پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۱ - ۲۶ ذيقعده ۱۴۲۳
Thu, Jan 30, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
متن كامل سخنراني رئيس جمهوري در جمع دانشگاهيان ـ دهلي نو
آنچه مي گويم به قدمت كوههاي جهان است
109869.jpg
«سيدمحمد خاتمي»، رئيس جمهوري اسلامي ايران روز دوشنبه و در چهارمين روز از سفر خود به دهلي نو سخنان مبسوطي در جمع صدها تن از دانشگاهيان در يك مركز فرهنگي پايتخت هند بيان كرد. متن كامل سخنان رييس جمهوري اسلامي ايران كه پس از اعطاي دكتراي افتخاري دانشگاه دهلي به وي انجام شد، به شرح زير است. گروه انديشه
•••
آقاي رييس!
خانمها و آقايان
«هندشناسي »جهان شناسي است و چنان كه هر كس بهره اي خاص از جهان دارد، « مردمان هندوستان» نيز، همچون طيف رنگ هاي گوناگون، و به رنگارنگي پر طاووس هندي، رنگ به رنگ و گونه گون است، هندوستان اوپانيشادها و وداها، هندوستان بودا و سكوت و لبخند، هندوستان «اهيمسا» و صبر و قناعت. و اين هندوستان كه معدن لطافت، محبت، عرفان و موسيقي است و در طول تاريخ هميشه دامن دامن فرهنگ و مدارا و خرمن خرمن علم و معرفت و دريا دريا عشق و حقيقت به جهان هديه كرده است، در اواخر قرن نوزدهم و نيمه اول قرن بيستم، براي شكست سطوت ظلمت عهد " كالي يوگا" كسي را به جهان عرضه كرد كه همه هندوستان را از حنجره خود بسرايد و براي جان هاي تشنه، آب زلال گواراي نجات بخش، و براي بدن هاي سوخته، ابر رحمت و شفقت، و براي سفره گرسنگان، نان تازه و نمك و براي سياستمداران، معلم اخلاق و براي متعلمان اخلاق، آموزگار زندگي و براي همه هندوستان و جهان، مهاتما و روح بزرگ معنويت باشد.
جهان امروز، اگر گاندي را نديده بود، نمي توانست باور كند كه سياست با اخلاق، و مقاومت و مبارزه با محبت، و علم و عرفان و جهانداري با دست شستن از جهان به خوبي قابل جمع است. زندگي او بي شك بهترين حجت و دليل صحت نظريات اوست. گاندي، به همه نظريات خود عمل كرد. او به ما آموخت كه پيروزي حقيقي، نه پيروزي بر حريف كه پيروزي با حريف است. او با يك دست، چرخ نخ ريسي و با دست ديگر جهاني از سياست و اقتصاد را مي چرخاند تا به ما نشان دهد كه " پيشرفت " و اقتصاد، اگر از دل خاك و سنت برآمده از آن خاك، استخراج نشود- چون كاري است تقليدي و بي اصل و نسب - هيچ گاه به شكوفايي نمي رسد و تا هست وارداتي و بيگانه است.
مي گويند، طرح و فكر و نظر گاندي، در جهان سراسر خشونت بار امروز قابل اجرا نيست. البته اين سخن درست است اما بايد معلوم شود آن كس كه " شكست " خورده است جهان ماست و نه گاندي، و بايد معلوم شود كه اين جهان ماست كه قادر به فهم معناي كلام و شنيدن صداي او و ديدن لبخند او نيست. فهميدن و شنيدن و ديدن فكر و صدا و تبسم او " سهل " و " ممتنع" است. او خود مي گفت: " آنچه به شما مي گويم به قدمت كوه هاي جهان است " و براي درك اين سخن، بايد جاني فرهيخته و روحي آزاد داشت. براي شنيدن صداي هر مرد بزرگي كه تاريخ در سينه او خانه مي گيرد و سنت در قلب او به ضربان و نبضان مي آيد، بايد «گوش » تربيت شده و آموخته و آماده داشت و اگر ما نتوانستيم "بشنويم"، نبايد به جاي اقرار به ضعف و فتور، هذيان هاي ذهني خود را به بزرگان نسبت دهيم. انقلاب اسلامي ايران، انقلاب پيروزي خون بر شمشير و گل بر گلوله بود. اما براي كسي كه " قدرت " تنها از لوله تفنگ و بازوي كلفت بيرون مي آيد، فهم اين سخن آسان نيست. كم نيستند كساني كه در ذهنشان از خون، شمشير مي سازند و قدرت خون براي آنها، تبديل به قدرتي از جنس قدرت شمشير مي شود و در اين صورت پيروزي خون بر شمشير، چيزي جز پيروزي شمشير بر شمشير نيست، اما پيروزي خون بر شمشير را كسي و فقط كسي مي فهمد كه بفهمد چطور خنده بر خشم، و سادگي و قناعت بر تجمل و اسراف، و گل بر گلوله، و زندگي بر مرگ، و مدارا بر تعصب كور، و محبت بر نفرت، و سبزه ترد جوان ظريف شاداب بر سوز سرماي بي رحم، غلبه مي كند. اما " غلبه " در اينجا به معني تبديل شدن خنده به خشم نيست مثلاً خنده اي كه خشم كسي را به استهزاء بگيرد و آن را ريشخند كند، از جنس همان خشم است، ولي خنده گاندي، خنديدن به كسي نبود بلكه خنديدن با كسي بود. گاندي تنها گاندي هند نيست، گاندي عرفان ما ايرانيان و مسلمانان نيز هست. در دست هاي پاك او كه گرچه به كار سياست بود، اما آلوده به سياست بازي نبود و در تن نحيف او، كه به استواري كوه هاي هند و تبت بود و در شولاي بي رياي او كه از تار حكمت و پود معرفت، بافته شده بود، بيش و پيش از هر كس، عارفان ما بودند كه به همراه ساير مجذوبان محبت الهي - هند، مسيحي و بودايي - عينيت يافتند، عارفان همه تاريخ پس از قرن ها، كسي را به نمايندگي از خود به مدار جهان امروز در افكندند تا همه مردمان و از جمله سياستمداران قدرتمدار ببينند كه عظمت و عزت از آن كسي است كه هيچ كس نمي تواند او را دوست نداشته باشد، حتي كارگران انگليسي كه كالاهاي آنها ديگر در هندوستان، پرمشتري نبود، گاندي را در جمع خود با محبت و احترام مي پذيرفتند. او بود كه با سياست و حكمت و فقر و قناعت خود، به ثروتمندان فقير و به قدرتمندان ناتوان، نشان داد كه ايشان، حقيقتاً فقير و ناتوان اند، از جمله به اين دليل كه حتي معني فقر و غنا را نمي دانند - و فقيرتر از جاهل كيست؟ - و از جمله به اين دليل كه تا ابد از چشيدن طعم «قدرت حقيقي» محرومند . تا گاندي نيامده بود مي گفتند: " خدا تا ابد با لشگرهاي بزرگ تر است " و چون او آمد، معلوم شد خدا تا ابد در قلب هاي بزرگ تر است. پنجاه و شش سال قبل از اينكه گاندي به جهان بيايد، كلاوزويتس سردار و تئوريسين نظامي پروسي گفته بود: " جنگ ادامه سياست است منتهي با وسايل ديگر"، جهان مي بايد هشتاد سال صبر مي كرد تا گاندي با سحر بيان ساده ولي محكم و روش خود، واقعيت كثيف جنگ و خشونت را براي ما بر آفتاب بيفكند و از آن مهم تر به ما بياموزد كه جنگ و سياست در ادامه يكديگر نيستند و ميان اخلاق و سياست الزاما تعارض و تقابل نيست.
آنچه من آن را " گفت وگوي تمدن ها" خوانده ام با دقت در احوال و افكار گاندي به خوبي روشن و آشكار مي شود. او در ۱۰ سپتامبر سال ۱۹۲۸ گفته است: " من مي گويم كه سه مرد، تاثير بزرگي بر زندگي من گذاشته اند، از ميان آنان " راج چاندرا"، شاعر، نخستين مقام را داشته است، تولستوي دومين را وراسكين سومين آنان بوده اند. رومن رولان ماجراي ارتباط و دوستي تولستوي و گاندي را براي ما نقل كرده است. در سال ،۱۸۴۷ وقتي تولستوي ۲۹ ساله بود، در بيمارستان غازان بستري مي شود. بيمار تخت مجاور، يك راهب بودايي بود كه راهزنان صورتش را به شدت زخمي كرده بودند. در نگاه تولستوي اين راهب، نخستين ظهور قانون مقاومت منفي بود، قانوني كه او سي سال از عمر خود را وقف ترويج آن كرد. شهر غازان، يك شهر " اسلامي " است و تولستوي "مسيحي " در بيمارستان و در پي ملاقات با يك راهب "بودايي"، چراغ دل خود را با نور معرفت آن راهب، روشن مي كند، چراغي كه همچون امانتي مقدس بايد در شصت و دو سال بعد - سال ۱۹۰۹ - در حالي كه با مرگ فاصله چنداني ندارد، براي پاسداري و مراقبت به دست گاندي جوان بسپارد.
قبل از گاندي ديگراني نيز بوده اند كه از نور معرفت و محبت تولستوي اقتباس كردند از جمله شيخ محمد عبده مفتي بزرگ مصر در ۸ آوريل ۱۹۰۴ از قاهره نامه اي به تولستوي مي نويسد كه تولستوي با محبت به آن جواب مي دهد و يك سال قبل از نامه گاندي به تولستوي يعني در سال ۱۹۰۸ يك نويسنده مسلمان هندي كه اهل كلكته بود، به نام عبدالله المأمون السهروردي ضمن تجليل از تولستوي مي نويسد كه نظر تولستوي درباره مقاومت منفي " آميخته با تعاليم فرزانگان هندوستان شايد در عصر ما، مبشران جديدي را به وجود آورد". اين پيش بيني به تحقق پيوست. تولستوي كه خود متأثر از دو تن ازحكيمان و عارفان هند يعني راما كريشنا ويوه كاناندابود به نوبه خود فكر و ذهن و قلب يك متفكر ديگر هندي را متأثر ساخت. " گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن ها " در اين مثال به خوبي نتايج و بركات خود را مي نمايد. " گفت و گوي حقيقي " تجارتي است كه براي همه شركت كنندگان سود دارد و كسي در اين ميدان بازنده نيست. تولستوي قبل از مكاتبه با گاندي، در جواب يك روزنامه نگار هندي به اسم داس كه در آغاز به افكار او به شدت مخالفت مي كرد و بعد يكي از دستياران و دوستان گاندي شد، نامه اي مي نويسد و در آنجا با نقل قول هايي از كريشنا - خداي عشق - نظريه مقاومت منفي را تشريح مي كند. تولستوي در آخرين روزهاي عمر در نامه اي خطاب به گاندي پيش بيني مي كند كه «سرانجام روزي خواهد رسيد كه نه تنها فقط ملل مسيحي بلكه مردم سراسر جهان با شما همگام خواهند شد. » پيش بيني تولستوي محقق نشد، اما آنچه رومن رولان گفت حقيقت دارد: «نهالي را كه تولستوي كاشته بود، مي بايست در هند ثمر مي داد. ولي قبل از به ثمر رسيدن آن نهال در هند گاندي، خود مزرعه اي را كه يكي از مريدان آلماني اش به او هديه كرده بود و در بيست و يك مايلي ژوهانسبورگ بود، «مزرعه تولستوي» ناميد. وقتي مزرعه، مزرعه تولستوي و باغبان، گاندي شد، در قدم اول، ميوه آن چيزي جز رهايي و استقلال ملت هند و در گام بعدي، رهايي و آزادي جان همه كساني كه تا امروز مي توانند صداي گاندي را بشنوند، نخواهد بود. براي تولستوي عشق و عدم خشونت، يك حقيقت است و براي گاندي، حقيقت و عدم خشونت و عشق از يكديگر جدايي ناپذيرند، همو مي گويد " كسي كه به عدم خشونت ايمان دارد، سرشار از اميد است، اميد به وجود آورنده عشق است و عشق، شهامت و ايمان را موجب مي شود. " وجود گاندي، همچون حقايق ازلي اوپانيشادها و وداها، و همچون تاريخ هندوستان و جغرافياي هند و همچون امواج دائماً نو شونده درياي هند، باستاني و جديد، راز آميز و جذاب، و انساني و لطيف است. از اين روي است كه مي تواند بگويد " در نظر من حقيقت، خداست و براي كشف حقيقت، هيچ راهي جز عدم خشونت نيست. عظمت گاندي را از جمله در اين نكته مي توان ديد كه او خود را از شادي پيروزي بر مخالفان نيز محروم مي كند و هميشه سعي مي كند پيروزي خود را - كه چيزي جز پيروزي حقيقت و عدم خشونت نيست - به صورت " سازش " منعكس كند تا خود، احساس پيروزي و طرف او احساس شكست نداشته باشد. معلوم است كه همراه شدن با اين مرد، كار هر كسي نيست، قدرتي كه براي غلبه بر خشم و خشونت لازم است، از جنس و سنخ قدرت تخريب كننده جهان و انسان نيست و از اينجاست كه تاريخ بايد هزاران سال چشم به راه بماند تا شايد كسي مثل او دوباره در جهان پديدار شود، كسي كه بتواند صلابت و فخامت را از سويي و لطافت و ظرافت را از سوي ديگر در جان خود فراهم آورد، همان ظرافتي كه با جهاني از مشكلات و دردها و غم هاي بي پايان مواجه شد و در هم شكست. بسياري از موافقان و همراهان، از اين روي با او از در موافقت در مي آمدند، كه مسير او را براي " پيروزي " بهترين و كوتاه ترين مسير مي دانستند
109872.jpg
معلوم است كه چنين كساني با چنين عقايدي پراگماتيستي - كه در حقيقت با انكار صحت و اصالت سخنان گاندي فاصله اي ندارد - نمي تواننددوستان حقيقي او باشند. براي گاندي نظريه عدم خشونت تنها وسيله اي مؤثر براي مقاومت نيست بلكه حقيقتي است كه از اعماق فكر و تاريخ هند مي آيد، عدم خشونت، هم مبناي عمل است هم ملاك حقيقت، هم تهذيب فردي است و هم اصلاح امروز جهان بيش از هرزمان ديگر، نيازمند صداي گاندي است. اگر "امروز" به صداي او كه " ديروز " هندوستان را نجات داد گوش فرا دهيم، " فردا" را نجات خواهيم داد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |