دكتر قطب الدين صادقي يكي از معروفترين كارگردانان تئاتر در ايران است. او سبك كار خودش را دارد كه همانا آموزش بازيگران جوان است. بسيار راحت و صميمي به سؤالات ما پاسخ مي دهد. هرچند صحبتهاي او در« ايران جمعه » مي تواند موافقان و مخالفاني داشته باشد. او كه متولد سنندج است ليسانس خود را از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران دريافت كرده و با استفاده از بورس تحصيلي مخصوص دانشجويان ممتاز به دانشگاه سوربن رفته و دكترايش را از آنجا دريافت كرده است. او هراز گاهي نيز جلوي دوربين ظاهر مي شود كه از آن جمله مي توان به بازي هايش در فيلم «دادستان» ساخته بزرگمهري رفيعا و سريال «كيف انگليسي» در نقش پدر «ليلا حاتمي» اشاره كرد.
•••
\ آقاي دكتر صادقي، شما جزو معدود كارگردانان تئاتر هستيد كه در بين عامه مردم نيز شناخته شده ايد. احتمالاً اين به خاطر پركار بودن شماست. پركاربودن هم كمال مطلوبي در تئاتر به شمار مي رود، چطور چنين شرايطي را براي خود فراهم كرده ايد؟
* نكته بسيار مهمي وجود دارد. من هيچ وقت كارهاي خلاقه و نمايشهايي را كه تهيه مي كنم به شرايط منوط نمي كنم. در صورتي كه بسياري تا آخرين جزئيات اداري و مالي مشخص نشده باشد دست به كار نمي زنند البته شايد هم حق با آنهاست! ولي من ياد گرفته ام با هر شرايطي خودم را تطبيق بدهم. مثلاً فرض كنيد يك نمايش را باشرايط حرفه اي براي جشنواره فجر آماده مي كنم و همزمان با دو گروه دانشجو در دو دانشكده هم شروع به كار مي كنم و خرد خرد دو نمايش را با دست خالي آغاز مي كنم. چون هدفم اجراي كار دانشجويي و آكادميك است كه مي تواند در جهت رشد و شكوفايي دانشجويان بسيار مؤثر باشد. اين است كه پيشا پيش همه شرايط مالي را براي خودم حل مي كنم و در واقع از آن صرفنظر مي كنم. از اين نظر در طول ساليان دراز ياد گرفته ام با حداقل امكانات و حداكثر انرژي كار كنم. از جان و عمرم مايه بگذارم بطور مثال «نيرنگهاي اسكاپه» را فقط با بيست و چهار هزار تومان روي صحنه بردم...
\ چه سالي؟
* سال هفتادو يك كه در آن زمان هم پولي نبود. همزمان كارگردان ديگري با بودجه هشت ميليون توماني كاري را روي صحنه برد. اين را براي مقايسه گفتم. روي همين اصل اساس را بر كار گذاشتم. من يا به كارم ايمان دارم يا ندارم. اگر داشتم كارم را پيگيري مي كنم و اگر نداشتم...
متأسفانه من طوري تربيت شده ام كه پول را همه چيز در فرهنگ و هنر نمي دانم! من از تمام فرصت هاي خالي ام براي كارخلاقه استفاده مي كنم.
«سرود مترسك پرتغالي» تا به اين لحظه حتي يك ريال هم به من و ۳۴ نفر ديگري كه در قالب بازيگر و غيره در اين كار حضور داشتند سود نرسانده، ولي هدف من كار آموزشي بود. خيلي هم تلاش كرديم كه كمكي را جلب كنيم كه همچنان موفق نشديم.
\ كمك هاي دولتي در چه حد است. بالاخره با هيچ هم كه نمي شود كار كرد؟
* مركز هنرهاي نمايشي در قالب لباس، دكور و پوستر مارا ياري مي دهد. در مورد نمايشي مثل «قابيل» هم مركز هنرهاي نمايشي همين كمك ها را كرد ولي ديگر ريالي به بچه ها تعلق نگرفت و ما حواله شديم به گيشه.
\ كمي درباره گيشه بگوييد!
* در تمام دنيا دو مرجع رسمي براي حمايت از هنر وجود دارد يكي دولت و ديگري مردم. در اينجا كه دولت هيچ حمايت خاصي از هنر بخصوص تئاتر نمي كند. مردم هم بيشتر دنبال هنرهاي سنتي بدون هنرپيشه اند. مردم ترجيح مي دهند وقت خود را مقابل تلويزيون تلف كنند ولي پول براي بليت تئاتر ندهند. كمتر خانواده اي ديده مي شود كه در سبد اقتصادي خود سهمي هم براي هنر در نظر گرفته باشد. به هر حال توليدات فرهنگي هنري در اينجا خريدار چنداني ندارد. من تحقيقي درباره سبد اقتصادي مردم در ايران انجام دادم كه نتيجه، آماري تكاندهنده بود. در آنجا ثابت شد در يك خانواده ايراني بطور متوسط در ماه ۳/۶درصد را صرف دخانيات مي كند. در حالي كه كل هزينه اي كه صرف فرهنگ و هنر و آموزش مي كند كمتر از ۳/۲درصد است. اين آمار بسيار فاجعه بار است.
تا زماني كه در روي همين پاشنه بچرخد هنرمندان ما بايد زندگيشان را از راههاي غير از فرهنگ و هنر بچرخانند. به همين دليل هنرمندان ما چند شغله اند، مجبورند انرژي شان را تقسيم كنند و اين مسأله تأثير منفي روي كيفيت كارشان مي گذارد. اينها مسائلي است كه بايد اهالي فرهنگ و هنر براي خود حل كنند.
\ شما به عنوان يك كارشناس هنري راه حلي براي آن نداريد؟ فرض كنيد در يك موقعيت خيالي رؤساي دولتي به شما بگويند كه راه حلي با همين بودجه ارائه دهيد.
* با همين بودجه امكان ندارد. بودجه اي كه براي فرهنگ و هنر در سال در مجلس پيش بيني شده كمتر از يك درصد است. اين بدان معناست كه نه دولت و نه هيچ ارگان ديگري فرهنگ و هنر را جدي نمي گيرد.
\ ولي از همين بودجه هم مبلغ ناعادلانه اي به تئاتر تعلق مي گيرد. در صورتي كه ساليانه قريب ۵۰ فيلم در ايران ساخته مي شوند و بودجه كلاني در قالب وام به آنها تعلق مي گيرد و كمتر فيلمي به سوددهي مي رسد.
* سينما و تئاتر تجاري و همينطور كتاب تجاري هرگز داراي ارزش فرهنگي نبوده، سينماي فرهنگي ما هم در سال چهار پنج فيلم نيز بيشتر توليد نمي كند و بودجه كلان تعلق گرفته در واقع ناعادلانه است در تئاتر نيز همين طور است. در سال فقط بودجه براي يك كار به من داده مي شود و بايد براي روي صحنه بردن بقيه نمايشها فكر ديگري بكنم، در مورد تئاتر «سرود مترسك پرتقالي»، دويست هزار تومان از جيب خرج كردم. به هرحال گاهي واقعاً نمي دانم كه هزينه را چطور تهيه كنم، ولي تعهد اخلاقي و آموزش نسبت به دانشجويان دارم و نمي توانم كار را زمين بگذارم. كار مي كنم تا روحيه دانشجويان حفظ شود. به شخصيتشان برنخورد و تأثير منفي روي آينده شان نگذارد. چند نفر مثل من اين طور كار مي كنند! در مدت همين نه ماه يك فيلم يا سريال كار مي كردم، الآن بيست كشور رفته بود!
\ همين نكته را مي خواستم مطرح كنم. خيلي كم كاريد ولي خاطره خوشي از بازي شما با آن گريم سنگين در سريال «كيف انگليسي» در ياد مانده است ، چرا كار فيلم و سريال نمي كنيد؟
* پيشنهادها براي بازي بسيار كم ارزش بود. من براي خودم تعريف و حدي دارم كه سعي مي كنم اين تعريف و حد را هميشه حفظ كنم. اگر موضوع و تم جذابي داشته باشد، كار مي كنم يا حتي اگر شرايط اقتصادي خوبي داشته باشد، باز هم كار مي كنم، ولي همه چيز در وهله اول به اين بستگي دارد كه كار آموزش يا نمايشي نداشته باشم. براي اينكه در وهله اول من مدرس، نويسنده و كارگردان تئاترم و در درجه بعدي يك بازيگر. در وهله دوم احتياج باعث خواهد شد كه من به بازي در فيلم ترغيب شوم. در سال آينده قصد دارم كه دو فيلم بسازم تا مديوم هنري و شيوه بياني خودم را تا حدي تغيير دهم. به اندازه كافي براي تئاتر زحمت كشيده ام و تازه هر قدر بيشتر زحمت مي كشم، كمتر پاداش مي بينم و اين با دستمزد و امكاناتي كه در سينما و تلويزيون وجود دارد، غير قابل مقايسه است. بعد از اين همه سال از خود مي پرسم كه چرا اينقدر مصر به كار كردن در تئاتر هستم.
\ بعد از كيف انگليسي به شما پيشنهاد تلويزيوني نشد؟
* چندين مورد حتي با پولهاي خوب، ولي از نظر ارزش كيفي در حدي نبود كه خودم را راضي به همكاري كنم.
\ از كار امسالتان در جشنواره بگوييد.
* نمايشي است به اسم «افشين بودلف هر دو مرده اند» موضوع اين نمايش برگرفته از تاريخ بيهقي است كه از گنجينه هاي بزرگ ادبي و تاريخي ما است. داستانهاي متعددي در كتاب وجود دارد كه من ماجراي افشين بودلف را برگزيدم كه به نظرم خيلي امكانات دراماتيك جذابي داشت. تغييرش دادم. براي تكميل آن از سياستنامه و تاريخ الكامل «ابن اسير» استفاده كردم، هر آنچه مربوط به «بابك» بود، افزودم كه نمايشي شد كاملاً ابداعي كه از رؤياي دو برده شروع مي شود كه يكي خود را در هيأت افشين و ديگري خود را در هيأت بابك مي بينند و ساختار آن سه خواب در خواب است. يعني يك شيوه تخيلي رؤيايي براي آن انتخاب كردم تا از هر نظر از زمختي و تاريخي بودن دورش كنم و جنبه عاطفي و شاعرانه به آن ببخشم. نمايشي است كه نگاهي نو و تحليلي به تاريخ دارد، ضمن اينكه قبل از هر چيز قصد من اجراي يك اثر دراماتيك روي صحنه است و رجوع به تاريخ و كتب آن برايم بسيار جالب است. افزودن نگرش خود به كتابها و قصه هاي تاريخي و پرداخت نويي كه روي شخصيتها انجام مي دهم، مي تواند امروزه از هر نظر به فهم و درك ما از تاريخ تلنبار شده كمك كند.
\ شما روي طيف گسترده اي از نمايشنامه ها كار مي كنيد، چه كششي باعث مي شود از نمايشنامه هاي آمريكاي لاتين گرفته تا تاريخ بيهقي را پوشش دهيد؟
* از هر موضوعي كه در من انگيزه ايجاد كند و خوشم بيايد كار مي كنم از «آژاكس سوفوكل» گرفته تا «هملت شكسپير»، «نيرنگ هاي امكاپه» اثر «مولير» و «قابيل» كه يك اثر اكسپرسيونيستي بود.
هر كدام از اينها دستمايه كاري است كه يا از نظر شكلي يا فكري برايم جذاب بوده است. جذابيت ديگر اين كارها لذت در ميان گذاشتن آنها در قالب نمايش با مردم است. جذابترين نمايشنامه ها آثاري بوده كه هم از نظر شكلي و هم از نظر فكري برايم پركشش بوده است، اعم از ترجمه يا متن اوريژينال. به نظر من هر نمايشنامه اي بايد اين دو جذابيت را داشته باشد. جذابيت هاي دراماتيك يك نمايشنامه بايد به گونه اي باشد كه قلب و فكر تماشاگر را با خود همراه كند.
هر موضوعي را هم نمي توان در تئاتر كار كرد. برعكس سينما كه هنر اتفاق و عمل است، تئاتر هنر مفاهيم و گسترش آن است.
هرقدر موضوعي از اين زاويه مطرح شده باشد توفيق آن نزد تماشاگر بيشتراست. دنبال موضوعاتي مي گردم كه مفاهيم را براي مردم فرمول بندي كند و انسان را متوجه بعضي از تحليل ها و شرايط ويژه انساني و اجتماعي كند، محصول نهايي كار بايد به گونه اي باشد كه كمك كند ما زندگي و پيرامون خود را بهتر بشناسيم.
ضمن اينكه نقد و بركژي ها انگشت گذاشتن را يكي از اهداف اصلي تئاتر و هنر مي دانم. ولي آثار بزرگ علاوه بر بعد انتقادي شان هميشه نوعي انرژي نيز توليدكرده اند، اميد هم داده اند و انسان را براي ادامه حيات و غلبه بر خودآگاهي به ناخودآگاهي اش تشجيع و ترغيب كردند.
\ بااجراي خارجي چطوريد، اروپا يا آمريكا؟
* صددرصد با آن موافقم. اعم از شركت گروههاي خارجي در ايران يا برعكس. طرفدار هرگونه تعامل و تقابل دوسويه هستم كه ما را از بن بست نجات دهد، از انزوا دربياورد. در انزوا و بن بست است كه انسان خودشيفته مي شود و دور خود مي چرخد و فكرمي كند در دنيا فقط خودش وجوددارد. اگر شما امكان ارتباط و مقايسه داشته باشيد امكان ديدن كمي و كاستيها را نيز خواهيدداشت. هنرمند در جوار آثار ديگر است كه رشد پيدامي كند و نه در حذف فيزيكي آنها و طرفدار اجراي برنامه ريزي شده بيشتر و گسترده تر اين نمايشهاي خارجي در ايران هستم. اين رابطه هرقدر بيشترباشد، رشد و شكوفايي هنر بيشترخواهدشد.
\ كاري را كه آقاي «روبرتوچولي» سال قبل انجام داد، چطوربود؟(اجراي يك نمايش با بازيگران ايراني)
* خيلي خوب بود ولي چرا فقط آقاي چولي، كارگردانهاي بسياري هستند كه مي توان از آنها دعوت كرد.
مهمترين ويژگي اين كار انتقال تجربه و فرهنگ است و مي تواند در رشد و پيشرفت طراحان و بازيگران ما ازهرنظر سازنده باشد.
از من دعوت شده كه در ماه مه (ارديبهشت) به دانشگاه برلين بروم و كنفرانسي را درآنجا برگزاركنم. با موضوع چگونگي كاركردن روي اسطوره ها. آلمانيها به دليل ديدن كارهاي من دراين زمينه ازميان دهها كشور به سراغ من آمده اند، آنها تشنه اين تجربه هستند. به دليل گستردگي ارتباطات دراين دنيا اين قبيل كارها بسيارلازم و مفيداست.
\ اين روزها درباره ساختن سالنهاي جديد سينما زياد بحث مي شود ولي دراين ميان هيچكس از ساختن سالن براي تئاتر صحبت نمي كند. اين سياست را چطور ارزيابي مي كنيد؟
* اين سياست قطعاً سياست اشتباهي است. من بارها گفته ام كه تهران به بيست مجموعه نظير مجموعه تئاتر شهر احتياج دارد.
وزارت ارشاد، سازمان برنامه و بودجه و شهرداري بايد آستين بالا بزنند ولي مشكل اينجاست كه دولت هنوز فرهنگ و هنر را جدي نمي گيرد.
اگر به ساخت سينما اينقدر انديشيده مي شود بخاطر اين است كه سينما استراتژي فرهنگي درخارج از كشور دارد.
آنها سينما را هنري مي دانند كه مي تواند چهره مخدوش شده ايران را در جوامع بين المللي زيباكند.
\ با تئاتر هم مي توان اين كار را كرد.
* البته! ولي مشكل از همان است كه گفتم. مسؤولين فرهنگي شناختي از اين مقوله ندارند.
در ابتداي روي كارآمدن دولت آقاي خاتمي طي جلساتي كه با دكترمهاجراني داشتيم، من بارها روي اين مسأله كه بايد مجموعه اي مشابه تئاترشهر در تهران ساخته شود، تأكيدكردم حتي زميني هم در اطراف پارك ملت براي اين منظور در نظر گرفته شد.
ولي به دلايلي كه من از آن اطلاع ندارم كار به سرانجام نرسيد. ولي روزي نيست كه فرصت باشد و من اين مسأله را به دولت يادآوري نكنم.
\ وارد مبحث ديگري شويم! گرايشات بازيگران جوان و تازه كارتئاتر ازجمله شاگردان خود را به سمت سريالهاي پيش پا افتاده تلويزيوني چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* من از اين بابت متأسفم. بازيگراني را كه من تربيت مي كنم همه مطابق اصول اساسي كار ما رفتار نمي كنند. به هرحال به دليل مشكلات مالي و جريان هاي ديگر اين گرايشات اجتناب ناپذير است ولي مسأله آزاردهنده براي من اين است كه اين بچه ها را فرصت طلب بارمي آورند. بچه ها در اين سيستم ياد مي گيرند كه در كمترين زمان ممكن به بيشترين نتيجه برسند. براي نيل به اين مقصود هم پشت درهاي بسته مي ايستند، دولا و راست مي شوند و براي خود شرايط كاري پديد مي آورند. به اين ترتيب پخته نمي شوند و روز به روز هم از نيروهاي خلاق تئاتر كم مي شود. مهمترين راه براي ايجاد نيروهاي خلاق، تئاتر است. در حال حاضر در سال چيزي حدود هشتصد نفر از دانشكده ها و مراكز غيردانشگاه فارغ التحصيل مي شوند. اين تعداد كجا بايد كار كنند. هيچ راهي براي بكارگيري آنان وجود ندارد. خلاقيت هاي آموزشي ما با خلاقيت هاي توليدي ما هماهنگ نيست. مراكزي كه تئاتر توليد مي كند به اندازه اين تعداد بودجه و سالن در اختيار تئاتر قرار نمي دهند. توليد تئاتر كم و بازيگران زيادند. پس راهي نمي ماند جز ارزان فروخته شدن به بسياري از سريالها و برنامه هاي سطحي و پيش پا افتاده تلويزيوني. اين مسأله در نهايت به مرگ استعدادها منجر مي شود.
|
|
|
\ من با اين حرف شما مشكل دارم، فكر نمي كنيد كه اصلاً اين قضيه فارغ التحصيل شدن ۸۰۰بازيگر در سال به كل غلط باشد؟فكر نمي كنيدبايد فيلترهاي سخت تري در جهت گزينش استعدادها لازم است. آن هم باتوجه به اينكه گرايشات جز علاقه به هنر در بين جوانان علاقه مند بازيگر شدن بسيار مشهود است؟
با صحبت شما كاملاً موافقم معتقدم كه در ايران بيشتر از ظرفيت و دانشكده استاد، به معناي واقعي كلمه نداريم. اغلب كساني كه تدريس مي كنند خود، دانشجو هم نيستند. به همين سبب اعتقاد دارم كه بيشتر به كميت پرداخته شده تا به كيفيت. در نتيجه اغلب فارغ التحصيلان چيزي براي ارائه يادنگرفته اند. معتقدم نه تنها براي دانشجو بلكه بايد براي استادان نيز فيلتر قوي تري از نظر فني و سواد و نه از نظر اعتقادي بايد منظور شود. در زمينه مفاد درس نيز درسهاي خوبي انتخاب نشده، اكثر اين درسها دانشجوي خلاق بار نمي آورد.
\ تا به حال به فكرتان رسيده كه براي جلوي دوربين بازيگر تربيت كنيد.
* بله چندين بار براي چند دانشكده اين كار را كرده ام. تكنيك جلوي دوربين كاملاً با روي صحنه متفاوت است. در ايران در اين زمينه بسيار كم كار شده به همين دليل اغلب بازيها دقيق نيست. اغلب كارگردانان هم چيزي از بازيگري نمي دانند.
\ درباره سبك هاي بازي در سينما چه نظري داريد، «آكتورز استوديو»، «تئاتر سلطنتي لندن» يا…
* در سينما يك سبك بيشتر در بازيگري وجود نداردو آن هم واقعي بازي كردن است، اين تئاتر است كه تنوع سبكي دارد. تئاتر به دليل غنا، سابقه طولاني و برخاستنش از فرهنگهاي متفاوت داراي متدهاي متفاوتي است. اغلب هم غيرواقع گرايانه است و كدها و قراردادها و زبان منحصر به خود را دارد. در سينما در تمام دنيا فقط يك زبان وجود دارد و آن زبان واقع گرايي است. معمولاً بازيگراني كه از تئاتر به سينما مي آيند هنرپيشه هاي خوبي مي شوند و آنهايي كه صرفاً بازيگر سينمايند ستاره مي شوند ستاره ها ماهيت وجودي خود را به كل فيلم تحميل مي كنند. آنها يكجور راه مي روند، يكجور حرف مي زنند و كلاً يكجور بازي مي كنند. در حالي كه در بازي درست عنصر تخيل شخصيت بايد برعينيت بازيگر بچربد.
\ اگر زماني بخواهيد فيلم بسازيد از بازيگران تئاتر استفاده خواهيد كرد يا از بازيگراني كه براي حضور مقابل دوربين آنها را تربيت كرده ايد؟
* از بازيگراني كه به نقش نزديكتر باشد. البته بازيگران تئاتر بهترند. چون تجزيه و تحليل نقش و شخصيت را مي دانند.