|
مروري بر تأثير اصلاحات اقتصادي چين
بخش اول
|
|
|
مقدمه : چين جزو معدود كشورهايي است كه از تاريخ كهني برخوردار بوده و روزي مركز يكي از كهنترين امپراطوريهاي جهان بوده است. از اوايل قرن بيستم با فروپاشي امپراطوري عظيم، اين كشور مسير تقريباً متفاوت با گذشته را دنبال كرد واز نيمه قرن بيستم تحت تأثير طوفان فراگير ماركسيسم لنينيسم، و رهبري مؤثر مائو يكي از بزرگترين انقلابهاي دوران معاصر را به وجود آورد. مائو در طول ۳۰ سال حكومت بر چين تقريباً تمامي ارزشهاي اجتماعي قبل از خود را به چالش كشيد و ضمن مبارزه با ايدئولوژي سنتي كنفوسيوسي كه قرنها درچين حاكميت داشت، با ايدئولوژيها و قواعد سياسي بين المللي حاكم روز و حتي با خود ماركسيسم نيز در افتاد وراهي غير از مسير اتحاد جماهير شوروي و دنياي كمونيسم را در پيش گرفت. مائو در اين مدت به روشنفكران، ماشين و تكنولوژي، پيشرفتهاي صنعتي و هرچيزي كه به عنوان مظهر دنياي صنعتي محسوب مي شد بدبينانه نگاه مي كرد وروشنفكران را جزو طبقه نهم اجتماعي به عنوان «بد بوي نهم» به حساب مي آورد. تك رويهاي مائو در زمينه هاي مختلف سياسي ، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي و به ويژه اعمال سياست خشن «انقلاب فرهنگي» از ۷۶ ـ ۱۹۶۶ با چنان شكست فاحشي روبرو شد كه زمينه ساز بروز اصلاحات در زمان دنگ شيائو پينگ شد. پس از مرگ مائو (۱۹۷۶) با توجه به اختلافات نسبتاً شديدي كه از گذشته ميان راست گرايان به رهبري دنگ و چپ گرايان به رهبري مائو وجود داشت، فضاي سياسي مناسبي براي عرض اندام جناح طرفدار اصلاحات به وجود آمد، به نحوي كه پس ازچندي دنگ اعلام كرد «دوام مشروعيت سياسي رهبران كمونيست چين به توسعه اقتصادي اين كشور بستگي دارد». در همين راستا دكترين دنگ تحت عنوان «جست وجوي حقيقت از طريق واقعيات» مطرح و به دنبال آن در يازدهمين كنگره كميته مركزي حزب بحث اصلاحات اقتصادي در دستور كار قرار گرفت. اصلاحات اقتصادي حول سه محور اساسي «نوسازي واصلاحات در بخش كشاورزي» ، «اصلاحات در بخش صنعت و تجارت» و «اصلاحات علمي و تكنولوژيك» دنبال شد. اگر چه اساساً سياست اصلاحات مربوط به زمينه هاي اقتصادي بود ولي براي زمينه سازي اجراي آن در بخش فرهنگي ، اجتماعي، سياسي و نظامي نيز اندك تغييراتي براي باز كردن وهموار كردن مسير اصلاحات اقتصادي صورت گرفت وضمن در هم شكستن نظام طبقاتي ايجاد شده براساس ايدئولوژي مائوئيستي، تمام متخصصاني كه در دوران مائو در مجموعه «عناصر سياه» و يا «بدبويان» قرار داشتند در خدمت منافع چين درآمدند. در مجموع دنگ با ايجاد ساختار، استراتژي و سياستهاي مورد نظر خويش چين را از مسير يك دولت انقلابي با تعهدات وايدئولوژي جهان شمول به يك دولت مسؤوليت پذير در مقابل مملكت و ملت تبديل كرد ودر مسير اجراي اصلاحات لحظه اي از استحكام پايه هاي قدرت سياسي اصلاح طلبان در چارچوب كمونيستي ويژه چين باز نماند و در برابر انجام اصلاحات سياسي بنيادين به شدت ايستادگي كرد كه نمونه بارز آن حادثه ناگوار ميدان تين آن من بود. دستگاه رهبري چين پس از مائو به اين نتيجه رسيده بودند كه براي حفظ منافع وامنيت ملي و حاكميت حزب كمونيست تنها يك راه پيش روي قرار دارد و آن هم اجراي سياست اصلاحات اقتصادي و افزايش توان علمي ـ تكنولوژيكي واتخاذ سياست «درهاي باز» است. اتخاذ و اجراي اين استراتژي، موجب شد دولت وكشور چين در مدت حدود ۲۰ سال ، از يك وضعيت نابسامان اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و علمي ـ آموزشي به يك موقعيت برتر جهاني تبديل و با استفاده از سرمايه گذاريهاي خارجي و تلاش و سعي داخلي ومديريت صحيح مبتني بر واقعيتها، به رشد سالانه بالاي ۷ درصد دست يافته ومعجزه اقتصادي قرن لقب گيرد. جلب وجذب بيش از هفتصد ميليارد دلار سرمايه خارجي، سعي و تلاش همه جانبه براي توسعه علمي و فني، بهره برداري از تكنولوژي پيشرفته جهان از طريق مختلف، ايجاد ثبات اجتماعي وامنيت و وحدت ملي، پرهيز از درگير شدن در مسائل حاد سياسي ـ نظامي بين المللي و منطقه اي (غير از مواردي كه مستقيماً به منافع و امنيت ملي چين مربوط مي شد) ، تعميم آموزش متوسطه و عالي، تأكيد بر حفظ فرهنگ سنتي تا آنجا كه با توسعه اقتصادي منافات نداشته باشد، گسترش صنعت جهانگردي واحياء و بهره برداري مناسب از منابع وآثار فرهنگي و باستاني، و در رأس همه برخورداري از يك انسجام مديريتي عقلاني تحت رهبري حزب كمونيست، آنچنان تحول عظيمي را درچين ايجاد كرده است كه براساس نظريه برخي از تحليلگران بين المللي اين كشور در آينده نه چندان دور جزو يكي از كشورهاي پيشرفته وبرتر جهان خواهد شد. تحولات عظيم اقتصادي چين در يكي دو دهه گذشته، و برخورداري از بالاترين رقم رشد توسعه اقتصادي در جهان، موجبات تحولات گسترده اي در ديگر بخشهاي اجتماعي از جمله بخشهاي فرهنگي ، هنري، رسانه هاي گروهي، علمي و آموزشي، تحقيقاتي وپژوهشي و صنعت گردشگري چين شده است كه در ادامه به «تأثير تحولات اقتصادي در بخش فرهنگ به مفهوم عام آن» پرداخته خواهد شد. علي محمد سابقي ـ رايزن فرهنگي ايران درچين الف ـ تأثير اصلاحات اقتصادي چين بر بخش فرهنگ هدف اوليه و اصلي اصلاح طلبان، ايجاد نظام كارآمدي بود كه بتواند رشد اقتصادي مستمر و متعادل را تضمين كند ولي از آنجا كه رشد اقتصادي بدون توجه به مقوله توسعه فرهنگي ميسر نيست، لذا در روند توسعه چين برخي از سياستها از قبيل تمركز زدايي، برنامه ريزيهاي شهري و روستايي ، تحول در ساختار فرهنگي و اجتماعي ، تغيير در ساختار قضايي، دگرگوني در سيستم آموزشي، اجراي برنامه هاي جمعيتي و... نيز در راستاي نيل به هدف اصلي «رشد اقتصادي» از سوي دولتمردان دنبال شده و برخي ديگر از تحولات نيز به عنوان نتيجه توسعه اقتصادي و رفاه اجتماعي در جامعه پديد آمده كه زمينه را براي بروز هنجارها وناهنجاريهاي فرهنگي ـ اجتماعي فراهم كرده است. ديدگاه اصلاحگران در بعد فرهنگ، «توسعه فرهنگي وايدئولوژيكي» است كه پيشرفت مادي را تضمين كند. در اين زمينه دنگ مي گويد: «وظيفه ماست اخلاقيات و فرهنگ مردم، بخصوص نسل جوان را اصلاح كنيم ، و از هم اكنون بايد اشخاصي را كه داراي دو شرط اساسي باشند براي احراز پستهاي بعدي تربيت كنيم نخست اينكه پشتيبان سياستهاي ما باشند ودوم ، درصدد تفرقه نبوده ووحدت را حفظ كنند». آنچه هميشه در تاريخ پرفراز ونشيب چين، علي رغم تغيير و تحولات فراواني كه شاهد بوده، حالت ثابت و پايدار داشته و در مقابل ناملايمات سياسي ودرگيريهاي داخلي و اشغال كشور از سوي خارجيان مقاومت كرده وبه صورت مستمر ادامه داشته ، فرهنگ اين كشور است. استمرار هميشگي فرهنگي چيني، موجب به وجود آمدن ويژگيهاي خاصي شده كه در حقيقت همان هويت وشناسه اين فرهنگ است كه به هر كجاي دنيا كه رفته هويت خود را حفظ كرده است. غناي همه جانبه اين فرهنگ باعث شده هر فرهنگ وارداتي نيز در نهايت براي زنده ماندن، در اين فرهنگ ريشه دار ذوب شده وخاصيت وويژگي اين فرهنگ را به خود بگيرد. حتي مذاهب و آيين نامه هاي اعتقادي غيربومي و وارداتي چين همچون مسيحيت، بوديسم نيز از اين قاعده مستثني نبوده و براي ادامه حيات ناچار رنگ و بوي فرهنگ چيني را به خود گرفته اند. اين ويژگي يك حوزه مقتدر فرهنگي به نام «حوزه فرهنگ وتمدن چين» را به وجود آورده است كه آن را جزو يكي از حوزه هاي فرهنگ جهاني بشر قرار داده است . سلسله هاي مختلف امپراتوران چين كه هركدام از منطقه وقوم خاص با گرايشهاي فكري وفرهنگي متفاوت براين كشور حكمراني كرده اند نيز براي دوام وبقاي حاكميت خود ملزم به پناه آوردن به هويت فرهنگ عمومي چين شده و هركدام در تقويت ورشد وبالندگي آن سهمي را برعهده داشته اند. از مغولهاگرفته تا منچوها، از اقوام بيابانگرد وكوچ نشين آسياي مركزي گرفته تا سلسله هاي متعلق به اطراف رودخانه زرد و از امپراتوران كوچك محلي ومنطقه اي گرفته تا سلسله هايي همچون سلسله تانگ وهان و يوان و مينگ و سونگ وحتي طرفداران ايده هاي ماركسيستي ومائوئيستي ونسل امروز كه با تلاش وكوشش خود قله هاي رفيع اقتصادي وتوليدي را يكي پس از ديگري فتح مي كنند، همگي به يك رودخانه خروشان تمدنساز و تاريخ سازي به نام فرهنگ چين وابسته بوده وهستند. اصلاحات اقتصادي معاصر چين وتأثيرات آن بربخش فرهنگ نيز اگرچه قابل ملاحظه ودرخور انديشه است ، اما يقيناً هويت ريشه دار وثبات تاريخي اين فرهنگ مانع از آن خواهد شد كه دراين سير فرهنگي ، تحولات اساسي ودگرگوني هاي هويتي پديد آيد. ممكن است سرعت تحولات اقتصادي وتغييرات اجتماعي تاحدودي درمسير جريان تاريخي فرهنگ اين مرز وبوم وقفه ويا تغيير مسير نه چندان مؤثري به وجود آورد ولي درنهايت اين فرهنگ چين است كه تحولات اقتصادي ودگرگونيهاي اجتماعي را برحول محور خودخواهد چرخاند وهمچون رودخانه پرخروش يانگ تسه ورودخانه زرد كه درطول تاريخ در برخي از نواحي به دلايل گوناگون مسير خود را كمي تغيير داده ولي هرگز ازجريان وجريانسازي واستمرار نيفتاده و ثابت قدم واستوار به راه خود ادامه داده است ، فرهنگ چين نيز به مسير تاريخي خود ادامه خواهد داد. دراين بخش به پاره اي از تحولات حاصله در فرهنگ عمومي وسنتي حاصله از اصلاحات اقتصادي چين به صورت مختصر اشاره مي شود. ۱ ـ فرهنگ مكتوب علم ودانش تربيت وآموزش، مكتوب كردن وقايع تاريخي وتاريخ نگاري همواره در طول تاريخ فرهنگ چين مطلوب بوده ومورداستقبال قرار گرفته است . به همين دليل مردم چين جزو معدود ملتهاي جهان هستند كه علي رغم تاريخ طولاني ودرگيريها وجنگها ورقابتها ونزاعهاي شديد بين حكام مناطق مختلف وبه راه افتادن مراسم كتاب سوزي توسط گروه غالب نسبت به فرهنگ مكتوب وكتابخانه ها وآرشيوهاي حكام وسلاطين مغلوب، هنوز مجموعه هاي تاريخي مكتوب صدها و بلكه بيش از هزارساله تاريخ را تابه امروز نگهداري كرده و تاريخ مكتوب دوران امپراتوران مختلف را ثبت وضبط كرده اند وجود دارد. عشق به فرهنگ مطالعه هنوز در بين جامعه زنده است ولي آنچه آن را با بحران مواجه ساخته اين كه اغلب كتابهاي باقيمانده ياتأليف شده براساس تاريخ وفرهنگ گذشته نياز امروز نسل جوان را كه براثر توسعه اقتصادي ودسترسي به اطلاعات نوين با جهاني غيراز آنچه كه تاكنون با آن مواجه بوده اند را برآورده نمي سازد. نويسندگان امروز چين بويژه آنان كه در زمينه ادبيات وهنر وفرهنگ فعال هستند هنوز در حال وهواي فرهنگ سنتي چين به سر مي برند، درحالي كه نسل جديد با فرهنگ جديد به ظاهر جذابي آشنا شده كه برايش تازگي دارد. اين نقيصه باعث شده نسل جديد به مطالعه كتابهاي نوشته شده توسط نويسندگان خارجي روي آورند. ناشران چيني هم باتوجه به اين علاقه عمومي تلاش مي كنند به خريد كپي رايت وانتشار اين نوع كتابها بپردازند. تيراژ و فروش اين گونه كتابها گاهي دهها برابر تيراژ كتابهاي داخلي است وسود سرشار حاصله ازاين نوع كتابها ناشرين را هرچه بيشتر ترغيب به چاپ كتابهاي خارجي مي كند. براي نمونه مي توان به اهداف برگزاري نمايشگاه بين المللي پكن اشاره كرد كه اساساً براي خريد وفروش حق امتياز كتاب برگزار مي شود، بيشتر به خريد حق امتياز چاپ كتابهاي خارجي مي پردازند تا فروش حق امتياز آثار داخلي. ادامه دارد
|