يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ نام فيلمي است كه توسط آلن بريگند تهيه كننده فرانسوي آماده شده است و اين روزها در لندن روي اكران است.
اين فيلم مجموعه اي از يازده فيلم كوتاه است، از مطرح ترين كارگردان هاي امروز جهان از جمله كن لوچ، كلودشابرول، الخاندرو گونزالس، يوسف شاهين، شوهي ايمامورا، ميراناير، شون پن، دنيس تانوويك، ادريسا كويدروگو، آموس گيتاي و سميرا مخملباف.
به اين ترتيب، فيلم با يازده اپيزود يازده دقيقه اي و نه ثانيه اي از حادثه تراژيك يازدهم سپتامبر۲۰۰۱ مي گويد. فيلم ها طيفي به نمايش مي گذارند از نگاه شخصي يك فيلمساز به حادثه تا نگاه ايدئولوژيك و انترناسيوناليستي فيلمسازي ديگر.
اگرچه همه فيلم ها در كل تم واحدي را تعقيب مي كنند، اما برخي توانسته اند با ساختارهاي دقيق و هوشمندانه و نگاه بكر و غيرمتعارف به موضوع به آثاري درخشان و ماندگار بدل شوند. فيلم كلودللوش فيلمساز فرانسوي يكي از اين فيلمهاست.
او كه همواره دغدغه بحران هاي عاطفي و آسيب پذيري زندگي زناشويي و عشق را در فيلم هايش داشته است، اين بار نيز يك زوج جوان را برمي گزيند كه رابطه آنها رو به گسستگي است.
پسر جوان پيانيست و ساكن نيويورك است و دختر كه كر و لال است و به همراه عده ديگري از كرولال ها براي تعطيلات به نيويورك آمده است به جوان علاقه مند مي شود.
زن كه ارتباط عاطفي عميقي بين خود و پسر احساس مي كند، تمام شب را نگران و در انديشه جدايي كه در پيش است، سرمي كند. تمام فيلم جز قسمتي كه مربوط به تلفن زدن پسر است از ديد زن و در سكوت برگزار مي شود.
زن از معجزه اي حرف مي زند كه تبديل به سراب شده است، چرا كه او ديگر به بازگشت پسر ايمان ندارد. صبح يازده سپتامبر مي رسد و زن سرگرم نوشتن پيامي براي جوان است. پيامي سرشار از دلتنگي و نااميدي و در همان حال از تلويزيون تصاوير مربوط به انفجار برج هاي تجارت جهاني پخش مي شود.
اما زن پشت به تصاوير نشسته است و از آنچه در بيرون مي گذرد كاملاً بي خبراست. پسر با چشماني گريان و سروروي گل آلود بازمي گردد و زن را از حادثه باخبر مي سازد. آن دو همديگر را بازمي يابند و رابطه تداوم مي يابد.
در واقع للوش به مينيماليستي ترين شكل ممكن و در فرصتي كوتاه رابطه اي عاطفي را در دل يك فاجعه عظيم به تصوير كشيده است.
فيلم كن لوچ فيلمساز بزرگ انگليسي يك بيانيه سياسي راديكال است كه آمريكا را به جدل فرامي خواند.
فيلم از ديد يك خواننده و نوازنده گيتارشيليايي تبعيدي ساكن لندن روايت مي شود كه سرگرم نوشتن نامه خطاب به مردم آمريكاست.
دليل نوشتن او آن است كه ۱۱سپتامبر براي شيلي يادآور روز كودتا عليه آلنده است. تقارن حادثه نيويورك با سالگرد كودتا در شيلي او را به مقايسه وامي دارد: رفتار آمريكا وقتي حمله مي كند و وقتي مورد حمله قرارمي گيرد.
در يازدهم سپتامبر و سالگرد كودتاي شيلي او روزهايي را به ياد مي آورد كه طي آن حكومت انقلابي و دموكراتيك سالوادور آلنده در شيلي توسط كودتاي آمريكايي به رهبري ژنرال پينوشه سرنگون شد و موج ترور و وحشت سراسر شيلي را فراگرفت.
فيلم جز صحنه هاي مربوط به خواننده تبعيدي در لندن، تماماً با استفاده از نماهاي آرشيوي مربوط به كودتاي نظاميان در شيلي ساخته شده است، اما نگاه مستند ويژه كن لوچ به موضوع و مونتاژ ديالكتيكي او، آن را به اثري كاملاً شخصي و برآمده از سبك مستندسازي كن لوچ بدل كرده است.
سخنان جورج بوش در مورد حمله تروريست ها به آزادي و جهان آزاد به تصاويري از حمله هواپيماهاي آمريكايي به كاخ سالوادور آلنده قطع مي شود و شعر عاشقانه پايولو(خواننده تبعيدي) كه در فقدان محبوبش با گيتار مي خواند، برروي تصاويري از زنان و دختران شيليايي مي آيد كه در استاديوم سانتياگو به بند كشيده شده اند.
فيلم سميرامخملباف، حادثه را از ديد كودكان مهاجرافغاني در يك كارگاه آجرپزي روايت مي كند.
استفاده معلم فيلم از دودكش كوره آجرپزي كه از آن دود بيرون مي زند براي فهماندن موضوع به كودكان افغان و تشابه برقرار كردن بين برج و دودكش هوشمندانه است و همزمان تفاوت دوجهان مردم عادي افغان را با آنچه در نيويورك مي گذرد به رخ مي كشد، اما نگاه سميرا به موضوع شتابزده و سطحي است.
در اينجا ديگر نشاني از ساختار پيچيده و غيرمتعارف فيلم هاي سيب و تخته سياه نيست. همه چيز ساختگي و تصنعي است. از حرفهاي خانم معلم افغاني كه به زور سعي مي كند توجه كودكان را معطوف به حادثه نيويورك ساخته و آنها را وادار نمايد كه به اين مناسبت يك دقيقه سكوت كنند، تا حرفهاي شبه فلسفي در مورد اينكه برجها را خدا خراب كرده يا نه كه از دهان كودكان خردسال بيرون مي آيد.
حتي شبيه سازي تصويري فيلمساز با استفاده از دودكش كوره آجر پزي به نشانه برج تجارت جهاني نيز نمي تواند فيلم را نجات دهد.
اما يكي از سينمايي ترين و تأثيرگذارترين ايپزودها را آلخاندرو گونزالس ايناريتو سازنده فيلم درخشان امروس پيروس(عشق يك سگ ماده است) از مكزيك ساخته است.
فيلم با نوحه خواني زنان مكزيكي برروي ليدر سياه شروع مي شود و به تدريج تصاويري از سقوط آدمها از بالاي برج به صورت تك فريم لابه لاي ليدر سياه به نمايش درمي آيد. آنگاه صداي غرش هواپيماها و انفجار وفرياد جگرخراش آدمها صحنه را پرمي كند و بعد صداي يك گزارشگر آمريكايي مي آيد كه با هيجان صحنه برخورد هواپيماي دوم را به برج هاي دوقلو تشريح مي كند و تصاوير تك فريم به تصاوير طولاني تري از سقوط آدمها و شيرجه آنها به سمت مرگ تبديل مي شود.
به دنبال آن تصاوير مربوط به انفجار برجها در سكوت محض مي آيد در پايان فيلم عبارتي به زبان عربي برپرده سفيد ظاهر مي شود به اين مفهوم كه آيا نور خدا ما را هدايت مي كند يا كور مي سازد؟ (هل نورالله يهدينا ام يعمينا؟)
يوسف شاهين فيلمساز نامدار مصري، در فيلم خود نقش فيلمسازي را به عهده مي گيرد كه در روز قبل از حادثه در نيويورك سرگرم فيلمبرداري از ساختمان برج هاي تجارت جهاني است. او پس از حادثه، فيلمبرداري اش را قطع مي كند و به كنار دريا مي رود و در تخيل خود سربازي آمريكايي را مي بيند كه از دل آب بيرون مي آيد. او يكي از ۲۸۰سرباز آمريكايي است كه جانش را سالها قبل در انفجاري در بيروت از دست داده است.
به دنبال آن گفت وگوي فيلمساز با شخصيت خيالي اش به مكالمه اي پرشور و جدلي درباره تروريسم، خشونت، دموكراسي و تساهل بدل مي شود.
سرباز از دختري عرب مي گويد كه در بيروت به او علاقه مند شد و پس از مرگ او نيز همچنان به او وفادار است. بعد فيلمساز به همراه سرباز به سراغ خانواده هاي فلسطيني مي روند كه پسرشان در يك حمله انتحاري به مركز اسرائيلي ها جانش را از دست داده است.
به اين ترتيب يوسف شاهين، به عنوان فيلمسازي متفكر و آگاه از جهان عرب با آفريدن شخصيتهاي تخيلي و جاندار موفق مي شود تصويري چندوجهي و تأويل پذير از حادثه ۱۱سپتامبر و رويدادهاي پيرامون آن ارائه دهد.
با اينكه فيلم ۱۱سپتامبر در بيش از ۱۷كشور جهان به نمايش درآمده اما همچنان به دليل ضدآمريكايي بودن شماري از اپيزودهاي آن امكان نمايش در آمريكا را پيدا نكرده است.