از سوي مقامات عالي دولت ايران (كه در پي بروز اغتشاشاتي در منطقه ناچار، دستور توقف عمليات حفاري را داده بودند) باعث تلخكامي غارتگران فرانسوي شد. در همين حال عده اي از مسلمانان به تصور اين كه اجنبي ها، بقاياي پيكر حضرت دانيال را با خود به خارج مي برند كمر به قتل گروه فرانسوي بستند.
ولي تصميم آنان با وساطت چندتن از رؤساي قبايل از جمله شيخ طاهر دزفولي عملي نشد. گروه كاوشگران نيز تحت حمايت اين افراد به كارشان ادامه دادند. مدتي بعد و به دنبال سپري شدن روزها و شب هاي سخت، پرتنش و طاقت فرسا براي دهها كارگر و گروه فرانسوي بقاياي بسيار ارزشمند متعلق به كاخ آپاداناي هخامنشي به دست آمد.
كشف اين آثار گرانبها در عين حال كه شگفتي و شادي «ديولافوا» و اعضاي گروهش را به همراه داشت براي آنان اين نگراني بزرگ را به ارمغان آورد كه اشياي مكشوفه را چگونه و با چه وسايلي از شوش به فرانسه منتقل كنند. چرا كه برابر تخمين ها، هر مترمكعب از سنگ ها و آثار باستاني حداقل سه تن وزن داشت. بسته بندي خمره ها و اشياي ظريف كه با كوچكترين ضربه اي خرد مي شدند يكي ديگر از مشكلات جدي آنان به شمار مي رفت.
تابستان گرم و سوزان شوش فرا رسيد. آثار كشف شده به سرعت در صندوق هاي چوبي بسته بندي شدند. مقدار زيادي از آثار كه امكان حمل شان وجود نداشت زيرخاك مدفون شدند تا در آينده نزديك به فرانسه منتقل شوند.
شرايط لازم براي تحقق يك هدف مهم و كم نظير آماده شده بود. كاروان آماده حركت بود كه در ميان مردم شايع شد فرنگي ها با درآوردن طلسم هاي مدفون در شوش و بردن آنها به فرنگ باعث نزول بلا خواهند شد. به همين خاطر از مركز حكومت فرمان رسيد از انتقال اشياي مكشوفه قبل از تعيين تكليف نهايي خودداري گردد.
سرانجام روز سيزدهم ماه مه ۱۸۸۵ ميلادي نيز ۵۵ صندوق حامل گرانبهاترين آثار تاريخي ايران رهسپار فرانسه شدند.
گنجينه به خاك عثماني رسيد ولي در آنجا تمامي اموال مهندس فرانسوي توقيف شد و گمرك چيان بابت آزادي محموله پنج هزار فرانك مطالبه كردند.
شكايت «ديولافوا» به مقامات قضايي و اقدامات كنسول فرانسه در بغداد نيز نه تنها مؤثر واقع نشد بلكه «تقي الدين پاشا» حاكم بغداد اعلام كرد ۵۵ صندوق بايد به موزه استانبول انتقال يابند.
مارسل و همسرش در حالي كه نتيجه ماهها تلاش بي وقفه شان را فنا شده مي ديدند در كمال ناراحتي و خستگي روحي، راهي فرانسه شدند.
آنان وقتي به پاريس رسيدند اخبار بد و ناگوار ديگري شنيدند كه برايشان رنج آور و دردناك بود. زيرا مقامات عالي حكومت ايران رسماً اعلام كرده بودند كاوش هاي صورت گرفته در ايران موجي از تنش و بحران در منطقه به وجود آورده و دولت ايران به هيچ وجه حاضر به حمايت هاي بعدي از اين گروه نخواهد بود.
چند روز گذشت و به عبارتي آب ها از آسياب افتاد. مهندس خستگي ناپذير فرانسوي با توجه به نفوذ و ارتباطي كه در دستگاه دولتي ايران و فرانسه داشت دوباره رايزني هايش را از سر گرفت تا اجازه اقامت چند ماهه براي «ديولافوا» و گروهش صادر شد.
از طرف ديگر مذاكرات دولتهاي فرانسه و عثماني نيز ثمربخش واقع شد و دستور آزادي اشياي ضبط شده از طرف دولت عثماني صادر گرديد.
مارسل و همسرش ژان، به محض روشن شدن نتايج گفت وگوها با يك كشتي جنگي اختصاصي راهي ايران شدند البته اين بار وسايل مجهزي مانند جرثقيل و اره هاي قوي و يك نجار ماهر فرانسوي نيز همراه داشتند.
مرد سمج فرانسوي پس از رسيدن به ايران بلافاصله راهي بصره شد و پس از تحويل اموال ضبط شده آنها را با يك كشتي انگليسي به بندر پرت سعيد و از آنجا به فرانسه فرستاد. او پس از پايان اين كار نزد همسر و گروه ويژه اش در شوش بازگشت و با سرعت زياد عمليات حفاري آغاز شد. در طول دوماه فعاليت شبانه روزي كاوشگران صدها قطعه ريز و درشت تاريخي ارزشمند از اعماق زمين بيرون كشيدند.
اين كشف بزرگ كه از حرص و طمع فرانسوي ها براي بلعيدن آثار سرزمين و تاريخ پرافتخار ما كاسته بود، آنان را برآن داشت تا صندوق ها و ارابه هاي حمل آثار را خيلي سريع بسازند.
چند روز بعد با كمك نجار ماهر فرانسوي مقدمات حمل اين محموله گرانقيمت فراهم گرديد. اما همان موقع خبر رسيد كه شاه ايران دستور توقيف تمامي اشيا را صادر كرده است.
به دنبال انتشار اين خبر ناگوار «ديولافوا» به شدت تب كرد و بيمار شد و اندوهي ماليخوليايي هيأت فرانسوي را به كام خود فروبرد.
مدتي بعد نيز حاكم خوزستان كه فردي جاهل وبي اطلاع نسبت به تاريخ و فرهنگ و ارزش اين آثار بود با سرگروه هيأت فرانسوي پاي ميز مذاكره نشست.
مظفرالملك در ابتداي مذاكره گفت: ميسيون (گروه) نبايد قبل از تقسيم اشياي كشف شده با اعليحضرت چيزي را از شوش خارج كند.
«ديولافوا» كه به حماقت و ناداني حاكم ايمان داشت ۲۵۰ صندوق كه روي هم چيده شده بودند را نشان او داد و گفت: بسيار خوب نصف آن صندوق ها را برداريد و فقط پول بسته بندي و جعبه هايش را به من بدهيد.
بدين ترتيب كار تقسيم به بعد از ناهار موكول شد اما مظفرالملك پس از خوردن ناهار وقتي مشكلات و مشقت بازديد و بررسي تك تك جعبه هاي غول پيكر را به خاطر آورد به مارسل و همسرش گفت: من هم با شما موافقم. قطعاً اگر اين پاره سنگ ها و آجرها را براي اعليحضرت بفرستم به شدت ناراحت مي شوند. بنابراين شما قول بدهيد به محض رسيدن به فرانسه تلاش كنيد تا مدالهاي دولتي باقي مانده اعليحضرت در فرانسه را هر چه زودتر براي ايشان بفرستند.
هيأت فرانسوي خوشحال و مشعوف از اين پيروزي تاريخي سريعاً دستور انتقال جعبه ها به ارابه هاي مخصوص را صادر كردند. ارابه ها به قاطرها بسته شدند و حركت آغاز شد. در سواحل بوشهر، كشتي فرانسوي «سانه» آماده بود تا پربهاترين دستاوردهاي يك ملت را به صدها كيلومتر دورتر از جايگاه اصلي و واقعي شان انتقال دهند. روز بعد ۳۲۷ صندوق به وزن تقريبي ۵۰۰ هزاركيلو در كشتي جا گرفتند و براي هميشه از ايران خارج شدند.
منبع ـ خاطرات كاوش هاي باستان شناسي شوش ـ مادام ژان ديولافوا ـ ترجمه ايرج فره وشي