موضوع : قتل
مقتول: «محمد» دانش آموز ابتدايي
قاتل : پدر، خسته، عصبي و كارمند
***
پسر راه مدرسه تاخانه را با اضطراب و لنگ لنگان طي مي كند. دلهره تنبيهي ديگر، آزارش مي دهد. راه مدرسه تا خانه مثل هر روز نبود، امروز روز كتك است، روز خشونت.
پدر عادت دارد بچه ها را كتك بزند. محمدمثل هميشه بايد كتك بخورد! او دانش آموز زرنگي است اما وقتي بابا بفهمد او يك درسش را ۲۰ نشده، مثل هميشه عصبي مي شود ودست سنگينش روي صورت پسر، روي تن محمد، روي شيطنت هايي كه ندارد، بلند مي شود.
راه مدرسه تا خانه چقدر كوتاه شده، پسر شوق خانه رفتن ندارد. مي گريد اودلهره دارد. مي گريد. از ضرب شست پدر دلش به درد آمده، از بس كتك خورده، مي گريد تنش كبودمي شود، مي گريد.
«محمد» ، دانش آموز مقتول با دلهره پا به خانه مي گذارد:
«پدر هست، بابا نيست، بابا كجاست، نيامده بابا»
پدر، عصبي است. پدر كارمند است. دستش سنگين است وتن بچه ها هميشه كبود است. پسر ورقه نمره هايش را تسليم پدر مي كند، خودش را هم. آماده است تا دست سنگين پدر، صورتش را سرخ كند، داغ كند، پدر ورقه را پرت مي كند. فرياد مي زند. پسر يك درس را ۲۰ نگرفته . مادر هميشه عادت دارد به اين غوغاها، به اين فريادها، به تن كبود بچه ها به صورت هاي داغ، زخمي و سياه.
پسرك دانش آموز قرباني عصبانيت پدر مي شود. زير مشت ولگدهاي مثلاً پدر، طاقت از كف مي دهد. كشته مي شود.
پليس خبردار مي شود، همسايه ها خبردار مي شوند. مادر شيون مي كند.
مادر كمك مي خواهد. اما محمد مرده است.
***
قتل پسر توسط پدر آن هم به خاطر نمره ۱۶ ، اولين بهانه اي است كه به پليس اعلام مي شود و توجه همه به كودك آزاري در خانواده جلب مي شود.
«قاتل، مثلاً پدر، كارمند هواپيمايي است. عصباني است، مشكل خانوادگي دارد».
مدير روابط عمومي سازمان آموزش وپرورش شهرستانهاي تهران با گفتن اين جمله ها ، ادامه مي دهد: بازرسان ما رفتند به محل حادثه ، منزل مقتول.گزارش هاي بازرسان حكايت از اين دارد كه قاتل ، پدر، با خانواده اش مشكلات فراواني داشته ودارد. بچه ها را هميشه كتك مي زده. هميشه غوغا ودرگيري ميان آنها وجود داشته است. تندخو وبداخلاق است.
همسايه ها هم پدر، قاتل، را مردي تندمزاج وعصباني معرفي مي كنند: هميشه توي خانه آنها دعواست. پدردست بزن دارد و بچه ها خواب و آرامش ندارند، آخر شما بگوييد، نمره ۱۶ اين همه عصبانيت دارد.
مشكل رواني قاتل اگر چه در نظر بازرسان آموزش و پرورش گزارش شده وهمگان (اهل خانه وهمسايه ها) چنين نظري دارند، اما نتايج آزمايش ها ومعاينات روانپزشكي پزشكي قانوني هنوز اعلام نشده است.
***
اضطراب نمره، دلهره تنبيه
انتشار خبر قتل يك پسر خردسال در كرج توسط پدر، همان مقدار خانواده ها را در دلهره واضطراب از وقوع چنين حوادثي فرو برده كه كارشناسان مسائل اجتماعي را در شناخت مسأله وتحليل دلايل وعوامل زمينه ساز بروز يك حادثه.
دكتر «محمدنيكپور» جامعه شناس در گفت وگو با «ايران جمعه» احساس جنون آني را در قاتل بعيد نمي داند و مي گويد: از اين دست حوادث نمونه هاي بسياري در جامعه دارد. اكنون بحث كودك آزاري در اكثر خانواده ها مطرح است، فقط انواع و اشكال آن تفاوت مي كند. طبيعي است كه شهروندان عصباني و تندخو بيشتر از ديگران ، آسيب زا هستند. به اين عصبانيتها و تندخويي ها، دغدغه هاي خانوادگي، مشكلات كار و چندشغلي را هم اضافه كنيد. پدران خسته و درمانده از كسب درآمدهاي خوب و كافي بهترين فرصت و مكان تخليه مشكلات خود را در محيط خانوادگي مي دانند چرا كه در مواجهه با نظرات زن و فرزندان توان و ادعاي بيشتري براي مخالفت و به كرسي نشاندن حرف خود دارند. شايد اگر اين افراد در اجتماع بيروني بخواهند چنين عصيانگري كنند، در موضع ضعف قرار گيرند و شكست بخورند.
اين جامعه شناس در مورد بهانه گيري والدين از دانش آموزان خود بابت تنبلي و كاهش سطح نمرات درسي معتقد است: متأسفانه ملاك در سخوان بودن يا نبودن دانش آموزان در مدارس، براساس نظام امتحانات تعيين شده است واگر دانش آموزي نمره كمتر از ۲۰بگيرد، او تنبل و درس نخوان است. آموزش و پرورش هرگز تلاش نكرده تا متناسب با پيشرفتهاي اجتماعي و تحولات جامعه، فرهنگ نمره محوري را در اذهان خانواده ها اصلاح كند و تأكيد كند كه نمره ملاك باسوادي يا بيسوادي دانش آموزان نيست.
دانش آموز شب امتحان تب مي كند!
به نظر مي رسد قتل يك دانش آموز توسط پدرش فارغ از بحرانهاي روحي و رواني قاتل كه هنوز رسماً اعلام نشده، مي تواند نشأت گرفته از زاويه ديد و تلقي سنتي پدر خانواده باشد.
اين پدر همواره در جامعه و نظام تعليم و تربيتي رشد يافته و درس خوانده كه ملاك هايش ميزان نمره دهي است. دكتر «اشرف گرامي زاده» استاد روانشناسي دانشگاه علامه طباطبايي نيز در اين مورد مي گويد: بچه هاي اين مملكت در همه گروههاي سني شبهاي امتحان تب مي كنند و اضطرابشان بيش از حد معقول و معمول است. اگر دانش آموزان همواره از سوي خانواده ها در تهديد تنبيه به سر ببرند، اين اضطراب ابعاد وسيع تر و بحراني تر پيدا مي كند.
اين روانشناس به مورد مرگ يك داوطلب كنكور اشاره مي كند كه وي در آستانه برگزاري آزمون سراسري در سالهاي ۷۷ ـ ۷۶ تنها به اين دليل كه احتمالاً در رشته مورد علاقه خانواده اش پذيرفته نشود، اقدام به خودكشي مي كند. اين روانشناس اضافه مي كند: تصور غالب خانواده ها اين است كه قبول نشدن در كنكور يا آزموني به معني شكست خوردن فرزندشان در همه عرصه هاي زندگي است. اما آيا به اين نكته فكر كرده ايم كه همه مردم يك جامعه الزاماً نبايد تحصيلات عالي داشته باشند، بلكه مهم اين است كه خانواده ها، فرزندان سالمي براي زندگي تربيت كنند و روشهاي زندگي درست و صحيح را آموزش دهند.
وي اين نكته را هم اضافه مي كند كه بهترين ابزار و زمينه فرهنگ سازي در خانواده ها براي رها شدن از توهم نمره گرايي دانش آموزان در اختيار آموزش و پرورش است. پدر قاتل را مي توان بابت جرمي كه مرتكب شده، مجازات كرد اما آيا اين برخورد تنها پاك كردن صورت مسأله و درمان موقت يك درد نيست.
|||
چه كسي شوق درس خواندن را در وجود دانش آموزان با كاشتن نهال ترس و اضطراب مي كشد. چه كسي از اين پس مي خواهد روحيه اعتماد به خانواده را در ذهن كودكان فردا ترسيم كند تا او اگر نمره ۲۰ نگرفت نه در مدرسه، توبيخ شود و نه در خانواده تنبيه.