• شايد در هيچ كجاي جهان به اندازه ي كشور ما، براي مديرانش، باقي ماندن زير نور ودر مركز توجه عام، دشوار نباشد؛ بويژه آنگاه كه بر صندلي مدير ديگري بنشيني كه بيش از دودهه، زير نور فلاش عكاسان و در كانون بسياري از فعاليتها و البته بحرانهاي فرهنگي و گاه غيرفرهنگي قرار داشته است.
اشاره:
شايد در هيچ كجاي جهان به اندازه ي كشور ما، براي مديرانش، باقي ماندن زير نور ودر مركز توجه عام، دشوار نباشد؛ بويژه آنگاه كه بر صندلي مدير ديگري بنشيني كه بيش از دودهه، زير نور فلاش عكاسان و در كانون بسياري از فعاليتها و البته بحرانهاي فرهنگي و گاه غيرفرهنگي قرار داشته است. آگاهي به همين حساسيتها شايد، رئيس اصفهاني حوزه هنري را متقاعد كردكه سكوت مطبوعاتي اش را بيش از يك سال ادامه دهد.
حسن بنيانيان، مهندس عمران كه مهمترين فعاليت مديريتي خود را از اداره نوسازي اصفهان آغاز و در وزارت آموزش و پرورش دوره نجفي و سپس معاونت فرهنگي سازمان برنامه و بودجه در تهران ادامه داد، اكنون ودر آخرين اتاق كارش كه با حوض كوچك كاشي و تزيينات سنتي مزين شده نمي تواند نگراني خود را از ديدگاههاي مطبوعاتي و تفسيرهاي ـ به زعم او ـ سوءتفاهم برانگيزشان كتمان كند؛ به همين دليل با احتياط سخن مي گويد وحرفهايش را پيش از ديدار با ما به دقت در برگه كاغذي يادداشت كرده است. اگرچه در بخشهايي به صراحت وضعيت فرهنگي كشور را به نقد مي كشد، اما هرگز جانب احتياط را وانمي نهد و به مباحث خرد نمي پردازد. او دامنه اين محافظه كاري را تا پرهيز آشكار از ورود به نقد عملكرد حوزه هنري در گذشته كه دلايل انتصاب خود او را نيز مي توان از ان استنباط كرد تسري مي دهد.
در اين مصاحبه چندبار تأكيد كرد كه دوست ندارد به نقد مدير گذشته بپردازد و در اين تأكيد چنان پيش رفت كه حتي خود را پيرو همان سياستهاي آقاي زم در مقوله سينما دانست. به هرحال مصاحبه ي پيش رو، از آنجا كه نخستين مصاحبه رئيس حوزه هنري از زمان تصدي اين مقام بوده است مي تواند براي مخاطبان فراوان حوزه هنري و فعاليتهايش خواندني باشدو بالاخره اينكه اين مصاحبه با همراهي رضا درستكار ـ منتقد و نويسنده سينمايي ـ انجام گرفت كه از او سپاسگزارم.
•••
| آقاي بنيانيان! قبل از هر چيز مي خواهم تلقي شما را به عنوان كسي كه مسؤوليت يك نهاد مؤثر فرهنگي را به او سپرده اند از شرايط اجتماعي ـ فرهنگي ايران در لحظه ي اكنون، بدانم. به عبارتي بحرانها، فرازها و فرودهاي آن را چگونه مي بينيد؟ پاسخ به اين پرسش مي تواند تعيين كننده ورود اين گفت وگو به مدخلهاي بعدي اش باشد.
* بله! راستش ما امروز در تمام بخشهاي فرهنگي دچار ضعف هستيم كه بخشي از آن در درون ساختار فرهنگي و بخشي ديگر در بيرون از اين ساختار قابل تعريف است. بروز مظاهر مدرنيته در كشورهايي مثل ما سبب شد كه بخشهاي صنعت و فنون اغلب تيزهوشان اينگونه كشورها را به سمت خود جذب كند. بنابراين نخستين مظاهر اين بحران، در نيروي انساني مديريتي در حوزه فرهنگ بروز مي يابد؛ بحران ديگر، تخصيص منابع و فقدان نظامي قابل قبول براي تخصيص درست و مناسب اين منابع بوده است. پيش از انقلاب در برنامه هاي تخصيص بودجه، منابع اختصاص يافته به بخش فرهنگ بسيار لاغر و كم اهميت بود، اگرچه پس از پيروزي انقلاب نيز ساختار غالب كارشناسي در سازمانهاي مديريت و برنامه ريزي، ساختاري كميت گرا بوده كه براي هر برنامه ريزي، منتظر پاسخي سريع در بازدهي سرمايه گذاري است و چون سرمايه گذاري در بخش فرهنگ اولاً بلندمدت است و ثانياً تدريجي است و ثالثاً ما هنوز اطلاعات كافي كارشناسي براي بازدهي اقتصادي يك فعاليت فرهنگي در دست نداريم، اين مشكلات همچنان باقي است.
به هر حال تا اين لحظه يك نظام تشخيص منابع كه مسائل را مورد مداقه علمي براي انطباق با اهداف انقلاب قرار دهد نداشته ايم.
| اين مقدمه اي كه شما بيان كرديد اولاً تا حد زيادي كلي است و ثانياً پاسختان كمي رنگ و بوي جوابهاي به اصطلاح ديپلماتيك به خود گرفته است به گمانم شايد بهتر باشد پاسخ شما جزيي تر، مصداقي تر و در يك كلام به دور از ملاحظات به اصطلاح «مديترانه» و حاوي تلقي شما از شرايط فرهنگي امروز ما باشد.
* ببينيد. من اين پاسخ را ديپلماتيك نمي بينم چون موضوع به نظرم پيچيده است. به هر حال در نهايت شما يك سؤال مشخص از من خواهيد كرد و آن اينكه حوزه هنري چرا در گذشته در يك دوره اي در معامله سيگار واردمي شود و در دوره اي ديگر به معامله چاي. خب شايد من هم بتوانم يك جواب كليشه اي و كوتاه به شما بدهم؛ اما به نظر من اين يك درد بزرگ براي هنرمندان كشور است كه احتياج به ريشه يابي دارد. من در ادامه بحثم مي خواهم عرض كنم كه در تحولات يكصدسال اخير ايران، كشورما داراي منابع سرشاري در حوزه هاي فني، پزشكي و... است اما در حوزه فرهنگ تلقي ها چه از سوي مسؤولان و چه مردم، عوامانه است؛ و حرف اساسي من اين است كه دربحث فرهنگ اولين مسأله اين است كه نگاه علمي به مقوله هاي فرهنگي در بخش تخصيص بودجه و منابع ناشناخته مانده است و براي حل اين مشكل بايد «نخبگان» جذب حوزه فرهنگي شوند و همين نخبگانند كه بايد بررسي كنند چرا در بودجه هاي سالانه بودجه هاي مستقيم بخش فرهنگ كمتر از ۵%است اما در دنياي واقعيت، اعظم مشكلات يك جامعه در بخش فرهنگي رقم مي خورد. ما در پس از سالهاي انقلاب به صورتي شتابزده هر نوع سرمايه داري را محكوم كرديم و اين در حالي است كه ما بايد ميان سرمايه گذار در خدمت منابع ملي با سرمايه اندوز منحرف تفكيك قايل مي شديم و لذا سرمايه گذاران در شهرستانهاي كشور اگر وارد ساخت و ساز مثلاً بناهايي شوند كه گاه به بخش فرهنگ هم مربوط است زير نگاه عامه مردم له مي شود و لذا ترجيح مي دهد سرمايه اش را به شهرهاي بزرگتري مثل تهران بياورد و صرف مباحث ديگري كند.
| قطعاً بحث مسائل اقتصادي بر مباحث فرهنگي ماتأثيرگذار بوده اما فراموش نكنيم كه مديريتهاي فرهنگي هم به گونه اي بوده اند كه وضعيت فرهنگي را در شرايط فعلي گاه به مرزهاي بحران نزديك كرده اند و گاه حتي به دليل فقدان توانايي به درون بحران غلتانده اند...
* درست است اما ما هر جا به بحران رسيده ايم انتظار داشته ايم كه مديريتها بيايند و وضعيت را از بحران خارج كنند.
| اما جوهر بحث من تكيه به قهرمانهايي كه بيايند و يك تنه به جنگ بحرانها بروند نيست مسأله اين است كه مديران مي بايست با بهره گيري درست از همين منابع موجود به سازماندهي نيروها ومنابع بپردازند...
* من با شما هم عقيده ام كه نظام فرهنگي ما به بحران رسيده است اما ما بايد اين نظام فرهنگي را تحليل كنيم تا بدانيم نظام مديريت فرهنگي، نظام تخصيص منابع فرهنگي و سازمانها و نهادهاي مرتبط با اين بخش هر يك چه نقايصي داشته اند.
| حوزه هنري در بيست سالي كه از فعاليتش مي گذرد خودش را بسيار فربه وگسترده كرده و از مقولات متعدد فرهنگي مثل سينما، تئاتر، هنرهاي تجسمي و... گرفته تا فعاليتهاي اقتصادي را در كارنامه اش يكجا داشته است. سؤال مشخص اين است در شرايطي كه وضعيت فعاليتهاي فرهنگي از حال و روز مناسبي برخودار نيست، مديران مشكلات و سردرگمي هاي متعددي دارند، منابع نيروي انساني دچار دشواريهاي فراواني است ومنابع مالي نيز به خوبي تخصيص نمي يابند، شما به عنوان مدير حوزه هنري چه مي خواهيد بكنيد؟ برنامه ها يا عملكردهاي «قابل اتكا و به دور از شعارهاي دست نيافتني» آيا داريد؟ يا اينكه وضعيت شما هم مثل ساير نهادهاي فرهنگي دچار همان سرگيجه هاي ادواري و بعضاً دايمي است؟
* ببينيد. فلسفه وجودي حوزه هنري شفاف سازي رابطه دين و هنر است اما اين وظايف براي ما متأسفانه خلط شده است اگر ما بياييم و مقولات مرتبط با دين را بخشنامه اي كرده و سازماني براي اجراي آن بخشنامه ها برپا كنيم اين برخورد به خودي خود مي تواند باعث حذف زيبايي هاي دين شود؛ به عبارتي مثلاً يك جوان در چنان شرايطي به هر طرف كه مي رود با محدوديتهايي برخورد مي كند كه برايش آزاردهنده است چرا كه جوان است و اينها را محدوديت مي داند و تنها پس از پنجاه سالگي و به شرط تكامل فكري درمي يابد كه آن قوانين محدوديت نبوده اند. به هر حال ما در سطوح عمومي به جاي اينكه بخشهاي زيبا وجذاب دين را عرضه كنيم، به سرعت به سمت بخش «احكام» رفتيم. امروز براي جوان ما متأسفانه دين آن زيبايي ذاتي اش را ندارد. پس ما بايد زيبايي شناسي هنري را در خدمت ارائه تفكر ديني قرار دهيم؛ فراموش هم نكنيم كه هنرمند در جامعه باهنرش به اشاعه ارزشها مي پردازد. اگر اين ارزشها با دين مغاير باشد، حكومت ديني را به تخاصم با خود وامي دارد و لذا در اين ميان بايد نهادي در جامعه باشد كه ضمن تعامل بسيار صميمي با روح ظريف هنرمندان، ارزشهاي نهفته در دين را چنان عرضه كند كه هنرمند هم شيفته دين شود و ارزشهاي ديني را با هنرش عرضه كند. حوزه هنري هم از اوايل انقلاب با همين اهداف بنيانگذاري شد؛ بنابراين همه رسالت حوزه هنري در اين تعريف مي شود كه يك محيط امن براي هنرمند فراهم كنيم.
اما مهمترين بحرانهايي كه من در يكسال گذشته با آن رودررو بوده ام دومسأله مهم بوده است اولاً ساماندهي فعاليتهاي اقتصادي گذشته و در مرحله دوم جست وجوي تأمين منابع مالي جديد. ما از حوزه سيگار آمده ايم بيرون اما همين حوزه هنري سالانه ده ـ يازده ميلياردتومان هزينه دارد و اين در حالي است كه دولت سه ميلياردتومان به من كمك كرده است و بنده بايد چيزي در حدود شش تا هفت ميلياردتومان براي ادامه وضع موجود هزينه كنم.
| شما در بخشي از حرفهايتان نگاهي منتقدانه نسبت به فعاليتهاي اقتصادي دوره قبل داشتيد اما كماكان خودتان به اين فعاليتها ادامه داده ايد...؟
* براي يك مدير تئوريهاي ذهني اش يك بحث است و واقعيتهاي پيشارويش بحثي ديگر. من ناچارم براي پر كردن هزينه هايم به بخشي از فعاليتهاي گذشته ادامه بدهم و اين يك بحث عقلي است چرا كه اگر شما بخواهيد يك حوزه ده ميلياردي را با سه ميلياردتومان اداره كنيد بسياري از نيروها وهنرمندان تان را از دست خواهيد داد چرا كه روي اينها سرمايه گذاري شده است و ما امروز بايد از توانايي هاي آنها بهره ببريم.
| يكي از انتقاداتي كه همواره به حوزه در مديريت گذشته مطرح بود همين ورودش به فعاليتهاي اقتصادي غيرمرتبط با فرهنگ بوده. حال اگر براساس استدلالات شما دولت بخواهد همه بودجه مورد نيازي كه حوزه مدعي آن است را امروز به شما بپردازد پس آن نقدهايي كه قبلاً مي شد خود به خود هيچ اعتباري ندارند چرا كه اگر همين كسري بودجه را قبلاً هم پرداخت مي كرد، مديريت قبلي نيز آن تيغ تيز انتقادات را به جان نمي خريد.
* خب. ببينيد ما الآن سعي داريم فعاليتهاي صرفاً اقتصادي خود را به تدريج تعطيل كنيم و به فعاليتهاي اقتصادي ـ فرهنگي روي بياوريم مثل كتاب يا مطبوعات و... اما با اين همه من معتقدم اينكه يك مدير فرهنگي بيايد و چنان وارد فعاليتهاي اقتصادي شودكه مجبور باشد فرضاً پنجاه درصد وقت خود را صرف كسب منابع مالي از اين راه ها كند كار غلطي بوده است و اين كار غلط را من هم امروز به عنوان مدير حوزه هنري دارم ادامه مي دهم و از طريق اين مصاحبه اعلام مي كنم به هر ميزان كه دولت به ما كمك بيشتري كند، ما هم به همان ميزان، خود را از گردونه فعاليتهاي اقتصادي محض خارج خواهيم كرد. اما به دليل بحران مالي اي كه داشته ايم مجبور بوده ايم پس از تقاضايي كه سنديكاي چاي داشت برويم به اين سمت كه چاي ايراني ، كه جزو چندنوع چاي خوب دنياست، كمك كنيم تا با يك فرآوري مناسب عرضه شود و ما هم درآمدي كسب كنيم.
| امكان دارد به ما بگوييد عرصه هاي اقتصادي كه حوزه در گذشته به آن وارد شده بود دقيقاً چه بود و كدام را اكنون شما ادامه داده ايد؟
* راستش من هيچ دلم نمي خواهد شرايط گذشته را نقد كنم چرا كه يك عادت بد در كشور ما وجود دارد كه مديران مي آيند و در موقعيتهاي جديد، به نقد شرايط پيچيده گذشته مي پردازند ومن دوست ندارم به اين دام بيفتم.
اما بخشي از فعاليتهاي اقتصادي گذشته ورود به عرصه نشر و چاپ كتاب و نيز مطبوعات و جذب آگهي بوده كه ما هم داريم آنها را ادامه مي دهيم؛ همچنين واسطه شدن براي معرفي هنرمندان به مثلاً شهرداري براي زيباسازي شهر كه تحت يك شركت آن كار را ادامه مي دهيم. ما همچنين به ذهنمان رسيده است كه شركتهاي واسطه اي ديگري را طراحي كنيم كه بتواند هنرمندان و دانشجويان و... را به نهادهاي صنعتي و درآمدزا وصل كند تا هم اين نهادها از استعدادهاي دانشجويان و جوانان هنرمند استفاده كنند و هم اين جوانان بتوانند براي خود درآمدي بيافرينند.
| شما نظام مديريتي و مديريت فرهنگي در دوره هاي گذشته را تحليل كرديد. اما واقعيت آن است كه ما بايد بتوانيم يك تعريف عملياتي از اينها ارائه بدهيم. لطفاً توضيح دهيد براي تخصيص منابع جديد، عملاً در يك سال گذشته چه برنامه هاي مشخصي ارائه و اجرا كرده ايد؟
* ما برخي از شركتهاي قبلي را بايد تعطيل كرده و برخي ديگر را تقويت مي كرديم تا فعاليتهاي درآمدزا را پيش مي برديم. اما ما يك ساماندهي ديگر هم كرده ايم، مثلاً قسمت اعظم مديران ستادي ما تغيير كرده اند. اما نارضايتي ام از اين است كه در يكسال گذشته نتوانسته ام از دغدغه هاي مالي رها شوم تا بتوانم با هنرمندانمان جلسات لازم را داشته باشم. نكته ظريفي اينجا وجود دارد كه خواهش مي كنم به آن توجه كنيد؛ در سازمانهايي كه مديريت آنها مثلاً هر پنج سال عوض مي شوند فرصت اصلاح ساختار فراهم است اما در جايي مثل حوزه كه پس از بيست سال مديريت اش عوض مي شود، اين مشكلات ساختاري بيشتري هست كه البته نمي خواهم با اين حرف به نقد گذشته بپردازم. يادم هست وقتي در جلسه خداحافظي آقاي زم حضور داشتيم ايشان جمله اي گفتند كه هنوز به خاطرم مانده است. اين كه من تا به حال اينجا را از كسي تحويل نگرفته ام و به كسي هم تحويل نداده ام بنابراين نمي دانم چه كارهايي در اين مرحله بايد انجام دهم و من در پاسخ گفتم كه جاي نگراني نيست چرا كه من در عوض بارها تحويل گرفته ام و بارها نيز تحويل داده ام و... بنابراين ناچارم كه در حوزه خودم به يك الگو برسم.
| در خارج از حوزه همچنان درباره فعاليتهاي جنبي و غيرفرهنگي حوزه، از معاملات كالا گرفته تا باشگاه پرسپوليس حرفهاي زيادي هست؛ لطفاً در اين باره پاسخ روشنگرانه اي بدهيد. بالاخره اين داستان به كجا خواهد انجاميد؟
* ببينيد. درباره پرسپوليس كه آن را به ما نداده اند و ماجرا هم اكنون به شكل يك پرونده حقوقي ادامه دارد اما اگر آن را به ما بدهند خب براي آن برنامه ريزي خواهيم كرد تا يك باشگاه ورزشي ـ فرهنگي از آن ترتيب بدهيم.
درباره بقيه شركتها مثل شركتهاي نفت و… زماني شكل گرفته كه زمينه اش بوده ولي در شرايط فعلي عملاً زمينه هايش ازميان رفته و تعطيل شده اند. سيگار هم كه قراردادمان با دخانيات فسخ شده است. اما واقعاً روي فعاليتهاي اقتصادي حوزه خيلي بزرگنمايي شده…
| چرا قراردادتان را با دخانيات فسخ كرديد؟
* قراردادش كه تمام شد ديگر آن را تمديد نكرديم.
| اما چرا آن را با چاي جايگزين كرديد؟
* خب، جنس اين دو كالا با هم متفاوت است. در خبرها هست كه بسياري از اعتيادها از سيگار شروع شده و ماهم كه مي خواهيم كاري كنيم كه به فعاليتهاي فرهنگي نزديكتر باشيم و لذا از آن فاصله گرفتيم.
| اما به گمان من اين استدلال تقليل دادن و ساده كردن موضوع و تا حدي عامه پسندانه است …
* نه، اينطور نيست…
| به اين دليل مي گوييم كه به هرحال حوزه با كمبود بودجه روبرو است. از سويي هردو كالاي چاي و سيگار به طور كاملاً قانوني در بازار وجود داشته و مجوزهاي لازم و كافي را هم براي فعاليت اقتصادي خود دارند.
خب اگر شما مشكل كمبود بودجه خود را مي خواهيد با يك كار اقتصادي مشروع و قانوني پركنيد چه تفاوتي مي كند؟ آيا عقلاني تر نيست به سمت كالايي برويد كه سود بيشتري مي دهد و منابع افزونتري رابراي شما تدارك ببيند؟
* من به عنوان يك مدير فرهنگي با افكار عمومي روبرو هستم. اگر جايي بروم و بخواهم سخنراني كنم بايد نيم ساعت از وقتم را صرف صحبت دراين باره كنم كه چرا سيگار؟ اما چاي توجيه دارد. عده اي كشاورز مستضعف دراين زمينه فعاليت مي كنند كه مي توان به آنها هم كمك كرد. با اين همه، هركالاي فرهنگي ديگري را كه به ما پيشنهاد كنند به آن وارد خواهيم شد.
مثلاً همين «توريسم» كه هم فرهنگي است و هم پولساز. مي توان هنرمندان را هم وارد اين بحث كرد. بخشي از فعاليتهاي اقتصادي حوزه هم در زمينه خريد و فروش املاك بوده و در چارچوبهاي قانوني انجام مي شده و هم اكنون نيز ادامه دارد كه شايد آن را هم تعطيل كنيم. سينماها هم كه درآمدهايي براي حوزه داشته اما با وضعيت فعلي اين سينماها هزينه هاي جاري خود را هم تأمين نمي كنند. اگرچه مادر حال تلاش براي بازسازي اين سينماها هستيم.
| دراين بخش كاري هم كرده ايد!
* بله. ما بيشتر سعي داريم برخي از سينماها را تغيير كاربردي بدهيم و به سمت مجتمع هاي سينمايي سوق دهيم تا خانواده ها بتوانند از آنها استفاده بيشتري كنند.
| من از محتواي صحبتهاي شما دريافت كردم كه در يكسال گذشته هيچ اتفاق مهمي در حوزه هنري نيفتاده است. من چند سال پيش كه با آقاي زم صحبت مي كردم ايشان هم برنامه هاي مختلفي براي سينماها داشتند و حتي به سينماهاي حوزه گفته بودند كه درآمد سينماها را براي ارتقاي همان سينماها هزينه كنند. آيا در يك سال گذشته همين سياست پيگيري شده يا خير؟
* اين سياست آقاي زم سياست درستي بوده و ما هم ادامه مي دهيم با اين تفاوت كه در دوسال گذشته سينماها به دليل مشكلات بسيار درآمد چنداني نداشته اند.
| آيا سينماهاي حوزه درآمد خود را تأمين مي كنند يا ضرر مي دهند؟
* خير. عملاً ضرر مي دهند. ولي تلاش ما براي حفظ وضع موجود است تا شرايط آنها از آنچه هست خرابتر نشود. مي خواهم به نكته ي مهمي اشاره كنم و آن اينكه مقوله سينما در كشور ما توانست خود را جهاني كند اما اين پيروزي هرگز ازسوي تخصيص دهندگان منابع به درستي فهم نشد و لذا هيچ بودجه ويژه اي نيز به آن اختصاص داده نشد.
حتي در بخشهاي ديگر مثلاً كشاورزي وقتي قسمتي از آن خوب كار مي كرد سعي مي شد بفهمند دلايل آن چه بوده تا تقويت اش كنند اما در سينما اين اتفاق نيفتاد و عليرغم اين ما در سازمان برنامه و بودجه كه بوديم با دوستان وزارت ارشاد به اين نتيجه رسيديم كه ساخت سالن سينما اقتصادي نيست لذا تبصره اي گنجانده شد كه معادل سالنهاي سينما، به سازندگان امتياز تجاري اعطا شود اما هنوز آيين نامه اين تبصره به شهرداري ها ابلاغ نشده و بنابر اين وقتي ما براي ساخت سينما آزادي به شهرداري مراجعه كرديم آنها مطابق ضوابط موجودشان يك ميليارد و صدميليون تومان از ما براي اجازه ساخت آن مطالبه مي كنند. ما هم كه دچار بحران اقتصادي هستيم و نمي توانيم اين مبلغ را پرداخت كنيم اگرچه در مجتمع آزادي واحد تجاري نيز درنظر گرفته ايم تا لااقل هزينه ساخت خودش را تأمين كند. اما معادل آن نيزسالن سينما اختصاص داده ايم كه به شهرداري عوارض نپردازيم و لذا به دليل همين مشكلات مجموعه آزادي متوقف شد. عدم ابلاغ اين تبصره ناشي از همان مشكلات كلان نگر نسبت به مقولات فرهنگي در كشور ماست كه هنوز اولويتهاي ما را مشخص نكرده است. اگر درا يران از برنامه ريزان بپرسيد اولويتها چيست؟ اول مي گويند نفت، سپس معادن و بعد مي گويند نيروي انساني و آن هم به اين معنا كه نخبگانمان را مثلاً مهندس كرده و صادر كنيم تا در كشورهاي جهان سوم ساختمان بسازند! و اين درصورتي است كه هيچ كشور جهان سومي نبايد منابع انساني اش را تربيت كرده و به جاي ديگري بفرستد.
| به هر حال انتظار افكار عمومي از حوزه عليرغم مشكلات اقتصادي اش، با توجه به امكانات و تجهيزات موجود ساخت سينما آزادي و حتي كاخ جشنواره است. بايد قبول كنيم كه حوزه در دوره اي چنان قدرتمند و با نفوذ بوده كه حتي با وزارت ارشاد مي توانسته در بخشهايي برابري كند.
* انشاء الله همين سياستها هست و خواهد بود و تقويت هم خواهد شد. و اينكه اين نوع سؤالات مطرح مي شود علتش شايد سكوت مطبوعاتي ما باشد.
| چرا سكوت كرده ايد؟
* مطبوعات درهمان ابتدا مي خواستند سياستهاي ما را بدانند و ما هم فكر كرديم كه بگذاريم تا به يك سياستگزاري روشن برسيم و بعد مصاحبه كنيم، درهمين حين اما مطبوعات درباره سياستهاي ما تيترهايي مي زدند كه مسائل فرهنگ را به سياست آغشته مي كرد و چون من از سياست زدگي فرهنگ رنج ديده ام ترجيح دادم كمي صبر كنم.
| به هر حال مطبوعات براساس وظيفه خود انتظار دارند كه شما دست كم سياستهاي كوتاه مدت خود را اعلام كنيد و سپس به سياستهاي كلان تر بپردازيد اما وقتي شما سكوت مي كنيد مسائل سوء تفاهم برانگيز هم روي مي دهد. ضمن آنه حوزه همواره در معرض توليد خبر بوده و وقتي در دوره جديد هيچ خبري از آن درز نمي كنداين ذهنيت ايجاد مي شود كه همه چيز راكد و خاموش است…
* من واقعاً خوشحالم كه شما سؤالاتتان را صريح و بي پرده مطرح مي كنيد. اما واقعاً به غير از سينما كه چرخه توليد فيلم اش متوقف شده دربخشهاي ديگر توقف ما كوتاه بوده است. دراين بين اما بحثهاي جنجالي مثل مقوله پرسپوليس، سيگار و… نوعي وقايع كاذب را دامن زد. واقعاً بايد به من اجازه مي داديد كه براي ايجاد يك دوره پرنشاط در حوزه فرصتي فراهم مي كردم تا با هنرمندانمان در اينجا وارد گفت و گوهاي سازنده بشويم. به لحاظ مديريت منطقي هم ما كار خلافي نكرده ايم مگر اينكه شايد پاسخگوي انتظارات مطبوعات نبوده ايم.
| اجازه بدهيد بحث را به مقوله اي ببريم كه شما هم اشاره اي كرديد و آن هم داستان سياسي كردن يا سياسي ديدن فرهنگ است. وقتي كه شما وارد اين سيستم مي شويد و نخستين بازتاب حضور شما مثلاً حذف فيلم «نامه هاي باد» است طبيعي است كه اين رفتار به نوعي علايمي از گرايشهاي خاص شما تلقي شود كه درپي حذف است تا گفت و گو. شايد اين رفتارهاي مديريتي در يك سيستم بتواند اين تلقي را ايجاد كند، دامن بزند و يا حتي تثبيت كند.
* تصور مي كنم حالا به جايي رسيده ايم كه مي توان بحث را از منظر بهتري پي گرفت. واقعيت اين است كه سياست، فرهنگ و اقتصاد از هم جداشدني نيست اما بحث برسر رجحان يكي از اينها برديگري است. ببينيددر ابتداي ورودمان عده اي آمدند و گفتند كه فيلمي در اينجا توليد شده كه برخي خصايل مثبت دارد و برخي ويژگيهاي منفي اما با اهدافي كه شما در ابتداي ورودتان اعلام كرده ايد فاصله بسياري دارد و ماهم با پيش بيني اينكه در نزديكي دهه فجر قرار داريم و چه مسائلي ممكن است اتفاق بيفتد گفتيم كه فيلم را نمايش ندهيم. تعداد منتقدان اين فيلم همه در جلسه اي كه با دوستان داشتيم خيلي زياد بود. از اينجا به بعد بود كه ما واردآن چالش شديم كه بيشتر حالتي سياسي داشت. اگرچه ما در آينده هم فيلمهايي خواهيم داشت كه واجد شرايطي خواهند بود كه مي تواند خوب و بد را با هم داشته باشد اما واقعاً ناخواسته وارد آن جريان شديم. من فقط اميدوارم در انتخاب مديران فرهنگي كه داشته ايم و كتابها و مجلاتي كه خواهيم داشت اين سوء تفاهم را براي آنها كه شائبه سياسي به فعاليتهاي حوزه مي برند برطرف كنيم. اميدوارم شما هم از من اين را بپذيريد.
| به هر حال ايده هاي شما در مرحله ي نوشتن روي كاغذ يا حرف به نظر جذاب مي آيند اما در مرحله عمل است كه بايد نگاه غيرجناحي در فرهنگ را تحقق بخشيد.
* بله. واقعاً من تأكيد كرده ام كه فضا را در حوزه كاملاً باز كنند چرا كه معتقدم توقف فيلم موردنظر شما يك اتفاق زودهنگامي بود كه بيشتر ناشي از حضور تازه من در حوزه بود. راستش من هم تجربه اين كار را نداشتم كه حدس بزنم چقدر خسارت براي حوزه خواهد داشت. اگرچه در شرايط فعلي درحال مذاكره با سازنده اش هستيم كه آن را اصلاح كنيم تا زمينه پخش آن آماده شود. من واقعاً دوست دارم از جوانان حمايت كنم.
| مي خواهيم بدانيم سياست صريح و مشخص شما در زمينه سينما چيست؟
* سياست ما تقريباً پيرو همان سياست اصولي آقاي زم درجهت خلق نوآوري در سينماي ايران است. ما هم بايد به عنصر مخاطب توجه كنيم و هم ببينيم اين اثر درجهت اهداف انقلاب اسلامي و ارزشهاي متعالي چه حرف تازه اي دارد و مهمتر از همه مي خواهيم سيستمي طراحي كنيم كه درست و غلط ادعاي كارگردان هايي كه با ما كار مي كنند يا خواهند كرد را درباره تأثير مثبت آثارشان برروي مخاطب بتوانيم به صورت علمي و عملي بسنجيم ازسويي ما شوراهايي تشكيل داده و خواهيم داد كه در هر حوزه اي بتوانند سياستهاي ما را براي پذيرش آثار تازه در حوزه تبيين كند. يعني در برخورد با يك اثر به تفاهم برسند كه آيا با توجه به سياستهاي كلي اين مركز، قابل كاركردن هست يا خير.
در مقوله سينما نيز شورايي ايجاد شده كه سياستهاي سينمايي ما را تعيين كند اينها به هر حال بايد به تعريف روشني درباره سينماي ديني براي حوزه برسند.
| يعني برنامه حوزه متمركز شدن برمقوله سينماي ديني است…
* خير. منظورم رسيدن به يك تعريف موردقبول است، چرا كه پيامهايي مثل انسانيت، عشق، نوعدوستي متعلق به همه اديان است و اگر ما فقط آن را در چارچوب اسلام معرفي كنيم يعني ساير اديان را ازاين مقوله خارج كرده ايم. ما بايد به تعريفي برسيم كه همه دنيا را بتوانيم شيفته خود كنيم و نه فقط يك لايه محدود را.
به هر حال در ابتداي ورودم به حوزه انتظار داشتم با همه لايه هاي موجود به گفت و گو بنشينم اما متأسفانه با پيش داوريهايي رودررو شدم كه اين باب تا مدتي بسته ماند. اما خوشبختانه كم كم اين پيش داوري كه من متعلق به يك جناح خاص هستم برطرف شد و از همه طيفهاي فكري آمدند و امروز بخشي از آنها دارند كار مي كنند. در آينده نيز خروجي هاي ما بيش از هر چيز اين را اثبات خواهد كرد كه ما جناحي به مسائل نگاه نمي كنيم.
| بخاطر اين گفت و گو متشكريم و ما نيز آرزو مي كنيم واقعاً و در مرحله عمل نيز كنشهاي اجرايي شما به همين گونه باشد.
• مهرداد قاسمفر