سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۱ - ۲۴ ذيقعده ۱۴۲۳
Tue, Jan 28, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۷۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو بالوريس چكناواريان، موسيقيدان
۲۵ سال مرارت براي اجراي اپرا
109626.jpg
لوريس چكناواريان، موسيقيدان پيش از كريسمس و در حالي كه عازم ارمنستان بود، قرار گفت وگو را پذيرفت.
اجراهاي چكناواريان اين روزها با اقبال عمومي مواجه شده است و بنابراين حرف هاي او در خصوص حاشيه كارهايش، مي تواند خواندني باشد.
| شما پيش از هر چيز يك موسيقيدان هستيد. حال با توجه به اينكه تبار ارمني داريد وموسيقي ايراني هم اجرا مي كنيد، بيشتر به كدام جغرافيا تعلق خاطر داريد؟ اينكه مي گويند از فرهنگ ايران دور هستيد، صحيح است؟
* نه، من خيلي به فرهنگ ايراني احساس نزديكي مي كنم. متولد ايران هستم و همين جا هم بزرگ شدم.
| تا چه سالي ايران بوديد؟
* تا شانزده سالگي و بعد رفتم. اما هميشه با ايران تماس داشتم. بالاخره هم اپراي رستم وسهراب را نوشتم. اين بهترين نمونه براي اثبات تماس خيلي نزديك من با فرهنگ ايراني است.
| ميزان آشنايي تان با موسيقي ايراني چقدر است؟
* با وجود آنكه سبك كار من كلاسيك است و نه موسيقي سنتي، اما آشنايي ام با موسيقي ايراني خيلي خوب است. حس من نسبت به موسيقي ايراني خيلي عميق است.
| در اين زمينه آيا تحقيق و پژوهش هم داشته ايد؟
* من اولين نمايشگاه سازهاي ايراني را برگزار كردم. اولين پارتينور موسيقي با سازهاي ايراني را هم من نوشتم كه همان «باله سيمرغ» است. جمع آوري موسيقي زورخانه و تعزيه از ديگر كارهايي است كه كرده ام.شايد شما اپراي رستم و سهراب را خيلي دقيق نشنيده ايد. اگر دقت كنيد مي بينيد كه من ارتباط نزديكي با خاك و ملت ايران دارم.
| اشاره كرديد كه موسيقي شما سبك كلاسيك است. نوع تأثيرگذاري سبك هاي مختلف روي يكديگر به چه صورت است؟
* تأثير خيلي خاصي ندارد. من سبك خودم را دارم. سبك كلاسيك هم مثل «فارسي» است كه به نوبه خودش زباني با هويت خاص است. هر شاعري در اين زبان شعر خودش را مي گويد.
| اپراي رستم وسهراب چگونه در ذهن شما شكل گرفت؟
* من علاقه زيادي به داستان رستم و سهراب داشتم و اين علاقه مندي را با استادان مختلف در ميان گذاشتم.
آنها در انتخاب بيت ها و داستان به من كمك كردند. به هر حال در اين زمينه مطالعه و با خيلي ها همكاري كردم. در مورد موسيقي سوگواري، محلي و ملي نيز تحقيقات زيادي داشتم و با داشتن اين پشتوانه ها، آهنگ هايم را نوشتم. البته بيست و پنج سال طول كشيد و در هشت ورسيون مختلف اين كار را نوشتم. همانطور كه گفتم تعزيه و موسيقي زورخانه وموسيقي سينه زني را خيلي دوست داشتم و در مورد آنها مطالعه كردم و استادان مختلفي كه شعر فارسي را خيلي خوب مي شناختند به من كمك كردند و اپراي رستم و سهراب را نوشتم.
| شكوه و عظمتي كه در كلام فردوسي است چقدر در شكل گيري اين كار براي شما الهام بخش بود؟
* اين را مردم بايد بگويند . براي من آنقدر الهام بخش بود كه نوشتم. اما اينكه آيا توانستم اين كار را به نحو احسن انجام بدهم يا نه شنونده بايد بگويد.
| اين اپرا شايد جزو اولين اپراهايي بود كه اجرا مي شد، بازتاب آن در ميان منتقدان موسيقي چطور بود؟
* ما موزيسين هاي با تجربه اي در ايران داريم كه مي توانند در مورد اين اپرا نظر بدهند. موزيسين هاي خوبي مثل آقايان دهلوي، مشايخي، استوار و پورتراب .
| ولي آنها خيلي كم نقد مي كنند!
* اين را بايد با خودشان در ميان بگذاريد.
| به نظر شما چرا در جامعه ما فضاي نقد وجود ندارد؟ برخي منتقدان معمولاً يامدح مي كنند يا تخريب!
* در اروپا نقدنويس ها، موزيسين هايي هستند كه خيلي با تجربه اند و تاريخ موسيقي را خيلي خوب مي دانند. آنها آهنگساز يا رهبر اركستر نيستند بلكه صرفاً كساني اند كه در تمام عمرشان اجراهاي مختلف را گوش مي كنند وبا آشنايي كامل به كار، نقد مي نويسند. افرادي را كه نام بردم آهنگساز و رهبر اركستر هستند. بنابراين صلاحيت نقد نوشتن دارند.
| الآن فكر مي كنيد كار شما را چه كسي بايد نقد كند؟
* مردم
| فكر مي كنيد شناخت مردم از موسيقي عميق است؟
* نبايدهم عميق باشد. مگر مردم كه ادبيات و شعر حافظ و خيام مي خوانند آنقدر آشنا هستند كه نقد هم بكنند، نه. بايد سطح هنر آنقدر بالا باشد كه در مردم نفوذ كند.
| اما در شعر پيشينه عميق داريم. حال آنكه در موسيقي اينطور نيست، براي اينكه آموزش نديده ايم!
* اينها مهم نيست. آموزش و تجربه به دست مي آيد.
| اشاره كرديد كه تا ۱۶ سالگي ايران بوديد. زندگي شما بعد از اين مقطع چگونه بود؟
* در شانزده سالگي به اتريش رفتم و تحصيلاتم در آنجا بود. بعد برگشتم ايران و رئيس صداخانه موسيقي شدم. آهنگساز و رهبر تالار رودكي هم بودم. هميشه با ايران رابطه داشتم ولي عمدتاً در خارج فعاليت داشتم.
| آقاي چكناواريان چه تعريفي از كليت هنر و به ويژه موسيقي داريد؟
* موسيقي زبان خداوند است. زباني است كه همه مردم دردنيا مي شناسند، مي فهمند و احساس مي كنند. همه موسيقي هاي دنيا را اگر گوش كنيم مي فهميم كه راجع به چه چيزي صحبت مي شود راجع به عشق ، غم ، سوگواري و...
موسيقي زبان خدا است وواقعاً مردم دنيا را به هم پيوند مي دهد. نقاشي هم همينطور است. هم موسيقي و هم نقاشي در طبيعت هست و در خود طبيعت به وجود آمده است. گنجشك ها مي خوانند صداهاي درختان هست و رنگهاي مختلف. هنرمندان مي آيند وبخشي از آن را بر مي دارند وروي كاغذ مي آورند، با سازهايشان اجرا مي كنند، هنر نمايي مي كنند واحساسات خودشان را نشان مي دهند بدون هنر امكان ندارد يك ملت بتواند زندگي كند.
| گفته مي شود در شكل گيري و پيشرفت موسيقي كلاسيك غرب، كليساها خيلي نقش داشتند. اين موضوع تا چه اندازه درست است؟
* كليسادر پيشرفت آهنگ هاي كليسايي خيلي تأثير داشت. ولي موسيقي غرب فقط موسيقي كليسايي نيست و بتهوون يا موتسارت و ديگران فقط موسيقي كليسايي ننوشتند. موسيقي سمفونيك نوشتند، اپرا نوشتند، باله نوشتند.
| پيش تر از آن چطور؟
* تاريخچه مردم دنيا خيلي كهن تر از تاريخ تأسيس كليساست. تاريخ كليسا دو هزارسال است و لي موسيقي خيلي خيلي بيشتر از آن. مردم سازها را بوجود آوردند ومردم احساس خودشان را با رنگ، با كلام و صدا بيان كردند. اينها وسايل بيان احساساتشان بود و در فرهنگ بشري اهميت دارند.
| اينكه گفتيد بشر احساساتش را به شيوه هاي مختلفي نشان مي دهد ظاهراً در ايران اين اتفاق بيشتر با شعر و كلام افتاده است تا موسيقي!
* اينجا شعر خيلي قوي است و در ضمن موسيقي دستگاهي هم خيلي قوي است. اينجا مينياتور هم قوي است.
| پس چرا جهاني نمي شود؟
* جهاني شدن يك موسيقي، نقاشي يا شعر بستگي به احساسات مشترك آدمها دارد. آيا اين احساسي كه من در موسيقي دارم، در انسان فرانسوي هم هست؟ از آنجايي كه تمدن من با تمدن او فرق مي كند شايد احساس نكند كه من چه نوشته ام. من از غم چيز ي مي فهمم كه او نمي فهمد.او چيز ديگري مي فهمد. ولي موسيقي كلاسيك چيزي است كه در اروپا به وجود آمده ويك زبان بين المللي در هنر است. اين يك سبك است مثل زبان انگليسي كه همه مي فهمند. ولي نمي شود گفت كه انگليسي زبان بهتر از زبان نروژي است. نمي شود گفت انگليسي از يك زبان آفريقايي بهتر است. موسيقي كلاسيك يك سبك است كه آهنگسازان اروپايي نوشتند.
| در مورد موانع جهاني شدن فكر مي كنيد مشكلات ساختاري مثل جريان ربع پرده، چقدر مؤثر است؟
* فرهنگ ها با هم فرق مي كند. اينجا ربع پرده هست كه خيلي هم قشنگ است.
| ولي الآن موسيقي هند خيلي بيشتر در دنيا شناخته شده است!
* خب تبليغ بيشتري كرده اند. تبليغ خيلي تأثير دارد. اگر شما الآن صفحه هاي موسيقي بتهوون ،موتسارت وباخ را نداشته باشيد از كجا مي دانيد كه آنها چه كارهايي انجام داده اند. علاقه مندان موسيقي كلاسيك از كجا پيدا مي شوند. اين تبليغ است كه اين كار را مي كند. اگر فردا ما هم برويم در سالنهاي بزرگ دنيا كارمان را اجرا كنيم صددرصد علاقه مندان موسيقي ايراني خيلي بيشتر مي شود.
جريان ربع پرده واينكه گوش ايراني ها آشنا به موسيقي كلاسيك نيست نمي تواند مسأله اصلي باشد. كسي كه علاقه مند باشد گوشش هم به تدريج آشنا مي شود. همه آدمها كه موسيقي كلاسيك را دوست ندارند. دوست داشتن كه اجباري نيست.
| فرهنگ هاي متفاوت در اروپا روي يكديگر تأثير گذاشتند. مثلاً فرهنگ نروژي، روسي، فرانسوي و....
* اينها فرهنگ شان تقريباً يكي است و در مجموع تشكيل دهنده تمدن غرب هستند. موسيقي شرق را شرقيها همه مي فهمند، افغاني ، هندي ، ايراني و... موسيقي كلاسيك موسيقي غرب است كه در سازبندي، هارموني چندصدايي، كنتراپوان تكميلش كردند. در شرق بيشتر تكنوازي ودستگاهي بود، آنهم خيلي تكميل شده. اينجا چند صدايي نيست، هارموني نيست، اركستراسيون نيست ولي خود دستگاه خيلي قوي است. در موسيقي هندي يا افغاني يا ايراني بيشتر شعر و احساس و تكنوازي بوده است نه همنوازي. اينهم دليل نمي شود كه اين از آن بهتر است يا آن از اين. هر كسي در اين دنيا حرف خودش را مي زند.
| شايد چون غربي ها كارشان را مكتوب كردند موفق تر بودند.
* نه، مكتوب نه. آنها در يك زمينه اي كارشان را گسترش دادند و تكميل كردند.اينجا هم روي موسيقي دستگاهي كار كردند. آنجا چندصدايي شد.
| شما چه تقسيم بندي روي موسيقي ايراني داريد؟ به نظر مي رسد در ايران مرزبندي مشخصي بين گونه هاي مختلف موسيقي وجود ندارد؟
* اتفاقاً خيلي مشخص است. موسيقي انواع واقسام دارد. موسيقي محلي داريم و بستگي دارد اين موسيقي از كدام ناحيه و جغرافيا باشد. موسيقي دستگاهي داريم. موسيقي زورخانه اي داريم. موسيقي تعزيه وسينه زني داريم. موسيقي پاپ كه چيز جديدي است آن را هم داريم .همه شان موسيقي است.
| موسيقي پاپ ايران را چطور مي بينيد؟
* درباره چيزي كه حرفه من نيست نمي توانم حرف بزنم. اگر مردم به اين موسيقي گوش مي كنند حتماً چيز خوبي است. موسيقي اصولاً نمي تواندبد باشد. هر كسي يك نوع موسيقي دوست دارد. هر كسي يك نوع احساس دارد. اصولاً موسيقي از مردم مي آيد وبه مردم بر مي گردد.
آدمي هست كه فقط دوست دارد موسيقي محلي گوش كند. شما الآن برويد در بختياري، آنجامثلاً دوست دارند فقط موسيقي بختياري گوش كنند. شايد از موسيقي دستگاهي هم اصلاً خوششان نيايد. يك جوان ممكن است فقط از پاپ خوشش بيايد، نه از كلاسيك و نه از سنتي. براي هر احساسي يك لباس هست. البته من موسيقيدان پراكگتيك هستم و كار من بحث كردن در مورداين قضايا نيست. من مي توانم درباره سبك كلاسيك كه كار من است وتحصيلات من در آن زمينه است باشما صحبت كنم. من درباره كسان ديگر اجازه ندارم حرف بزنم يا نظر بدهم. فقط مردم هستندكه مي توانند نظر بدهند. شنونده مي تواند نظر بدهد. فكر مي كنم بايد در مورد كارهاي خودم صحبت كنم واين كافي است.
| پس در مورد موسيقي كلاسيك مي پرسم. فكر مي كنيد چرا ازشنيدن چهارفصل ويوالدي اينقدر لذت مي بريم؟
* چون چهارفصل ويوالدي ملودي هاي خيلي قشنگي دارد. موسيقي در ويوالدي سعي كرده است طبيعت رانشان دهد. صداي چهچهه بلبل، فضاي تابستان، فضاي زمستان وبهار خيلي خوب نشان داده شده است و هارموني هاي خيلي قشنگ و دلپذيري دارد. بخاطر همين زيباست وهمه دوست دارند.
| فكر مي كنم يك موسيقيدان جهاني، از عناصر فكري قومي خودش فاصله مي گيرد و به نوعي جهاني فكر مي كند كه اينگونه كارش مورد توجه آدمهايي از طيف هاي مختلف قرار مي گيرد!
* ما دو نوع هنرمندداريم. يك نوع هنرمند براي مملكت خويش خوب است و هنرمند ديگر هم هست كه براي دنيا خوب است وحرف جهاني مي زند. مثلاً شعراي ايران به دنيا تعلق دارند و جهاني سخن مي گويند. يعني احتياجي نيست به يك ايتاليايي بگوييم كه خيام ايراني است. خيام برحسب تصادف ايراني است چون جهاني محسوب مي شود.
| سپاسگزارم


|   شناسنامه   |   آرشيو   |