|
گفت وگو با داور شيخاوندي، متخصص انحرافات اجتماعي
حمايت تشكيلات مخفي از كودكان خياباني
|
|
|
بازتاب فقري كه دامنگير خانواده هاي ايراني شده رامي توان در صورت تكيده كودكان خياباني ديد. آن طور كه اعلام شده هر روز بر شمار اين كودكان افزوده مي شود و به اين ترتيب مجالي براي فرصت طلبان فراهم شده كه با ايجاد سازمانهاي مخفي از اين كودكان در راستاي منافع خود سوءاستفاده كنند. دكتر داور شيخاوندي، متخصص انحرافات اجتماعي در گفت وگوي حاضر معتقد است بايد با تأسيس مدارس ويژه و داير كردن مراكز تربيتي، كژي هاي برخاسته از پديده كودكان خياباني را اصلاح كرد. | برخي جامعه شناسان معتقدند تقابل سنت و مدرنيسم و گسترش زندگي از نوع جديد بدون پذيرش زيرساختهاي فكري، فلسفي آن تبعاتي دارد كه يكي از آنها «كودكان خياباني » است. آيا اين ديدگاه واقع بينانه است؟ * فكر مي كنم بخشي از اين نگاه درست است و بخشي هم به خصوصيات كشورهاي جهان سوم برمي گردد و آن هم به تعبير من «پرزايي» است. چرا كه در اين كشورها بهبود وضع بهداشت سبب شده نسبت مرگ و مير به «زايايي» بسيار پايين بيايد و نرخ رشد جمعيت افزايش پيدا كند كه همين موضوع در روستاها انواع مهاجرت به سوي شهرهاي بزرگ را به دنبال داشته است. بنابراين به سؤال شما مي توان اين طور پاسخ داد كه تنها به خاطر تقابل سنت و مدرنيسم نيست كه اين پديده شكل گرفته، بلكه در هر كشوري مجموعه متغيرهاي درونزا در بروز پديده كودكان خياباني مؤثر است. | گويا يك تعريف مشترك درباره كودكان خياباني وجود ندارد و هركس بر مبناي ويژگيها و مشخصه هايي اين پديده را تعريف مي كند. مثلاً تعريفي كه سازمان يونيسف ارائه داده بر اين اصل مبتني است كه افراد زير ۱۸سال كه در خيابان كار يا زندگي مي كنند، كودك خياباني اند. حال تعريف شما از كودكان خياباني چيست؟ * به طور كلي در ايران ابعاد مختلف كودكان خياباني موردتوجه قرار نگرفته است و بنابراين تعاريف موجود، غالباً كليه ويژگيهاي بچه هاي خياباني را دربرنمي گيرد. به نظر من در ايران سن كودكان خياباني از شش تا ۱۴سال است. اين افراد بي پناه و بي سرپناهند. بي سرپناهي جنبه فيزيكي دارد. به اين مفهوم كه اين كودكان جاي خاصي براي زندگي ندارند. بي پناهي جنبه هويتي را نشان مي دهد يعني پدر و مادر سرپرستي و قيموميت آنها را نپذيرفته اند و جامعه همچنان سامان نيافته كه بتواند عمل انسان دوستانه اي براي اين كودكان انجام دهد و آنها را حمايت كند. از نظر فضايي نيز به تقليد از كشورهايي مثل برزيل كه كانون اصلي اينگونه بچه هاست، كوچه و خيابانها محل زندگي آنهاست. | با توجه به اينكه مبناي تعريف بچه هاي خياباني از كشوري چون برزيل گرفته شده، اما نوع طبقه بندي و خصلت و شكل گيري آنها در كشور ما متفاوت از ساير كشورها به نظر مي رسد. اينطور نيست؟ * كاملاً درست است. در مجموع مي توان گفت بچه ها به علت بي سرپرستي و بدسرپرستي خانه هاي خود را ترك گفته و به كوچه و خيابانها مي روند. اما در ايران مسائل ديگري نيز مطرح است. در تحقيقاتي كه من داشتم روشن شد دو عامل ديگر در افزايش جمعيت بچه هاي خياباني در ايران نقش دارد. اول آنكه در شرق ايران افغانهايي زندگي مي كنندكه از سالهاي قبل ازدواج كرده و در آنجا سكونت گزيده اند. آنها صاحب فرزنداني شده اند كه دولت به آنها شناسنامه نداده است. اينكه چرا دولت به آنها شناسنامه نداده به اين دليل است كه يا وضع پدرشان معلوم نيست ويا ازدواجشان ثبت نشده است. در صورتي كه به نظر من عمل انساني ايجاب مي كرد بچه ها را از حقوق انساني محروم نمي كردند . دومين مورد مربوط به بچه هايي است كه والدينشان صيغه اي هستند و به علت عدم حضور پدر به آنها شناسنامه داده نشده و همين مسأله سبب محروميت از حق مدرسه رفتن آنها و سرازير شدن به شهرهاي بزرگ شده است. اين مورد به وفور در شرق كشور ديده مي شود. عليرغم اينكه در قانون اساسي صريحاً آمده كه دولت موظف است بچه هاي بي سرپرست را حمايت كند، هيچگونه اقدام جدي در اين زمينه صورت نگرفته است. | نهادها و سازمانهاي ديگر چطور؟ آيا آنها به وظايف خود عمل كرده اند؟ * به طور كلي در خانواده هاي كم درآمد و پرفرزند شاهد فقر فرهنگي و عاطفي هستيم و بچه ها مورد توجه قرار نمي گيرند. در برخي ازاين خانواده ها، والدين، فرزندان را مجبور به انجام كارهايي از قبيل آدامس فروشي، جمع آوري پلاستيك، گدايي و... مي كنند تا بخشي از نيازهاي مالي خانواده مرتفع شود. البته گاه مشاهده شده كه اين بچه ها وقتي توانايي شغلي مناسبي پيدا مي كنند به خانواده ها پشت كرده و ديگر به خانه برنمي گردند. يك مورد نگران كننده در مورد خانواده هاي پرجمعيت به خصوص آنها كه از سيستان و بلوچستان مي آيند، اين است كه بچه ها به صورت ابزاري مورد استفاده قرار مي گيرند. مثلاً با طرح نقشه كودك را به مسير عبور خودروها هل مي دهند تا سناريوي يك تصادف شكل بگيرد و از صاحب اتومبيل پول دريافت كنند. | آقاي دكتر ! من در خلال يك بررسي به چند مورد از كودكان خياباني رجوع كردم و با پاسخهاي قالبي و ظاهراً از پيش تعيين شده روبرو شدم. اكثر آنها مي گفتند درآمد روزانه شان به سرقت رفته و چنانچه دست خالي به خانه برگردند، كتك خواهند خورد. آيا اين ادعاهاي مشابه مي تواند نشاندهنده وجود سازمان زيرزميني و نظم دهنده كودكان خياباني باشد؟ * به نكته دقيقي اشاره كرديد. در بررسيهاي ما روشن شد سازمانهايي وجود دارد كه برخي از كودكان خياباني را هدايت مي كند. اين سازمانها كودكان را به صرف دادن جاي خواب و يك وعده غذا جذب خود مي كنند و براي تضمين نيز شناسنامه آنها را مي گيرند. در اين سازمانها اكثر دختران زير ۱۲سال مورد تجاوز جنسي قرار مي گيرند و پسران نيز مورد ضرب و شتم اند تا با ناهنجاريهاي گروه هماهنگ شوند و دست از پا خطا نكنند. تحقيقات نشان مي دهد تعداد زيادي از بچه هاي خياباني هر روز صبح توسط وانتهايي در سراسر شهر تهران براي گدايي و دستفروشي پخش مي شوند. همچنين مكانهايي وجود دارد كه بچه هاي قنداقي را به زنان گدا كرايه مي دهند. اين نمونه ها و شواهد خبر از وجود تشكيلات و سازمان مخفي مي دهد. اما عده اي از بچه هاي خياباني داخل اين گروهها قرار نمي گيرند. بعضي از اينها در جايي كار پيدا مي كنند و گاه با خانواده هايشان در ارتباط هستند. مثل شاگرد مكانيكها، كارگران ساده رستورانها و... كه برخي از اينها داراي درآمد خوبي هستند. در يك فيلمبرداري مخفي ملاحظه كرديم چگونه بچه اي خودش را هنرمندانه به چلاقي مي زد و روزانه شش هزار تومان درآمد كسب مي كند. دسته ديگري از اين بچه هاي خياباني هيچ يك از اين خصوصيات را ندارند و شبها در خيابان زير پل و داخل كارتن مي خوابند و روزها به كارهاي مختلف مي پردازند. نكته ديگري كه مي خواستم به آن اشاره كنم اين است كه خانواده به تنهايي علت اصلي گريز كودكان نيست؛ بلكه مدرسه هم در تشديد اين فرآيند نقش عمده اي دارد. چون فرزندان اين قبيل خانواده ها عموماً فقيرند واز امكانات مناسبي برخوردار نيستند. در نتيجه پيشرفت زيادي در مدرسه ندارند و رفتار و كردارشان هم انضباط پذير نيست. معلمان نيز به عنوان مزاحم و تنبل با اين كودكان بدرفتاري مي كنند. در خانه هم مي ترسند بگويند در فلان درس صفر گرفتيم. در نتيجه از خانواده گريزان مي شوند و احتمال برگشتشان خيلي كم است. | اينگونه نابسامانيهاي نظام آموزش و پرورش با اتخاذ كدام تدابير حل مي شود؟ * بايد براي اينگونه كودكان، مدارس مخصوص داير شود. در اينگونه مدارس لازم است افراد كارآمد كه در زمينه روانشناسي تربيتي تخصص دارند به كار گرفته شوند. چرا كه نحوه برخورد با اين قبيل كودكان متفاوت است. برخي از اين بچه ها خيلي باهوشند و به همين دليل انضباط ناپذيرند و وضع كلاس را بر هم مي ريزند. برخي ديگر مهارتهاي دستي دارند كه مي تواند مورد استفاده درست قرار گيرد. اما بي توجهي به اين رفتارها و ارائه در سهاي خشك و تئوريك آنها را در سيستم آموزشي كسل مي كند. در خانه هم كه پدر و مادر گرفتار اعتياد و بدبختي و فقرند. بنابراين من معتقدم يكي از علتهاي اصلي فرزندگريزي، عدم ارائه آموزشهاي رايگان است. | در كشورهاي پيشرفته دولتها و نهادهاي مدني بامشاركت مردم كودكان خياباني را مديريت مي كنند و خانه هاي مخصوص افراد (home less) و كليساها در اين خصوص نقش ويژه اي دارند. اما در ايران عليرغم اينكه شهرداري ، سازمان بهزيستي، كميته امداد و... متوليان اين گونه كودكان هستند به نظر مي رسد اين نهادها در ساماندهي كودكان خياباني ناموفق بوده اند. * در كشورهاي مسيحي كليساها نقش ويژه اي در اين زمينه بر عهده دارند. به طوري كه با جمع آوري كودكان از خيابانها هم به تربيت ديني آنها مي پردازند و هم به تربيت مدني. همچنين خوابگاههايي ايجاد كرده اند كه كودكان فراري را مورد حمايت قرار مي دهند. بعضي از كشورها با كمك افراد خير و نيكوكار سهم بسزايي در ساماندهي كودكان داشته اند اما در ايران چندين بار مراكزي تأسيس شد كه به دليل ضعف مديريت به كانون فساد تبديل و بعد از مدتي تعطيل شدند. حال آنكه اين مراكز بايد بهسازي مي شد چرا كه تعطيلي آنها حذف صورت مسأله است. | عده اي معتقدند شكل گيري پديده بچه هاي خياباني نتيجه اجراي برنامه تعديل اقتصادي دولت كارگزاران و برنامه هاي بي قاعده شهرداريها است. آيا اين تحليل درست است؟ * به طور قاطع مي گويم خير. مهاجرت مربوط به عملكرد شهرداريها نيست. آمارهاي جديد نشان مي دهد جمعيت تهران سالانه ۱/۵ درصد رشد دارد و طبيعي است بخشي از اين جمعيت در كوچه ها و خيابانهاي شهر آواره شوند. در مباحث آسيب شناسي گفته مي شود هرچه جمعيت زيادتر شود به دليل محدوديت امكانات، مرتب سهم افراد از امكانات كم مي شود. اينها ربطي به شهرداري ندارد. | اما به نظر مي رسد برخي سياستهاي غلط اين روند را تشديد كرده است. * ببينيد! ما در رابطه با كودكان خياباني نيازمند تدوين سياست جامعي هستيم كه يك بخش آن هم مربوط به شهرداري است. همانطور كه اشاره كردم گدايي از نظر قانون ممنوع است. اما كسي جلوي آنها را نمي گيرد. سوءاستفاده از بچه ها به خصوص توسط گدايان بزرگسال از نظر حقوق بشر ممنوع است ولي كسي مانع از آن نمي شود. در تصميم نهايي تمام سازمانهاي مرتبط بايد قانون را اجرا كنند كه شهرداري يكي از آنهاست. لازم است در يك طرح جامع تقسيم كار تربيت نيروي متخصص، مديريت و آموزش، آموزشهاي مهارتي و... براي هر بخش مشخص شود. همچنين فقر عاطفي و بي هويتي كه دو عامل اساسي فروپاشي خانواده هاي فقير است مي بايست مورد توجه جدي مسؤولان و مددكاران قرار گيرد. در غير اين صورت در آينده مجبور خواهيم بود به جاي ساخت مدرسه، زندانها را گسترش دهيم. | سپاسگزارم.
|