|
يادداشتهاي يك استاد
|
|
|
|
حقوق شهروندي
|
|
|
|
|
|
خوانندگان گرامي براي بيان سؤالات حقوقي خود مي توانند با شماره تلفن ۸۷۶۹۰۷۵ روابط عمومي مؤسسه ايران تماس حاصل نماييد. پست الكترونيكي روزنامه ايران جمعه: E_mail: iran friday@iraninstitute.org
|
|
|
|
|
يادداشتهاي يك استاد
لقمه حلال از همه چيز مهمتر است
حدود هشت سال پيش وقتي در راديو تهران برنامه هايي درخصوص كجرفتاري هاي جوانان و بررسي عوامل آنهاداشتم، درميان تلفنهايي كه به برنامه مي شد، تماس پيرمردي پاك خاطره اي شد كه همواره در كلاسهاي درس جرمشناسي از آن يادمي كنم. جريان ازاين قرار بود كه در يك برنامه پس از طرح و تحليل چند تئوري جرم شناختي، آن پير فرزانه تماسي گرفت وگفت: «…آنچه شما مي گوييد درست است ولي من معتقدم لقمه حلال از همه اينهامهمتر است … من چند فرزند دارم كه همگي دانشگاه رفته، پزشك ومهندس و در زندگي موفق هستند كه علت آن را روزي حلالي مي دانم كه براي آنها فراهم كرده ام…» شايد همگي ما اين موضوع را بارها در موارد گوناگون شنيده يا خود به آن اشاره كرده باشيم ولي در جايگاه علت شناسي بزهكاري كمتر به آن اشاره شده است. با آن حادثه كوچك به ياد فرموده مولوي افتادم كه : گندم از گندم مي رويد، چگونه مي شود چيزي بكاريم ومحصول ديگري بدرويم؟! (هيچ گندم كشته اي جو بردهد هيچ اسبي ديده كره خر دهد ) من معلم حقوق هستم دراين رشته درس خوانده و در گرايش جرم شناسي ، ادامه تحصيل وسپس تدريس داشته ام، نظريه هاي مختلف جرمشناسي را ديده وخوانده ام، تأثير حتمي مهاجرت برازدياد جرايم را خوب مي دانم، تئوري هاي بيولوژي ونيز توارث را در ارتكاب جرايم مطالعه كرده ام، تأثير محيط آلوده در كج رفتاري را بررسي كرده ام، و با تقسيم بندي جرايم خاص شهر و بزهكاري روستا آشنايي دارم… ولي هيچ كدام از نظريه هاي مزبور را نافي تأثير منبع معيشت بر بزهكاري نمي دانم. همان طور كه ميكروب موجود در غذاي فاسد جسم آدمي را مريض مي كند (يعني جنبه مادي غذاي فاسد برجسم آدمي تأثير مي گذارد) چگونگي استحصال روزي هم بربعد متافيزيكي انسان تأثير مي گذارد! پس جاي استدلال نيست كه : « از مكافات عمل غافل مشو گندم از گندم برويد، جو زجو» گرچه از آن زمان تاكنون با تأكيدعقلاني تأثير روزي حلال بردرستكاري (به عنوان يكي از مباحث جرم شناسي كه در مكاتب معاصر به آن اشاره نشده) اصرار داشته ام ولي هرگز منكر نيستم كه جرم پديده اي چندبعدي (وبه قول امروزي ها « بيوسايكوسوسيال») است. به عبارت ديگر نمي توان وقوع يك جرم را تنها با يك عامل مرتبط دانست ومثلاً علت شيوع رشوه را فقط فقر دانست! چون دراين صورت تمامي تنگ دستان بايد مرتكب اين گونه رفتارها مي شدند.( در صورتي كه شمار ندارهاي دستپاك به مراتب بيشتر از كساني است كه رشوه مي گيرند) پس فقر عامل منحصر به حساب نمي آيد و عوامل ديگري نيز وجود دارند (مخصوصاً اينكه بدانيم بسياري از رشوه گيران، فقير نيستند.) استدلال فوق درمورد تمامي جرايم صادق است، مثلاً قتل يك انسان را نمي توان فقط به خشونت قاتل نسبت داد، زيرا بسياري از قاتلان واقعاً خشن نيستند و در مقابل خيلي از افراد خشن هم قاتل نيستند. همين اصل به ظاهر بديهي جزو مباني علم جرم شناسي (Criminology) است كه متأسفانه قبول آن گاه از نظر مسؤولان و حتي متخصصان دشوار به نظر مي رسد! برخي ديگر نيز كه در كلام خود به چندبعدي بودن جرايم (كه معني ديگر آن وجود عوامل متعدد براي جرم است) اشاره دارند، در برخورد عملي يا برنامه ريزي و … به اين گفته خود اعتقاد ندارند. به عنوان مثال در همايش اخير «تازه هاي علمي اعتياد» كه خود با هدف تلمذ در آن شركت كردم، در جريان مباحث يك استاد از تأثير داروي متادون در درمان معتاد مي گفت، پزشكي ديگر صحبت از درمان با كلونيدين مي كرد، دانشمند ديگر بر روان درماني و استاد ديگري بر طب سوزني تأكيد داشتند، مددكاري تجربيات خود در درمان گروهي را بازگو مي كرد و … همان زمان با خود مي انديشيديم آيا در بررسي سه روزه مسأله اعتياد (يعني موضوع مهمي كه در قوانين ما عنوان مجرمانه دارد و به علاوه) معضلي اجتماعي به شمار مي آيد، حضور حداقل يك حقوقدان و جرم شناس به عنوان سخنران ضروري نبود؟! قبلاً هم گفته و باز هم يادآوري مي كنم در مواجهه با هر مسأله اي بايد همه جوانب پيدا و ناپيداي آن موضوع را بررسي كرد. چرا كه همين امر لازمه پيشرفت در هر زمينه و علمي است (كه البته خود نيازمند مؤلفه هاي ديگري چون رواج فرهنگ همكاري و كار گروهي، احترام به ديگران و قبول علم آنها، پرهيز از تعصبات كوركورانه و … است) وگرنه به مثابه داستان افرادي خواهيم بود كه براي شناختن موجود ناشناسي (فيل) در اتاق تاريكي با استفاده از حس بساوايي هر يك حدسي مي زدند، يكي آن را ستون و ديگري بادبزن و … فرض مي كرد. در نهايت يادآوري مي كنم، جرم شناسي علمي است كه با هدف شناخت عوامل مؤثر در جرم قصد مبارزه با بزهكاري و درمان بزهكار را دارد و در اين راستا بدون تعصب، از يافته هاي علوم ديگري مانند: زيست شناسي، جامعه شناسي، روانشناسي، آمار، حقوق و هر علم ديگري كه بتواند كمك مي گيرد و به اين مناسبت از جرم شناسي به عنوان پل ارتباطي ميان علوم يادشده نام برده اند. در جرم شناسي هر پديده مجرمانه (يا بزه) محصول تعامل عوامل متعدد اعم از دروني (جسمي و رواني) و بيروني (يا محيطي) است. طبيعتاً ريشه يابي آن هم نيازمند بررسي همه جانبه است. به همين علت سالهاست در كشورهاي توسعه يافته، هنگام رسيدگي كيفري علاوه بر پرونده قضايي «پرونده شخصيت» براي متهم هم تشكيل مي شود كه در آن تمام مختصات شخصيت، هويت، پيشينه خانوادگي، ويژگي هاي رواني، معاينات جسمي و طبي، سواد و … متهم درج شده است. چنين روشي نه تنها در برنامه ريزي براي مبارزه با بزهكاري مفيد است كه به قاضي رسيدگي كننده نيز امكان تجويز كيفر عادلانه و مناسب (يعني بازدارنده براي اجتماع ـ اصلاح كننده براي خود مجرم) را مي دهد. با چنان ديدگاهي از نظر علمي خيلي قابل قبول نخواهد بود كه وقتي بحث تحليل يك معضل اجتماعي مطرح است فقط به يك يا دو بعد آن توجه شود(روشي كه تلويزيون در تحليل علت ارتكاب جرايم فردي كه به خفاش شب مشهور شد، اتخاذ كرد.) زيرا ديگر مطمئن هستيم بزهكاري فقط توجيه رواني ندارد. اميد است با اين مختصر به اين نتيجه برسيم كه كج رفتاري و ارتكاب جرم عوامل متعددي دارد كه هر كدام از ما نيز مي توانيم دربروز يا جلوگيري از آن نقش فعالي ايفا كنيم.
|
|
|
|
|
حقوق شهروندي
پدرم مرا برسر قمار باخت
|
|
|
توي راهروي دادگاه خانواده قدم مي زدم، براي تهيه گزارش به آنجا رفته بودم. ضلع جنوبي راهرو درست كنار در اتاق قاضي روي صندلي نشسته بود، تنها و مغرور. صورت آرام و معصومش با چشماني درشت و نافذ گويا مرا به خود مي خواند. لبهايش كه امتداد صورت كشيده گندمگونش را به پايين سوق داده بود، نشان از سكوت غمگين او داشت. به سادگي مي شد فهميد پيري قدمهاي سنگينش را بر صورت زيباي دختركي نهاده است. چادر سياه و رنگ و رو رفته اي روي شانه هايش افتاده بود و يك روسري آبي كه به صورت معصومش زيبايي خاصي مي داد. جلوتر رفتم، طوري كه در زاويه ديدش قرار بگيرم، چشمانش باز اما متوجه هيچكس نبود. نزديك تر شدم: «سلام»، خودش را جمع و جور كرد و گفت «سلام». احساس كردم حضورم باعث شده تا از ديدن يك غريبه احساس نا امني كند، به آرامي كنارش نشستم «منتظر كسي هستي؟» گفت: «نه». سخت مي شد با او ارتباط برقرار كرد، بهتر ديدم خودم را معرفي كنم: «من خبرنگارم. مايل هستيد با هم صحبت كنيم.» چشمان درشتش را ريز كرد و گفت: «چرا با من! اين همه آدم» گفتم: «من اسم شما را نمي خواهم، فقط مي خواهم از مشكلتان بپرسم و اگر تمايلي نداريد مزاحم نمي شوم.» باز با صداي لرزان و بريده گفت: «تمايلي ندارم». دلم نمي خواست آرامش ظاهري اش را به هم بزنم و گفتم «پس خدا نگهدار» و دستم را دراز كردم تا با او دست بدهم، همچون آدمي كه تاكنون دست نداده باشد، دست داد و درحالي كه گويا نمي دانست دستش را چكار كند، آن را زير چادرش مخفي كرد. چندقدمي دور نشده بودم كه پيرمرد عبوسي به طرفش آمد و گفت: «پدري ازت در بيارم، پدر...» زن از جايش پريد، پشت نيمكت ايستاد و چادر را به سر كشيد و رويش را تنگ گرفت و كمي بعد به دفتر قاضي وارد شدند. منتظر ماندم تا برگردند، بعد از بيست دقيقه پيرمرد خارج شد و با عصبانيت به سمت در خروجي رفت. كمي بعد زن با رنگي پريده از لاي در انتهاي راهرو را نگاه كرد. مي خواست مطمئن شود پيرمرد رفته است. از دور نگاهش مي كردم، حواسش به من نبود، اصلاً حواسش به هيچ كس نبود. آرام به سمت در خروجي رفت. دنبالش راه افتادم، باران تازه بند آمده بود، ولي او متوجه طراوت بعد از باران هم نبود. رفت و روي صندلي بيرون نشست، پريشان به نظر مي رسيد. جلو رفتم: «خانم من منتظر شما ماندم، ممكن است با هم صحبت كنيم؟ دوستانه، بعد اگر قبول كرديد چاپ مي شه» چشمهاش قرمز شده بود، از سرما بود يا غصه، نمي دانم، اما مي لرزيد. گفت: «چه بگم.» «اون پيرمرد كي بود؟ اصلاً چرا آمدي دادگاه؟» چادرش رو سفت به خودش پيچيد و گفت: «آمدم اينجا شكايت كردم.» پرسيدم «از كي؟» گفت: از «شوهرم». باز پرسيدم: «اين آقا شوهرتون بود؟» ـ: «بله». «چطور با اين آقا ازدواج كرديد!؟» ـ: «پدرم ۳ سال پيش منو در ازاي خونمون به اين پيرمرد فروخت». ـ: «خونتون؟» ـ: «پدرم و غلامعلي با هم دوست بودند، دوست كه نه رفيق پاي منقل. با هم قمار هم مي كردن. بابام خونمون رو سر قمار هم به اون باخت و از اونجايي كه هيچي نداشتيم، جز يه مقرري ماهانه كه كفاف مخارج خواهر برادرهام رو هم نمي داد، اگه خونه را هم از دست مي داديم، معلوم نبود بايد چيكار مي كرديم.» خلاصه از اونجايي كه بابام با غلامعلي از سالها پيش دوست بودن، بابا بهش گفت «هر كار بگي مي كنم، اما خونمو ازم نگير و اونم جون خودش لطف كرد و گفت: دخترتو به من بده، بيچاره بابام هيچ راهي نداشت و قبول كرد من بشم زن سوم غلامعلي بد ون يه ريال مهريه. ـ : «اون موقع چند سالت بود؟» ـ : «۱۸ سال، تازه ديپلم گرفته بودم و كنكورم قبول شده بودم، اما چه فايده مجبور شدم براي اينكه خانواده ام آواره نشن، بشم زن اين پيرمرد و پشت پا بزنم به بختم.» با مكثي، صورتش رو مچاله كرد كه: «بازم بگم؟» «بله، غلامعلي دوستت داشت؟» «اي بابا، اون آدمي نبود كه كسي را دوست داشته باشد! اصلاً از سنش گذشته، هرچند زنهاي قبلي شم مي گفتن از همون اول هم دوست داشتن و اين حرفها تو زندگياشون نبوده، انگار عقده بچه داشته، تازه بچه هاشم ازش راضي نبودن، مي دونيد، ده يازده تا بچه داره، من همسن دختر پنجمش بودم.» گفتم «براي همين ازش جدا شدي؟» سرش رو تكون داد و گفت: «من بچه دار نمي شم، براي همين غلامعلي منو نمي خواست و منم بعد از سه سال عذاب كشيدن از خدام بود ازش جدا بشم، اما وقتي خانواده ام فهميدن، غوغايي به پا كردند، بابام گفت: «بايد بموني كنيزي شو كني، اما طلاق نه.» هرچي به غلامعلي التماس كردم گوش نمي كرد، اگه وساطت هووهام نبود، از يه سال پيش از خونه بيرونم مي انداخت.» :«رابطت با اونا خوب بود؟» ـ «مثل مادر بودن برام. زن اولش كه از مادرم مسن تر بود، خيلي كمكم كردن، خيلي ازش خواستن طلاقم نده، اما مي گفت «من نمي تونم نون يه آدم به درد نخورو بدم.» خلاصه رفتيم دادگاه و طلاقم داد و از طرفي راه برگشت هم نداشتيم، يه روز اونقدر تو دادگاه گريه كردم كه قاضي منو به خانم مشاور يا نمي دونم وكيل دادگاه معرفي كرد، اونم به هم گفت: «مي تونم مهريمو ازش بگيرم، گفت مهرالمثل». خانم وكيل گفت: «زناني كه زمان عقد براي اونها مهريه در نظر نگرفتن، مثل زنهاي هم سطحشون مهريه بهشون تعلق مي گيره.» و خلاصه خدا خيرش بده به دادم رسيد و ۲۰۰ تا سكه مهرم كردن و ازش گرفتن البته با اينكه خدا مي دونه چقدر ثروت داره، اما جونش بالا آمد تا اين مهريه رو داد. «نفقه هم ازش گرفتي؟» «بله اونم به لطف خانم وكيل ماهي ۲۰ هزار تومن ازش براي نفقه گرفتن كه سر جمع شد ۶۰۰ هزار تومن». لبخند خوشحالي زد و گفت: «مي دوني حالا ۱۰ ميليون پول دارم.» «پس چرا ناراحت از دادگاه بيرون آمدي؟» «نمي دونم حالا چيكار كنم.» «تو بايد خوشحال باشي با پول مهريه و نفقه مي توني به خونه پدرت برگردي و اونها هم تو رو قبول مي كنن.» «مي ترسم، بابام چشمش به اين پولا بيفته باز قمارمي كنه و...» «خوب مي خواي چيكار كني؟» «نمي دونم براي همين ناراحتم، شايد برم يه جايي تنهايي زندگي كنم.» «نمي خواي با پولت كار كني؟» «من؟ يه زن تنها؟» «بله تو الآن يه خانم ۲۱ساله اي و مي توني مستقل زندگي كني و با سرمايه ات كار كني و محتاج هيچ كس نباشي.» «مردم چي مي گن؟» «مردم! مردم چيزي نمي گويند، اين مشكل خيلي از همين مردم كه تو از فكرشون مي ترسي.» «مگه نگفتي مي خواستي بري دانشگاه؟» «چرا ولي اون موقع يه دختر بودم و هزار تا آرزو داشتم.» «چرا فكر مي كني حالا ديگه نبايد آرزو داشته باشي؟ تو از غلامعلي با همه بديها و نكبتش جدا شد، از زندگي كه جدا نشدي! تو تازه اول راهي هستي كه يه روز بايد مي رفتي و نشد، اما حالا بايد اون كارهايي را كه يه وقتي آرزو داشتي انجام بدهي.» برق اميد توي چشماي زيبا و رنجكشيده اون ديدم. «يعني ميشه؟» توي چشماش نگاه كردم و بهش گفتم: «كافيه تو اراده كني.» درحالي كه ابروهاش به هم نزديك شده بود و تمامي چين هاي زودرس صورتش كه نشانه از سختي ها و تجربه اين سالهاي پرمشقت بودند، صورتش را مصمم نشان مي داد تا زندگي را يك بار ديگه شروع كنه، لبخندي زد و گفت: «من يه زندگي ديگه شروع مي كنم.» «راستي بعد از اين همه حرف اسمت چيه؟» خنديد، احساس كردم بعد از مدتها داره مي خنده، من هم خنديدم و اين بار با صداي بلند مي خنديد، خندمون كه تموم شد باز پرسيدم: «نگفتي اسمت چيه؟» گفت: «دينا» نظر كارشناس: در چنين مواردي برطبق ماده ۱۰۹۱ قانون مدني: «براي تعيين مهرالمثل بايد حال زن از حيث شرافت خانوادگي و ساير صفات و وضعيت او نسبت به امائل و اقران و اقارب و همچنين معمول محل و غيره درنظر گرفته شود.» مهرالمثل، مهريه اي است كه به موجب قرارداد تعيين نشده است و برحسب عرف و عادت و باتوجه به وضعيت زن از لحاظ صفات و حالات، سن، زيبايي، موقعيت اجتماعي خود زن و خانواده وي و سطح تحصيلات و با درنظرگرفتن مقتضيات زمان و مكان اين مهريه براي زن درنظرگرفته مي شود. در قانون مدني يكي از مواردي كه زن مستحق گرفتن، مهرالمثل است اين است كه؛ چنانچه در ضمن عقد حرفي از مهريه، زده نشود يا عدم استحقاق زن درگرفتن مهر شرط شده باشد بعد از وقوع نزديكي، زن مستحق گرفتن مهرالمثل مي شود. (ماده ۱۰۸۷ قانون مدني.) و در ضمن زن مي تواند درخواست نفقه نيز كند. طبق ماده ۱۱۰۶ قانون مدني «در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است.» ماده ۱۱۰۷ قانون مدني نيز مي گويد: «نفقه عبارت است از مسكن و البسه و غذا و اثاث البيت كه بطور متعارف با وضعيت زن متناسب باشد و خادم در صورت عادت زن به داشتن خادم يا احتياج او به واسطه مرض يا نقصان اعضا.» البته زن بر طبق ماده ۱۱۰۸ قانون مدني هرگاه بدون مانع مشروع از اداي وظايف زوجيت امتناع كند كه مستحق نفقه نخواهدبود. در ضمن زن با استدلال بر ماده ۱۱۱۱ قانون مدني مي تواند در صورت استنكاف شوهر از دادن نفقه به محكمه رجوع كند. در اين صورت محكمه ميزان نفقه را معين و شوهر را به دادن آن محكوم خواهدكرد.
|
|
|
|
|
فرهنگ لغات حقوقي
|
|
|
يكي از مشكلاتي كه به واسطه آن متضرر مي شويم و يا اينكه خللي است در راستاي دستيابي مابه حقوقمان، نداشتن آگاهي وندانستن مفاهيم حقوقي اصطلاحات است. از اين پس در ستون فرهنگ لغات حقوقي با واژگان و اصطلاحاتي كه بار حقوقي دارند آشنا مي شويم؛ مستخدم: كسي كه به استخدام شخص طبيعي يا حقوقي [در حقوق خصوصي يا عمومي] درآمده باشد و اجرت بگيرد. مستخدم حكمي: مستخدمي غيررسمي كه به موجب حكم وزارتي و بدون تعيين مدت استخدام مي شود و قراردادي كه به موجب آن براي مدتي معين و يا بطور روزمزد استخدام شود نمي بندد. مستخدم رسمي: كسي كه به خدمت رسمي دولت درآمده باشد. ماده۶۶ قانون استخدام كشوري ۱۳۰۱شمسي. مستخدم روزمزد: مستخدم غيررسمي كه مدت خدمت او يك يا چندروز معين و اجرت اوهم روزانه است. مستخدم قراردادي: مستخدم غيررسمي كه به موجب قرارداد خاصي و براي مدت معيني به استخدام دولت درمي آيد. مستخدم غيرقراردادي هر چند به موجب قرارداداستخدام، به استخدام دولت درآمده ولي براي مدت معين نيست و اصطلاحاً به او مستخدم قراردادي نمي گويند. پيدايش اصطلاح مستخدم قراردادي ناشي از نظريه عقد نبودن استخدام رسمي است ولي دليل قانع كننده بر درستي اين نظريه نيست. مهر المثل مهريه اي است كه به موجب قرار داد تعيين نشده است و برحسب عرف و عادت و باتوجه به وضعيت زن از لحاظ صفات و حالات، سن، زيبايي، موقعيت اجتماعي خود زن و خانواده وي و سطح تحصيلات و با درنظر گرفتن مقتضيات زمان و مكان اين مهريه براي زن درنظر گرفته مي شود. اعسار صفت غيربازرگاني كه به واسطه عدم كفايت دارايي يا دسترسي نداشتن به مال خود قدرت پرداخت هزينه دادرسي يا ديون خود را نداشته باشد. ماده يك قانون اعسار ۱۳۱۳/۹/۲۰ نفي بلد: مرادف تبعيد است و آن عبارت است از بيرون كردن كسي از شهر يا آبادي معين به نقطه ديگر از كشور يا خارج از كشور (اصل۱۴ متمم قانون اساسي) تلف از بين رفتن مال بدون دخالت مستقيم (اتلاف) يا غيرمستقيم (تسبيب) مالك يا شخص ديگر. در مقابل اتلاف و تسبيب استعمال مي شود. تقليد عمل به نظر خبره قانون شرع (نظير تقليد دادرسي دادگاه از نظر كارشناسي) خبره مذكور را مرجع تقليد گويند. تمليك قصد انشاء ايجاب كننده اي كه مي خواهد مالي را از خود به ديگري منتقل كند. توقيف سلب آزادي از شخص يا مال او با حالت انتظار ترخيص. در صورت اول توقيف شخص و در صورت دوم توقيف مال صدق مي كند. وقف هم در حقيقت توقيف مال به صورت خاصي است. [به نقل از ترمينولوژي حقوقي، تأليف دكترمحمدجعفر جعفري لنگرودي]
|
|
|
|
|
وكيل ايران
خوانندگان گرامي براي بيان سؤالات حقوقي خود مي توانند با شماره تلفن ۸۷۶۹۰۷۵ روابط عمومي مؤسسه ايران تماس حاصل نماييد. پست الكترونيكي روزنامه ايران جمعه: E_mail: iran friday@iraninstitute.org
|
|
|
اين هفته دكترهاله شاعري پاسخگوي سؤالات شما مخاطبين گرامي مي باشند. | از مزاحمت تلفني به ستوه آمديم، چه كنيم؟ * قبل از اينكه پاسخ شما را بدهم بايد يادآوري كنم مزاحمت تلفني عملي ضداخلاق و از مصاديق همنوع آزاري است كه از اين بابت مورد نهي تمامي اديان به ويژه شرع مقدس اسلام است: علاوه بر آن از نظر شخصيتي بيانگر حالتي از نقص رواني يا رفتاري (مانند ترس يا عدم اعتماد به نفس، يا هرزه درايي كلامي، يا رفتار ساديك ، ...) است. از نظر مقررات حداقل دو نوع ضمانت اجرا در برابر اين اقدام وجود دارد، نخست قطع موقت يا دائم اشتراك تلفن مزاحم از جانب شركت مخابرات، دوم محكوميت جزايي به حبس تا شش ماه ( و در صورت توهين به شلاق تا ۷۴ ضربه). در هر حال تقديم شكواييه به مرجع قضايي يا تقاضاي كتبي مزاحم يابي به مخابرات ضروري است. | منظور از بحث تساوي ديه مسلمان واقليت ها چيست؟ * منظور از اقليت در اين مقوله اقليت ديني است زيرا طبق اصل دوازدهم قانون اساسي، دين رسمي كشور ما اسلام است ولي براساس اصل سيزدهم، اديان زرتشتي ، كليمي ، مسيحي، اقليتهاي ديني به رسميت شناخته شده در ايران هستند. براساس ماده ۲۹۷ قانون مجازات اسلامي (كه مبتني بر قول مشهور فقها است) ديه مرد مسلمان، يكي از شش مورد زيراست: ۱) يكصد شتر ۲) دويست گاو ۳) يك هزار گوسفند ۴) دويست دست لباس يمني ۵) يك هزار دينار(سكه طلا) ۶) ده هزار درهم (سكه نقره) اما در خصوص ديه غيرمسلمانان تاكنون قوانين ساكت بودند ودادرسان به استناد فتاوي عمل مي كردند ودر اكثر موارد هشتصد درهم (سكه نقره) را مورد رأي قرار مي دادند. با اصلاحيه اخير قوانين ناظر بر ديه براي مسلمانان و غيرمسلمانان مشابه خواهد شد. | قصد دارم تلفن همراه بخرم، تفاوت بين خريد وكالتي و قطعي چيست و كدام بهتر است؟ * به طور قطع انعقاد هر معامله اي به شكلي كه شما آن را قطعي مي ناميد، بهتر است. تنظيم سند رسمي و ثبت هر نوع عقد مزاياي متعددي دارد كه نخستين آنها مي تواند پيشگيري از سوء استفاده هاي محتملي كه ممكن است صورت پذيرد، باشد. به عنوان مثال در مورد پرسش شما با انتقال رسمي تلفن، امكان فروش مجدد آن توسط كسي كه تلفن به نام اوست از بين مي رود. علاوه بر آن خطراتي مانند امتناع فروشنده از انتقال رسمي و يا ناپديد شدن يا مرگ نامبرده مطرح نخواهد شد. نه فقط در خصوص تلفن كه در مورد خودرو و خانه نيز از نظر مراجع اداري وقضايي مالك كسي است كه سند رسمي به نام اوست و سند وكالتنامه به تنهايي مفيد معناي مالكيت نيست. و در مقابل خطرات گوناگون تنها توجيه هزينه كمتر تنظيم وكالتنامه نمي تواند توجيه كننده خوبي (در غير از موارد استثنايي) باشد. | در برخي اخبار مي خوانيم شخصي به دوبار قصاص محكوم شد. مگر مي شود يك نفر را دوبار كشت؟! * قصاص در زمره حقوق الناس به شمار مي آيد كه اجرا و استيفاي آن با اذن واجازه وتقاضاي ولي دم صورت مي گيرد . ولي دم (صاحب خون) حتي مي تواند محكوم به قصاص را خود قصاص كند و يا براي اين كار كسي را اجير كند (و يا گذشت كند) (مواد ،۲۱۹،۲۰۵ ۲۵۷ قانون مجازات اسلامي) حال اگر شخصي مرتكب قتل دو نفر شود، حق قصاص براي اولياي دم هر دو نفر به وجود مي آيد و هركدام از آنها مي توانند نامبرده را قصاص كرده، ببخشند يا ديه بگيرند... بنابراين در فرض فوق قاتل به دو مرتبه قصاص نفس محكوم مي شود، در اين حال اگر بر فرض ولي دم يكي از مقتولين قاتل را عفو كردند، حق قصاص ولي دم مقتول ديگر باقي خواهد ماند (و اين فلسفه دو مرتبه محكوميت به قصاص و حفظ حقوق اولياي دم مقتولين است). ولي در نهايت با اجراي يك قصاص و مرگ قاتل، قصاص ديگر سالب به انتفاي موضوع خواهدبود. | پس از مرگ شوهرم، پدر وي در تمام امور زندگي من دخالت مي كند و همواره مرا تهديد مي كند فرزندانم را از من خواهد گرفت. او مي گويد پس از مرگ پدر بچه ها، قانوناً او ولي آنهاست. آيا درست است؟ * ولايت پدر وجد پدري بر طفل صغير قهري است (۱۱۸۰ قانون مدني ) ولي اين ولايت مجوز دخالت در زندگي شما نيست زيرا نگهداري اطفال حق و تكليف والدين است (ماده ۱۱۶۸ ق.م) و حق وتكليف مزبور پس از مرگ هر كدام از والدين با آنكه زنده است خواهد بود حتي اگر متوفي پدر طفل باشد و براي طفل قيم هم معين كرده باشد (۱۱۷۱ قانون مدني)
|
|
|
|