سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۱ - ۲۴ ذيقعده ۱۴۲۳
Tue, Jan 28, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۷۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با «علي سيدنصير» طراح ونقاش
گفت وگو با سوزان كسلر هنرمند آلماني
گفت وگو با «علي سيدنصير» طراح ونقاش
خشونت با رنگ هاي ايراني !
109596.jpg
109605.jpg
علي سيدنصير‎/ از سال ۱۳۵۳ ساكن آلمان
* متولد ۱۳۳۰ تهران *فارغ التحصيل رشته نقاشي از دانشگاه هنر برلين * برنده بورس تبادل دانشجو بين فرانسه و آلمان * برنده اولين بورس دوسالانه دانشگاه هنر وآموزش عالي شهر برلين * تدريس در آكادمي تابستاني شهر پادربورن ـ برلين * تدريس درمدرسه عالي فني برلين ـ آلمان * تدريس در دانشگاه هنر برلين ـ آلمان *برنده نخستين نمايشگاه بين المللي طراحي تهران * داور نمايشگاه طراحي امروز ايران «چشم انداز ۷۹» * نمايشگاه ها : (انفرادي وجمعي ) درايران ، آلمان ، ژاپن ، سوئد، آمريكا، لهستان *آخرين نمايشگاه انفرادي : نگارخانه الهه ۲۳ تا ۳۰ دي ماه .
|||
اشاره :
نئواكسپرسيونيسم جنبشي است غيررسمي كه در دهه هاي ۷۰ و ۸۰ ميلادي ودر كار يك عده از نقاشان آلماني ، ايتاليايي وآمريكايي به ظهور رسيد. بطور مشخص اما، اين نقاشان آلماني و در رأس آنها «گئورگ بازليتس» بود كه بازگشتي مفهومي به اكسپرسيونيسم مكتبي آلمان داشت ودراين بازگشت انسان محورانه، به خلق تابلوهايي به ظاهر زشت پرداخت، كه بعدهانيز همين عنوان را به خود گرفت. شايد شروع اقامت وتحصيل علي نصير در آلمان وتقارن اين حضور با ظهور نئواكسپرسيونيسم ، دليل واقعي پرداختن او به نقاشي هايي اين چنين بوده باشد. كارهاي نصير به يك عبارت در گستره اي ميان نقاشي ا نتزاعي وفيگوراتيو شكل مي گيرد وعلي رغم ادعاي او، به نظر مي رسد كه در آثارش تقدم با فيگور است و رنگ ـ اگر چه كنشي ـ بيشتر براي پركردن فضاي تابلو به كار گرفته مي شود. اين را بيش از هرچيزي مقايسه طراحي هاي صرف و تك رنگ نقاش با نقاشي هاي سراسر رنگي اش به ما مي گويد. با اين همه اما ، رنگ وكاربست خودآگاه وناخودآگاه آن است كه به آثار نصير هويت مي بخشد وهمين رنگ است كه بين آثار او با هم و با بيننده فاصله مي گذارد. نقاشي هاي نصير همچنين از يك ويرانگري دروني حكايت مي كنند كه هيچ گاه به عينيات بازنمايي شده وآن چيزي كه به چشم مي آيد، فروكاسته نمي شود. براي پي بردن به اين موضوع كافي است كه در گستره اي از كارهاي نقاش ، كه يكديگر را به شدت تأييد مي كنند، قرار بگيريم وبه بازشناسي قرارها وقراردادهاي بصري او با خود بپردازيم. به عبارتي ديگر ويرانگري دروني نصير اينجا خود برزمينه اي از ويرانگري هاي قبلي وعادتهاي ديداري او است كه شكل مي گيرد وهمين از پالودگي نگاهش جلوگيري مي كند. اينكه يك سري عناصر به صورت تصادفي در نقاشي هاي او به ظهور و بروز مي رسند، خوددليلي براين مدعاست. اگرنه كه تكرار آن عناصر و بي قاعدگي شان در عين قانونمندبودن، چيز ديگري را بازگو مي كند. اين ويژگي را حتي در انسان هاي موجود در تابلوهاي نصير نيز مي توان ديد ودريافت كرد. اينكه انسانها در عين گوناگوني شان ، تصويري از بي تصويري انسانند وهمه در يك چهره آب مي شوند وحتي ما را به صورت هايي ازلي وآركي تيپ وار هدايت مي كنند، كه افسانه هاي آفرينش انسان از دل آن روايت مي شود، اين نگاه اسطوره اي به انسان آن قدر واضح وروشن مي نمايد كه حتي آشفتگي تصويري تابلوهاي نقاش ونشانه گذاري هاي نوعي او نيز نمي تواند آن را از چشم بيننده پنهان نگاه دارد. اگرچه اين نيز مي تواندخود برداشتي ديگر از نقاشي هاي نصير باشد، كه اين برداشت هنوز در حضور نقاش، شكلي از آگاهي نگرفته است .
|||
| آنچه دريك گذار كلي به كارهاي شما، بيش از هرچيزي خودنمايي مي كند، حضور فراواقع انساني است، كه البته تنوع و تلوني هم مي يابد. اين انسان محوري در آثار شما آيا همان انسان مثالي وآرماني است يا حضوري هم در واقعيت دارد؟
* بطور كلي من به فيگور انساني علاقه زيادي دارم و در ابتداي راه نيز، كارهايم را با فيگورانسان شروع كرده ام. فيگورهاي اوليه انسانهايي بودند آشنا وبا چهره هايي مشخص، كه رفته رفته تغيير كردند وتبديل به فيگورهايي ناآشنا شدند، كه تنها خطوط كناره نمايي از آنهاباقي مانده بود. بعدها به مرور و در روند تكاملي آثارم، اين فيگورهاي دسته جمعي وباهم به فيگورهايي مشترك و ياتنها تقليل يافتند. در كارهاي اخيرم اما، اين تنهايي وتفرد فيگورهاست كه خودنمايي مي كند. اين فيگورها شايد شمه اي از خود من باشند، كه بنابه موقعيت هاي مختلف روحي ورواني و حتي جسماني ام شكل مي گيرند وروي بوم ظاهر مي شوند.
| مي خواهم بدانم كه آيا در رنگ گذاري و يا خط كشيدن روي بوم ويا به عبارتي ميان استفاده از رنگ و آوردن فيگور در تابلوهاي شماتقدم وتأخري هم هست؟
* تقدم وتأخر خاصي نيست. طبيعي است كه اگر فيگوري در كارهايم بيايد، رنگ آن آثار بسته به آن فيگور ويا اتمسفري كه ايجاد شده تغيير مي كند. به عبارتي نمي توانم هيچ كدام را برديگري متقدم بدانم. با اين حساب كه البته هميشه رنگ براي من اهميت بيشتري داشته ودارد و حتي در طراحي هاي تك رنگ وبه اصطلاح سياه و سفيدم هم به نوعي رنگ حضور مي يابد.
| آيا اين رويكرد شما به اكسپرسيونيسم، كه اوج آن را در دهه هاي ۷۰ و ۸۰ ميلادي شاهد بوده ايم، باتوجه به حضورتان درآلمان، كه به نوعي مهد اكسپرسيونيسم مكتبي نيز به شمار مي آيد، هنوز هم درآنجا باب و روزآمد است؟
* بله ، الآن در آلمان نقاشي نئواكسپرسيونيستي بسيار باب ومطرح است ونقاشان بزرگ آلماني، كه از معروفترين نقاشان دنيا هم هستند، (بازليتس ، لوپرتس، كيفر و…) هنوز به همين زبان نقاشي مي كنند. من اما سعي كرده ام كه تلفيقي از اكسپرسيونيسم آلماني ورنگ گذاري ايراني داشته باشم تا مرز ميان نقاشي هاي من و اكسپرسيونيسم صرف آلماني باشد.
| اين رنگ گذاري به چه صورت از آن شماي كلي رنگ گذاري اكسپرسيونيستي آلمان فاصله مي گيرد وفرق مي يابد؟
* من در آثارم هيچ گاه تضادهاي موجود در رنگهاي اكسپرسيونيستي را به كار نمي برم. رنگهاي من هماهنگ تر و درخشان تر از آن رنگهاست، خطوط اما تاحدودي همچنان اكسپرسيو است. خاستگاه اوليه من در عزيمت به سوي رنگهاي ايراني ، مينياتور ايراني است ، كه البته دراستفاده وسيع وبي پروا از رنگ هويت ديگري مي يابد وشخصي مي شود، كه نشانه آثار من نيز به حساب مي آيد.
| چطور مي شود اين طور دروني نقاشي كرد واما به موضوعي آگاهانه ومشترك در يك دوره مشخص از آثار پرداخت؟ منظورم اينجا همان تمايزي است كه دوره هاي مختلف نقاشي هاي شما دارد؟
* شروع نقاشي من با طبيعت بي جان بود و به شكلي شاعرانه وشايد كودكانه . زندگي دريك جامعه فراصنعتي اما، باعث شد كه رفته رفته نگاهم به شيء وحتي انسان تغيير كند وعناصر جديدي به كارهايم راه بيابند. زندگي در جامعه اي ديگر وتأثيرگرفتن از رويدادهاي سياسي واجتماعي وحتي فرهنگي آن جامعه وقرارگرفتن در گردونه اي از روابط ومناسبات جديد انساني ، باعث شد كه بعدها موضوعاتي چون غربت، خشونت و از خود بيگانگي انسان برايم عمده شوند ومرا به يك سري مطالعه دراين زمينه وادارند. (بويژه مطالعه درباره نقاشي هاي «فرانسيس گويا» و «فرانسيس بيكن») ، كه خب رفته رفته تبديل به نوعي آگاهي درتقابل با روحيات ودرونيات من شدند.
گفت وگو با سوزان كسلر هنرمند آلماني
به مناسبت نمايش آثار اينستاليشن او در خانه هنرمندان
آثار من شبيه صحنه تئاتر است
سوزان كسلر متولد سال ،۱۹۵۵ در برلين آلمان است. او فارغ التحصيل آكادمي هنرهاي زيباي برلين و رويال كالج آرت لندن است. از سال ۱۹۸۲ تاكنون در اكثر كشورهاي جهان مانند انگليس، ايتاليا، آلمان، فرانسه و … همچنين كشورهاي جهان سوم مثل پاكستان و هند نمايشگاه برگزار كرده است. جوايز گوناگوني هم دريافت كرده است. از جمله جايزه «پل اشتلر». او در حال حاضر در آلمان و ايتاليا زندگي مي كند.
او مي گويد: «من جاهاي مختلفي زندگي كرده ام، درس خوانده ام و كار كرده ام. هنر من مربوط به يك جاي خاص نيست.»
سوزان كسلر به دعوت هيأت برگزاري جشنواره تئاتر فجر به ايران آمده است و نمايشگاهي از آثار خود را در سالن كوچك نمايش خانه هنرمندان برپا كرده است. به اين بهانه با او گفت وگويي انجام داده ايم.
| خانم كسلر با توجه به اين كه حوزه فعاليت شما هنرهاي تجسمي است فكر مي كنيد دليل دعوت شما براي شركت در جشنواره تئاتر فجر چه بود؟
* رشته من در دانشگاه نقاشي بود اما از سال ۱۹۸۴ من سبك ويژه خودم را پيدا كردم. كارهاي من از ديوار جدا است، فضاي زيادي مي طلبد و مانند نقاشي چارچوب محدودي ندارد. فضايي كه من در كارم ايجاد مي كنم، مانند سن تئاتر است؛ به اين شكل كه بيننده وارد اثر هنري من مي شود. اين فضاي تاريك و بدون راه ورود نور خيلي شبيه سن تئاتر است و شايد يكي از دلايلي باشد كه من را به اين جشنواره تئاتر دعوت كردند.
| اما در نمايشگاههايي كه دركشورهاي ديگر برگزار كرده ايد فضا به اين شكل نبوده بلكه بيشتر در فضاي باز كار كرده ايد؟
*بله اگر به من اجازه بدهند در فضاي باز اجرا مي كنم. اما فضاي باز به كار، محدوديت زماني مي دهد. به دليل اينكه بايد شرايط آب وهوايي را هم در نظر گرفت. اما فضاي بسته اين محدوديت ها را ندارد. احتمالاً كساني كه اين جشنواره را برگزار كرده اند خواسته اند بين هنرمن و تئاتر ارتباط برقرار كنند. همانطور كه گفتم هنر من حالت فضايي مثل صحنه تئاتر را دارد. ولي داستان زمينه تئاتري ندارد. براي اين كار لزومي به وجود بازيگر نيست. بلكه بيننده وارد فضايي غيرواقعي و غيرمعقول مي شود كه مانند سن تئاتر، فضايي عادي نيست و بيننده حالت بازيگر را پيدا مي كند. بيشتر از اين بين تئاتر و هنر من ارتباطي نيست.
| آيا هيچ وقت از موسيقي هم در اجراي آثارتان استفاده كرده ايد؟
* تجربه نشان داده است كه موسيقي ذهن مخاطبان را بيشتر متوجه خود مي كند تا اصل اثر. من با موسيقي كار نمي كنم. موسيقي كاملاً چيز متفاوتي است و من نمي توانم بين موسيقي و هنر خودم ارتباطي برقرار كنم. حتي گاهي كه من از موسيقي در كارم استفاده كرده ام بينندگان آمده اند و از من تشكر كرده اند اما من دلم نمي خواهد كه از موسيقي كارم تشكر كنند، بلكه دلم مي خواهد درباره خود اثر اظهارنظر كنند.
109614.jpg
| خودتان چه ويژگي هايي براي اين نوع كار قايليد؟
* همين كه بيننده از سه بعد به هنر من نگاه مي كند باعث مي شود بيشتر به فكر فرو رود و باعث مي شود اثر من ارزش بيشتري پيدا كند. بيننده در آن واحد مي تواند همه اطراف كار را ببيند. اينكه تماشاگران از درون اثر من رد مي شوند بسيار برايم مطلوب است چون آنها واقعاً مي توانند به اثر من نگاه كنند. نمي خواهم مانند نقاشي چيزي خلق كنم كه بعد از سه ساعت نگاه كردن تازه بيننده بفهمد كه چه مي خواهم بگويم. براي من زمان اهميت دارد. مي خواهم بيننده در طول زمان به آن فكر كند.
| از بينندگانتان چه انتظاري داريد؟
* در درون هر كس مانعي هست، اگر كسي بخواهد هنر مرا بفهمد بايد آن مانع را بردارد و خودش را در هنر من غرق كند. هر روز افرادي را مي بينم كه از هنر من اطلاعي ندارند و اين مرا خوشحال مي كند چون باعث مي شود نوع كارم را توضيح داده و به اين وسيله هنرم را گسترش بدهم.
| شما در تابلوهايتان به تكامل حيات اشاره داريد. چگونه به اين ايده ي ذهني دست يافتيد؟
* من ۵ سال پيش كتابي پيدا كردم درباره تكامل جانداران كه در آن تصاويري از استخوان بندي هاي داخلي جانداران بود. تمام مدت كتاب را جلوي خودم مي گذاشتم و سعي مي كردم با توجه به آنها اندام هاي اوليه جانداران را نقاشي كنم. من اول نقاشي را روي پارچه مي كشم و بعد آن را مي برم و روي توري مثل تور ماهيگيري مي چسبانم. من دارم يك الفباي اشكال اندام هاي حيوانات را براي خودم درست مي كنم كه تا حال ۲۸۰ تا از آنها را ساخته ام. من آثارم را همه جا به يك شكل اجرا نمي كنم بلكه متناسب با فضايي كه قرار است كار در آن اجرا شود تغييراتي در آن ايجاد مي كنم.
در اين نمايشگاه من تكامل بعضي از اندام هاي جانداران را نشان مي دهم كه از ماهي شروع مي شود و به ادامه حيات در آب تا خاك و انسان منتهي مي شود.
تكامل بال پرندگان در كارهاي من جايگاه ويژه اي دارد. ارزش بال را من در آثار ايراني و در موزه هاي ايران هم ديده ام. در تصويري كه مربوط به زرتشتيان است، تصوير فروهر. حتي در آثار سرخپوستان هم اين اهميت ديده مي شود.
زيبايي كار من به آن است كه در وهله اول بيننده از ديدن اين آثار شوكه مي شود. در ابتداي امر كار من به نظر بسياري غيرقابل درك مي آيد اما بعد از اين شوك اوليه شما مي توانيد زيبايي كار را ببينيد. براي من آن لحظه اول، ۵۰ درصد اهميت را دارد.
يك انتشاراتي ايراني به صدسالگي رسيد
سازمان چاپ و انتشارات اقبال صدمين سالگرد تأسيس خود را با حضور اهل قلم و متوليان فرهنگي كشور جشن مي گيرد.
به گزارش خبرنگار «ايران» مهندس سعيد اقبال با اعلام اين خبر گفت: اين جشن ۸ اسفند ماه جاري برگزار خواهد شد و هدف از آن تجليل و قدرداني از زحمات مؤسس اين انتشارات و تجليل از اهل فرهنگ و آنهايي است كه نشر اقبال آثارشان را در اين يكصد سال منتشر كرده است. گفتني است انتشارات اقبال كه عمده فعاليتهايش در زمينه نشر آثار در حوزه هاي ادبيات، علوم اجتماعي، دين، علوم قرآني و تاريخ متمركز بوده است، توسط مرحوم حاج محمدحسين اقبال در تاريخ ۸ اسفند ۱۲۸۲ پايه گذاري شد و پس از آن فرزندان مرحوم اقبال عهده دار امور آن شدند.
سخنراني هنرشناس اتريشي درباره پرويز تناولي
109710.jpg
نينا چيكوكي هنرشناس اتريشي درباره پرويز تناولي در موزه هنرهاي معاصر سخنراني مي كند.
به گزارش رسيده، اين سخنراني با موضوع «پرويز تناولي، مجسمه ساز شعر» و به مناسبت برپايي نمايشگاه آثار مجسمه و نقاشي اين هنرمند برگزار مي شود.
چيكوكي كه به همين مناسبت به تهران سفر كرده است، در رشته تاريخ هنر اسلامي از دانشگاه مينه سوتاي آمريكا فارغ التحصيل شده و پروژه پايان نامه دكتراي خود را با عنوان «بررسي آثار تناولي» ارائه كرده است. وي معتقد است آثار اين هنرمند ايراني در عرصه هنر مدرن همچون اشعار شاعران پرآوازه ايران چون حافظ، مولانا و... از تأثير جهاني برخوردار بوده و به سرزمين خاصي محدود نمي شود.
گفتني است نمايشگاه آثار پرويز تناولي و نمايشگاه اكسپرسيونيسم انتزاعي، عصر ديروز گشايش يافت و تا پايان سال ادامه خواهد داشت . سخنراني نينا چيكوكي چهارشنبه ساعت ۱۶ برگزار مي شود.
روي پرده سينماهاي تهران
| كلاه قرمزي و سروناز (كارگردان ايرج طهماسب): شهرقشنگ، سعدي، مركزي، پيروزي، ماندانا، فلسطين، گلريز،۱ ملت، اروپا، دهكده المپيك، ستاره، المپيا، فردوسي، كانون، جي و شاهد.
| خاكستري (مهرداد ميرفلاح): شهرتماشا، بهمن،۱ آستارا، ايران، آسيا، جام جم، مراد، گلريز،۲ عصرجديد،۲ قيام، حافظ، كارون، شيرين، آسمان آبي، سارا، شيوا، پيام انقلاب و ميلاد.
| همكلاس (سعيد خورشيديان): قدس، صحرا، جوان، شقايق، مراد، بهمن،۲ ناهيد، تهران،۲ مركزي،۲ جي۱ و عصرجديد.۳
| بوي بهشت( حميد رضا محسني ): آفريقا، ايران،۱ بلوار، جي،۲ توسكا، پارس۲ و فلسطين.۲
| بماني (داريوش مهرجويي): عصرجديد.۱
امروز باجمشيد نوايي
«ژنرال در هزار توي خود» رماني از گابريل گارسيا ماركز بود كه با برگردان جمشيد نوايي در دهه شصت ترجمه و منتشر شد. «گزيده آثار هوشي مينه» و «خاطرات آندري گروميگو» و «سرگذشت من» از چارلي چاپلين و... عناوين بخشي از چهل عنوان كتابي است كه با ترجمه نوايي منتشر شده است و هم اكنون «قصه زندگي» از هانس كريستين آندرسن و «تاريخ داخائو» و ... را در دست انتشار دارد.
\ آقاي نوايي راجع به كتاب «تاريخ داخائو» مي توانيد اطلاعات بيشتري به ما بدهيد؟
* داخائو اردوگاه معروف هيتلر در جريان جنگ جهاني دوم بود. نويسنده اين كتاب هم پل بربن، چگونگي پديداري اين اردوگاه مخوف را روايت مي كند. مي دانيد كه اين اردوگاه ستاد تعليماتي بازجوها و شكنجه گران بود.
اين كتاب مستند و به نوعي يك كتاب تاريخ است. از لحظه اي كه فكر پديداري اين اردوگاه نطفه مي بندد تا لحظه اي كه اين اردوگاه از هم مي پاشد سيزده سال را در بر مي گيرد. يعني از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ مد نظر است.
\ نويسنده اين كتاب چه نقشي در اين اردوگاه داشت؟
* اين نويسنده يكي از كارشناسان به نام ارتش رايش سوم بود.
\ چطور بعد از اين همه سال اين كتاب را براي ترجمه انتخاب كرده ايد؟
* سال ها قبل به آلمان رفته بودم و دوستانم مرا به موزه اردوگاه داخائو بردند كه به همان صورت حفظ شده است. اين كتاب را در آن جا ديدم و در همان زمان آن را ترجمه كردم تا اخيراً ناشري داوطلب چاپ آن شد. توجه داشته باشيد همين الآن سريالي در اروپا در مورد داخائو در حال پخش است.
\ كتاب «قصه زندگي» از كريستين آندرسن چه وضعي دارد. آيا قبلاً ترجمه نشده بود؟
* اين كتاب خود زندگينامه آندرسن است. در ايران هم تعداد زيادي از قصه هايش ترجمه و چاپ شده بود ولي زندگينامه اش تا الآن ترجمه نشده بود. آندرسن نويسنده معروف كودكان و دانماركي است.
\ آقاي نوايي در زمينه رمان، ترجمه تازه اي نداريد؟
* چرا. يك رمان از خانم نويسنده، كه بسيار معروف است به نام «بوچي امچتا» كه جايزه بهترين نويسنده انگليس را برده و در اصل نيجريه اي است. در سال ۱۹۸۵ برنده جايزه شد. اسم رماني كه من در حال ترجمه اش هستم «شاوي» است. «شاوي» يك منطقه خيالي در آفريقاست. موضوع اين رمان در باره سه ـ چهار دانشمند فيزيك هسته اي هستند كه از ترس تشعشع هسته اي با يك هواپيما به آفريقا مي گريزند و در آن جاهواپيمايشان سقوط مي كند. از اين لحظه به بعد تقابل دو فرهنگ و دو طرز تفكر و طمعي كه اين افراد به سنگ هاي الماس پيدا مي كنند و...
\ شنيديم كه پيرامون شكسپير كتابي ترجمه كرده ايد.
* اين كتاب شامل پانزده مقاله پيرامون زندگي و آثار ويليام شكسپير است كه در روسيه نوشته و منتشر شده بود. مي دانيد كه روس ها خيلي روي شكسپير و آثارش كار كرده اند. اين كتاب حدود چهارصد صفحه است و نويسندگاني چون الكساندر بلوك شاعر معروف روس، استانفسكي بازيگر نقش هملت و گريگوري كستونيسف از كارگردان هاي سرشناس آثار شكسپير كه نزديك به هشتاد صفحه يكي از نمايشنامه هاي شكسپير را تحليل كرده است. غير از اين چهار ـ پنج نويسنده ديگر هم در اين كتاب مقالاتشان مي آيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |