جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۱ - ۲۷ ذيقعده ۱۴۲۳
Fri, Jan 31, 2003
كتاب و كتابخواني
شماره ۲۳۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
خبر كتاب
خبر… كتاب
اشاره: قصد داريم از اين پس بعضي از اخبار حوزه كتاب را كه به نظر حائز اهميتي اند و مي توانند محل توجه بيشتري واقع شوند، در اينجا دوباره نقل كنم. شايد كه بعضي از خوانندگان علاقه مند فرصت مطالعه روزنامه هاي حاوي اخبار فوق الذكر را نكرده باشند يا خبرهاي مذكور خودشان را از چشم خوانندگان به هر علتي دزديده باشند.
به هر شكل به نظر مي رسد پربيراه نبوده باشد اگر با تكرار بعضي اخبار و اتفاقات حوزه كتاب، آنها را به محل توجه بيشتري تبديل كنيم، شايد زواياي پنهاني از اخبار و اتفاقات مذكور مرئي شوند و به تدريج راه را بر نقد اين اتفاقات بگشايند.
خبر اول اينكه با حضور تعدادي از خبرنگاران حوزه كتاب از نشريات، روزنامه ها و رسانه هاي مختلف، اولين جلسه تشكيل انجمن خبرنگاران و روزنامه نگاران حوزه كتاب برگزار شد. دراين جلسه قرار شد تا سه تن از اعضاي حاضر در جلسه با انتخاب اكثريت حاضر، پيگير تدوين و تهيه اساسنامه انجمني شوند و نيز مقرر شد تابا تشكيل جلسات بعدي انجمن به سمت كسب مجوز فعاليت و شروع فعاليت رسمي حركت كند. البته تا آنجا كه به راقم اين سطور مربوط مي شد و در آن جلسه هم خدمت حاضران معروض داشته آمد، شرط مشاركت در اين انجمن و هر انجمن ديگري كه لزوماً و منطقاً مشاركت فعال بايد باشد، اول بحث و گفت وگو و توافق بر سر اهداف، ايده ها و راهكارهاي مشخص علمي است و تنها پس از شكل گيري چنين هيأت واحد و مشتركي، انگيزه فعاليت ذيل مرام و اساسنامه اين انجمن تقويت مي شود و آدمهاي مختلف مي دانند كه دنبال چه هستند و چگونه مي توانند با تعامل و همكاري منسجم و هدفمند به سمت آن حركت كنند و …
بايد صبر كرد البته و ديد كه آخر كار تشكيل اين انجمن چه سرنوشتي مي يابد.
اما خبر دوم اينكه قرار است روز پانزدهم بهمن ماه سال جاري مراسم بيستمين دوره كتاب سال با حضور رئيس جمهور و وزير ارشاد برگزار شود و البته برگزيدگان حوزه هاي مختلف نيز معرفي شوند. در اين مراسم كه عصر روز پانزدهم بهمن ماه جاري برگزار خواهد شد، هيأت داوران آثار برگزيده را از ميان ۱۷ هزار عنوان كتاب چاپ اول منتشر شده در سال ۸۱ معرفي خواهد كرد. يك منبع آگاه درباره برگزاري جايزه جهاني كتاب سال به خبرنگار ايران گفته كه اين جايزه نيز كه دهمين دوره برگزاري خود را پشت سر مي گذارد همزمان با مراسم كتاب سال برگزار و جوايز آن اهدا مي گردد. نكته جالب ديگر درباره اين خبر اينكه جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي از سال ۱۳۶۲ كه سيدمحمد خاتمي به عنوان وزير ارشاد منصوب شده فراز و فرودهايي را پشت سر گذاشته مثلاً تعداد اين جوايز در آغاز ۵۵ سكه بهار آزادي بوده كه بعداً به ۱۲ سكه تقليل يافته و در حال حاضر هم به عنوان نمادي از ۲۲ بهمن به همين تعداد رسيده است.
در اين دوره هم همچون سنوات گذشته در هر حوزه يك كتاب برگزيده و يك كتاب تشويقي معرفي خواهد شد.
فعلاً همين ۲ خبر؛… تابعد.
عنوان راههاي درست نويسي و ويراستاري
110061.jpg
گردآوري ونوشته
ابوالفتح قهرماني
انتشارات نشر نخستين، چاپ اول،۱۳۸۱ ۲۳۰۰نسخه، ۱۷۶صفحه، ۱۱۰۰تومان

مباحثي كه در اين كتاب به آنها پرداخته شده، چنين اند: خط و زبان فارسي. ويرايش و ويراستاري، وظايف ويراستار، راههاي درست نويسي و ويرايش، واژه هاي درست ونادرست، واژه هاي انتخابي فرهنگستان، ويراستاري خبر در مطبوعات.
يكي از مسائل و مشكلات روزنامه ها و روزنامه نگاران، درست نانويسي است. متأسفانه و به علل مختلف بسياري از مطالب روزنامه ها و روزنامه اي، از اسلوب صحيح زبان فارسي چه درجمله بنديها وچه در املاء كلمات پيروي نمي كند و اين مسأله با توجه به برد مطبوعات و روزنامه ها كه هر روز در تيراژ بالا به مخاطبان عرضه مي شوند، امر خطيري به نظر مي رسد. همانطور كه به لحاظ كيفيت مطالب، تنظيم و نوع اخبار ارائه شده، تحليل ها و گزارشهاي مطبوعات نيرويي تأثيرگذار به شمار مي روند، به لحاظ شكلي نير از كيفيت صفحه آرايي تا نوع نوشتار بر ذائقه خوانندگان تأثير مي گذارند. در حقيقت صحيح نوشتن روزنامه نگاران وروزنامه ها دعوت و تشويق خوانندگان و اشاعه فرهنگ صحيح نويسي هم هست علاوه بر گسترش فرهنگ به معناي عام آنكه وظيفه و رسالت مطبوعه است و البته اطلاع رساني.
حال كه سخن به اينجا رسيد، جالب است بگوييم مؤلف كتاب حاضر خود از روزنامه نگاران قديمي و به قول خودش از قبيله مطبوعات است و لاجرم از كاري كه كرده پيداست كه اهميت موضوع برايش برجستگي يافته كه دست به گردآوري و نوشتن چنين كتابي زده.
اما درباره اين مجموعه ابوالفتح قهرماني مي نويسد: «.۱اين مجموعه حاصل گوشه اي از تحقيق ها وكوشش هاي افرادي است كه هميشه شوق حفظ اصول و مباني زبان پارسي را داشته اند و كوشيده اند تا به گونه اي در اين زمينه راهگشا باشند. من آموخته هايم را ـ كه سالهانيز به آن عمل كرده ام ـ به كمك دستاوردهاي آن عزيران مستند، مستدل و طبقه بندي كردم، تا توانستم منتقل كنم وبه كار بندم و دست كم براي خودم و افرادي كه در ابتداي اين راه پرفراز و نشسيب ـ اما دلپذير ـ قرار دارند، مجموعه اي ساده فراهم آورم.
.۲ آنچه در اين مجموعه آورده ام، يا اصل جمله نويسنده يا مترجم بوده، يا براي اختصار ـ بي آنكه به مفهوم لطمه اي بخورد ـ قسمتها يا كلمه هايي از آن را حذف و يا كلمه ها وجمله هايي ديگر راجايگزين كرده ام.
.۳ در استفاده از مطالب نوشته شده، براساس وجدان كار ويراستاري، در اصل سبك و نگارش دست نبرده ام وشايد اگر با عدد توك (شماره پاورقي) جداجدا به مرجع ها اشاره مي كردم، اما اين كار را به اين دليل انجام ندادم: تلاش كردم تا به طور خلاصه و روشن نكته هايي چند در ابتداي كار درست نويسي و ويراستاري را، براي آنهايي كه دوست دارند، درست و شفاف و روان بنويسند، گرد آورم و اگر مايل بودند از كتابهايي كه نامشان را در پايان ذكر كرده ام ـ و از آنها به عنوان مرجع ومأخذ استفاده شده ـ براي ادامه كار تكميلي خود بيشتر بهره ببرند.»
در پايان اين نكته را اضافه كنم كه بحث درست نويسي و چگونه نويسي مباحث ريز و وابسته اي دارد كه طرح آنها را به فرصتي ديگر ـ يادداشتي مستقل نه معرفي كتاب ـ وامي گذارم ومي افزايم كه قضاوت صحيح درباره كار آقاي ابوالفتح قهرماني منوط به مطالعه مجموعه حاضر است.
«هستي» تازه
110055.jpg
تازه ترين شماره فصلنامه «هستي» كه در زمينه تاريخ، فرهنگ وتمدن است، منتشر شد. اين فصلنامه به صاحب امتيازي و مديرمسؤولي دكتر اسلامي ندوشن انتشار مي يابد و وابسته به ايران سراي فردوسي است. ايران سراي فردوسي هنوز جايي نيست اما تلاشي است در جهت بيشتر شناساندن فرهنگ ايران ونيز يادآوري بزرگي ها و حكمت ها و درخشش ها كه البته مهمترين و معتبرترين نماد و زبان آن فردوسي طوسي است.
گمان مي برم همه اين تلاشها كه باني مهم و كوششگر اصلي آنها خود جناب دكتر اسلامي ندوشن است كه ازمفاخر امروز فرهنگ ايران زمين به شمار مي آيند و الحق نيز چنين است به ضرورت بازگشت به اصالتهاي فرهنگي براي توانايي يافتن و خودسازي دوباره ايراني رسيده اند و از اين رو و هم از جهت اينكه فردوسي نماد ايران دوستي آميخته با حكمت و دانش است و در همين راه پوييده و كوشيده است، به احياي وي و فرهنگ شاهنامه اهتمام ورزيده اند.
از اين حاشيه كه درمتن اين يادداشت ـ و از اين ميان درصدر اين يادداشت كوتاه ـ جاي گرفت كه بگذريم فصلنامه هستي در اين دوره انتشار تقريباً در هر شماره با مطلبي از خود جناب استاد آغاز شده و نيز از دكتر شفيعي كدكني تقريباً در هر شماره مطلبي و مقاله اي هست. اين شماره آخر نيز بر طبق همين قاعده به پيش آمده. دكتراسلامي در نوشته شان از بيماري نرمي استخوان هيكل اخلاقي اجتماع سخن به ميان آورده ـ عنوان مقاله هست؛ ملالت تكرار و ضرورت هشدار ـ و نسبت به خطرناك بودن اين بيماري هشدار خود را مكرر كرده است. دكترشفيعي كدكني مطلبي نوشته با عنوان «در ترجمه ناپذيري شعر»، جناب پرويز اذكائي مقاله ناقدانه مفصلي درباره كتابي نگاشته كه درباره زندگي عين القضات همداني است و سخت به هرمنئوتيك كه آن را تأويلگري فردي معنا مي كند تاخته والبته كتاب را نيز كه نويسنده اش يك ايراني استاد دانشگاه مقيم آمريكاست بي نصيب نگذاشته كه حظ وافري از نقد بر او چشانده، مقاله جالب ديگري در مجموعه اين شماره هستي، حضور دارد كه به تاريخ آرايش در ايران پرداخته. در مجموع «هستي» به جهت دانش سرشار مدير مسؤول آن، و فضل فاضلان همكار همچنان خواندني و پرفايده است.
مينوي برگستره ادبيات فارسي
110013.jpg
به كوشش: ماه منير مينوي
انتشارات: نشر توس ، چاپ اول، بهار ۸۱ ، ۲۲۰۰ نسخه، ۶۲۴ صفحه
۴۹۰۰ تومان

كتاب حاضر مجموع چهل و پنج مقاله به قلم مرحوم مجتبي مينوي است كه در دو بخش تنظيم گرديده است. اين مقالات به ترتيب در طول سالهاي ۱۳۲۱ تا ۱۳۵۵ شمسي در مجلات ادبي ومعتبر آن زمان مثل يغما، سخن، راهنماي كتاب و... به چاپ رسيده اند.
سركار خانم ماه منير مينوي خواهر مرحوم مجتبي مينوي اند كه كتاب حاضر به همت و سعي ايشان گرد آمده وبه طبع آراسته گرديده است. ايشان ـ يعني سركار خانم مينوي ـ در مقدمه اي كه بر اين مجموعه نگاشته اند، كوشيده اند تا شرح حال و زندگي مرحوم مينوي را نه از زاويه خدمات علمي وفرهنگي او كه به اعتقاد خانم درباره آن ديگران گفته ونوشته اند ـ بلكه از پنجره زندگي شخصي واجتماعي مرحوم مينوي در مجال اندك يك مقدمه ـ هرچند طولاني ـ روايت كنند، كه خواندني و جالب است. زيرا كه ايشان به سبب نسبت خواهري شان از نزديك شاهد حال و زندگي برادر بوده اند و بدين سبب حرفهاي زيادي از زندگي آن مرحوم كه بي شك از دانشمندان معتبر معاصر كشورمان محسوب است، براي گفتن دارند كه به دليل همان وسعت مختصر مقدمه براي تلخيص از شكل روايي به سمت نوع توصيفي ميل كرده وبدين ترتيب بسياري از خاطرات ايشان راجع به مرحوم برادر به جاي نقل لحظات وموقعيت ها، به حرفي كلي درباره فلان ويژگي يا بهمان خصوصيت علمي يا اخلاقي يا... مرحوم مينوي تبديل شده جاي مصاحبه اي با خانم ماه منير مينوي خالي است تا دوباره در طي گفت وگو تمام اين توصيفات كلي به لحظات واقعي و روايت حكايات در ياد مانده ترجمه شوند.
به هر طريقي از آنجا كه كسي به نزديكي كوشنده كتاب حاضر به مرحوم مينوي نيست نقل لحظاتي كه خاطره اي است از زندگي آن دانشمند مرحوم و خدمتگزار فرهنگ، خالي از لطف نيست، كه براي دانشجويان و پژوهشگران جوان و علاقه مندان به فرهنگ و مردان دانش و فرهنگ بسي سودمند وجالب است.
خانم ماه منير مينوي كودكي استاد مينوي را چنين روايت كرده اند:
«مجتبي مينوي در نوزدهم بهمن ماه ۱۲۸۲ شمسي، در خانواده اي پشت در پشت روحاني و از پدر ومادري جوان كه دختر عمو و پسرعمو بودند و در اين زمان عاشقانه به هم مهر مي ورزيدند متولد شد. هنگامي كه مجتبي نزديك به سه سال داشت و برادر ديگرش احمد تازه به دنيا آمده بود، پدر طبق سنت خانوادگي، تصميم گرفت براي تحصيل علوم ديني در محضر شيخ محمدتقي شيرازي، مرجع تقليد بزرگ آن زمان عازم عراق عرب شود.
مادر كه تازه از بيماري حصبه نجات يافته بود ناچار در تهران ماند تا دوران نقاهت را بگذراند وسه ماه بعد از پدر، همراه دو كودك خردسالش عازم عراق شد. سفربا كاروان و كجاوه دو ماهي به طول انجاميد واقامت خانواده در سامره ونجف نزديك به پنج سال ادامه يافت.
مجتنبي كه از هوشي سرشار برخوردار بود. در چهارسالگي به اصرار خودش به مكتب رفت وبه زودي از همه همدرسان بزرگتر از خود پيشي گرفت. هنوز سال به پايان نرسيده بود كه قرآن را ختم كرد وسال بعد به مدرسه رفت. هنگامي كه همراه پدر ومادر و دو برادر كوچكترش احمد وكاظم ( كه در سامره متولد شده بود) به ايران بازگشت، با اينكه هنوز هشت سال تمام نداشت، قرآن را حفظ بود و خواندن ونوشتن فارسي وعربي را به خوبي مي دانست.
تحصيلات ابتدايي را در تهران ادامه داد ودوره متوسطه را در دارالفنون ودوره عالي را در دارالمعلمين مركزي به پايان رساند. در اينجا نكته اي را كه بارها از مادرمان شنيده ام و مربوط به همين دوران از زندگي برادرم است نقل قول مي كنم:
«دارالفنون از خانه دور بودو آن زمان وسيله نقليه عمومي وجود نداشت تا محبتي بتواند براي ناهار به خانه بيايد و دوباره به مدرسه برگردد. پدر روزي يك قران (يك ريال فعلي) براي پول ناهار به او مي داد. مجتبي هر روز يك نان خانگي با خود به مدرسه مي برد. ظهر آن را با ترتيزك هايي كه از باغچه مدرسه مي چيد، به عنوان ناهار مي خورد، پول غذايش را جمع مي كرد و با آن كتابهايي را كه مورد علاقه اش بود و به پول آن زمان گران بود مي خريد.»
شايد اغراق نباشد اگر بگويم كه هسته اصلي كتابخانه با ارزش مينوي را كه آخرين هديه او به ملت ايران بود، همين كتابها تشكيل داده است.
خانم مينوي در باره شايعه كمونيست بودن مرحوم مينوي مي نويسد:
«گفتم كه پدر براي تحصيل علوم ديني به عتبات رفته بود و پس از پنج سال تحصيل در محضر مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي با اجازه اجتهاد از ميرزا به ايران بازگشته بود. اما مدت اقامت او در عتبات مصادف بود با وقايع مشروطه و خصوصاً دارزدن شيخ فضل الله نوري به دست مشروطه خواهان. پدر كه ديگر امرار معاش از راه روحانيت را صلاح كار خود نمي دانست درصدد به دست آوردن شغلي ديگر برآمد و پس از چندي به سمت كارمند در عدليه (دادگستري) مشغول به كار شد.
هنگامي كه مجتبي شانزده سال داشت پدر به سمت رئيس عدليه رشت منصوب و عازم آن شهر شد. در ضمن چون به علت تولد چند فرزند ديگر، حقوق پدر كفاف خرج خانواده را نمي كرد، براي مجتبي هم با اينكه هنوز به سن استخدام نرسيده بود شغل محرري ( منشي گري) عدليه را دست و پا كرد تا كمكي به خرج خانه باشد.
هنوز چند ماهي از عزيمت خانواده به رشت نگذشته بود كه وقايع حمله بلشويك ها به گيلان و جريان ميرزاكوچك خان جنگلي پيش آمد. پسر جوان مجذوب تبليغات كمونيستي شد و در مسلك جوانان كمونيست ثبت نام كرد. قواي دولتي وارد رشت شد و زدوخورد شديد ميان دو گروه درگرفت. مجتبي در بحبوحه اين درگيري ها همراه ديگر جوانان به باكو رفت و گويا در اين سفر با لنين هم ديدار كرد. مجتبي پس از چند ماه اقامت در باكو از اختلافي كه ميان گفتار و كردار كمونيستها ديد سرخورد و به رشت بازگشت و تمام عمر از سياست كناره گرفت. همه شايعه كمونيست بودن مينوي كه بعدها كساني از آن استفاده تبليغاتي كردند و عده اي ديگر آن را به عنوان حربه اي عليه او به كار بردند، مربوط به همين دوره شانزده ـ هفده سالگي اوست. مينوي در سنين بزرگي در هيچ حزب و دسته سياسي وارد نشد و تمام هم خود را صرف علم و فرهنگ كرد.»
خانم مينوي همچنين يكي از خصوصيات اخلاقي مرحوم مينوي را طي داستاني چنين شرح مي دهد: «براي بيان يكي از خصوصيات اخلاقي مينوي، داستاني را كه پدرم سالها بعد، هنگامي كه مينوي اجباراً مقيم انگليس شده بود و از ترس حكومت وقت جرأت بازگشت به ايران را نداشت، به عنوان انتقاد از روش پسرش نقل مي كرد بازمي گويم: «وقتي كه مجتبي در مجلس (اين هنگامي است كه پدر مينوي رياست اداره تندنويسي مجلس شوراي ملي را عهده دار بود و مجتبي مينوي هم به عنوان تندنويس به استخدام مجلس شورا درآمده بود). به عنوان تندنويس كار مي كرد، عدل الملك دادگر رئيس مجلس بود. مجتبي هم كه از خانه بيرون مي رفت. به سيدعلي عطار، به مشهدي حسينعلي بقال، به سپور محله و به رهگذري كه مي شناخت سلام مي كرد. اما وقتي وارد مجلس مي شد، اگر دادگر را از دور مي ديد، راهش را كج مي كرد و از طرف ديگر مي رفت تا با او مصادف نشود و به او سلام نكند.»
و نهايتاً تكه اي از نقل خاطرات خانم مينوي را از آخرين روزهاي حيات مرحوم مجتبي مينوي برايتان نقل مي كنيم و پيش از آن براي آن دانشمند فقيد آرزوي غفران و رحمت الهي مي كنيم: «آخرين شغل فرهنگي مينوي سرپرستي بنياد شاهنامه بود. مينوي در اين سمت با دقتي شگفت انگيز كوشيد تا شاهنامه اي تهيه كند كه هرقدر ممكن است به گفته فردوسي نزديكتر باشد... پس از چند سال اين امكان براي مينوي فراهم آمده بود كه فرزند خلف فردوسي را به مردم بشناساند و او تمام كوشش خود را در اين راه به كار برد دريغا كه اجل مهلتش نداد تا كارش را به پايان رساند.
در تابستان سال،۱۳۵۵ كمي پيش از آنكه به علت شكستگي دنده، در اثر زمين خوردن در بيمارستان بستري شود به من گفت: «وقتي كار شاهنامه به پايان برسد، قصد دارم دست به تصحيح و چاپ مثنوي مولانا بزنم.»
پرسيدم: «شاهنامه چند سال ديگر كار دارد؟ » جواب داد: «حداقل پنج سال». پرسيدم: «و مثنوي»؟ گفت: «دست كم هشت سال».
و مينوي در ششم بهمن ماه همان سال چشم از جهان فروبست.
عذاب وجدان
110058.jpg
آلبادسس پرس
ترجمه : بهمن فرزانه
انتشارات ققنوس ‎/ چاپ سوم ۱۳۸۱
قيمت: ۲۸۰۰تومان

«عذاب وجدان» مجموعه نامه ها و يادداشتهاي دو دوست قديمي است. اين نامه ها بيانگر رويدادهاي مرحله اي خاص از زندگي زني است كه وضعيت حساس واضطراري را پشت سر مي گذارد: «از تو خواهش مي كنم، نه به من تلفن كن، و نه به رم بيا. چون هردوعمل، كاري است بس بيهوده، تو فقط قادر هستي كه با دوستي خود به من كمك بكني و دوستي ، بين زنها، فقط در سكوت و رازداري ثابت مي شود».
واين نامه ها توسط دوست اين زن كه علاقه قلبي آنها سبب ادامه دوستي شان شده است ، ادامه مي يابد: «از روي تجربه مي دانم كه تو گاه تصميم مي گيري دور و برخودت را خالي كني. وقتي دختر بوديم اغلب با من بدرفتاري مي كردي. مي خواستي خودت را از دست علاقه من خلاص كني. ولي همان طور كه مي بيني ، هرگز دراين امر موفق نشده اي. حتي اين سكوت طولاني ات هم به درد اين كار نخورده تا از محبت من نسبت به تو چيزي كم كند».
ادامه اين نامه هاي خصوصي ، شروع افشاي رازهاي زني است كه سعي مي كند جبران خلأ ناشي از عذاب وجداني را كه برروحش سنگيني مي كند ، نه به سبب طلب مشورت بلكه صرفاً احتياج به يك كمك عملي از دوست دوران كودكي اش، طلب مي كند: «مرا ببخش كه نمي توانم به وضوح برايت بنويسم، چون مطمئن نيستم كه نامه هايم به دستت خواهند رسيد يا نه؟ بايد ازاين بابت اطمينان تام حاصل كنم. خاطرت جمع باشد، تقاضاي من چيزي نيست كه باعث عذاب وجدان تو بشود. چيزي نيست كه به عقايد مذهبي ات اهانتي بكند. چون بخوبي مي داني كه من ، گرچه در مورد مذهب هرگز با تو موافق نبوده ام، ولي هميشه به عقايد مذهبي ات احترام گذاشته ام » اين رمان از آلبادسس پرس به ترجمه بهمن فرزانه توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسيده است.
هيچ يك از آنها باز نمي گردد
110034.jpg
آلباد سس پدس
ترجمه: بهمن فرزانه
انتشارات ققنوس/ چاپ اول۱۳۸۱
قيمت: ۲۴۰۰تومان

زمان داستان مربوط به شروع جنگهاي داخلي اسپانيا و آغاز جنگ جهاني دوم است. وحشت از جنگلي نابهنگام در سطرسطر اين رومان موج مي زند و همين ترس از فاشيسم و نازي هاست كه به جذابيت داستان مي افزايد و خواننده را تا به انتها به دنبال خود مي كشاند.
كتاب فوق، توسط انتشارات ققنوس در سال۱۳۸۱ به چاپ رسيده است.
«هيچ يك از آنها بازنمي گردد» عنوان رماني است از «آلبا دسس پدس» به ترجمه بهمن فرزانه.
عنوان ايتاليايي اين رمان، «داستانهاي ايتاليايي ـ قرن بيستم» مي باشد. «هيچ يك از آنها بازنمي گردد.» داستان دختران جواني است كه هر يك از آنها با دنيايي از خاطره هاي گوناگون گذشته و آرزوهاي بزرگ آينده براي تحصيل در يك «شبانه روزي» در شهر رم جمع شده اند. دختران اين مدرسه هر يك با ذهنيتي خاص در مواجهه با محيط اين شبانه روزي با نگاهي متفاوت به آينده چشم دوخته اند: «بعضي شبها تا صبح چشم بر هم نمي گذارم و حرص مي خورم كه در اين شبانه روزي راهبه ها محبوس مانده ام وفكر مي كنم كه در بيرون از اينجا، زندگي وجود دارد، چه مي دانم، شايد فرصت براي به دست آوردن سعادتي باشه و من، عاجز برجاي مانده ام.
و دستم به جايي نمي رسد. ولي انسان بايد فرصت را غنيمت بشمارد. خودش را به روي سعادت پرت كند. آن را به چنگ آورد و گلويش را در دست بگيرد و بفشارد.»
سازش اين دختران جوان با محدوديت زندگي فعلي براي فرار از فضاي خفقان آور قبلي به گونه اي است كه خشكي رفتار راهبه هايي را كه امورمدرسه به دست ايشان است، به گونه اي تحمل مي كنند: «خواهر روحاني پرودنسينا، برويد برويد؛ آري برويد شما كه نگهبان شب هستيد. مي دانيد ما به شما چه لقبي داده ايم: صاحب اختيار نور!
همانطور كه بقيه خنده را سر داده بودند، اكسينا به سمت در رفت: خاموش كنيد. برويد همه جا را خاموش كنيد. امشب، ما چراغ نفتي داريم و فردا هم اگر پول كافي براي نفت نداشته باشيم، شمع خواهيم داشت.»
سيلويا حرف او را قطع كرد وگفت: اكسينا، امشب ثروتمند هستيم، مهتاب داريم.»
سفرهاي ملاح رؤيا
110052.jpg
۵ مجموعه شعر تازه از جوادمجابي
ناشر : انتشارات فصل سبز، چاپ اول، ۱۳۸۱ ، ۲۰۰۰ نسخه
۶۷۶ صفحه، ۲۵۰۰ تومان
شرح حال كوتاهي از جواد مجابي در پايان كتاب پيش از فهرست اشعار آمده كه شاعر را چنين معرفي كرده:
دكتر جواد مجابي، شاعر، نويسنده، محقق و منتقد در مهرماه ۱۳۱۸ در قزوين به دنيا آمد. اوايل دهه ي چهل ليسانس حقوق و دكتراي اقتصاد را از دانشگاه تهران گرفت.
۱۹ سال كارمند دادگستري و بعد كارشناس فرهنگي وزارت فرهنگ وهنر بود.
همزمان روزنامه نگاري حرفه اي را در فاصله بين سال هاي ۱۳۵۸ ـ ۱۳۴۷ در روزنامه ي اطلاعات به عنوان دبير فرهنگي روزنامه ادامه داد. بعدها با مجلات ادبي ايران از جمله فردوسي، جهان نو، خوشه، آدينه ودنياي سخن همكاري داشت كه مدتي نيز سردبيري مجله اخير را برعهده داشت. ۴۰ سال از فعاليت ادبي او مي گذرد كه ۲۰ سال اخير را به طور حرفه اي و فارغ از دغدغه هاي شغلي، صرف نوشتن رمان و شعرها و تحقيقاتش كرده است.
نوشته هاي او بيش از پنجاه اثر چاپ شده است كه عمدتاً شامل يازده مجموعه شعر، چهار مجموعه داستان كوتاه، نه رمان، چندين نمايشنامه و فيلمنامه و داستان كودكان و آثار طنز وطرح هاي هجايي وچند مجموعه مقالات و چند شناخت نامه ي ادبي درباره نويسندگان وشاعران ايران است. علاوه بر انتشار شعرها و رمان ها و داستان ها كار عمده او در اين سال ها تحقيق درباره نوپردازان هنرهاي تجسمي ايران است كه بالغ بر شش جلد مي شود كه تاريخ تحليلي زندگي و آثار نقاشان و مجسمه سازان پنجاه سال اخير است. همچنين پژوهش مفصلي در زمينه تاريخ طنز در متون ادبي ايران را ادامه مي دهد كه سيرشوخي هاي ادبي را در كتاب هاي نظم و نثر ايران طي هزار واندي سال بر پايه تحولات اجتماعي ترسيم مي كند.
در معرفي كتاب حاضر نيز بخوانيد «به جاي مقدمه» خود جناب مجابي را كه كوتاه و گويا است: «بيست وپنج سال است كه به دلايلي، كتاب شعر منتشر نكرده ام و در اين ربع قرن روزي بي شعر برمن تمام نشده است.
از ميان هفت دفتر شعر اين سال ها، پنج كتاب رادراين مجموعه آورده ام: بربام بم ، سفرهاي ملاح رؤيا، پوپكانه، شيدايي ها و تازه ترين دفتر شعرم: دري به شادخويي.
دو مجموعه ديگر« شعرهاي من و پوپك» و «شعر بلند تأمل» هنوز فرصت خود را انتظار مي برند. اين دو مجموعه قبل از «دري به شادخويي» سروده شده است.
دوست دارم كه در آينده ده دفتر شعرم را از ۴۴ تا ۸۰ به ترتيب سرودن و با توالي تجربي آنها منتشر كنم. گرچه دوست داشتن هم چنان دشوار است».
از اين پس كاري برعهده اين معرفي كوتاه نمانده جز نقل دو شعر يكي شعر آغاز كتاب و ديگر شعري كه در پس جلد كتاب نقش خورده و هر دو نيز به معنايي جايگاه ويژه يافته اند
«هر صدايي كه به دادخواهي و آزادي طلبي در جهان برآيد،
من در آن صدا هستم
و در هر رنجي از اعماق وبه هر ژرفاي
شادي هم.
و شعر آخر به نام شب:
شب
راه هاي جهان را
همانند مي كند
چون ميهن فراموش
كه در مرزهاي ناهشيار
فرزندان مرده اش را


|   شناسنامه   |   آرشيو   |