شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۱ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۳
Sat, Jan 25, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۷۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با فريدون صديقي روزنامه نگار ومدرس دانشگاه
جهان يك روزنامه نگار
109242.jpg
جهان يك روزنامه نگار چه ساخته دستي باشد، چه فرآورده ضرورت و تصادف، چيز ساده اي نيست. دراين دنيا اگر منفعل باشي و سرنوشت خود را به دست رويدادها رها كني نمي تواني آن را بشناسي. بايد فكر كني تا خطرها بر تو چيره نشود، بايد تخيل كني تا حدس وگمان نابودت نكند، بايد بپويي تا ناآگاهي تو را به گاه نكشد. صديقي روزنامه نگار با تجربه اي است. نشانه هاي صميمي در گفتارش اين نكته را به هركسي كه به روبرويش نشسته باشد، انتقال مي دهد. دنياي روزنامه نگاري، فرازو فرودهاي آن و تشخيص مرزميان رؤيا و واقعيت در اين جهان دغدغه هاي او در اين حوزه را برملا مي كند.
فريدون صديقي روزنامه نگار و مدرس ارتباطات در تكثير آنچه مي گويد، تلاش بسياري از خود نشان مي دهد. راهنمايي مي كند، هدايت مي كند و همچنان مي نويسد. خود را و جهان خود را.
| آقاي صديقي! اين روزنامه است: روزنامه چيزي است كه نوشته مي شود، روزنامه چيزي است كه خوانده مي شود، روزنامه چيزي است كه شنيده مي شود، آيا مخاطب اين روزنامه از طريق مراجعه به آن مي تواند به واقعيت دست پيدا كند؟
* قطعاً به بخشي از واقعيت و نه همه آن دست پيدا مي كند. اگر بخواهيم به روزنامه هاي جامعه خودمان نگاه كنيم توليد اطلاعات و انتشار كامل آن در گرو كاركردها و مناسبات در حوزه هاي ديگر است. بنابراين روزنامه را به خودي خود و به تنهايي نمي توان به قضاوت و داوري فراخواند و نقش تعيين كننده از آن طلب كرد. روزنامه جزيي از مجموعه فرصت ها و امكاناتي است كه به درك يا شناخت ما براي دست يافتن به اطلاعات كمك مي كند. همه وظايف به عهده روزنامه ها نيست. راديو، تلويزيون و … نيز فرصت ها و مؤلفه هاي ديگري براي اطلاع رساني هستند. اينكه آيا روزنامه به تنهايي به اين نقش خود اداي دين مي كنديانه، سؤال ديگري است. ظرفيت هاي يك روزنامه متأثر از ظرفيت هاي دانش و سواد عمومي، فرهنگ عمومي، مديريت جامعه، نگاه جامعه به فردا و پس فردا برمي گردد. در نتيجه به باور من همواره از روزنامه ها بايد ظرفيت هايي را طلب كرد كه در جامعه وجود دارد. البته اين دو خيلي جدا از هم حركت نمي كنند. گاهي جامعه جلو مي افتد و روزنامه پشت سر او قرارمي گيرد؛ گاهي روزنامه جلو مي افتد و جامعه پشت سر او حركت مي كند. عليرغم شرح وظايفي كه براي روزنامه ها مي خوانيم، مي شنويم، مي نويسيم و مي بينيم كه شامل مباحث تئوريك، آكادميك و كلان است. مباحثي هست كه به نظرم روزنامه ها بايد خود را متأثر از آن مباحث بدانند و به موازات آن مباحث حركت كنند. اين مباحث در جوامع مختلف به تناسب ظرفيت هاي موجود با هم تفاوت بسياري دارد. آنچه ما تحت عنوان عدالت اجتماعي از آن ياد مي كنيم در يك جامعه ديگر صورت بندي و ساختار و كاركردش با جامعه ما متفاوت است. بنابراين به نظر من بخشي از كاركرد روزنامه در اطلاع رساني به ظرفيت هاي خود جامعه برمي گردد.
| روزنامه ها يا به تعبيري روزنامه نگاران بايد جلوتر از جامعه حركت كنند يا پشت سر جامعه به راه خود ادامه دهند؟
*قطعاً بايد جلوتر از جامعه حركت كنند. اما فراموش نكنيم روزنامه ها به مديريت ها و مسؤوليت ها متصل اند. مديريت روزنامه خط مشي آن روزنامه را مي نويسد و تعيين مي كند. در همه جاي عالم روزنامه ها و در كل مطبوعات و رسانه به قدرت متصل اند؛ اين قدرت يا سياسي است يا اقتصادي.
| مطبوعاتي كه شما از آن صحبت مي كنيد و قرار است جلوتر از جامعه خود گام بردارند به خاطر ماهيت كار خود با موضوع انديشه در كنش و واكنش اند. به عقيده شما يك روزنامه نگار چگونه مي تواند انديشه اي را كه چالاكتر از كلمات حركت مي كند از طريق بيان لفظي به ساده ترين شكل ممكن به لفظ و نوشتار تبديل كرده و آن را به تسلط خود درآورد؟
* من اينجا تأكيد مي كنم هر رسانه به تبع مخاطبش توليد انديشه و فكر و اطلاعات مي كند. انتظاري كه از يك هفته نامه يا يك ماهنامه يا فصلنامه مي رود با توجه به مخاطب ويژه اش كه خواهان مطالب خاصي است با انتظاري كه از يك روزنامه با خواننده روزانه اش مي رود، فرق مي كند. به همين دليل در روزنامه ها يك صفحه ويژه يا ستون هاي خاصي براي خوانندگاني كه به نظر مي آيد خودشان صاحب تعقل، تأمل و تفكراند، درنظر مي گيرند. آنها روزنامه را يا مي خوانند تا يك گام به جلو بروند يا اينكه مي خواهند از اين طريق به بخشي از تحليل دست نيافته خود برسند. بخشي از مخاطبان روزنامه ها اين گونه اند. بخش ديگر در جست وجوي اطلاعات روزمره و جاري اند و به عنوان مثال صفحه مرده ها، كوپنها، نتايج بازيها و مسابقات مورد علاقه آنان قرارمي گيرد. بخشي از اين نوع مخاطب به ساختار چندان اهميتي نمي دهد و بيشتر مضمون گراست. به همين دليل تفكيكي بين روزنامه و مجله قايل نيستند. بخش قابل توجهي از نشريات خيلي پايبند قواعد روزنامه نگاري نيستند. آنها مخاطب را بيشتر از طريق مضمون به دنبال خود مي كشانند نه با ساخت. اما در اين ميان يك نكته ديگر هم وجود دارد. روزنامه نگاري كه حوزه ظرفيت هاي واژگاني اش وسيع است و مطالعه وسيع تر و جامع تري در حوزه هاي نوشتاري دارد، ادبيات داستاني مطالعه مي كند و شعر مي خواند، طبيعي است كه بايد در انتقال مفاهيم چالاكتر باشد اما فراموش نكنيم اين انتقال مفاهيم بايستي به زبان روزنامه باشد. يعني آن علم، آن دانستگي و آن ظرفيت هاي مختلف واژگاني بايد به زبان رسانه و به تناسب مخاطب منتقل شود. يعني نمي شود از روزنامه اي كه طيف خاصي از اقشار جامعه مخاطب آنند همان مطالبه اي را انتظار داشت كه از يك روزنامه با قشر ديگري از مخاطب داريم. اينكه مثلاً مخاطب ما زنان خانه دار كم سواد باشند، به نظر من اين مخاطبان ادبيات خاص خود را مي خواهند. حال اگر مخاطب ما دانشجوي گريزپاي ماجراجوي رشته جامعه شناسي باشد يا دانشجوي رشته هنرهاي زيبا، به نظرم علايق اين دو طيف با هم فرق مي كند. بايد ديد نشريه براي كدام يك از اين اقشار منتشر مي شود. اينجاست كه ما بايد به نشريات نگاه تخصصي داشته باشيم. رسانه براي مخاطب منتشر مي شود، پس اول بايد مخاطب خود را بشناسد. آنگاه به تناسب مخاطب، روزنامه نويس بايد خبر، اطلاعات، تحليل، مقاله، مصاحبه و … ارائه دهد. بنابراين نتيجه حرفم اين خواهد شد كه آنچه قرار است به ادبيات روزنامه اي تبديل شود، عناصر خودش را از مخاطب مي گيرد.
| چگونه؟
* به تناسب اين نوع مخاطب بايد ادبيات متفاوت ژورناليستي انتخاب كرد. اين باز به مهارتها، قابليتها و ظرفيتهاي يك روزنامه نويس برمي گردد و نيز به مديريت آن رسانه و نشريه. ما، در رسانه هاي مختلف با آدمهايي كه ظرفيت متنوعي از دانستگي و فهم و درايت و توليد مطلب دارند روبه روييم. آنها لزوماً در نشريه اي كار نمي كنند كه مديريتش شناختي همه سويه از مخاطب و رسانه داشته باشد. آن روزنامه نويس در چنين نشريه اي ميداني براي آنچه شما درباره اش مي گوييد پيدا نمي كند. يعني نمي رود به طرف تجربه اي تازه تا اين تجربه تازه در بستر تجارب آزموده شده قرارگيرد. اينكه چرا اين اتفاق نمي افتد، دلايل مختلفي دارد.
| آقاي صديقي، گوگول نويسنده شهير روسي در جايي مي گويد هر چقدر چيزي پيش پا افتاده تر باشد به شاعري بزرگتر نياز داريم تا از آن چيزي خارق العاده بيرون بكشد، فكر مي كنيد روزنامه نگار امروز ما اين توانايي را دارد كه در جايگاه همان شاعر مورد نظر گوگول قرارگيرد؟
* خيلي سؤال قشنگي است. اما در پاسخ به اين سؤال بايد به يك تعريف خاص اهميت بدهيم و به آن پايبند باشيم. يك نكته اينكه كاركرد روزنامه اطلاع رساني تحليلي است يا اطلاع رساني صرف. اگر روزنامه تنها در جست وجوي اين مفهوم است كه مثلاً در فلان چهارراه تصادفي شده و تعدادي كشته و مجروح شده اند ما با اطلاعات صرف و متداول خبري مواجهيم كه مخاطبمان فقط به آن نياز دارد. اما اگر مخاطب ما به چيزي فراتر از اين اطلاعات نياز دارد، اگر به تحليل نياز دارد، آن وقت طبيعي و بديهي است كه روزنامه نگاراني مي توانند از پس اين پديده برآيند كه ذهن تحليلي و دانش تحليلي دارند و خودشان از انباشت مفهومي برخوردارند.
| آيا هر اطلاعاتي كه مي خواهيم منتشر كنيم نياز به اين شاعرانگي و ظرفيت هاي نوكردن مفاهيم و نوكردن عبارات و انتقال مفاهيم دارد؟
* به صورت كلي بله، ولي به صورت مجرد و كاركردي و در پاسخ به نياز آني مخاطب، خير. يك خبر ساده يا يك موضوع واحد را دو روزنامه نگار مي توانند با پردازش متفاوت منتشر كنند. اما باز سؤال مي كنم، كدام رسانه براي كدام مخاطب با كدام مديرمسؤول اين كار را مي كند؟ چه موضوعي با كدام مخاطب؟ آيا هر موضوعي كشش دارد كه روزنامه نويس آن را با ظرفيت بزرگي به مخاطب انتقال دهد؟ يا نه گاهي موضوعات به گونه اي هستند كه عليرغم بزرگي خودشان بايد در ظرف كوچكي به مخاطب منتقل شوند. كوچك بودن و بزرگ بودن آن ظرف به موقعيت رسانه ها و روزنامه هاي ما برمي گردد.
| اين تعاريفي كه در مورد آن توضيح داديد، در موقعيت كنوني در نشريات ما به درستي اجرا مي شوند؟
* نه، به نظر من در برخي نشريات به خصوص در نشريات تخصصي مي توان اين مفاهيم عميق تر را مشاهده كرد و در مورد آن تأمل كرد اما در روزنامه ها و نشرياتي كه بيشتر سياست زده هستند و در روزمرگي طي طريق مي كنند. حتي در نشرياتي كه پاسخ به نيازهاي آني مخاطب مي دهند يا به عبارتي سس غذايي براي ذهن مخاطب فراهم مي كنند نه اين اتفاق رخ نمي دهد. به ويژه تأكيد مي كنم در فضايي كه مديريت جامعه در كشمكش ديدگاهها، تفكرات و روشها به سر مي برد، كار براي روزنامه ها كه خود متأثر از اين فضا هستند دشوارتر مي شود. مديران رسانه هاي ما هم جدا ازاين فضا نيستند، پس طبيعي است كه اين اتفاق كمتر بيفتد.
| به عنوان يك روزنامه نگار هنگامي كه با آدمها بحث مي كنيد، هنگامي كه از آنها انتقاد مي كنيد، اين امكان هم وجود دارد كه آنها از شما بخواهند با عقيده شان موافقت كنيد. در اينجا چه راهي پيش پاي خود مي بينيد؟
* فكر مي كنم روزنامه نگار آگاه و بينا و بصير اگر نگاه تحليلي داشته باشد در اين زمينه مشكل كمتري خواهد داشت. اين را بگويم كه بخش زيادي از روزنامه نگاران ما فاقد اين نگاه هستند. يعني به جاي نگاه تحليلي نگاه اتفاقي دارند. يعني از يك حادثه كوچك يك جريان مي سازند. درحالي كه بايد چندين اتفاق در كنار هم، جريان به وجود بياورند. همان موقع هم كه اين اتفاقات به جريان تبديل شدند بايد نگاه تحليلي داشت. در نگاه تحليلي ما بايد چند سويه به موضوع نگاه كنيم. به نظر من روزنامه نگاري كه صاحب تجربه و جهان ديده است و نگاه تحليلي دارد قطعاً بايد تسليم ديدگاه برتر و منتقدانه اي شود كه برحق است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |