شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۱ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۳
Sat, Jan 25, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۷۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نگاهي به مجموعه داستان «خانه ها و خيابان ها» از فرشته توانگر
گزارش اختصاصي «ايران» از سه روز آغازين هفته فرهنگ ايران در فرانسه
• اجراي گروه موسيقي سنتي نمايش فيلم ارتفاع پست
نمايش فيلم روسري آبي و ميزگرد «راز موفقيت سينماي ايران» كه با حضورمحمدحسن پزشك، محمد آفريده و ميشل برونه برگزارشد از
برنامه هاي اين هفته است
نگاهي به مجموعه داستان «خانه ها و خيابان ها» از فرشته توانگر
مرجع اقتدار زن
109245.jpg
در سال ۱۸۴۸ كه خانم «اليزابت كدي استانتن» در اولين مجمع جهاني حقوق زنان «سنكافالز» ايالت نيويورك، با حضور دويست و شصت زن و چهل مرد، درباره برابري حقوق زن و مرد و برخورداري زن ها از حق رأي سخنراني مبسوطي كرد و كنوانسيون با شعار «مرد قادر نيست به تنهايي و بدون ياوري وياري زن، نسل بشر را پيش ببرد» به كار خود خاتمه داد، هوشمندترين انديشمندان زمانه هم فكر نمي كردند كه در سال ۱۹۲۰ (حدود ۱۸ سال بعد از مرگ خانم استانتن) به زنهاي آمريكايي حق رأي داده شود.
حالا ـ اوايل قرن بيست و يكم ـ زنها حقوق خيلي زيادتري به دست آورده اند، اما هنوز «احساس امنيت» نمي كنند. زيرا نه تنها مردهاي عامي، كه مردهاي باسواد و كتابخوان هم «حقي» براي زنها قائل نبودند. از اين بدتر، طي تاريخ، حتي برجسته ترين انديشمندان هم نظر خوبي درباره زن نداشته اند. افلاطون، زن را «مرد منحط» مي دانست، كنفوسيوس حكيم مي گفت: «چيزي دشوارتر از سروكار داشتن با زنان نيست»ديدرو آزاديخواه معتقد بود كه «زن ها، باطناً وحشياني بيش نيستند» شوپنهاور زن را «شرمطلق» مي دانست، جهانس اسكاتوس حتي زن را «تجسم گناه و شهوت» مي دانست و نيچه اوج دغلبازي را نه در مردهايي امثال تاليران بلكه در «زن» مي ديد [همسايه را به خود مؤمن كردن، سپس مؤمنانه به اين ايمان همسايه، ايمان آوردن، چه كس را در اين شگرد ياراي برابري با زن هاست؟] و بالاخره اين كه فرويد ـ كه مدعي بود سيستم روانكاوي اش به مسائل جن و انس و عالم و آدم پاسخ مي دهد ـ صراحتاً نوشت: «من پس از سي سال تحقيق درمورد زن ها نتوانستم پاسخ دهم كه واقعاً يك زن چه مي خواهد؟»
كم بودند اديب ها و انديشمنداني مثل كارل ماركس، و قطب مخالفش، جان استوارت ميل، و شاتو بريان كه زن ها را از منظري منطقي ـ احساسي شأن و منرلت شايسته اي بدهند.
گرچه ماركس و انگلس در چندين رساله، زن ها را زير سلطه ستم مضاعف زندگي دانستند، اما آزادي آنها را از ستم دوم ـ زن بودن ـ در گرو محو ستم طبقاتي مي دانستند و تئوري خاصي در اين زمينه كه تا زمان محو ستم طبقاتي زن ها چه كنند، تدوين نكردند. اولين نظريه ها به جان استوارت ميل (۱۸۷۳ـ۱۸۰۶) تعلق دارد كه به لحاظ سياسي ـ اقتصادي در تقابل مطلق با ماركس و انگلس بود. ميل كه بنيانگذار «انجمن ملي حق رأي زنان» بود، در ۱۸۶۶ كه نماينده پارلمان بود در يك نطق تاريخي پيشنهاد كردكه در قانون تقديمي ديسرائيلي به جاي كلمه مرد از كلمه «شخص « استفاده شود. او در رساله معروفش «انقياد زنان» كه در سال ۱۸۶۹ نوشت، مسائل متعددي را مورد بررسي قرار داد اما بر دو نكته اساسي انگشت گذاشت: اول اين كه حتي عادل ترين و نيكخواه ترين مردها هم ممكن است در خانه، رفتار شايسته اي با زنش نداشته باشد، بنابراين بايد «قانون» بر او نظارت داشته باشد. دوم اين كه «رضايت دادن زن ها به تسلط مردها» به دليل ضعف جسماني و جنسي نه تنها دروغي بيش نيست، بلكه اطاعت داوطلبانه زن ها از مردها، نتيجه اقتدار «فضاي تطميع و تهديدي است» كه مرد به صورت غيرمستقيم و به شيوه «القايي» پديد مي آورد.
نكته دوم همان موضوعي است كه نگارنده به اتكاي آن داستانهاي چند نويسنده زن خارجي و ايراني را مورد بررسي قرار داد و در آينده نيز مي دهد؛ نكته اي هم كه خانم دانشور و نسل بعد از او رواني پور، فرخنده آقايي، فريده خردمند، رحيم زاده، شريف زاده، فرشته ساري، فرخنده حاجي زاده و … ديده اند و هم نسل جديد و جوان (ناتاشا اميري، سپيده شاملو و …)
حقيقت آن است كه تمام اين نويسندگان هموطن و كساني نظير مارگريت دوراس و آلباپدس هم مي دانند و [مي دانستند] كه اگر تمام رؤساي جمهور، نخست وزيرها، وزرا و رؤساي ستاد ارتش تمام كشورهاي جهان زن باشند، باز هم آنها در زندگي عيني «نقش دوم» را ايفا مي كنند نه نقشي برابر با مردها را ـ زيرا «ساختار» مناسبات اجتماعي و عوامل تاريخي به دلايل پرشمار چنين مي طلبد كه «اقتدار» و «حاكميت پنهان» از آن مردها باشد؛ هر چند كه مرد و زن بپذيريم كه اين موضوع «ظالمانه» است.
آن عده از نويسندگان زن ايراني، كه از «كدبانو نويسي» فاصله گرفته اند و در عين حال اسير تئوري هاي از پيش تدوين شده فمنيسم نشده اند، ولي از «نگاه زنانه» به هستي، غافل نمانده اند، دقيقاً همين مسأله را مي بينند و اين نوع «ديدن» را بازنمايي مي كنند. همه جا اين نكته صريح و پنهان ديده مي شود كه زن ها از «موقعيت خود» رنج مي برند و نوعي «دل نگراني» دارند كه به طور معمول در مردها نيست.
فرشته توانگر هم در مجموعه داستانش «خانه ها و خيابانها» كه به لحاظ معنايي ادامه كتاب قبلي اش«همين جا، روي زمين » است، كم و بيش همين كار را كرده است:«اسارت چيز زشتي است ولي زن در شرايط كنوني، چاره اي جز تن دادن به آن ندارد، چون در غير اين صورت بايد در درون خود بپوسد.» چيزي معادل با اين گفته ارسطو كه «به حكم قوانين طبيعت، برخي از آدميان آزاده و گروهي ديگر بنده اند و بندگي، هم برايشان سودمند است و هم روا.»
توانگر در اولين داستانش، خانه، دو «نوع» زن را تصوير مي كند، يكي زني متعهد و پايبند شوهر و بچه كه بيمار است و به همين دليل نگران آينده است و هراسيده از اين كه مبادا شوهرش به دليل بيماري رهايش كند. اين زن، حضور دارد و با اين حضور داستان را پيش مي برد، اما زن ديگري هم هست كه گرچه غياب دارد، اما درغيبت خود، نوع «پست و بي رحم» زن را به رخ خواننده مي كشد (ص۱۲) زن دوم، زن خانه خراب كن و فريبكار، برخلاف زن اول «اعتماد به نفس» دارد، با داشتن وكالت «خانه» شوهرش را مي فروشد و شوهر و بچه اش را از زندگي خود حذف مي كند. در اين داستان نويسنده موقعيت «سومي» براي زن متصور نمي شود.
اما «خيابان» هم قابل اعتماد نيست. راستگوترين مردها «ناصادق» از آب درمي آيند؛ چون «صداقت» در راستگويي خلاصه نمي شود. برعكس، گاهي مردها راست مي گويند تا ناصادقي شان را بپوشانند. زن اين داستان [خيابان]، هنوز موقعيت «تثبيت شده اي» ندارد، بنابراين نبايد «اعتماد» كند. داستان وسوسه انگيز راننده را كه مي شنود، با خود مي گويد: «حتماً براي خيلي ها تعريف كرده، انگار قبلاً هم اين داستان را شنيده بودم.» (ص۳۰)
اما او تنهاست و براي ادامه حيات به مرد [تو بگو شوهر] نياز دارد. در نهان اسير اين نياز است، با اين حال اميدي به راننده وراج ندارد. «چه فايده؟ چند دقيقه ديگر پياده مي شدم و براي هميشه ازش خداحافظي مي كردم» (ص۳۱) پس از پياده شدن با سرعت گرفتن ماشين، لباسش كثيف مي شود و مابه طور نمادين مي فهميم كه وقتي مردي دستش به زني نمي رسد، با آب كثيف پاشيدن به او انتقام مي گيرد (ص۳۳) و ديدگاه شخصيت زن را تأييد مي كنيم.
در داستان شوربختي، «اسارت» داوطلبانه ـ ناخواسته يك زن (همچون كارمند يا كارگري كه از وضعيت خود ناراضي است اما چاره اي جز تحمل ندارد) بازنمايي مي شود.
شهره در ازدواج دومش هم ناموفق است. جواد به خاطر حقوق ماهانه و آپارتمان شهره با او ازدواج كرده است، عشق و علاقه اي در ميان نيست، شهره از جواني فاصله گرفته است، اضافه وزن دارد، چروك ها آزارش مي دهند، مي خواهد با توسل به مواد و ابزار مصنوعي، زيبايي و جواني كسب كند، و رابطه مهرآميزي هم با كسي ندارد گرچه نويسنده در صفحه ۵۱ به شكل غيرهنري، نفرت ازجواد را به خواننده نشان مي دهد (نفرت نتيجه فرآيندي است آكنده از برخوردها و رويداهاي پرشمار و نمي تواند از يك لحظه شروع شود) اما در بيان اين حقيقت كه «در جامعه كنوني زن با از دست دادن زيبايي اش، اقتدارش را ـ يعني منزلتش را نزد آحاد مردها ـ از دست مي دهد» تا حدي موفق بوده است ـ خصوصاً به اين دليل كه شهره، بچه دار هم نمي شود.
شهره نياز دارد كه با كسي حرف بزند، اما دوستي ندارد و شوهرش هم ول مي گردد. پس به دانشجويي به نام سيروس تلفن مي زند كه روزگاري محصل خصوصي اش بود. اين ارتباط عاطفي، تخليه رواني و پناه بردن يك زن درمانده را نشان مي دهد تا رابطه اي برابر. حرفها بي ربط است و همين بي ربطي، بيانگر اين حقيقت دردناك است كه انديشه اين خاص زن جاي ديگري است؛ جاي ديگر هم چيزي نيست مگر از دست رفتن جواني، زيبايي و اميد، بنابراين وقتي شوهرش برمي گردد احساس باخت را متوجه او مي كند و با حمله به او يك گام بيشتر فاصله ندارد.
در داستان «ناتمام» كه بهتر بود از منظر داناي كل محدود روايت مي شد و سوژه هاي بيروني در حد و اندازه هاي بيشتري در شخصيت زن دروني مي شدند، باز هم با «زن تنهايي» روبرو هستيم كه ضرورتي نداشت اين تنهايي در پايان با ديالوگ پدرش، بازنمايي شود.
داستان «پرواز» هم «غربت» كلي يك زن را نشان مي دهد (ص۹۰ و ۹۱)؛ زني كه در عين حال «انحصارطلب» هم هست (سطرهاي پاياني صفحه ۹۴) در اين داستان هم، نويسنده در انديشه بازتاب اين حقيقت است كه «زن» ـ كه زن كنوني جامعه ما ـ در تحمل «تنهايي» قدرت مردها را ندارد. چسباندن عكس نويسنده اي كه معلوم نيست كه اين زن داستاني از او خوانده است يا نه، حضور در محفل نقد داستانهاي نويسنده اي كه زن چيزي از او نخوانده است، همه بيانگر اين حقيقت اند.
در بعضي جاها ارتباط مكان ها، زمانها و به طور كلي موقعيت ها قوي و اصيل نيست و خصلت مكانيكي دارد (مانند ارتباط ضعيف موضوعي در صفحه ۵۵) اگر از اين نقيصه ها كه در كمتر اثري به صفر مطلق مي رسند، چشم پوشي كنيم، توانگر در مجموع توانسته است مجموعه خوبي خلق كند. در تمام داستانهاي او به نوعي به همان «دل نگراني زنانه» كه ناشي از نقش دوم بودن زن است، و «ترس از كنار گذاشته شدن» و در نتيجه تنهايي تباه كننده مي رسيم؛ چيزي كه در داستان هاي نويسندگان زن فرانسه، ايتاليا، آمريكا و ايران جزيي از «نگاه زنانه» شده است.
مارتين لوتر روزگاري گفته بود: «تنهايي زشت است، چون فسادآفرين است» اين فساد يا درواقع اين «فرسوده سازي درون» در مورد زن ها بيشتر است ـ چيزي كه به عقيده نگارنده مجموعه داستان خانه ها و خيابان ها در تصوير آن به طور نسبي موفق بوده است.
گزارش اختصاصي «ايران» از سه روز آغازين هفته فرهنگ ايران در فرانسه
هفته فرهنگ ايران، فرانسوي ها را هم به شوق آورد
• اجراي گروه موسيقي سنتي نمايش فيلم ارتفاع پست
نمايش فيلم روسري آبي و ميزگرد «راز موفقيت سينماي ايران» كه با حضورمحمدحسن پزشك، محمد آفريده و ميشل برونه برگزارشد از
برنامه هاي اين هفته است
109314.jpg
گروه فرهنگي: پاريس ـ علي راضي: خط ۱۲ مترو پاريس پر از مسافران ايراني شده است. همه ايراني ها آخر خط پياده مي شوند؛ روبروي شهرداري ايسي له مولينو. بعد مي پيچند سمت چپ و از اولين خيابان سرازير مي شوند به سمت پايين، مدياتك و سالن كنسرواتوار ايسي آنها را مي برد به فضايي آشنا كه خيلي ها گمش كرده اند.
پيچيده در لفاف يادها و سالهايشان كه سخت مي شود گفت مثل چشم برهم زدني... فرزانه ۲۷ ساله است وايران را نديده است... امير ۳۴ ساله است و فقط يك بار... هنجره هايي كه حروف پارسي را با لهجه هاي ديگري مي گويند، ولي،... هفته فرهنگي ايران همه را جمع كرده است. جداي از مرام و مسلك ها يا دليل هاي جورواجوري كه تم مهاجرت را وارد زندگي ايراني كرده است؛ برنامه هاي هفته فرهنگي ايران حتي همين فرانسوي ها را هم سر شوق آورده است. شب افتتاحيه، كاملاً مي شد حيرتزدگي را در چهره هايشان ديد. تصويربردار جام جم كلافه شده بود. نمي دانست دوربينش را كجا بكارد، از بس كه جمعيت همه جا را پر كرده بود. صادق خرازي، سفير ايران در فرانسه، صحبت كرد. دكتر احمد جلالي سفير ايران در يونسكو با مولانا شروع كرد كه آن را انگليسي خواند. بعد از آندره سانتيني ، سياستمدار باتجربه اي كه اين روزها علاوه بر شهرداري ايسي له مولينو، معاون هيأت دوستي ايران و فرانسه هم هست نوبت به دكتر حجت الله ايوبي رايزن فرهنگي ايران در فرانسه و به واقع ميزبان اين برنامه رسيد. تسلط او بر زبان فرانسه باعث خوشحالي ايرانيها شد. برنامه گروه موسيقي سنتي كه شروع شد دوباره فرزانه، امير و چند جوان ايراني ديگر را ديدم كه داشتند از شوق و يا تحت تأثير اين موسيقي گريه مي كردند.
برنامه هوشنگ ظريف، سعيد ثابت، محمد مقدسي و هوشنگ بنايي شروع هنري هفته فرهنگي ايران بود. بقيه ماجرا از يكشنبه ادامه پيدا مي كرد. صبح با ابراهيم حاتمي كيا كه به همراه فيلمش (ارتفاع پست) به فرانسه دعوت شده بود، درباره حضور سينماي ايران در جشنواره ها و مناسبات موجود صحبت كرديم، بيشتر درباره اين كه چقدر در سينماي ما و آدم هايش درك نادرستي از جشنواره هاي اينجايي و آنجايي وجود دارد. حاتمي كيا هم از اين وضعيت به سختي دلخور بود. اگرچه دوشنبه شب به هنگام نمايش ارتفاع پست وقتي كه سالن پر شد و بعد از نمايش هم استقبال مردم ادامه يافت، او را مي شد كاملاً سرحال ديد. خلاصه اين كه بازار سينماي ايران اينجا هنوز داغ است. در ميزگرد «راز موفقيت سينماي ايران» هم كه با حضور محمدحسن پزشك، محمد آفريده و ميشل برونه شكل گرفت، سالن پر شده بود.
پزشك به خاطر وضعيت جسماني اش جوابها را روي كاغذ مي نوشت و محمد آفريده آنها را مي خواند. عمده سؤالها حول و حوش سانسور بود. اين كه چرا برخي از فيلمهاي ابوالفضل جليلي در ايران نمايش داده نشده. آنهايي كه سالهاست حتي ايران را نديده اند، حق دارند بر اساس ذهنيات خود قضاوت كنند. اين وسط تبليغات و اطلاع رساني ما هم كه بماند... با رايزن فرهنگي ايران كه در همين زمينه صحبت مي كردم، مي گفت: «ما الآن در شرايطي هستيم كه فقط بايد عمل كنيم... چون حرف زدنمان برد زيادي ندارد.»
... جايي كه حميد فرخ نژاد با آن بغض غليظش مي گفت: «اين يك كوچ اجباري يه...» سالن تركيد.
* * *
پاريس باراني است. خيس. فرانسوي ها هم هستند. جدي و پيگير. شايد خود حاتمي كيا هرگز فكر نمي كرد آنها هم اين طور از فيلمش استقبال كنند. شب در هتل با ابراهيم حاتمي كيا، صحبت از «گنگسترهاي نيويورك» اسكورسيزي شد كه همان روز پيش ديده بوديم. حاتمي كيا فيلم را دوست نداشت، معتقد بود بر اساس فرمول ساخته شده و... برنامه سه شنبه، نمايش روسري آبي بود. رخشان بني اعتماد تازه رسيده بود، خسته از سفر. مردم از حاتمي كيا امضا مي گرفتند. سه شنبه صبح يك عده از ميهمانها برمي گشتند ايران. با مهندس كاظمي، معاونت هنري وزارت ارشاد ـ كه او هم از ميهمانهاي اين برنامه بود ـ و حاتمي كيا رفتيم فرودگاه. گروه موسيقي و جمشيد بايرامي هم بر مي گشتند.
در فرودگاه مجيد مجيدي را ديديم كه تازه به پاريس رسيده بود. او ميهمان نيمه دوم هفته فرهنگي است.
بزرگان در فهرست جايزه اتحاديه كارگردانان آمريكا
109308.jpg
مارتين اسكورسيزي براي فيلم گنگسترهاي نيويورك، استفان دالدري براي فيلم ساعتها و پيترجكسون براي قسمت دوم از ارباب حلقه ها در فهرست نامزدهاي جايزه اتحاديه كارگردانان آمريكا قرارگرفتند.
به گزارش بي.بي.سي كارگردان پيشكسوت فيلم «پيانيست» رومن پولانسكي به همراه «زاب مارشال» كارگردان تازه كار موزيكال «شيكاگو» از ديگر نامزدهاي دريافت اين جايزه معتبر هستند كه اول مارس سال جاري به كارگردان برگزيده اين اتحاديه اعطاخواهدشد.
برپايه اين گزارش مارتين اسكورسيزي كه براي كارگرداني فيلم درخشان «گنگسترهاي نيويورك» تحسين منتقدين را برانگيخته است و گفته مي شود شانس خوبي براي دريافت اسكار امسال دارد درمراسم اعطاي جوايز اتحاديه كارگردانان آمريكا جايزه يك عمردستاورد حرفه اي خود را دريافت خواهدكرد.
گفتني است جوايز اتحاديه كارگردانان آمريكا از سال ۱۹۴۸ هرساله به كارگردانان برگزيده اعطامي شود و برنده اين جايزه معمولاً درمراسم اسكار به دريافت جايزه اسكار براي بهترين كارگرداني نائل مي آيد.
امشب در جشنواره تئاتر فجر
| سالن اصلي تئاترشهر ـ ها! هملت (كارگردان: ك.ماركوس زونر، از سوئيس)، ساعت ۲۰‎/۳۰

| تالار چهارسو ـ گاهي اوقات براي زنده ماندن بايد مرد (نصرالله قادري از تهران) ساعت۱۸

| تالار سايه ـ زمزمه مردگان (سيامك احصايي از تهران) ساعت۱۷

| تالار قشقايي ـ آخر خط (سهراب سليمي از تهران) ساعت ۱۶‎/۳۰

| تالار كوچك ـ آبي ترين آسمان شهر (پيمان دانشمند از نهاوند) ساعت۱۷

| تالار هنر ـ فاتح مشرق مهر (حجازي فر ـ اقدم از خوي) ساعت ۱۶

| تالار سنگلج ـ خانه برنارد آلبا (چولي از آلمان)

| تالار مولوي ـ زني كه زياد مي دانست (علي اوليايي از تهران) ساعت ۱۴‎/۳۰
امروز با نازيلا خلخالي
109305.jpg
نازيلا خلخالي متولد ۱۳۴۳ تهران، فوق ليسانس زبان شناسي همگاني است و تاكنون آثاري چون «بررسي علمي شيوه خط فارسي» و ترجمه «جهان رمان» و «سوسور،درس هاي زبانشناسي همگاني» و كتاب «دراندرون» خاطرات نواده ناصرالدين شاه را منتشركرده و كتاب «كتيبه هاي هخامنشيان» اثر پيرلوكوك را دردست انتشاردارد. خلخالي درمجموعه «فرهنگ آثار» نيز با رضا سيدحسيني همكاري داشت و هم اكنون با يكي از نشريات يونسكو همكاري دارد.

> خانم خلخالي، دركارنامه شما از بررسي خط فارسي تا نقد و بررسي رمان و خاطرات و زبانشناسي و... به چشم مي خورد. هركدام از اين آثار تخصص مشخصي مي خواهد؟
\ حوزه تخصصي من زبانشناسي است، «بررسي علمي شيوه خط فارسي» درواقع يك نگرش زبانشناختي به رسم الخط فارسي است. ابتدا يك بررسي تاريخي از زمينه پيدايش خط فارسي داشتم، بعد نظرات تمام و يراستاران و خط شناسان را جمع آوري كردم و ازميان اين ديدگاهها توانستم به يك جمع بندي كلي برسم. درحوزه اي كه تك تك مواردي كه درخط فارسي ويراستاران مشكل دارند، قاطعانه مي گويم كه هم دكتر احمد تفضلي هم دكتر مقربي كه دراين حوزه صاحبنظر هستند، روي اين كتاب مهرتأييد زدند.

> كتاب «جهان رمان» كه به زبانشناسي مربوط نمي شود؟
\ هميشه درمورد نقد رمان هايي كه مي خواندم، مشكل داشتم. فكرمي كردم كه بايد به يك رمان از ديدگاه ديگري نگريست. بنابراين ترجيح دادم به جاي مطالعات پراكنده، به كتاب خاصي رجوع كنم كه به اين نياز من و ديگرمخاطبان رمان پاسخ دهد. اغلب آثاري را كه براي ترجمه انتخاب كرده ام سعي داشتم براي خودم هم جنبه آموزشي داشته باشد. «جهان رمان» يكي از آن كتاب هايي بود كه نمي خواستم نقد رمان را به خوبي ياد بگيرم.

> درحوزه زبانشناسي و درميان زبانشناسان ايراني فرديناند سوسور و نظرياتش كجا قرارمي گيرد؟
\ درحوزه زبانشناسي دنيا، هنوز هم سوسور رتبه اول را دارد.
درمقدمه همين كتاب هم من نوشتم. كتاب سوسور را مي توان كتاب مقدس در حوزه زبانشناسي دانست. با اين كه همين يك كتاب از سوسور منتشرشده و اين را هم خودش ننوشته، هنوز نظرياتش خيلي مهم و مطرح است. متأسفانه درايران با اين كه سعي كردم كامل ترين كتاب را درموردش ترجمه كنم و نقدكل كار سوسور هم هست، حتي زندگينامه سوسور و يكي از نوشته هاي رومن ياكوبسن راجع به سوسور و نظر چامسكي درباره سوسور را هم آوردم، يعني سعي كردم يك بررسي جامع دراين مورد داشته باشم، ولي متأسفم كه اين قدر سوسور در ايران مورد بي مهري واقع شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |