سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۱ - ۲۴ ذيقعده ۱۴۲۳
Tue, Jan 28, 2003
حوادث
شماره ۲۳۷۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
جامعه سنتي ما
109692.jpg
دكتر فربد فدايي ـ روانپزشك ـ درخصوص اين حادثه معتقد است كه علت ناهماهنگي در كاربرد روش جديد ارتباطي در جامعه سنتي است.
وي مي افزايد: در اينجا ابزار با زمينه استفاده از آن مطلقاً هماهنگ نيست. وي ادامه مي دهد: موضوع ديگر كه به انسان مربوط مي شود عبارت است از اينكه انسان در برخورد با ناكامي از ابتدايي ترين روش يعني پرخاشگري استفاده كرده است. يك انسان پخته و بالغ در برابر شكست و ناملايمات ابتدا با تجزيه و تحليل موقعيت و شناخت عوامل در خود و محيط كه موجب ناكامي شده است سعي در رفع اين مسائل دارد اما يك شخصيت ناپخته و خام در برابر شكست و ناكامي به روشهاي غيرسازنده متوسل مي شود كه از جمله پرخاشگري است.
دكتر فدايي مي گويد: در عين حال ممكن است روي آوردن به الكل و موادمخدر و ساير رفتارهاي غيراجتماعي از جمله اين رويكردهاي غيرسازنده باشد.
در اينجا با دو جوان روبرو هستيم كه از يك وسيله نوين و مفيد ارتباطي، استفاده اي غيراصولي مي كنند. درست به همان صورتي كه اتومبيل كه يك وسيله ضروري و مفيد در جامعه نوين صنعتي است تبديل به يك وسيله تجملي در كشور ما و يك آلت قتاله مي شود. اين متخصص مي افزايد: به نظرمي رسد كه جامعه سنتي ما بطور عمده هنوز براي پذيرش ابزار نوين ارتباط آمادگي ندارد و اين ابزارها در بعضي از جوامع مانند تيغ به دست زنگي مست دادن است.
براي استفاده از يك وسيله ارتباطي نوين ابتدا بايد نياز واقعي به آن وسيله به وجود آيد. رفتار اين جوان در به قتل رساندن دختر مورد علاقه خود را نمي توان لزوماً ناشي از بيماري رواني دانست. در واقع اكثر بزهكاران و جانيان افرادي هستند كه دچار بيماري هاي رواني نيستند اما به علت نارسايي هاي شخصيتي نمي توانندبراي رسيدن به خواسته خود از راه مناسب كه طبعاً مشكل تر و وقت گيرتر است، وارد شوند. آنان ارضاي فوري نيازهاي خود را به هر قيمت مي خواهند كه موجب رفتارهاي قانون شكنانه و غيراجتماعي مي شود كه در صورت تكرار، حكايت از اختلال شخصيت ضداجتماعي مي كند.
دكتر فدايي مي گويد: توصيه من به خانواده ها اين است كه با رفتارهاي متين و پخته خود از همان ابتدا روش صحيح برخورد با مشكلات را به فرزندان خود بياموزند. با فرزندان خود به آن اندازه صميمي باشند كه ناگهان متوجه اشكالات چندساله در زندگي و رفتار آنان نشوند كه ديگر ندانند چه بايد كرد.
وي مي گويد: رسانه هاي گروهي نيز به جاي پرداختن به روابط رمانتيك و غيرواقعي بيشتر به واقعيات جامعه ما بپردازند و نمونه هاي مناسب براي جوانان را كه عبارت است از افراد زحمتكش، مؤمن و فداكار در اولويت نسبت به ستاره وهنرپيشه سينما و آوازه خوان و قهرمان ورزشي قراردهند.
دكتر فدايي مي گويد: صدا و سيما بايد از نمايش اين همه سريالهاي خشونت آميز و پليسي دست بردارد و درصدد ترويج روابط محبت آميز و روش هاي منطقي از طريق نمايش هاي خودباشند. به هرحال بررسي رواني اين فرد در پزشكي قانوني ضروري است و طبق نظر قضات محترم حتماً رأي مناسب صادر خواهدشد.
مسائل پشت پرده چيست؟
109695.jpg
دكترمريم يوسفي ـ استاددانشگاه و روانشناس اجتماعي درباره اين حادثه مي گويد: «شكست در زندگي قبلي دليلي براي بد بودن يك شخص نمي تواند باشد. خوشبختي در سه كلمه تفاهم، قناعت و تلاش خلاصه مي شود، هركدام از اينها نباشد آن زندگي به شكست مي انجامد.
وي مي افزايد: متأسفانه در جامعه ما كسي كه قبلاً جرمي مرتكب شده باشد، مورد بي توجهي قرارمي گيرد، همه سعي مي كنند به نوعي از او دوري كنند. در قسمتي از سرنوشت غم انگيز «آرش» و «مامك» وقتي خواندم «آرش» هميشه تا پاي خواستگاري مي آمد و سر سفره عقد حضور نمي يافت احساس كردم اين فكر را مي كرده كه دختر موردعلاقه اش به دلايلي در تصميم گيري اش جدي نيست. يا اينكه تصور مي كرده همسر قبلي اش با اطلاع از ازدواج مجدد او براي خانواده اش مشكل ايجاد مي كند ولي آنچه مسلم است، مسائلي در پشت پرده وجود دارد كه دوطرف يعني «آرش» و خانواده دختر آن را سانسور كرده اند. اين استاد دانشگاه اضافه مي كند: چراكه اگر اين پسر، دختر را نمي خواست نمي آمد روز تولد او را به خاطر بسپارد و دقيقاً در شب تولد او تماس بگيرد. پس او به شدت به دختر علاقه مند بوده است و او را منجي و زن ايده آل خود مي دانست. حالا با اين شرايط وقتي او خود را در عشق دومش هم با شكست روبرو ديد، ديگر خود را تمام شده مي دانست بدين ترتيب يك تصميم عجولانه و غيرمنطقي گرفت.
يوسفي ادامه مي دهد: از نقطه نظر روانشناسي عشق اين پسر بسيار شديد بوده و او تمام وجودش را در اين دختر خلاصه مي كرد. او خوشبختي خودش را در زندگي با او جست وجو مي كرد. به عقيده من اين دختروپسر تا روز حادثه از احوالات هم اطلاع داشتند. وي مي گويد: از آنجايي كه او پس از مرگ دختر موردعلاقه اش دست به خودكشي زده است، مشخص مي كند كه عشق زيادي نسبت به دختر داشته و مي خواسته بعد از مرگ او خودش هم نباشد. وي در پايان خاطرنشان مي كند: اميدوار به تغيير تحول فرهنگي هستم. اميدوارم خانواده ها و بزرگترهاي خانواده ها تا حدي از سختگيريهاي خود بكاهند و فقط به صرف اينكه او درگذشته شكست در زندگي را تجربه كرده است، او را طرد نكنيم. او هم حق زندگي دارد. شايد شكست واقعاً به او تحميل شده باشد. كاش مشكلات موجود به وجود نمي آمد و امروز مادر «مامك» و مامك ها به جاي مويه بر مزار دخترش، آرزوي خوشبختي براي او مي كرد و كاش شرايط طوري پيش مي رفت كه آرش و آرش ها به جاي بغل كردن زانوي غم و انتظار عقوبت به فراهم كردن خوشبختي خانواده اش بينديشند
اختلال عميق شخصيتي
109698.jpg
دكتر اصلان ضرابي ـ جرم شناس ـ نيز معتقد است: نمي توان پذيرفت كه دختر ۲۶ساله اي باوجود علاقه شديد به پسري تنها به خاطر عدم موافقت خانواده اش نتواند با وي ازدواج كند اين دختر موظف نبود در سن قانوني خانواده اش را راضي كند او مجبور به تبعيت از هيچكس نيست.
در اين حادثه مي توان پي برد كه مقتول به طور صددرصد علاقه به عامل حادثه نداشت و مي خواست هر دو يعني خانواده و «آرش» را در كنار هم داشته باشد اما اين نوع رفتار نمي تواند دليلي براي اقدام به خودكشي از طرف «مامك» و «آرش» باشد.
«آرش» مسلماً در حالت عادي و سلامت نبود، او سلامت رواني ندارد چون كسي كه عادت به ديگركشي ندارد در حالت سلامت نمي تواند دست به خودكشي يا ديگركشي بزند، ديگركشي نزد افرادي كه عادت به آن ندارند به خاطر اختلالات روحي رواني و افسردگي آنان است. در اين ماجرا كه علاقه به يك دختر و بالعكس به صورت انتقام درآمده است، برخاسته از اختلالات شخصيتي عميقي است .
دكتر ضرابي تحصيلات «آرش» را بي ارتباط با اقدام وي دانست و گفت: تحصيلات نمي تواند روي شخصيت افراد تأثيرگذار باشد درواقع تحصيلات تا مقطع سوم راهنمايي ارزش دارد و بعد به صورت يك حرفه درمي آيد و اگر پيشرفتي ديده مي شود مي توان گفت داراي هوش خوبي هستند اما دليلي نيست كه شخصيت وي كافي است يا بري از بيماريهاي رواني است افسردگي و مشكلات جداي از هوش در زمينه تحصيلات است. در جرم دو عامل انسان و شرايط محيطي دخيل است در ماجراي «آرش» و «مامك» شرايط محيطي چيز خاصي نبوده است، «آرش» جواني بود كه مي توانست با دختر ديگري ازدواج كند مثل گرسنگي نبود كه لطمه اي جدي به وي وارد كند و وادارش كند دست به كار غيرمنطقي بزند.
آرش بايستي مشكلاتي عميق داشته باشد رفتارهايش غيرعادي است زيرا براي نرمال جامعه غيرعادي است. از پسران جوان جامعه بپرسيد اگر دختري با پيشنهاد ازدواجتان مخالفت كند، چه مي كنيد؟ درصد خيلي كمي مي گويند دختر را مي كشيم . بخصوص اينكه «آرش» سابقه جرمي نداشت و بعيد به نظر مي رسد در سلامت دست به اين كار زده باشد.
اين جرم شناس با اشاره به دوران كودكي «آرش» گفت: بچه طلاق بودن عامل اصلي نيست تحقيقات نشان داده است در خانواده هايي كه بين پدر و مادرها توافقي نيست اغلب بچه ها دچار مشكلاتي هستند كه اين مشكلات بين بچه هايي كه پدر و مادرشان طلاق گرفته اند، كمتر است.
وي در پايان گفت: «آرش حتماً اختلالي جدي دارد اما اين اختلال نمي تواند از نظر سيستم عدالتي و قضايي بر اعمالش توجيهي قانوني داشته باشد زيرا اين جوان «قضاوت» را از دست نداده است او مي دانست چه كاري مي كند و برنامه هايش دقيق بود، سيستم عدالت بر مبناي اين است كه اگر شما اين كار را مي كنيد، قضاوت را ازدست بدهيد كه در اين مسير اينگونه نبود، در ماجراي «آرش» و «مامك» عامل انساني به خاطر بيماري شخصيتي اين جوان بوده است كه بايستي بررسي شود.
«آرش» پيام «مامك» به خواستگارش را خوانده بود
109686.jpg
«مگي»
روي تخت بيمارستان ـ او هنوز نمي داند خواهرش زنده نيست
گروه حوادث : دو مجروح حادثه يوسف آباد تهران با گذشت ۵روز از اين واقعه هنوز روي تخت مراقبت هاي ويژه بيمارستان بستري هستند. براساس توصيه هايي، صفحه حوادث روزنامه ها را به آنها نمي دهند.آن دو هر كدام در اتاقي يك تخته به انتظار بهبودي و ترخيص از بيمارستان هستند. «آرش» هر بار كه در اتاقش بازمي شود و سربازان محافظش تغيير پست مي دهند، اميدوارانه از آنها درباره حوادث و تحليل هايي كه درباره اين حادثه در مطبوعات منتشرشده، پرس و جو مي كند. ولي تمام تلاش هاي او با يك «نه» بي نتيجه مي ماند. گفته مي شود قرار است او بلافاصله پس از تأييد بهبودي اش ازسوي پزشكان براي ادامه تحقيقات در اختيار پليس قرارگيرد.
ازسوي ديگر «مگي» خواهر ۲۳ساله قرباني حادثه در طبقه چهارم بيمارستان تحت مراقبت هاي پزشكي قرار دارد. او هم از تمامي اخبار و رويدادهاي خانواده اش بي اطلاع است. برخلاف آرش كه طي اين مدت هيچ ملاقات كننده اي نداشت، دوستان و بستگان او به صورت شبانه روزي مراقبت او را برعهده گرفته اند. ولي هيچ يك از انبوه ملاقات كننده هاي او، درباره مرگ خواهرش چيزي به او نگفته اند.
در حالي براي دقايقي او را به گفت وگو گرفتيم كه حاضران در مقابل در ورودي اتاقش تأكيد داشتند تا درباره «مامك» به او چيزي نگوييم ولي وقتي او شروع به صحبت مي كند يك حس دروني به من مي گويد او مي خواهد به خودش تلقين كند كه اتفاقي براي خواهرش نيفتاده است. ولي بيقراري هايش حكايت از آشوب درونش دارد.
109683.jpg
چهره هايي كه وارد اتاق مي شوند، همه ساختگي اند. تا در ورودي به اتاق چشم ها گريان است ولي قدم كه داخل مي گذارند، سعي شان اين است كه به زور لبخندي هديه او كنند.
او مي گويد: تاكنون آرش را نديده ام. ولي از خواهر و خانواده ام درباره او خيلي شنيده ام. وقتي خواهرم به ارمنستان رفت تا ادامه تحصيل دهد، ديگر صحبتي از آرش در خانواده نبود. چون مامك به اين دليل از ايران رفت كه از او دورباشد. من زياد از آرش خوشم نمي آمد، فكر مي كردم خواهرم بخاطر او زجر مي كشد.
«مگي» در حالي كه مي خندد، ادامه مي دهد: اين اواخر خواهرم اصلاً با آرش تماس نداشت. شب تولدش هم با او تلفني صحبت كرد و گفت: به دنبال زندگيش برود. فكر مي كنم مامك به خواستگار ديگرش كه «احسان» نام دارد و در آمريكا ساكن است، پاسخ مثبت داده بود.
انگار كه چيز جديدي را به خاطر آورده باشد، به آرامي مي افزايد: فكر مي كنم آرش از ماجراي خواستگاري احسان كه قراربود به زودي انجام شود، مطلع شده بود. او در كار برنامه نويسي با كامپيوتر تبحر خاصي داشت. او دراين باره نابغه بود. به نظرم او توانسته بود قفل رمز ايميل مامك را بشكند و نوشته هاي او به احسان را بخواند. شايد آرش، چون آن نوشته ها را خوانده بود، تصميم حمله به خانه ما را گرفت. دخترجواني بايك دسته گل وارد اتاق «مگي» مي شود. گل را به او داده و پس از صحبت كوتاهي از آنجا بيرون مي آيد. او قصد دارد به سرعت از آنجا دور شود. حركات عجيبي دارد. زانوانش مي لرزد، از روي كنجكاوي در اين باره مي پرسم. اشك پشت دريچه چشمش حلقه زده است. هم سن مامك است. يعني ۲۶ساله. مي گويد از كودكي باهم بزرگ شديم. مامك حرف هايش را به من مي زد. او خيلي بامن درد دل مي كرد. مامك اين اواخر ديگر آرش را نمي خواست.
109680.jpg
آرش هر شب به كوچه مامك مي آمد و ساعت ها در آنجا پرسه مي زد. پايان تمام خاطرات آرش وقتي بود كه مامك در شب تولد به دنبال تماس تلفني به او گفت: دست از سرم بردار، آرش خيلي كم حرف بود. از طرفي مدتها بود كه بيكار شده بود. مامك وقتي رفت ارمنستان خيلي با نشاط و سرزنده شده بود. خوشحال بود كه آرش را ترك كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |