شنبه ۲۸ دي ۱۳۸۱ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۳
Sat, Jan 18, 2003
حوادث
شماره ۲۳۶۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
پايان ، نقطه، سر خط
جويندگان عاطفه
توضيح
ناگفته هاي گروگانگيري جنگل آق مشهد از زبان متهمان
دستگيري شرور منطقه شهدا
گروه حوادث: جوان شروري كه با ايجاد رعب و وحشت موجب سلب آسايش اهالي منطقه شهداي تهران شده بود، دستگير شد. بنابراين گزارش، عصر روز شنبه ۲۱ ديماه سال جاري، ساكنان خيابان كرمان در تماس با پليس ۱۱۰ اعلام كردند چند نفر از اراذل و اوباش با يكديگر درگير شده اند. پس از هماهنگي با كلانتري ۱۱۰ شهدا، به دستور سرهنگ خان محمدي، اكيپي از مأموران بلافاصله در محل حاضر و يكي از اشرار منطقه به نام جواد معروف به كشكي را دستگير كردند. پس از دستگيري متهم و انتقال به شعبه ۱۶۱۰ مجتمع قضايي فرودگاه، وي توسط قاضي صابري بازجويي شد و با قرار ۵۰۰ ميليون ريال در اختيار مأموران كلانتري قرار گرفت. قاضي صابري از كساني كه از متهم شكايت دارند، خواست جهت اعلام شكايت به شعبه ۱۶۱۰ و يا كلانتري ۱۱۰ شهدا مراجعه كنند.
پايان ، نقطه، سر خط
وقتي پدر بي عاطفه شد
محمدرضا وكيليان ـ قاضي دادگستري
... روز حادثه در خانه خوابيده بودم پسرم «علي» مدام دور من مي چرخيد و باايجاد سر وصدا از من مي خواست بااو بازي كنم. سعي كردم با داد و فرياد او را از اتاق خواب دور كنم ولي «علي» هربار كنار تختخواب من مي نشست و با بوسيدن گونه هايم درخواستش را تكرار مي كرد... بار ديگر او را از خود راندم وقتي او بار ديگر به طرفم آمد خيلي عصباني شدم چوب بلندي كه زير بالشم پنهان كرده بودم برداشتم و ضربه اي به سر «علي» وارد آوردم... «علي» بي حركت روي زمين افتاد. اين پدر!! پس از كوبيدن چوب بر فرق پسر و از پا درآوردن وي گويا موجودي مزاحم و موذي را از خود دفع كرده است، مي گويد: ... وقتي اطمينان پيدا كردم مرده است او را زير كاپشنم پنهان كرده و از خانه بيرون بردم. وقتي به بيابانهاي اطراف رسيدم جسد پسرم را داخل نهر آب لابه لاي بوته ها رها كرده و به خانه بازگشتم. (۱) روزگاري است، شاهد مرگ و اذيت و آزار كودكان توسط سرپرستان آنها هستيم. از داستان تلخ مرگ بي رحمانه «آرين» تا قصه پر غصه «زينب»!
با اين اتفاقها گروهي اشك مي ريزند، جمعي واكنش هاي عاطفي نشان مي دهند و اندكي در مقام بيان «درد»، در پي «درمان» آن برمي آيند، اما چه زود اين قربانيان مظلوم و كوچك كه فقط به گناه «كوچكي» جسم و «بازيگوشي» كودكانه مورد بي مهري و هجوم بزرگترها قرار مي گيرند، به دست فراموشي سپرده مي شوند تا اتفاقي ديگر در جايي ديگر!
وجدانهاي پاك و بيدار جامعه، خبر «وقتي پدر بي عاطفه شد» را خواندند، برخود لرزيدند و بر افسانه انسانيت گريستند، اما آنچه در اين روزگار «آدم و آهن» آنها را نگران و مضطرب نگه مي دارد از شرايطي است كه «وقتي پدرها بي عاطفه مي شوند». در چنين بحبوحه اي چه كسي فريادرس اين پرندگان بال شكسته از اذيت و آزار بزرگترها خواهد بود؟ در فضاي ناهنجاري هاي فزاينده چه كسي دست ياري به سوي اين موجودات بي آزار در معرض آزار دراز خواهد كرد؟ در محيط حضور روبه افزايش اولياي بي مسؤوليت و حافظان بي امنيت، اين پرندگان پرواز نكرده در آسمان «بشريت» مورد حمايت چه كسي يا چه مرجعي قرار خواهند گرفت؟ مگر اين نيست كه از پس فرداها اينان مي بايست اداره جامعه را برعهده گيرند! مگر اين نيست كه «انسان» مهمترين سرمايه خدادادي هر ملت و اصلي ترين ركن توسعه به حساب مي آيد! مگر اين نيست كه سرمايه هر ملت اساسي ترين عنصر منافع عمومي شناخته مي گردد! مگر اين نيست كه حكومت هركشور با از بين برندگان سرمايه هاي ملي بشدت رفتار مي كند! بنابراين آيا وقت آن نرسيده است تا قانونگذاران ما بدرستي چتر حمايت قانون را بر سر اين آفريده هاي معصوم و آسيب پذير بگسترانند تا ديگر نگوييم: علي، جلال، زري، زينب، احمد و....
به گناه كوچكي جسم
به گناه بازيگوشي
به گناه بوسيدن گونه پدر
به گناه...
رنج شكنجه كشيده و شرنگ مرگ چشيده اند!
۱- خبر چاپ شده در شماره چهارشنبه ۲۵ ديماه سال ۸۱
جويندگان عاطفه
«حسن» پرنده دل خسته من
107931.jpg
۳۵سال پيش وقتي برادرم حسن قمري كه ۲۳ساله بود بخاطر اختلاف با برادر بزرگم يوسف، خانه پدري مان را در اروميه ترك كرد، هيچكس گمان نمي كرد كه حسن ديگر هيچوقت به خانه برنگردد.
درآن سال من كه دوسه سالي از برادرم بزرگتربودم با رفتن او دچار ناراحتي شدم. هميشه آرزومي كردم كه حسن برگردد. روزها، شب ها و لحظات من تماماً براي بازگشت حسن به خانه درانتظارگذشت.
همه مي دانستند ملكه خواهر حسن هنوز اميدواراست كه برادرش را ببيند تا اينكه ۳۵سال گذشت.
من صاحب فرزندشدم و در دلمشغولي هاي زندگي گرفتارشدم ولي با وجود اين هنوز كه هنوز است به ياد حسن برادرم هستم. برادري كه درآن سالها در شركت «ايران راه» كارمي كرد و بخاطر اختلاف خانوادگي براي هميشه ما را تنها گذاشت و هيچ فكرنكرد كه او تنها پرنده دل خسته «ملكه» خواهرش است.
توضيح
در خصوص يك خبر
در خبرهاي حكم مرگ براي جنايت «روز پاييزي» كه در روز ۲۴ ديماه سال جاري و «جنايتي آشكار پس از ديدارهاي پنهاني» كه در روز ۳۰ آذرماه سال جاري از يك جنايت در نوشهر به چاپ رسيد، نام مقتول جواد است كه به اشتباه «محمدجواد» و «محمد» به چاپ رسيده است.
ناگفته هاي گروگانگيري جنگل آق مشهد از زبان متهمان
خواستگاري از دختر يك شرور آغاز ماجرابود
107994.jpg
جونيان، خبرنگار «ايران» در ساري: كارگر نوجوان مرغداري كه به دختر يك شرور افغان دل بسته بود وقتي شرط پدرعروس را پذيرفت نمي دانست پشت ميله هاي زندان درحسرت دامادي خواهدماند.
دراين شرط او بايستي نقشه ربودن پسرجوان صاحب ثروتمند مرغداري را اجرا مي كرد تا با اخاذي ميليوني، پاي سفره عقد با عروس بنشيند.
«رحمان» ۱۷ساله بود و دركارگاه پرخشك كني مرغداري اي واقع درحوالي ساري كارمي كرد. او به دختري كه پدرش «نبي» نام داشت و از اشرار افغان بود علاقه مند شد و به خواستگاري او رفت. «نبي» بهانه آورد كه دخترش به سن ازدواج نرسيده است ابتدا براي اينكه عروس را به عقد خواستگار ديگري درنياورد مقداري پول از «رحمان» گرفت، اما وقتي پي برد داماد نوجوانش كارگر يك سرمايه دار سرشناس در ساري است شرط خود را سخت تر كرد.
اين شرور از «رحمان» خواست براي پولدارشدن و رهايي از كارگري شرط او را بپذيرد و با گروگان گرفتن پسر صاحب كارش هم پولدار شود و هم بتواند با دختر موردعلاقه اش ازدواج كند. دامادنوجوان ابتدا نپذيرفت، او هروقت براي ديدن عروسش به خانه نبي مي رفت با اصرارهاي او روبرومي شد تا اينكه «غلام حيدر» باجناقش نيز درسفري كوتاه به ساري درجريان توطئه پدرزنش قرارگرفت و اين دومرد رحمان را با بيان اينكه اگر نقشه آنان را نپذيرد ديگر خبري از عروس نيست، واداركردند تن به خواسته هايشان بدهد. همه چيز طراحي شده بود. روز پنجشنبه ۱۷مردادماه سال جاري بود كه نبي به همراه دامادديگرش به نام غلام حيدر به مرغداري رفتند و نزد «رحمان» براي اقدام به گروگانگيري اعلام آمادگي كردند. اين درحالي بود كه كارگرنوجوان طبق نقشه به بهانه اينكه پدرش مريض شده است و نمي تواند به كارگري در مرغداري ادامه دهد، تسويه حساب كرده بود.
ظهر بود كه پسر ۲۶ساله صاحب مرغداري موسوم به «محمدرضا افضلي» غافل از نقشه گروگانگيران براي سركشي واردمحوطه مرغداري شد و هنوز از خودرو پياده نشده بود كه مورد حمله مردان نقابدار قرارگرفت.
نقابداران مسلح «محمدرضا» را از خودرو پياده كردند و پس از درگيري با ديگر كارگران مرغداري، گروگان را به همراه خود بردند، در نزديكي مرغداري دست و پايش را بستند و درجنگل تاكام در نزديكي مرغداري پناه گرفتند.
در نخستين پيغامي كه در نامه اي به پدر سرمايه دار گروگان فرستاده شد، آدم ربايان ۵۰ميليون تومان پول براي آزادي «محمدرضا» خواستند و تهديد كردند اگر پليس دخالت كند ديگر پسرش را نخواهدديد. مرد مرغدار براي نجات جان پسرش، پليس ساري را درجريان قرار داد و با تشكيل ستادي از سوي رئيس كل دادگستري مازندران، تجسس ويژه آغاز شد تا اينكه پس از تماس هاي پي درپي گروگانگيران قرارشد عصر پنجشنبه ۳۱مردادماه درمنطقه جنگلي آق مشهد مبادله پول و گروگان صورت گيرد.
ساعت ۱۷عصر، يك مرد چوپان كه با تهديد گروگانگيران نقش واسطه را بازي مي كرد به همراه يك راننده به دل جنگل آق مشهد مي روند.
در يادداشت تهديدآميز قرارمي شود تنها چوپان به محل قرار بيايد و پول هماني باشد كه درخواست كرده اند. اما «غلام حيدر» با ديدن راننده جوان و كمي پول شروع به دادوفرياد مي كند و وقتي مي خواهد چوپان و راننده را نشانه برود، پليس واردعمل شده و تيراندازي بين گروگانگيران و كارآگاهان، صحنه هولناكي را به وجودمي آورد. «نبي» و اعضاي باندش با اسلحه كلاشينكف به سمت گروگان و مأموران آتش مي گشايند كه درجريان آن «غلام حيدر» و گروگان به قتل مي رسند و يكي از مأموران پليس بشدت زخمي مي شود. «نبي » و داماد نوجوانش نيز پابه فرار مي گذارند.
اين دو گروگانگير پس از ۴۸ساعت مخفي شدن در روستاي امره واقع درحوالي امامزاده علي، شامگاه شنبه با زورگيري يك وانت نيسان را مي ربايند و آن را در يك رستوران بين راهي رها مي كنند و با اتومبيل ديگري به سمت تهران مي گريزند. قاضي امير سليماني، رئيس شعبه ششم دادگستري شهرستان ساري درخصوص رديابي گروگانگيران مي گويد: ما پس از شناسايي «غلام حيدر» كه هدف گلوله پليس قرارگرفته بود، نبي و ارتباط آنها با كارگر پدرقرباني را رديابي كرديم و دستور قضايي اي صادرشد تا مأموران اطلاعات نيروي انتظامي ساري در شهرستان هاي سمنان، كرج، اصفهان، تهران، گرمسار و مشهد به تجسس بپردازند كه اين اقدام با موفقيت توأم شد، ابتدا سردسته باند به دام افتاد سپس «رحمان»، نيز در تهران رديابي و دستگيرشد. وي گفت: دوتن از متهمان متواري هستند و قراراست گردانندگان اصلي اين گروگانگيري درآينده نزديك محاكمه شوند و به اشدمجازات برسند.
نقشه خونين براي سرقت گاوصندوق نمايشگاه اتومبيل در بخارست
107928.jpg
گروه حوادث: هوا تاريك بود، خودروي ماتيز نقره اي رنگ چراغ خاموش از محوطه نمايشگاه خودرو در تقاطع بخارست خارج شد.
دقايقي بعد در يكي از خيابان هاي فرعي حوالي عباس آباد چندمرد در حالي كه چشمان نگرانشان به اطراف مي چرخيد گاو صندوق سنگيني را از صندوق عقب ماتيز به دست گرفتند و با گذاشتن آن در خودروي ديگري، ماتيز نقره اي را رها كردند. ساعت ۹صبح پنجشنبه ۲۶ديماه يكي از كارمندان نمايشگاه خودرو وقتي با در نيمه باز روبرو شد تصور كرد قبل از او همكارانش سركار رفته اند اما محوطه خاموش پاركينگ نمايشگاه او را برآن داشت با صداي بلند نگهبان را صدا بزند.
هيچ خبري از نگهبان ۴۲ساله نشد در آبدارخانه در جنوب شرق حياط نيمه باز بود يك صندلي كه پايه هايش خون آلود بود در چندقدمي آن ديده مي شد. وقتي مرد جواني در تماس با مركز فوريت هاي پليسي ۱۱۰ ادعا كرد در يكي از نمايشگاه هاي سرشناس خودرو جنايتي رخ داده است اكيپي از مأموران كلانتري ۱۰۵ سنايي براي بررسي هاي جنايي به قتلگاه نگهبان جوان اعزام شدند. همزمان بااين اكيپ، تيم ويژه اي نيز از دايره ۱۰ اداره آگاهي تهران در نمايشگاه خودرو حضور يافت و خودروي قاضي كشيك جنايي نيز روبروي ساختمان نمايشگاه توقف كرد. كارآگاهان با ورود به محل جنايت جسد «بهزاد ملك محمدي» را ديدند كه در كف آبدارخانه افتاده بود و لقمه نان و پنير در ميان انگشتانش ديده مي شد. تحقيقات پليس نشان داد اين نمايشگاه دونگهبان دارد كه قرباني هر دوهفته يكبار براي ديدن همسر و چهاركودكش به روستايشان در حوالي زنجان مي رفت اما اين بار وقتي «رضا» ـ نگهبان ديگرـ در مرخصي بود او در تنهايي هدف گلوله قرارگرفته است. در شاخه ديگري از تجسس ها ديده شد در ميان خودروها خودروي ماتيز نقره اي رنگ به سرقت رفته است و يكي از گاوصندوق هاي اصلي نمايشگاه نيز توسط عاملان جنايت از نمايشگاه خارج شده است.
هنوز دقايقي از عمليات رديابي خودروي ماتيز نگذشته كه خودروي گشت پليس اين خودرو را در يكي از فرعي هاي محله عباس آباد پيدا مي كند و اين فرضيه در تحقيقات مطرح مي شود كه در آن سارقان بعد از ارتكاب قتل گاوصندوق را كه سنگين و غيرقابل حمل بود در خودروي ماتيز قرارداده و با انتقال به خارج از نمايشگاه، آن را با خودروي ديگري برده اند. آيا قاتل يك آشناست! اين پرسشي است كه هنوز نسبت به آن ترديد وجود دارد، اينكه ديوارهاي اطراف نمايشگاه بلند است و سارقان نمي توانند از اين راه خود را به قرباني برسانند ازسويي و آگاهي سارقان از اينكه «بهزاد» تنهاست ازسويي ديگر مي تواند اين فرضيه را قوي كند كه عاملان جنايت آشنا هستند، از در ورودي وارد نمايشگاه شده اند و وقتي روبروي نگهبان نشسته اند او را غافلگير كرده و با يك كلت و صداخفه كن، دست به جنايت زده اند. فرضيه ديگر اين است كه عاملان جنايت تا زمان بازبودن نمايشگاه در ساعت ،۲۳ لابه لاي خودروهاي پارك شده در محوطه مخفي شده اند و وقتي كاركنان نمايشگاه را ترك كرده اند نقشه خود را به مرحله اجرا درآورده اند.
۵روز تلاش براي زندگي در ته چاه
مرد ۲۵ ساله اي پس از ۵ روز محبوس بودن در يك چاه آب، زنده توسط مأموران آتش نشاني بيرون آورده شد.
اين مرد راننده كه اميد اميري نام دارد ۵ روز پيش در مسير اسلامشهر به سمت رباط كريم دو سارق را به عنوان مسافر سوار اتومبيل خود مي كند كه پس از طي مسيري مسافران سارق وي را باچاقو از ناحيه كمر مجروح كرده و او را در چاه آبي واقع در جاده ساوه مي اندازند.
پنج روز بعد ـ ديروز ـ چوپاني كه همراه گله از آن نواحي عبور مي كرد با شنيدن صداي سگ گله در اطراف چاه، به سمت چاه رفته و متوجه مي شود فردي از داخل چاه تقاضاي كمك مي كند.
بدين ترتيب با اطلاع چوپان مرد جوان با كمك آتش نشانان گروه نجات ۶ تهران از مرگ نجات مي يابد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |