|
۴ تن از متهمان در دادگاه:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ادعاي يك تازه داماد متهم به قتل:
|
|
|
|
|
|
دو وكيل ملي ـ مذهبي ها راهي زندان شدند
|
|
|
|
|
۴ تن از متهمان در دادگاه:
اتهام خود را قبول نداريم
گروه حوادث: ششمين جلسه دادگاه رسيدگي به پرونده گوشت هاي آلوده با حضور ۵ تن از متهمان صبح روز گذشته در شعبه ۲۶ دادگاه ويژه مبارزه با جرايم مواد غذايي برگزار شد. در جلسه علني دادگاه رسيدگي به پرونده گوشتهاي آلوده قاضي عليمرداني با توجه به موافقت درخواست غلامعلي رياحي مبني بر اين كه در هر جلسه به اتهامات متهماني كه يك وكيل مشترك دارند، رسيدگي شود، متهم رديف چهلم را براي ارائه دفاعيات، به جايگاه احضار كرد. قاضي اتهام اين متهم را «خريد و فروش گوشت آلوده حاصل از كشتار غير مجاز» اعلام كرده و از متهم خواست تا از اين اتهام دفاع كند. متهم گفت: من اتهام را قبول ندارم، كار من خريد و فروش گوشت است و سالهاست اين كار را مي كنم و مخصوصاً گوشت هندي خريداري مي كردم. قاضي عليمرداني سپس يكي ديگر از متهمان را به علت «خريد و فروش گوشت آلوده و غير مجاز و حاصل از كشتار غير مجاز» به جايگاه خواند. متهم گفت: اتهام را قبول ندارم، چون هيچ جرمي مرتكب نشده ام. من هيچگونه اطلاعي از غير مجاز يا قاچاق يا آلوده بودن گوشت نداشتم و اين گوشت را از شيراز و از شركت معتبر خريداري كردم و در يك سردخانه معتبر نيز خالي شده و توسط آن سردخانه فروختم. وي افزود: مدت ۴۵ روز گوشت من در سردخانه بود و براي من مبهم است كه اگر غير مجاز بوده، چرا شبكه دامپزشكي اعلام نكرده است، من از نظر كيفيت و كميت گوشت اطلاع ندارم و مسؤول سردخانه بايد مي گفت. قاضي سپس متهم رديف ۶۷ را كه مسؤول رايانه سردخانه رازي بود، به اتهام امحاي ادله جرم در جايگاه خواست. متهم گفت: شخصي به سردخانه آمده بود و به من گفت «مشكلي پيش آمده است و گوشتهاي «النفيس» مشكل دارد» و من گفتم نمي توانم حذف كنم، ولي بعد كلمه «النفيس» را در كامپيوتر حذف كردم. قاضي پرسيد: چرا اين كار را كرديد؟ متهم پاسخ داد: اشتباه كردم. سپس متهم رديف ۵ گفت: هيچ كدام را قبول ندارم، نه چيزي را خريدم و نه چيزي را فروختم، در مورد آلودگي به عنوان يك كارشناس اين گوشتها را ديدم و حتي در يك مورد حداقل يك مورد ساركوسيت و يك كيست را هم نديدم. قاضي پرسيد: چرا گوشت، زرگرگوشت را توقيف كرديد و به دامپزشكي ري داديد؟ متهم گفت: من هيچگونه گوشتي را ضبط نكردم. قاضي پرسيد: پس از حضور، پروانه بهداشتي داشتيد؟ متهم گفت: چون مجوز نداشتم، پروانه هم نداشتم. قاضي سؤال كرد كه در ۱۸ ماه، چرا همكاري داشتيد؟ متهم پاسخ گفت: به عنوان كارشناس كار مي كردم و نه به عنوان مسؤول فني سردخانه و براي ماندن بايد اين كار را ادامه مي دادم، چون نمي توانستم بيايم بيرون و بيكار باشم. متهم گفت: برگه بهداشتي تردد را فقط دامپزشكي حق امضا دارد و بنده هيچگونه حقي ندارم. متهم گفت: من هرگز فكر نمي كردم كه گوشتي بتواند قاچاق باشد، چون هرگز چنين كاري را شايد هيچ شخصي به خاطر سود هم نمي كرد، چون محموله سنگين و حجيم بود، ولي روزي كه به من گفتند، نمي توانستم قبول بكنم. متهم گفت: كلمه «النفيس» نوشته شده است، اي كاش همان روزهاي اول متوجه قضيه ماركهاي ديگر مي شديم، خيلي تلاش كرديم كه اين بارها كجا رفته است و خود را موظف دانستيم كه اين محموله ها اگر مصرف نشده، جمع آوري شود. قاضي پرسيد: به عنوان دكتر دامپزشك بالاخره گوشت خارجي بايد برچسب دامپزشك داشته باشد يا خير؟ متهم گفت: من نمي توانم اظهارنظري كنم. عليمرداني خطاب به متهم رديف :۴۹ گوشتها را برگه تردد نگرفتيد و در سردخانه مقصد نيز برگه تردد نداشتيد و كاميون شما پلمب نبوده است. متهم گفت: اگر بحث «قاچاق گوشت» باشد، من با تمام راننده ها بارگيري كرده ام و از نيروي انتظامي بپرسيد كه چطور وارد شده ام، در مورد آلودگي هم بايد از قرنطينه ها بپرسيد. وي در پاسخ به سؤال بعدي مبني بر اينكه روي آن برگه تردد نوشته بود كه گوشت ايراني است يا خارجي؟ افزود: نوشته بودند «گوشت ايراني». به گزارش خبرنگار ما، ادامه جلسه رسيدگي به پرونده گوشتهاي آلوده صبح امروز برگزار مي شود.
|
|
|
|
|
تعطيلي ۳۵ مركز فروش وسايل ماهواره
مدير اداره نظارت بر اماكن عمومي فرماندهي انتظامي استان تهران از كشف و تعطيلي ۳۵ مركز فروش تجهيزات گيرنده ماهواره طي سال جاري در اين استان خبر داد. سرهنگ اسماعيل قورچي افزود: اين مراكز در شهرستانهاي استان تهران با تهيه تجهيزات و وسايل گيرنده ماهواره به طور غير مجاز و قاچاق مبادرت به فروش آنها مي كردند.
|
|
|
|
|
انتصاب در پليس آگاهي تهران
گروه حوادث: طي حكمي از سوي سردار تقي زاده ـ رئيس پليس اداره آگاهي تهران بزرگ ـ ۷ تن از رؤساي ادارات مختلف آگاهي تهران منصوب شدند. به گزارش خبرنگار ما، بر اساس اين حكم سرهنگ محمد گروسي به عنوان رئيس اداره ششم كنترل تعقيب و مراقبت مجرمين، سرهنگ علي انصاري به عنوان رئيس مركز فرماندهي و كنترل در پليس آگاهي تهران و سرهنگ سلطاني به عنوان رئيس اداره دوم مبارزه با سرقت اتومبيل، سرهنگ رحيمي به رياست اداره هفتم مبارزه با سرقت موتورسيكلت، سرهنگ عسگري به عنوان رئيس پايگاه هفتم آگاهي، سرهنگ فرج زاده به عنوان رئيس پايگاه ششم آگاهي جنوب شرق و سرهنگ دوم هرمز صفري به عنوان رئيس اداره ۱۴ مبارزه با كلاهبرداري منصوب شدند.
|
|
|
|
|
قتل خواهرزاده بخاطر اختلاف مالي
گروه حوادث ـ مرد جواني در جريان يك درگيري خونين خواهرزاده خود را با ضربات كارد به قتل رساند. اين حادثه نيمه شب دوشنبه ۳۰ دي ماه سال جاري رخ داد و در جريان آن دايي ۳۲ ساله اي به نام «رضا» خواهرزاده ۲۹ ساله اش به نام «مهرداد» را از پاي درآورد.
|
|
|
|
|
ادعاي يك تازه داماد متهم به قتل:
اين عروس را نمي خواستم
|
|
|
گروه حوادث: پسر به مادر چشم دوخته بود كه بي وقفه حرف مي زد. او نمي خواست چيزي را كه مادر مي گويد باوركند يا بپذيرد تا با دختري كه تا آن زمان نديده است و علاقه اي به او ندارد پاي سفره عقد بنشيند. مادر اصرارمي كرد و پسر شانه بالا مي انداخت وقتي بيرون از خانه بود دوست نداشت باز به فضاي پرهياهوي خانه برگردد اما چاره اي نبود وقتي گل و شيريني به دست زنگ خانه عروس را فشرد پاهايش مي لرزيد و عرق سرد بر پيشاني اش نشسته بود. مادر از عروس مي گفت و همه تحسين مي كردند. پسر كت وشلوار دامادي پوشيده بود سه بار خطبه عقد خوانده شد. اي كاش او درجاي عروس نشسته بود و آخرين بار «بله» نمي گفت. عروس خانم از بزرگترها اجازه گرفت و آرام «بله» گفت.
تازه داماد ديگر راه برگشت نداشت. وقتي عروس را مي ديد مي خواست با جرأت آنچه را دردل دارد به زبان بياورد. ديگر خانه يكي شده بودند و او احساس مي كرد بايستي با گذشته هايش وداع كند. چهارماهي مي شد، تازه داماد به برخي رفتارهاي عروسش ايرادگرفت و سرناسازگاري گذاشت همسايه ها هرروز صداي دادوبيداد زوج جوان را مي شنيدند. پنجشنبه ۲۱ديماه، عقربه هاي ساعت ۱۹/۳۰دقيقه را نشان مي داد باز دادوفريادهاي تازه عروس و داماد بلندشد اما اين بار خيلي سريع فروكش كرد، وقتي زن همسايه مردجوان را ديد كه شتابزده دركوچه مي دود نمي دانست ديگر صداي عروس ۱۷ساله خاموش شده است. نيم ساعتي گذشته بود وقتي يكي از همسايه ها براي سركشي به خانه نوعروس رفت، ديد در بازاست و هيچ صدايي شنيده نمي شود. با نگراني داخل شد و با ديدن پيكربي جان زن جوان كه طاقباز در اتاق پذيرايي افتاده بود جيغ بلندي كشيد و پابه فرار گذاشت. مرد، زن، پيروجوان همه دربرابر خانه زوج جوان دركمال شهر كرج تجمع كرده بودند. هركس چيزي مي گفت تا اينكه خودروي آگاهي كرج جمعيت را شكافت و دربرابر قتلگاه تازه عروس توقف كرد. قاضي اصغرزاده به همراه مأموران پليس كه درمحل جنايت حضورداشتند در بررسي ها پي بردند قرباني «فاطمه جعفري» نام دارد كه از چهارماه پيش پس از ازدواج با پسر ۲۴ساله اي به نام «اكبر» دراين خانه زندگي مي كنند. از آثار كبودي و خراشيدگي دورگردن نوعروس كه روسري اي نيز به آن گره خورده بود مشخص بود وي ازسوي عامل قتل غافلگيرشده است اما هنوز مشخص نبود قاتل كيست و چه انگيزه اي داشت. راز قتل درهاله اي از ابهام بود. از تازه داماد خبري نبود و به نظرمي رسيد از وقتي سركاررفته ديگر به قتلگاه همسرش بازنگشته است. هنوز عمليات تجسس ويژه جنايي آغاز نشده بود كه يك زن از همسايه ها ادعاكرد شاهد فرار همسر قرباني بوده است. اين زن وقتي با دستور سرهنگ خزايي رئيس اداره آگاهي شهرستان كرج تحت تحقيق قرارگرفت، گفت: «فاطمه» و شوهرش با وجود اينكه چندماهي نبود كه ازدواج كرده بودند اما خيلي اختلاف داشتند. ديگر به جروبحث هاي طولاني آنها عادت كرده بوديم. «اكبر» غروب ازسركار برمي گشت و درگيري ها شروع مي شد. شب قتل هم اينگونه بود اما صداها سريع خاموش شد و من ديدم كه «اكبر» ازخانه خارج شد. پليس با ادعاهاي تنها شاهد شب جنايت، پي برد نوعروس قرباني اختلاف خانوادگي با شوهرش شده است پس تازه داماد تحت تعقيب قرارگرفت، هيچ ردي از او درمحل كارش و خانه بستگان به دست نيامده بود تا اينكه ۴۸ساعت بعد مردي در برابر كلانتري كمال شهر از تاكسي پياده شد. تازه داماد نمي دانست از سرماي صبحگاهي مي لرزد يا ترسيده است، چند دقيقه اي مكث كرد. همه ماجراها را در ذهنش مروركرد. اي كاش تن به خواسته مادر نداده بود و با «فاطمه» ازدواج نكرده بود. زندگي بدون علاقه و تفاهم معنايي نداشت. وقتي «اكبر» روبروي افسرنگهبان ايستاد به آرامي و لرزان گفت: من زنم را كشته ام. هنوز ترديدداشت، جمله اش نيمه تمام مانده بود. خواست برگردد، گفت: اشتباه كردم، اصلاً شوخي بود من از قتل همسرم اطلاعي ندارم، آمده ام بگويم به اشتباه در تعقيب من هستيد. «تازه داماد» حالا دستبند به دست داشت و در اداره آگاهي كرج پشت ميز بازجويي مي خواست باز سكوت كند اما شب جنايت يك شاهدداشت و چاره اي جز اعتراف نبود. «اكبر» صدايش مي لرزيد: علاقه اي به فاطمه نداشتم. خانواده ام با وجود مخالفت هايم او را براي من انتخاب كردند. مجبورشدم با او ازدواج كنم و دركمال شهر ساكن شوم. ازهمان روز عروسي من و فاطمه با هم اختلاف داشتيم و ازجايي كه خانواده ام او را به من تحميل كرده بودند نمي خواستم زندگي با اين زن را ادامه دهم. او گفت: فاطمه نه تنها زن دلخواه من نبود بلكه كارهايش نيز عجيب و غريب بود. او آدمي خرافاتي بود، همه مي دانند همسرم فالگيرهاي زيادي را به خانه راه مي داد كه عامل اصلي دامن زدن به اختلافاتمان بود. چهارماه درجنگ و جدل بودم تا اينكه شب جنايت وقتي از سركار به خانه برگشتم بخاطر عكس برادرزنم بين من و او باز درگيري به وجودآمد. نمي دانم چرا دست به اين كار زدم در يك لحظه روسري اش را دورگردن او حلقه زدم و از دو طرف كشيدم. وقتي او بي جان شد جسدش را در اتاق پذيرايي رهاكردم و پابه فرارگذاشتم. از آن شب درخانه يكي از دوستانم ميهمان بودم، عذاب وجدان رهايم نمي كرد تا اينكه دربرابر آن تاب نياوردم و با پاي خود به كلانتري رفتم. به گزارش خبرنگار اعزامي ما، تازه داماد پس از اعتراف صريح به قتل نوعروس به دستور قاضي اصغرزاده رئيس شعبه ۳۵ دادگستري كرج روانه زندان شد.
|
|
|
|
|
ماجراي ربودن ۳۰ ساعته يك دختردانشجو
گروه حوادث: دوجوان در آدم ربايي ناشيانه اي به شكار دختردانشجويي دست زدند و براي اخاذي ميليوني او را در صندوق عقب اتومبيل زنداني كردند. سناريوي اين آدم ربايي ساعت ۱۸ عصر يكشنبه ۲۹ ديماه سال جاري درميدان صنعت كليدخورد. وقتي دختر ۱۹ ساله اي به نام «مرجان ـ ج» با خاتمه كلاس درس محوطه دانشگاه را در تاريكي ترك كرد پيكان سبزرنگ مسافركشي درميدان صنعت واقع در شهرك غرب در برابر او توقف كرد. پيكان مسافركش دوسرنشين جوان داشت. هنوز دقايقي از سوارشدن «مرجان» به آن نگذشته بود كه يكي از دوجوان با اشاره راننده به سمت دختر دانشجو برگشت و چاقويي زيرگلوي او گذاشت. سپس خودروي آدم ربايان دريك كوچه فرعي خلوت پيچيد و توقف كرد، دوپسرجوان «مرجان» را از پيكان پياده كردند، دست، پا و دهانش را بستند و او را در صندوق عقب انداختند و به راه خود ادامه دادند. ساعتي بعد، وقتي هوا سردترشد آدم ربايان دوپتو را روي «مرجان» كشيدند و از او خواستند شماره تماس پدرش را دراختيار آنان قراردهد. همه درخانه پدرمرجان نگران از غيبت «مرجان» بودند. آنها به هردري زده بودند هيچ خبري به دست نياورده بودند تا اينكه صداي زنگ تلفن سكوت را شكست و جواني از آن سوي گوشي با بياني تهديدآميز خواست در ازاي آزادي «مرجان» ۵۰ميليون تومان بپردازند و اگر مي خواهند دخترشان زنده بماند پليس را درجريان قرارندهند. هنوز توافقي نشده بود كه آدم ربايان گفتند باز تماس خواهندگرفت و پدر «مرجان» در نخستين اقدام پليس را درجريان قرارداد. با اين گزارش تيم ويژه اي در پليس آگاهي تهران آغاز به كاركرد. درماجراي اين آدم ربايي وقتي كارآگاهان در تحقيقات اوليه پي بردند پدر گروگان يكي از مهندسان برجسته ايران است برخلاف هميشه كه اكيپي از مأموران دايره ۱۱ وارد عمل مي شد، اين بار تيم هاي مختلف دست به عمليات گسترده اي زدند و اين شيوه كارساز شد و پس از ۲۴ساعت مأموران مركز عمليات پشتيباني توانستند آدم ربايان را رديابي و دستگيركنند. درمدتي كه «مرجان» در صندوق عقب پيكان سبزرنگ زنداني بود، دوجوان آدم ربا از كيوسك هاي تلفن سطح شهرتهران با خانه پدروي تماس مي گرفتند تا اينكه در آخرين تماس آنان راضي شدند با دريافت ۸ميليون تومان دخترجوان را آزادكنند. ساعت ۲۴ شب دوشنبه ۳۰ ديماه يكي از آدم ربايان در كيوسك تلفني واقع در كوي نصر ـ گيشا بود كه پاسدار حاج اميرمحمدي، سرهنگ اشجعي ـ رئيس گروه ضربت ـ و سرگرد كلانتري او را دوره كردند و به دستانش دستبند زدند. وقتي اين جوان اعتراف به آدم ربايي كرد در كمتر از ۲۰دقيقه همدست وي نيز در كيوسك تلفن ديگري بازداشت شد و با اعترافات آنان «مرجان» با بازشدن قفل صندوق عقب پيكان سبزرنگ توسط پليس آزادشد. دوجوان آدم ربا كه «محمدرضا» و «عليرضا» نام دارند در بازجويي ها خود را دانشجويان رشته علوم تربيتي يكي از دانشگاهها معرفي كردند و گفتند: روز آدم ربايي بطور اتفاقي دخترجوان را ربوده اند. مأموران در بازجويي از آدم ربايان كه ۲۳ساله اند پي بردند آنان با پرسه زدن در خيابان هاي شمال تهران قصدداشتند كودكي را بدزدند و ازخانواده اش اخاذي كنند كه با ديدن «مرجان» نقشه شان را تغيير داده اند.
|
|
|
|
|
دو وكيل ملي ـ مذهبي ها راهي زندان شدند
• دادگاه تجديد نظر حكم انفصال از خدمت وكلا را تأييد نكرد
گروه حوادث ـ دو تن از وكلاي متهمان موسوم به ملي ـ مذهبي ها با حكم قطعي دادگاه از سوي اجراي احكام مجتمع قضايي ويژه كاركنان دولت براي تحمل كيفر به زندان اوين معرفي شدند. مأموران عبدالفتاح سلطاني را براي تحمل ۴ ماه حبس و محمدعلي دادخواه را براي ۵ ماه حبس به زندان انتقال دادند. به گزارش خبرنگار ما، شعبه ۱۴۱۰ دادگاه ويژه كاركنان دولت پس از رسيدگي به شكايت مدعي العموم و قاضي دادگاه انقلاب اسلامي تهران عليه سلطاني مبني بر نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي، نسبت به برخي از اظهار نظرهاي راجع به پرونده متهمان ملي ـ مذهبي او را مجرم شناخت.
|
|
|
|