در شب هفدهم ژوئن سال ۱۹۷۲ گروهي از كارمندان سابق ستاد انتخاباتي ريچارد نيكسون، بطور غيرقانوني وارد مقر حزب دموكرات در ساختمان «واترگيت» شدند.
پيگيري روزنامه نگاران، سوءاستفاده سياسي از قدرت را زير سؤال برد و در طي مدت دوسال، قوي ترين مرد دنيا تبديل به ذليل ترين شد. روزهاي اول ، نيكسون همه چيز را انكار مي كرد: «چه كسي به فكرش مي رسد چنين كاري بكند؟» هربلاك همين جمله را سوژه كارش قرار داد. هربلاك دراثر معروف ديگري ، ردپاي سوءاستفاده كنندگان را تاخود كاخ سفيد امتداد داد.
هربلاك دوسال پيش از واقعه واترگيت هم با قلم تأثيرگذارش سوءاستفاده از نوارهاي شنود راتوسط سازمانهاي وابسته به قدرت گوشزد كرده بود.
او همچنين در كاري ديگر به قدرت سانسور دولت آمريكا در قايم كردن حقايق ومدارك دخالتهاي آمريكا در آسياي جنوب شرقي پرداخته بود. وقتي وزير دادگستري و خود نيكسون را به صورت يك قيچي تلفيق كردهمگان دانستند كه سانسور وقايع اتفاقيه چندان هم نتيجه بخش نيست و پيرمرد كاريكاتوريست واشنگتن پست، حواسش بسيار جمع است . اعتراض هاي مردم آمريكا به ادامه جنگ ويتنام هم تاحدي به كمك هربلاك آمده بود چرا كه او سخنان چهارسال قبل نيكسون را ، قبل از آمدن به كاخ سفيد مجدداً رو كرد، نيكسون در انتخابات۱ ۱۹۶۸ ادعا كرده بود نقشه اي سري براي پايان خونريزي دارد، در ۱۹۷۲ بعد از آنكه ۲۰۰۰۰نفر به كشته هاي آمريكا طي مدت چهارسال حكومت نيكسون اضافه شد، هربلاك ادعاي قديمي رئيس جمهوري را نبش قبر كرد.
در ۱۹۷۳ ، بعضي همكاران نيكسون در توجيه قضيه واترگيت دچار ناهماهنگي شدند، اين مسأله به كشف سوءاستفاده هاي مالي حاميان رئيس جمهور كمك كرد و هربلاك اين گروه را به صورت مرغ هايي كشيد كه نتوانسته بودند جاي خود را روي كاخ سفيد حفظ كنند وتغيير موقعيت آنها حقيقت را برملا كرده بود.
در جولاي ۱۹۷۴ ، بيشتر همكاران نيكسون به دلايل مختلف مجبور به استعفا شدند و رئيس جمهوري تنها ماند. هربلاك اين تنهايي سياه نيكسون را بخوبي نشان داد. همه كساني كه مجبور به ترك مسند شده بودند، به نحوي گناهكار شناخته شدند.
نگاههاي انتقادي
هربلاك اولين اثرش را درست شش ماه قبل از آغاز بحران بورس نيويورك در ۱۹۲۹ ، در روزنامه شيكاگو ديلي نيوز به چاپ رساند. او در اين اثر جنگل بريده شده اي را به تصوير كشيد كه براثر سياستهاي غلط اقتصادي تبديل به زمين بلااستفاده اي مي شد . او آينده اي تيره را براي آمريكاييها پيش بيني مي كرد، آينده اي كه در دهه ،۳۰ شكل حقيقت به خود گرفت . هربلاك با به قدرت رسيدن حزب نازي در آلمان، اولين هشدارهايش را داد. او حدس زده بود اين گروه جديد، آينده اي تيره و تار را به دنبال خواهند داشت. گوته متفكر شهير آلماني قرن نوزدهم درست قبل از مرگ جمله اي را بر زبان رانده بود: «نور! به من نور بيشتري بتابانيد!» هر بلاك هم نور تمدن آلماني را با كلاه نازي ها خاموش كرده بود! به عبارتي نشان داده بود كه حزب نازي سايه مرگ را برتمدن درخشان آلمان خواهد افكند.
در ،۱۹۳۹ آلمان ها لهستان را اشغال كردند و استالين كه مي خواست از قافله عقب نماند، ليتواني، لتوني، استوني و بخشهايي از روماني را تصرف كرد.
وقتي مي خواست فنلاند را هم بگيرد، فنلاندي ها مقاومت كردند اما سرانجام استالين در نوامبر ،۱۹۳۹ با وجود مقاومت فنلاندي ها كه احترام جهانيان را به دنبال داشت، به پيروزي رسيد و فنلاندي ها در بهار ۱۹۴۰ مجبور به قبول درخواست هاي او شدند. هر بلاك مظلوميت فنلاندي ها را در طرح خود به خوبي نشان داد.
هربلاك اواخر سال پرالتهاب ۱۹۴۰ وقايع اتفاقيه سال را در دو طرح به نمايش گذاشت.
اشغال تدريجي اروپا به وسيله آلمان ها، همراهي موسوليني با او، به قدرت رسيدن مجدد چرچيل، مقاومت در مقابل آلمان ها در شمال آفريقا، انتخاب فرانكلين روزولت براي سومين بار از اين جمله بود.
در ،۱۹۴۱ افزايش رشد تولد در آلمان نازي، همه را تا حدي نگران كرد. هيتلر به خانواده هاي پرجمعيت امكانات بيشتري مي داد. او از زنان جوان با چهره آريايي انتظار به وجود آوردن نسلي قوي را داشت كه مي توانست دنيا را تسخير كند. هربلاك هيتلر را به صورت عفريت مرگ كشيد كه از مادر آلماني تولد سريعتر نسل جديد را انتظارداشت؛مرگ در كنار تولد!
هربلاك در يكي از طرحهايش، اهميت نفت ايران و عراق را براي جنگ طلبان به نمايش گذاشت. با وجود توافق هيتلر و استالين در ۱۹۳۹ كه مي خواستند اروپا را تقسيم كنند و مي توانستند چنين تقسيم بندي عجيبي را در خاورميانه به وجود آورند، هيتلر زيرقول و قرارش زد و در ژوئن ۱۹۴۱ به قصد تصرف شوروي به آن كشور حمله كرد.
هر بلاك نگاه دور و دراز هيتلر به منابع نفتي ايران و عراق را در طرحي نشان داد. هيتلر به استالين چنين مي گويد: «پنجاه ـ پنجاه، قبوله ژوزف؟»
موسوليني هم ازجمله شخصيت هاي مورد علاقه هربلاك بود! البته به اين خاطر كه مي توانست سوژه بسيار مناسبي باشد!
هربلاك در طرحي ديكتاتور فاشيست ايتاليايي را طوري كشيد كه از اول به قدرت رسيدن به دنبال جنگ افروزي و قدرت نمايي بوده است. در همان روزها، ايتاليايي ها در شمال آفريقا و بخشهايي از اروپا شكستهاي سختي خوردند.
و موسوليني مجبور به اعتراف به ناآمادگي شد! كشوري كه سالها براي جنگ آماده شده بود، مجبور شد از آلمانها طلب حمايت كند.
منطق هر بلاك
هربلاك، آدمي نبود كه سياستمداران دوستش داشته باشند. با اين همه، بسيار مورد احترام همه از جمله دشمنانش بود. روزي از ا وپرسيدند كه اساس كار و منطق او در كشيدن كارهايي به آن تندي چيست؟ در جواب گفت: «اكثر مردم فكر مي كنند كاريكاتور سياسي منفي است و مسائل را وارونه و سياه مي بيند. بهترين پاسخ، اشاره به داستان معلمي است كه در مورد نحوه برخورد محبت آميز با حيوانات از شاگردانش سؤال كرده بود. يكي از بچه ها در مورد غذا دادن به يك بچه گربه در نصف شب گفته بود، دختربچه اي تجربه اش را در مورد نگهداري از يك پرنده بال شكسته تعريف كرد. پسر بچه اي هم گفت: من پسري را كه سگي را لگد كرده بوده، زدم! كاريكاتويستها هم دقيقا ً با اين منطق از قربانيان در مقابل زورگويان دفاع مي كنند.
هربلاك جمله معروفي دارد: «ما با كاريكاتور به خادمين جامعه يادآوري مي كنيم كه خادمين جامعه باقي بمانند!» اين رابطه ميان كاريكاتوريست و قدرت شايد بهترين اساس براي درك منطق كارهاي هربلاك است.
هربلاك هيچگاه اسير خواسته هاي سردبيران و ناشران واشنگتن پست نبود. او اين آزادي راارج مي نهاد و در بسياري از موارد، طرحهايش درست درجهت عكس مطالب تحليلي روزنامه بود. سردبيران مي دانستند حفظ همين تنوع ديدگاه به رشد روزنامه شان كمك مي كند.
مثلاً در ۱۹۶۵ هربلاك عليه سياستهاي جانسون در ويتنام كاريكاتوري كشيد. اين در حالي بود كه سردبيران روزنامه طرفدار سياستهاي جانسون در مورد ويتنام بودند.
و يا پيش از آن، در ۱۹۵۲ هربلاك درست در نقطه مقابل سران روزنامه بود. آنها طرفدار آيزنهاور بودند و هربلاك منتقد كانديداي رياست جمهوري!
هربلاك در اكتبر سال،۲۰۰۱ چند هفته بعد از حمله تروريستها به برجهاي دوقلو درگذشت و تا آخرين روزها هم قلم در دست داشت. او در فاصله دو بحران بزرگ تاريخ آمريكا، در سالهاي ۱۹۲۹ و ،۲۰۰۱ بزرگترين بود.