عنكبوت نام آخرين ساخته ديويد كروننبرگ فيلمساز كانادايي است كه براساس رماني از پاتريك مك گرت ساخته شده است.
كروننبرگ را عموماً به عنوان سازنده فيلمهاي علمي ـ تخليي و ترسناك مي شناسند، چراكه او با فيلمهاي علمي تخيلي شروع كرد و بعد به ژانر ترسناك روي آورد.
در اسكنر (۱۹۸۰) و ويديودرام (۱۹۸۲) مايه هاي علمي تخيلي و وحشت را به هم آميخت و آثاري با كيفيتهاي ويژه و غيرمتعارف ساخت كه ويژگي باروك گونه آنها، فيلمهايش را از نمونه هاي معمولي ژانر وحشت يا علمي تخيلي متمايز مي كرد. درواقع فيلمهاي كروننبرگ عليرغم ديدگاههاي آينده نگرانه او كمترين ارتباط را با فيلمهاي اين ژانر دارد. شايد بتوان آنها را هجويه اي بر سينماي وحشت و علمي تخيلي دانست و اين يكي از خصوصيات پست مدرنيستي سينماي اوست. پرداختن به جنسيت و هويت انسان از دلمشغولي هاي كروننبرگ است.
در آثار او با تقابل نيروهاي فردي و اجتماعي در جهاني صنعتي و تكنولوژيك و به شدت آشفته و جنون آميز مواجهيم. فيلم قبلي و تصادف (crash) از اين جهت مثال روشني است.
يك داستان كافكايي
كروننبرگ همواره از تكنولوژي سينما و امكانات بصري آن براي اجراي ايده هاي شگفت انگيزش، خلاقانه ترين بهره برداري را كرده است. اما در فيلم جديدش هيچ تكنولوژي خاصي به كار نرفته كه تماشاگر را مرعوب كند. تنها كشمكش و درگيري يك انسان روان پريش باگذشته تاريك و تلخش مطرح است. درواقع جهان فيلم عنكبوت و شخصيت محوري آن كه بيشتر به جهان و شخصيتهاي آثار ساموئل بكت، هارولد پينتر، فرناندو آرابال و فرانتس كافكا شبيه است. فيلم عمدتاً در يك مهمانخانه مخصوص نگهداري بيماران رواني ترخيص شده از تيمارستان در منطقه شرق لندن و در دوره مارگارت تاچر مي گذرد. تيتراژ فيلم بر روي تصاويري از ديوارهاي نمناك و كاعذ ديواريهاي رطوبت ديده و رنگ و رو رفته مهمانخانه مي آيد و آنگاه فيلم با صحنه ايستگاه قطاري در لندن آغاز مي شود.
مسافران باشتاب از قطار پياده مي شوند، دوربين از روي آدمها حركت مي كند و به طرف آخرين مسافري كه از قطار پياده مي شود مي رود كه دنيس كلگ (با بازي درخشان رالف فاينس) شخصيت روان نژد و شيزوفرنيك داستان است كه به تازگي از تيمارستان ترخيص شده است.
او ظاهر رقت بار و درمانده اي دارد و گنگ و خاموش است و تنها كلمات نامفهومي را زيرلب زمزمه مي كند. با او همراه شده و ماجرا را از زاويه ديد او پي مي گيريم.
دنيس وارد مهمانخانه كهنه و دلگيري مي شود كه توسط خانم ويلكينسون (لين ردگريو) مدير جدي و مقرراتي آن اداره مي شود. دنيس دفترچه اي دارد كه خاطرات و ذهنيات خود را با حروفي كاملاً عجيب و غيرقابل فهم در آن مي نويسد و مثل يك راز از آن مراقبت مي كند. بتدريج گذشته دردناك اين بيمار انگليسي بر ما آشكار مي شود. او قدم به مكانهايي مي گذارد كه پيش از اين در آنها زيسته است و هنگامي كه صحنه هاي مربوط به دوران كودكي اش را به ياد مي آورد، ما نيز وارد جهان ذهني آشفته و ماليخوليايي او مي شويم.
هويت عنكبوت
او فرزند يك لوله كش ميخواره (با بازي گابريل بايرن) است كه بيشتر اوقاتش را در يك كافه مي گذراند، مادرش (ميراندا ريچاردسون) زني مهربان و محجوب است كه دنيس را به ياد خاطرات زيبايي كه در دوران كودكي اش درباره عنكبوت به ياد دارد، عنكبوت صدا مي زند.
كروننبرگ گذشته دنيس را با يك فلاش بك ساده نشان نمي دهد، بلكه او را همچون غريبه اي نامرئي وارد جهان گذشته مي كند تا شاهد كودكي تلخ و ناهنجارش باشد. پدر با يكي از دوستانش مادر دنيس را به قتل مي رسانند. دنيس كه نظاره گر دسيسه خيانت آميز آنان است درصدد انتقام برمي آيد و نقشه قتل آنان را با گاز مي كشد. اما آيا آنچه او مي بيند يا ما از نگاه او مي بينيم واقعي است يا محصول ذهن پريشان دنيس است. هيچ قطعيتي در كار نيست و اين مهمترين خصيصه سينماي پست مدرن است.
دنيس به ياد مي آورد كه دوست پدرش را با گاز خفه مي كند، اما پدر مي گويد كه او مادرش را كشته است و بعد مي بينيم جنازه اي را كه پدر از خانه بيرون مي كشد مربوط به مادر اوست. به اين ترتيب خاطرات دنيس در عين حال كه زنده و پرشورند اما غيرقابل اطمينانند و نمي توان به آنها اتكا كرد. آيا مي توان با تكيه بر حافظه پريشان و بيمار دنيس به گذشته و هويت او پي برد؟
از نظر كروننبرگ هيچ حافظه حقيقي وجود ندارد و ماهيت واقعيت همواره براي او بي ثبات و لغزان است. شخصيتهاي او از هرگونه قطعيت و ثبات طفره مي روند. اين عدم قطعيت و بحران هويت شامل زنان فيلم نيز مي شود.
درواقع كروننبرگ اين تقسيم بندي رايج ميان زنان پاكدامن و زنان غيرپاكدامن را درهم مي ريزد. هيچ مرز قاطعي در ميان نيست. آنها بسادگي مي توانند از موقعيت يك زن محجوب و اصيل و خانه دار (مادر دنيس) به موقعيت يك زن خياباني سقوط كنند. براي همين كروننبرگ نقش هردو را به يك بازيگر (ميراندا ريچاردسون) مي دهد.
آنچه به همه اين پيچيدگي داستاني و موقعيت شيزوفرنيك اضافه مي شود، استعاره عنكبوت است كه به نحو دراماتيكي در فيلم عمل مي كند. دنيس نخ ها و طناب هاي كهنه را از خيابان جمع مي كند تا با آنها براي خود تارهاي حفاظتي درست كند. كاري كه در كودكي انجام مي داد. او همچون عنكبوت تار مي تند و طعمه خود را شكار مي كند. اما در عين حال خود در ميان تارهايي كه تنيده است گرفتار است و از آن رهايي ندارد.
عنكبوت هجويه است
فيلم رنگ و بوي انگليسي دارد و سرشار از نشانه هاي زندگي وفرهنگ انگليسي است. اگرچه كروننبرگ بيشتر به هجو اين فرهنگ پرداخته است.
در ميهمانخانه تاريك و دلگير، پشت سر دنيس تابلويي است كه بر روي آن اشعارو طعنه آميز «بريتانيا را پاكيزه نگه داريم» به چشم مي خورد.
ترنس (جان نويل) پيرمرد وراج و كنجكاو مهمانخانه كه تنها كسي است كه به دنيس توجه نشان مي دهد به محض ورود دنيس به او مي گويد: تو در جزيره اي هستي كه يك ملكه مستبد بر آن حكومت مي كند.
رالف فاينس با بازي درونگراي خود به خوبي توانسته از عهده ايفاي نقش اين ضدقهرمان گنگ و ماليخوليايي كه ذهن او گرفتار مسائلي حاد، بحراني و غم انگيز است، برآيد.
خيابانهاي خلوت، كافه پردود و بافت صنعتي و كارگري اطراف كافه، بخشي از فضاي سرد و خفقان آوري است كه تنهايي و انزواي شخصيت مركزي فيلم را به خوبي منعكس مي كند. اكران فيلم عنكبوت در لندن پس از توقيف فيلم قبلي كروننبرگ ـ تصادف ـ از طرف شوراي شهر وست مينسترلندن، نشانه تجديد نظر مقامات انگليسي در برخورد با آثار يك فيلمساز غيرمتعارف است.