يكشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۱ - ۲۲ ذيقعده ۱۴۲۳
Sun, Jan 26, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با فريدون صديقي روزنامه نگار ومدرس دانشگاه
رسيدبه جامعه پلكاني
بخش دوم و پاياني
109380.jpg
در بخش نخست گفت و گو با فريدون صديقي، ديدگاه اين روزنامه نگار با سابقه را در خصوص نسبت روزنامه با جامعه خوانديد.
صديقي در بخش پاياني گفت و گو كه پيش روي خوانندگان است، از شخصيت حرفه اي روزنامه نگاران سخن مي گويد.
•••
| اگر جايي فكر كنيد كه براي بيان ديدگاهتان مجبوريد به سانسور پناه ببريد، قواعد اين كار را چگونه مي پذيريد؟
* يعني من چه شيوه اي براي آن ابداع مي كنم؟
| منظور اين است كه در چنين مواقعي آيا سانسور را تنها راه گريز مي دانيد؟
* گريز از چه؟
| گريز از پذيرش آن ديدگاه…
* ما روزنامه نويس مستقل نداريم. چون روزنامه مستقل نداريم. روزنامه نويس يا در رسانه اي كار مي كند، يا كار نمي كند. اگر در رسانه اي كار مي كند، طبق يك سري اصول حرفه اي پايبند خط مشي آن رسانه است. اگر پايبندي راپذيرفته است طبيعي است در چارچوب هاي آن رسانه به كار خود ادامه مي دهد و اگر كار نمي كند، يعني آن سياستها رابرنمي تابد، بيرون مي آيد. حال اگر من در رسانه اي كار بكنم و چارچوبهايي را پذيرفته باشم، آيا اين پذيرش يك پذيرش شخصي است، يا پذيرش حرفه اي؟ اين براي من پذيرش حرفه اي تلقي مي شود. يعني اين حرفه، اين ظرفيت ها را در خودش مي آفريند. اين انعطاف هاي كوتاه و بلند را در خودش مي آفريند. مگر اينكه براي روزنامه نگار يك شخصيت مستقل، بيگانه و جدا از جامعه و جزيره اش قايل باشيم. من چنين تلقي اي ندارم.
| اگر از شما بخواهند خود را بدون كمك گرفتن از موقعيت هايي كه در آن قرارگرفته ايد، به عنوان يك روزنامه نگار تفسير وبيان كنيد، آيا مي توانيد بدون استفاده از يك ميانجي اين كار را انجام دهيد. يك تعريف كاملاً مجرد؟
* روزنامه نگار در جامعه اي مثل جامعه ما و هر جامعه اي ديگر با موقعيت خاصي روبروست. باز تأكيد مي كنم. چون رسانه ها به قدر تها وصل اند البته بعضي از قدرتها آشكار و صريح حضور خود را اعمال مي كنند. بعضي ديگر از اين قدرتها محصول يك فرآيند هستند. آنها در طول زمان مفاهيم و شيوه هاي اعمال قدرت را پيدا كرده اند، در نتيجه وقتي شما به عنوان يك روزنامه نگار مشغول به كار مي شويد متوجه آن اعمال قدرت نيستيد. اين يك اتفاق است. بعضي روشها و قاعده ها هم از كم تجربگي ناشي مي شوند.
| سؤال من بيشتر ناظر بروضعيتي بود كه از ناحيه آرمان و ايدئولوژي برشخص روزنامه نگار ، اثر مي گذارد. به نظر شما يك روزنامه نگار با داشتن آرمان و ايدئولوژي مشخصي قادر به حفظ استقلال حرفه اي خود هست؟ آيا اين استقلال حرفه اي در جامعه اي چون جامعه ما امكان بروز پيدا مي كند؟
* اين سؤال را به شكل ديگري هم مي توان مطرح كرد. آيا روزنامه نگار مي تواند اصول خود را در چارچوب مناسبات يك رسانه حفظ كند به نظر مي آيد كه مي شود منتها اين موضوع حدود و مرز خاص خود را دارد. يا ما پذيرفتيم كه روزنامه نگار حرفه اي هستيم و كار حرفه اي انجام مي دهيم يا نه؟ اگر پايبند به اين اصول نيستيم خب اين كار را انجام نمي دهيم ومي رويم نويسنده مي شويم كه با كار روزنامه نگاري فرق مي كند. يعني شما روزنامه نگاري را به عنوان كاري كه از راه آن معيشت ميكنيد ، كنار مي گذاريد وتبديل به نويسنده مي شويد. خب ، دراينجا شمامي رويد، كتابي عليه شرايطي مي نويسيد كه شما با آن در تعارض هستيد. اين كتاب مي تواند ده سال بعد منتشر شود. ولي كار روزنامه نگاري كاري نيست كه بتوان ده سال وقفه در آن ايجادكرد. بايد همان موقع به توليد خود ادامه داد.
| اين آدمي كه شما شخصيت حرفه اي اش را اينگونه تعريف مي كنيد، چگونه مي تواند تولدش را تولد درستي دانست . به عبارتي تولد حرفه اي اين آدم چه زماني و تحت تأثير چه شرايطي يك تولد طبيعي وسالم قلمداد مي شود؟
* بخشي از آن به انتظارات وتوافقاتي كه روزنامه نويس از كارش دارد برمي گردد . آيا با رؤيا وارد اين پديده شده است آيا آدمي است كه با آرمانها به اين پديده نگاه مي كند، يا آدمي است كه واقع بين است . يعني فكر مي كند ومي بيند ومي داند كه كجا دارد زندگي مي كند با چه جمعي ، درچه خانواده اي … يعني از يك نگاه تحليلي وجامعه شناختي به جامعه اش مي نگرد. يا فكر مي كند بايد جهان را عوض كند. دنيا را از فلاكت وجنگ ابرقدرتها نجات دهد. كدام يك از اينها وارد روزنامه مي شود. آيا روزنامه نگار در جامعه ما يا هرجامعه ديگري به تنهايي مي تواندجهاني را عوض كند. فراموش نكنيد ما مي توانيم رؤياپردازي كنيم اما با رؤيا نمي توان زندگي كرد. من به كاركرد رفتارهاي فردي معتقد نيستم. جامعه نيازمند يك مديريت سيستمي است . اين سيستم ها هستند كه مي توانند آستانه هاي خوشبختي ، بدبختي ، ناكامي يا خوش كامي ما را تعيين كنند نه فرد. عصر قهرمانان سرآمده است . من روزنامه نگار قهرمان نمي شناسم . مگر مي شود كه يك نفر به تنهايي جامعه اش را با قلم نجات دهد. در آسيب شناسي رفتار رسانه اي روزنامه نگار بايد به تحليل مبتني برحقيقت متوسل شد. آن وقت ببينيم روزنامه نگار كجا ايستاده است . در چه جامعه اي با چه ظرفيت هايي چه توقع وانتظاري از خودش دارد؟ چه توقع وانتظاري از جامعه اش دارد؟ چه رؤيا وچه آرماني نسبت به جامعه اش دارد. يعني آستانه هاي پروازش بايد مشخص باشد. مي شود چهار پله را با هم پيمود. يعني از پله اول به پله چهارم رسيد. اما اگر در پله چهارم فهميد كه چيزي را جا گذاشته بايد مطمئن باشد كه پله دوم و سومي هم وجود دارد و آن وقت تصميم به برگشت بگيرد. نبايد از سراتفاق از پله اول به پله چهارم رسيد. پله ها را يكي يكي بايد پيمود آرزوي من رسيدن به جامعه پلكاني مبتني برارزشها، مهارتها، دانشها و پرنسيب هاي منطقي واصولي است؛ يعني رسيدن به ضوابط نه روابط .
| در صورت عدم رعايت اين معيارهايي كه شما بدان اشاره مي كنيد، چه سرنوشتي روزنامه نگار را تهديد مي كند، آيا مرگ تدريجي سرنوشت محتوم چنين آدمي است ؟ اگر هست چه زماني اين اتفاق رخ خواهد داد؟
* هرآدمي به زعم من ، حال چه يك كارمند ثبت احوال باشد كه وظيفه اي خطير را انجام مي دهد، يعني توليد شناسنامه كرده وازاين طريق جمعيت آماري جامعه اش را افزايش مي دهد ، چه يك موزيسين، يا يك رئيس جمهور ياحتي يك كارگر ساده اگر درصدد دانش افزايي، تفكر و توليد نسبت به آنچه كه دارد نباشد ، دائماً در خودش در تكاپو نباشد تا حوزه ها وجهانهاي ديگري را ببيند وبه آنجاها برسد، آنها را لمس كند وبوبكشد ، او به ميرايي ومرداب رسيده است. بودن وايستادن يك شخص به معني ناميرابودن وي نيست. بخش قابل توجهي از ماها زندگي گياهي داريم. يعني به زايش وتولد وخلاقيت نمي رسيم. براي اين كه ارزش تازه اي را نسبت به ديروز مال خود نكرده ايم. بنابراين نكته اين است كه هركسي اگر در تكاپو براي معني بخشي به دانش خودش، مهارتها وتسلطش نباشد براي اينكه امروزش مثل ديروز نباشد، به نظرم او مرده است . آدم پايان يافته اي است . بنابراين آدمهاي بسياري در پيرامون ما زندگي مي كنند كه مي خورند اما توليد نمي كنند. توليد فكر نمي كنند، توليد حركت نمي كنند، توليد انديشه نمي كنند. به نظر مي آيد درجاهايي كه مي ايستيم بايد راه برويم ودر جاهاي ديگري كه راه مي رويم، بايد بدويم. به باور من اين گونه است . ولي اين ميرايي تنهامربوط به روزنامه نگار نيست. روزنامه نگار در تعامل وتبادل با جامعه اش به سر مي برد. اگر جامعه من تهي از انديشمند و متفكر باشد، تهي از آساني باشد كه انديشه وتفكر مي كنند، من هم تهي وخالي مي شوم. من بايد شارژ بشوم. اگر جامعه خالي از زايش فكورانه و فرايندي باشد ، روزنامه نويس نيز تهي خواهد ماند، روزنامه نگار در تعريف سزاوار متفكر نيست. روزنامه نگار مي تواند صاحب فكر باشد ولي لزوماً متفكر نيست.متفكر كسي است كه توليد خرد مي كند، توليد معرفت مي كند، اين كه ما روزنامه نگار متفكر و صاحب خرد داشته باشيم، خيلي عالي است . ولي پيش از آنكه جامعه ما به روزنامه نويس متفكر وصاحب خرد ومعرفت نياز داشته به آدمها و مجموعه اي نياز دارد كه خود روزنامه نويس هم بتواند از آن تغذيه كند.
| آيا اين كار شدني است . به فرض وجود اين مجموعه از ساختار جامعه، آيا شما مي توانيد به عنوان يك روزنامه نگار اين كار را به درستي انجام دهيد؟
* اين برمي گردد به اينكه من خودم داراي چه ظرفيت شخصيتي هستم و رسانه هايي كه درآنها كار مي كنم چه ظرفيتي دارند. نكته بعدي اين است كه ما بايد در داوري وقضاوت خودمان لايه هاي مختلف انتظارات آدمها، نهادها و… را بشناسيم. از يك جايي كه نامش كميته امداد امام خميني است يك انتظار مي رود و از سازمان بهزيستي يك انتظار ديگر.
| در جامعه اي مثل جامعه ما مي توان ميان اين نهادها وآدمهايي كه هركدام انتظاري از رفتارشان مي رود نوعي تبادل برقرار كرد. تبادلي كه نتيجه اش تعادل دررفتار وسازگاري بيشتر با همديگر باشد ؟ آيا راهي وجود دارد؟
* قطعاً وجود دارد. در يك جامعه براي تبادل درست اطلاعات و تبادل درست مفاهيم بايد در درجه اول امنيت وجود داشته باشد. امنيت اجتماعي ، امنيت فرهنگي ، امنيت حرفه اي، آرامش ، پرهيز از استرس ها. اگر متفكر دغدغه داشته باشد و در انتقال انديشه و خردش دچار نقصان بشود اين انتقال صورت نمي گيرد. بنابراين يك جامعه تعريف شده مي تواند دغدغه جنگ داشته باشد. دغدغه مبارزه داشته باشد و… ولي اينهابايد تعريف بشود. نرم داشته باشد.
| از طريق اين بحث مي توان به اينجا رسيد كه بايد بين رؤيانويسي و واقع نويسي در عرصه روزنامه نگاري تفاوت قائل شد ؟ شماچنين تمايزي را واقع بينانه مي دانيد؟
* ببينيد ، روزنامه نگار صادق، ابتدا بايد با خودش صادق باشد . شعاري كردن مفاهيم عمده، به قصد فريب و دلبري از پيرامون است و اغلب ناشي از كم دانشي تحليلي است . اين شيوه عمر كوتاهي دارد، خيلي زود پيرامون ما متوجه ظرفيت هاي دروني ما مي شود. شعار بايد شعوري شود. مؤلفه هاي انگيزه و هدف و روش و راه رسيدن به هدف را در خود دروني كند. قرار نيست ، فريبكار باشيم. با تبسم و تلميحي ، براي مدتي دلبري كنيم. شعاري حرف زدن در باره روزنامه نويسي و روزنامه نگار در وهله اول خودفريبي و در گام بعدي ديگرفريبي است . ما راجع به روزنامه نگار در فيلم ها و سريالها صحبت نمي كنيم. به گمان من اگر نقش و رسالتي براي روزنامه نگار قائليم بايد مبتني برحقيقت باشد. نقش هاي فرامتني قائل شدن، بدون عنايت به متن ها و خلال متن ها فريبكاري است . من نه آموخته ام و نه مي آموزم كه حشره، همان پرنده است . نه . نمي دانم شايد مشكل از من است. من اگر نمي توانم زغال را تبديل به الماس كنم ، مي گويم نمي توانم . اما هيچگاه الماس را تبديل به زغال نكرده ام وزغال را هم به جاي الماس به ديگران قالب نكرده ام. هم نسلان من به علت سه دهه تجربه روزنامه نگاري در عطف هاي مهم تاريخي وارتباطي، سالهاست كه از رؤياپردازي دور شده اند، من هم يكي از آنها هستم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |