پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۱ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۳
Thu, Jan 23, 2003
هزارويك شهر
شماره ۲۳۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
هزارويك شهر
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
يك روز با مردم بيستون
شهري با كتيبه هاي زنداني
• گزارش وعكس: احمد جلالي فراهاني
108933.jpg
سراب بيستون كه روزگاري آبشخور تمدن هخامنشي بوده است
و اما بيستون! شهري فروخفته در گذشته و ديروز و و امانده در گذر شتابناك امروز. شهري سرگردان ميان واقعيت وخيال. شهري كه از همه فروشكوه باستاني اش، فقط مجسمه اي مانده است از هركولي كه ميان اهالي اش نقل است كه سرش مصنوعي است و تراشه اي از نياكانمان و كتيبه هايي كه گرچه پيوند ديروز و امروزند وحتي شايد پلي براي فردا، اما ده سال است كه پشت ميله ها و ميل گردها و داربست تدبيري متزلزل و نااستوار گرفتارند ومحصور. شايد اگر «داريوش سوم» آن مستبد هخامنشي زاده مي دانست كه سنگ نوشته هاي گرانقدرش، قرار است روزگاري گرفتار انبوهي از ميل گردهاي در هم فرو رفته و از آشفتگي خفته، گردند، هرگز زحمت حجاريشان را بر گرده هيچ استاد اهل فني نمي انداخت... كسي چه مي داند شايد اين آهن پاره هاي در هم گره خورده حاصل آه و نفرين اسيران «سلوكي يا عيلامي» است كه حالا اثر كرده است.
اولين بار نام «بيستون» را پشت كاميوني سبز رنگ كه بار آجرش را با توري بلند پوشانده بودند ديدم. پشت آن كاميون به رسم و سنتي كه ميان رانندگان ماشين هاي سنگين مان جاري است با خطي خوش نوشته شده بود:
ـ بيستون راعشق كند و شهرتش فرهاد برد
و بعد از آن بارها و بارها اين نام را شنيده ام و اين واژه را ديده ام.
ـ سوپر ماركت بيستون
ـ آرايش و پيرايش بيستون
ـ چلوكبابي بيستون
ـ پارك بيستون
ـ خيابان بيستون والخ
108924.jpg
تراشه فرهاد همچنان سرمنشأ قصه ها و افسانه هاي
مردم بيستون است
سالها طول كشيد تا بفهمم «بيستون» نام رشته كوهي است درغرب ايران كه روزگاري براي خودش كوهي مقدس و مكاني عزيز، براي اجداد و آباي بسيار دورمان بوده است و دگرگوني و تحول اين واژه در پس و پشت قرنها و دورانها رخ داده است.
«بيستون» سومين شهر پس از «كنگاور» و «صحنه» است كه از طرف شرق بر سر راه كرمانشاه قرار دارد. اين شهر كوچك كه در كتب جغرافيايي و تقسيمات كشوري از آن تحت عنوان «بخش» ياد مي شود، در محدوده شرق كرمانشاه و غرب شهرستان «صحنه» قرار دارد و از جنوب به «هرسين» و از شمال به صحنه و سنقر محدود مي شود. بامساحتي در حدود ۵۷۶كيلومتر. نام اوليه اين شهر را يونانيان «بگيستانن اروس» (BAGISTANONOROS) مي خوانده اند و در طول تاريخ اين نام به نامهايي چون «بغستان» و «بگستان» و «بهيستون» و «بهستون» و بالاخره «بيستون» تغيير يافته است. بغستان مي گفته اند چون دامنه هاي تيز و تندش مملو از غارها و تراشه هايي است كه عبادتگاه مقدس زرتشتيان و مادها بوده است. و نيز اينكه بغستان يعني محل بغ ها و سرزمين خدايان. بلندترين قله اين رشته كوه «پرو» نام دارد كه تركيبي از دوكلمه «پر» به معناي ارتفاع، بلندي و كوه و صخره و «آو» يا «او» به معناي «آب» است. آبي كه نثار خاك كرده است. خاكي كه از جنس انسان است و انساني كه مثل خاك حافظه اش سرد است و بي وفا. انساني كه بيهوده تدبير را وراي تقدير مي داند.
شهر بيستون، شهري است سالخورده تر و فرسوده تر از نامي كه يدك مي كشد. يك شهر كوهپايه اي كه كنار رودي كه آن را اهالي «رودخانه دنيور» مي گويند. احتمالاً پلي آجري كه روي اين رودخانه قرار دارد و درست در مجاورت پلي است كه جاده اصلي صحنه ـ كرمانشاه از روي آن مي گذرد، همان پل «خسرو» است. بيستون در كنار شاهراه جاده باستاني ابريشم و در محل تلاقي راههاي مغرب ايران قرار گرفته است. در اين منطقه از دامنه زاگرس سرابهاي فراواني وجود دارد كه باعث آباداني و توقف كاروانها و مسافرين ادوار مختلف شده است. «ياقوت حموي» در «معجم البلدان» كه به سال۶۲۳هـ.ق نوشته است مي گويد: «بهستون قريه اي است ميان همدان وحلوان، ميان آن و همدان چهارمنزل راه است.» او سپس درباره اين رشته كوه كه طول تقريبي اش ۶۰كيلومتر است نوشته «كوه بيستون كوهي است بسيار بلندكه صعود بر فراز آن امكانپذير نيست و راه حاجيان در زير آن است.
108927.jpg
آخرين نشانه هاي تمدني عظيم كه از سر خودخواهي
فرو ريخت (كاروانسراي ساسانيان)
شايد منظورش كاروانهاي زيارتي است كه به عراق و عربستان مي رفتند و چنين ادامه مي دهد «بخش پيشين آن از بالا تا پايين صاف و ديواره ماننداست، بر پشت كوه نزديك راه، مكاني شبيه غار است ودر آن چشمه آبي جاري است و آنجا صورت اسبي است كه به بهترين صورتي حجاري شده و گمان مي كنند صورت اسب كسري موسوم به شبديز باشد و كسري بر آن سوار است.» (۱)
ناحيه بيستون به علت اهميت خاصي كه در دوره هاي مختلف باستاني و تاريخي داشته است، تقريباً از هر دوره تاريخي اثري در پهنه آن به جا مانده است. اين آثار شناخته شده از دوره جمع آوري خوراك آغاز و به سلسله صفويه ختم مي شود. (۲)
شهر كوچك بيستون راجاده اي كه به طرف «ميان راهان» و «سنقر» مي رود به دوقسمت تقسيم مي كند. جمعيت اين شهر كوچك ۲۹۲۸۰نفر است كه از اين تعداد ۱۵۲۱۶نفر مردند و ۱۳۱۶۳نفر زن. گرچه تعداد باسوادان اين شهر كوچك ۷۶‎/۳۵درصد جمعيت آن اعلام شده است اما در اين نواحي دخترها عمدتاً تا كلاس پنجم بيشتر درس نمي خوانند و پسرها نيز تا كلاس سوم راهنمايي بيشتر دوام نمي آورند و كار در روستا و بر سرزمين را به ادامه تحصيل ترجيح مي دهند. يكي از جوانان تحصيل كرده بيستون كه تحصيلات عالي اش را در كرمانشاه ادامه مي دهد در اين باره مي گويد: «علت اصلي خوب بودن اوضاع كشاورزان و كشاورزي در اين مناطق است. محصولات پربار و زمين حاصلخيز و پرآب، عمده علت ترك تحصيل زودهنگام جوانان بيستوني است. از طرف ديگر در اين شهر كوچك مثل شهرهاي بزرگ دغدغه كنكور و دانشگاه آنقدرها مطرح نيست و اهالي درس خواندن را براي داشتن سوادي درحد خواندن و نوشتن كافي مي دانند…» راست هم مي گويد. وقتي در دنيايي متولد شده باشي و رشد كرده باشي كه حرف اول را محصول و زمين و زراعت مي زند ديگر چه لزومي درخود مي بيني كه آينده اي غير از اين برا ي خودت رقم بزني. البته هستند جواناني دراين شهر كه علاقه مند ادامه تحصيل تا عالي ترين مراحل آن باشند.
يكي ديگر از جواناني كه درس خود را تا سال دوم راهنمايي بيشتر ادامه نداده است دراين باره مي گويد كه شايد فقري كه ميان اين اهالي ديده مي شود آنها را از ادامه تحصيل بازمي دارد. چرا كه تا خود كرمانشاه دانشگاهي وجود ندارد و رفت و آمد و هزينه هاي ديگر آن باعث مي شود كه رغبت چنداني براي درس خواندن ميان اهالي و جوانان بيستون وجود نداشته باشد.»
درحال حاضر قريب ۲۵/۶۵ درصد جمعيت اين شهر كوچك را بيسوادان تشكيل مي دهند كه عمدتاً از افرادمسن و سالمند هستند. تعداد دانش آموزان اين شهر باستاني و فرسوده بنابه گفته آقاي قاسمي نماينده روزنامه در كرمانشاه، ۶۴۴۴ نفر است.
علي رغم سابقه و سليقه اين شهر و حضور و آمد و شد بالاي جهانگردان و ايران گردان داخلي و خارجي، جفاي زيادي به آثار و ابنيه تاريخي آن مي شود. كافي است نگاهي مختصر به ابناء و آثار بجا مانده از عهد حجر و داريوش و قجرو غيره موجود دراين شهر بيندازي تا اهميت تاريخي و فرهنگي آن بيش از بيش برايت مسلم و مسجل شود. آثاري چون:
ـ غار بيستون، كتيبه بيستون، كتيبه هاي كوچك، نقوش داريوش، مجسمه هركول، شير سنگي، نقش ميتريدات اشكاني، نقش گودرز دوم اشكاني، نقش ونگش (ونخش) پارتي، صفحه تراشيده شده، فراتاش، بناي پارتي، پل خسروي، قلعه قديمي، جاده ساساني، شهر چمچمال، كاروانسراي ايلخاني، پل صفوي، كاروانسراي صفوي قبرستان قديمي و…(۳)
اينها آثاري نيستند كه لايق اين همه جفا و بي وفايي بازماندگان و نوادگان خالقانشان باشند، در روزگاري كه برخي از كشورها براي افزايش درآمد صنعت توريسم شان از هيچ تحريف و تأليف تاريخي و نسبت دادن و قصه سرايي براي آثار و ابنيه شان دريغ نمي ورزند، حيف است كه اين همه بي مهري نسبت به اين همه آثار شود. «شهريار حيدريان» يكي از جوانان بيستون كه در يكي از دانشگاههاي تهران تحصيل مي كند دراين باره مي گويد «ده سال است كه كتيبه هاي بيستون را پشت آن همه داربست و فلز زنداني كرده اند… تمام دنيا ما را به همين كتيبه ها مي شناسد. چطور مي شود كه ده سال به بهانه ترميم و مرمت آنها را زنداني كنيم. اين كتيبه ها گذشته پرغرور ما را تداعي مي كند. اينها از قديمي ترين كتابهاي بجامانده در تاريخ بشريت است. آيا مسؤولان محترم نمي دانند كه مي توان از اين كتيبه ها اطلاعات جامع و دقيقي از دو هزار و پانصدسال پيش و مردم آن روزگار بدست آورد؟ او بيست و چهارسال سن دارد و سالهاي آخر دانشگاه را مي گذراند. با او در كنار پاي همان كتيبه ها آشنا شدم. با نامزدش كه يكي از دختران بيستوني بود و به همراه خانواده آمده بودند تا در پاركي كه براي توريست ها و جهانگردان تعبيه شده است قدم بزنند و عكس بگيرند. با توجه به اطلاعاتي كه از كتيبه ها و اين صفحات داشت، بيشتر نقش يك راهنما را براي خانواده اش ايفا مي كرد. شهريار مي گويد:
ـ با اين كتيبه ها مي شود بهترين اطلاعات و دانش را درباره ريخت شناسي، پوشاك، طرز آرايش سرو صورت و اسلحه شناسي و اعتقادات مذهبي و غيره آن دوران بدست آورد.
اين جوان بيستوني با قد و قامتي بلند وصورتي تكيده اطلاعات جامع و كاملي از اين آثار دارد. اين البته وقتي جذاب است و جالب كه بداني قريب هفتاد درصد كساني كه اهل همين شهر هستند و تو براي گفت و گو با آنها رفته اي اصلاً چيزي راجع به اين كتيبه ها نمي دانند و يا اگر هم بدانند اشتباه و غلط است كه ندانستن اش بصرفه تر است. حتي برخي از اهالي اين نقش و نقوش را كاربت پرستان مي دانند و برجاماندن آنها را گناه و خطا مي دانند. مثلاً وقتي كتيبه «وقف نامه شيخ علي خان زنگنه» را از نزديك نگاه كني آثار و بقاياي گلوله هايي كه به طرف آن شليك شده است را براحتي مي تواني ببيني و تشخيص دهي. با اين همه جواناني چون شهريار عقيده اي متفاوت نسبت به اين آثار دارند. او درباره اين آثار با لهجه شيرين محلي كه خيلي متأثر از زبان كردي است، شمرده و بي نقص مي گويد:
ـ مي توان مدعي شد كه قديمي ترين تقويم و گاه شمار ايرانيان درآن كتيبه ها مضبوط است. عمده محققان و مؤلفان تاريخ و كتب باستان شناسي معتقدند كه اين كتيبه توسط داريوش نهمين شاهنشاه از سلسله هخامنشي در دو نوبت برسينه كوه حجاري شده است… .
108936.jpg
كتيبه شيخ عليخان زنگنه نمادي از ميل به جاودانگي انسان
بيستون بالغ بر شصت روستاو آبادي دارد كه از مهمترين روستاهاي آن مي توان به روستاي جهر كاشان قو، بيل وردي، نادرآباد و سنقرآباد اشاره كرد. از جمعيت بيست و نه هزار نفري اين شهر كوچك قريب ۲/۳۹ درصد بيكار مي باشند. جالب اينكه درهمين شهر كوچك بيستون زنداني هست كه محل نگه داري معتادين استان كرمانشاه است و نام آن مركز بازپروري بيستون است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |