|
نگاهي به اجراي نمايش ها! هملت از گروه ماركوس زونر سوئيسي درجشنواره بيست و يكم فجر
|
|
|
|
به مناسبت اجراي بخش خياباني دربيست يكمين جشنواره تئاتر فجر
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نگاهي به اجراي نمايش ها! هملت از گروه ماركوس زونر سوئيسي درجشنواره بيست و يكم فجر
قرائتي تازه از هملت براي لذت بردن يا شايدانديشيدن
|
|
|
صحنه اي كه مي توانست دربرگيرنده پنجاه تا شصت بازيگر شود، جولانگاه دو نفر، يك مرد درشت اندام و زني ريزنقش شده بود كه هرگز از جاي خود برنخاستند، اما تو گويي در زماني كمتر از دو ساعت تمام سرزمين دانمارك را قدم زدند، دويدند، در دريايش كشتيراني و قايقراني كردند، اسبها تازاندند، كالسكه ها راندند، در گلزارها گل چيدند و... و تماشاگر ايراني همه اينها را فهميد ••• ديگر براي مخاطب تئاتر ما داستان نمايش هملت غريب و بيگانه نيست. چندين اقتباس سينمايي، اجراهاي متعدد از اين متن در سالهاي اخير و همچنين برجسته بودن اين اثر شكسپير در ميان آثارش، نزد مخاطبين ايراني باعث شد كه هيچكس از جهت زبان نمايش و انتقال داستان دچار مشكل چنداني نشود. در ابتدا مخاطب ما آنچه ديد چيزي نبود كه براي ديدن آن آمده بود، حتي كوچكترين قرابتي با پيش فرض هايش نداشت، چرا كه هملت دارگو ريمونري ـ كارگردان نمايش ـ هملتي ديگرگونه بود. كاري از كشور سوئيس با زبان آلماني كه هر از گاهي از زبان انگليسي و ايتاليايي هم استفاده مي شد. البته نبايد چند واژه فارسي را كه بازيگران به فراخور ماجرا به كار مي بردند، ناديده گرفت. دو بازيگر روي صندلي چرخان بر روي سكويي سياه رنگ و بدون هيچ تغيير نور و موسيقي، دكور و بدون اينكه حتي در جريان كار يك بار از جاي خود برخيزند، نمايشنامه هملت اثر جاودانه شكسپير را برايمان اجرا كردند. صحنه اي كه مي توانست دربرگيرنده پنجاه تا شصت بازيگر شود، جولانگاه دو نفر، يك مرد درشت اندام و زني ريزنقش شده بود كه هرگز از جاي خود برنخاستند، اما تو گويي در زماني كمتر از دو ساعت تمام سرزمين دانمارك را قدم زدند، دويدند، در دريايش كشتيراني و قايقراني كردند، اسبها تازاندند، كالسكه ها راندند، در گلزارها گل چيدند و... و تماشاگر ايراني همه اينها را فهميد و در جريان كار قرار گرفت و در ارتباطي تنگاتنگ با اجرا كنندگان توانست لحظات لذت بخشي را در اجرايي متفاوت تجربه كند. بي آنكه نبود تغييرات نور، دكور، موسيقي، حركت انتقالي بازيگران در صحنه وسيع تئاتر شهر ـ سالن اصلي ـ او را خسته كند و يا حتي لحظه اي از تعجب ماجرا باز بماند. با اين توضيحات كه داده شد، مي رويم سراغ شكل اجرايي كار: با آمدن نور روي صندلي چرخان دو بازيگر نشسته اند كه مشغول مرور كتاب بزرگي هستند كه از قرار نمايشنامه هملت است، اين روخواني در ابتدا با تقسيم كليه نقشهاي اثر، بين خودشان صورت مي گيرد كه تقسيم بندي نابرابري است كه اين خود از محاسن كار است و باعث ايجاد موقعيتهاي كميك مي شود، در ادامه بازيگران با ورق زدن كتاب، داستان را برايمان روايت مي كنند و انتقال آن با تشكيل تابلوهاي متعددي از ماجراهاي جزء جزء صورت مي گيرد كه به صورت خلاقانه اي بازيسازي مي شوند و با توجه به فاكتورهايي كه از هر شخصيت در تابلوهاي ابتدايي به مخاطب داده مي شود، خيلي زود مخاطبين آدمهايشان را شناسايي مي كنند و با گذشت چند صحنه، ديگر تغيير شخصيتها با توجه به تنوع بازيهايي كه از آنها مي بينيم، كسي را سردرگم نمي كند، از طرفي كوتاه بودن تابلوها براي مخاطبيني كه از جزئيات گفت و گوها كمتر مي فهمند، ايجاد خستگي نمي كند و همچنين به كارگيري كليه امكانات بدني و بياني و انعطاف بالاي بازيگران كار باعث مي شود تماشاگر اثر دچار هيجان شده و با توجه به آگاهي ضمني كه از داستان هملت دارد، بي صبرانه منتظر اتفاق هاي بعدي باشد كه چگونه بازسازي و اجرا خواهند شد. نكته بسيار مهمي كه باعث شد كه كار را به يك اجراي خوب بدل كند، فصل بندي سينماگونه كار بود، بعضي از ماجراها به شكل پلانهاي سينمايي خرد مي شدند و مونتاژ موازي در روايت صورت مي گرفت، بدين گونه كه مثلاً: گفت و گوي هملت و افيليا در باغ را بازيگران بازسازي مي كردند و بعد از گذشت چند ديالوگ كات مي خورد، به صحنه نظاره كردن اين ملاقات از سوي كلاديوس و پدر افيليا و اين حركت در چند نوبت تكرار مي شد، طوري كه ما دو موقعيت متفاوت را در زماني كوتاه پشت سر هم مشاهده مي كرديم، چيزي كه در تئاتر كمتر اتفاق مي افتد و در واقع امكانات اجرايي در بيشتر موارد اين اجازه را به ما نمي دهد. نكته ديگري كه منجر به ارتباط بهتر اجرا كنندگان اين اثر با تماشاگران شد، قدرت بالاي بازيگران در ايجاد موقعيتهاي كميك بود. اين امر با استفاده از بياني درخور توجه و بازيهاي كلامي و تغيير لحن و حركتهاي پويا و جذاب بدني بود، ما در عين اينكه با دو نفر روي صندلي روبرو بوديم، اما با نقصاني از جهت حركت در آنان روبرو نشديم، صندلي هاي تعبيه شده چرخان بود و اين امر باعث ميزانسن هاي چرخشي مي شد كه اين چرخشها خود نشانگر آمد و رفتها، گاهي اوت تغيير موقعيتها و همچنين گذشت زمان بود. استفاده خلاقانه از بدن و به كارگيري هنرمندانه از صدا مانند لحظاتي كه با دهان موسيقي مي زدند و ژستهايي كه انتخاب شده بود و تقليدهاي جالب و همچنين استفاده از چند كلمه فارسي در جاي مناسب، باعث شد تماشاگر ايراني با كار همراه شده و لحظات زيادي را بخندد و از كار لذت ببرد. اما همه اين فاكتورها تحت الشعاع يك مسأله اساسي ديگر بود كه باعث خنده مخاطب مي شد و آن ديدن چنين مسائلي بود كه در يك اثر تراژيك همچون هملت گردهم آمده بود، جايي كه مخاطب با آشنايي كامل از آدمهاي نمايش و چيزي كه از آنها انتظار داشت، به ديدن اين نمايش آمده بود، درحالي كه با هملت، ملكه گرترود، افيليا و كلاديوسي متفاوت از انتظارش روبرو مي شد. در اجراي ها! هملت كه با بازي خانم پاتريزيا ـ باريوني و آقاي ماركوس زونر همراه بود، با قرائتي تازه از نمايشنامه بزرگي چون هملت روبرو بوديم، نگاهي هجوگونه و طنزآميز از اثري پرسوز و گداز و تراژيك، اجرايي ظالمانه از موقعيتي انساني و رغت انگيز و غم بار. آن چيزي كه بيشتر كارگردانهاي تئاتر و سازندگان آثار سينمايي پيش از اين در پي پر رنگ جلوه دادن آن بودند، در اجراي گروه سوئيسي ديده نشد و آن برجسته كردن تم دروني اثر كه همان ترديد يا به زعم بعضي ها انتقام بود، چرا كه شخصيت هملت در اين اجرا چنان دچار فاكتورهاي روزمرگي عصر امروز است كه مجالي براي حركتهاي فيلسوف مآبانه ندارد تا پي دريافت و كشف حقايق باشد. او بيشتر از آنكه خود پيگير و پيش برنده اتفاقات باشد، ديگراني چون كلاديوس و پولونيوس آتش ماجرا را شعله ور مي سازند و آنان هستند كه هملت را سد راه خود مي بينند و درصدد از بين بردن او هستند تا خود هملت به فكر انتقام و خون خواهي پدر. در واقع اين نمايش بيشتر از آنكه بخواهد لايه هاي دروني اثر را موشكافي كند، در پي اجرايي متفاوت از يك متن كلاسيك است، روايت يك قصه به شيوه اي تازه با كارگرداني خلاقانه و زيبا چرا كه ديگر مخاطبين امروز به اندازه كافي به اين درام انديشيده اند و بارها و بارها همه جزئيات را از زواياي مختلف بررسي كرده اند، مخاطب تئاتر هملت نتيجه گيري هاي خود را سالها پيش از كيفيت اشخاص نمايش و داستان آن كرده است و مي داند كه شكسپير در اثر بزرگ خود به كجاي ذهن تاريك آدمها نظر داشته، در اينجا با توجه به همه دانسته ها تنها بايد ديد آيا مي شود به سبك و سياقي ديگر هملت را اجرا كرد؟ آيا مي شود بار ديگر درحال و هوايي تازه از اين اثر لذت برد. ما در اين اجراي تازه مي خنديم تا فرصتي پيش آمده باشد كه با اشتياق دنبال كننده داستاني كهنه باشيم و خسته نشويم و ما در اجراي موفق ها ! هملت از كشور سوئيس خنديديم تا لذت ببريم و با اجرايي نو روبرو شديم و منتظر فرصتي هستيم تا بيشتر به درام شكسپير بينديشيم.
|
|
|
|
|
به مناسبت اجراي بخش خياباني دربيست يكمين جشنواره تئاتر فجر
نمايش خياباني نمايش نفس به نفس
|
|
|
جشنواره تئاتر فجر برخلاف ماهيت موضوع برگزاري آن بيشتر ازجشنواره فيلم تماشاگران را به خود جذب مي كند. اگر مردم عادي كه كاري به كار هيچ جشنواره اي ندارند، جشنواره فيلم را باصف هاي طولاني مقابل سينماهامي شناسند، با آن برخورد مستقيمي ندارند. يك تئاتر برخلاف فيلم حداكثر دوبار اجرا مي شود (به استثناي نمايش هاي بخش بين الملل) اين درصورتي است كه يك فيلم در جشنواره فجر چندبار اكران مي شود آن هم با سالنهايي كه ظرفيتي چندبرابر سالنهاي تئاتر دارند. اما يك اتفاق ساده باعث شده مردم عادي بيشتر درجريان جشنواره تئاتر قرار بگيرند، اجراي نمايشهاي خياباني. بسياري از مردم تهران درايام جشنواره از چهارراه ولي عصر رد مي شوند درحين اين ردشدن ازدحام جمعيتي درفاصله بيست سي متري ساختمان تئاتر شهر كاملاً قابل مشاهده است بسياري ممكن است متصور شوند كه معركه گيري درجريان است [هرچند تئاتر خياباني بي شباهت به آن نيست] يا دعوا شده ولي درحقيقت گروهي درحال اجراي نمايش اند كه براي انجام آن به سالن احتياج ندارند. فقط محوطه تنها مجموعه اختصاصي تئاتر ايران پذيراي اين نمايشها نيست. پاركها، خيابانهاي اصلي وفرعي ويا ميدانهاي اصلي شهر نيز دراين كار هنرمندانه شريك هستند. هنوز مدت زيادي از حضور بخش خياباني درجشنواره تئاتر فجر نمي گذرد. هرچند فقط ظرف اين چهارسال گروههاي فعال تئاتر خياباني چندبرابر شده اند. حال تئاتر خياباني چيست؟ از نامش پيداست تئاتري است كه در فضاي باز ، بدون بليت فروشي وامكانات خاصي اجرا مي شود. ولي ماهيت آن با اجراي صحنه اي كاملاً متفاوت است. بسيار از آن كوتاه تر است. بخاطر همين ويژگي بايد حرف خود را ظرف همان چنددقيقه بزند. در نمايش خياباني خبري از دكور نيست از اين روبازيگران ميزانسن خودرا بامحل اجرا هماهنگ مي كنند، هرچند اصولاً اين مسأله باعث تفاوت ماهيت ذاتي اين نمايشها بااجراي صحنه اي مي شود. تئاتر خياباني آنقدر فاكتور كشف نشده در خود دارد كه شايد سالها طول بكشد كه به كمال خود آنطور كه شايسته است برسد. مهمترين ويژگي تئاتر خياباني نكته اي است كه امكان ندارد كه از كسي بپرسيد كه به آن اشاره نكند. ارتباط بي واسطه. معناي واقعي و ارزش اين ارتباط زماني مشخص مي شود كه با تماشاگر عادي كه همان مردم كوچه وبازار هستند ارتباط برقرار مي كند. تئاتر به علت ماهيت نيمه بورژوازي اش هرگز نمي تواند شاهد حضور قشر كم درآمد ياكم اطلاع از تئاتر از ميان مردم عادي باشد ولي براي حضوردر ديدار با نمايش خياباني احتياجي نيست كسي پول خرج كند ازهمين رو هرعابري كه يك ربع ساعت هم فرصت داشته باشد فرصت را مغتنم مي شمارد و به تماشاي نمايش مي رود. در جشنواره فجر امسال نيز نمايش خياباني حضور گسترده اي دارد. همانند سالهاي گذشته ، جوايز جداگانه و برنامه جداگانه. دراين ميان براي بررسي دونمايش بيش از همه جلب توجه مي كند. نمايشي از دانمارك كه همه راشگفت زده خواهد كرد. (هنگام نوشتن اين مطلب اين نمايش هنوز اجرا نشده است ) نمايشي از گنبد نيز با طراحي لباس خاص خودكه مستقيماً ريشه در فرهنگ وآداب ورسوم آنها دارد نيز دراين ميان بسيار جذاب از كاردرآمد. نمادين ترين وآييني ترين جنبه هاي فرهنگ تركمن را كه جنبه دراماتيك بيشتري دارد را در قالب نمايش خياباني اجرا كرد. ويژگي جالب كار ، تفكيك اين فرهنگها براي اجراي خياباني به منظور آشنايي تماشاگران با نوع نگرش تركمن ها به زندگي است. بار كميك كار كه بسط گسترش شخصيتي به نام «قطور» در فرهنگ تركمن است جذابيت كار را دوچندان كرده بود. «قطور» شخصيتي است كه درفرهنگ تركمن به بذله گويي وقصه گويي در عروسي ها وساير جشنها مشغول است . قصه ها و طنازي هاي «قطور» ريشه در فرهنگ عامه مردم دارد. ازاين رو در رويارويي با تماشاگر غيرتركمن معناي چنداني نمي يابد ولي كارگردان درعين هوشمندي با بسط اين شخصيت دربين كل شخصيت هاي نمايش باركلي كميك كار را بالا مي برد. اين ترفند باعث شدكه تماشاگر بتواند از هرجاي نمايش كه وارد ديدار آن شد با آن ارتباط برقرار كند. عليرغم اغراق بازيگران كه مي توان بيش از حدبودن آن را به حساب كم تجربه بودن گروه گذاشت، پرهيز از ديالوگ هاي كليشه اي وحقنه كردن سنن غلط نمايش را به اثري بامزه تبديل كرده بود. نمايش با يك ذكر خنجر شروع مي شود كه در فرهنگ تركمن نوعي دعا نيز محسوب مي شود وسپس جريان يك عروسي را تعريف مي كند ودراين ميان ما بيشتر ازاينكه پيگير داستان باشيم با سنن قومي آشنامي شويم كه با وجود اينكه چندان از ما دور نيستند (از نظر مسافت) ولي از فرهنگ خاص آنان چيز زيادي نمي دانيم. سنن و فرهنگي كه بخاطر اصالتشان هنوز قابل كشف شدن هستند . جداي از نمايش خياباني جا دارد اين فرهنگهاي كمتر جست وجوشده توسط رسانه هاي هنري ديگر معرفي وشناخته شوند. فرهنگ هايي از قبيل فرهنگ تركمن، بلوچ، بويراحمد وبسياري ديگر كه نياز به توجه دارند. نمايش خياباني از نظر رجعت به گذشته از همه با سابقه تر است . سابقه اي كه به زمان انسان اوليه وارتباط آنها با پانتوميم وحركت در فضايي باز برمي گردد.
|
|
|
|
|
القاي فضاي چخوفي + بازيهاي متوسط
|
|
|
اكبر زنجانپور يكي از شناخته شده ترين نامها در عرصه تئاتر، سينما و تلويزيون است. او چند سالي هست كه به موطن اصلي خود، صحنه تئاتر بازگشته است. آنتوان چخوف بي ترديد معروف ترين نمايشنامه نويس روس و آثارش از بهترينها در دنيا هستند. اكبر زنجانپور امسال به سراغ چخوف و «ايوانف» او رفته است. «ايوانف» كه از نمايشنامه هاي كمتر شناخته شده تر اوست، دستمايه كشف دوباره اش در صحنه تئاتر آن هم در ايران شده است. «ايوانف» حاوي تمامي فاكتورهاي نمايشنامه هاي چخوف در زمينه شخصيت پردازي است. آدمهاي چخوف همه بدند و همه خوبند. شخصيتهايش لايه بيروني ندارند. بي تكلف و بي واسطه با تماشاگر ارتباط برقرار مي كنند. همه خاكستري اند و سياه و سفيد رفتار نمي كنند. كسي قرار نيست آدم خوبي شود. عدم همذات پنداري با آنها چند ثانيه بيشتر طول نمي كشد. در «ايوانف» اكبر زنجانپور، تمامي اين فاكتورها صادقانه رعايت شده اند. زنجانپور به روح اثر وفادار مانده است. هرچند براي وفادار ماندن ابتدا بايد آن را با عمق وجود درك كرد. در واقع زنجانپور براي نيل به اين مقصود چاره اي جز برخورد صادقانه نداشته است. او همانند نويسنده با آدمهاي نمايش مانند يك قرباني برخورد مي كنند. با كمي تأمل مي توان به راحتي دريافت كه نمايشنامه از زمان خود لا اقل صد سال جلو است. انسان قرن بيست و يكم به دنبال جايي است كه در آنجا بتواند حرف دلش را از زبان ديگري بشنود. ايوانف اين فرصت را به راحتي مهيا مي كند. «ايوانف» ثابت مي كند كه انسان اعم از زن و مرد عليرغم تمام پيچيدگي هايش چقدر ترحم برانگيز است. «چخوف» سيستم و نظامي را زير سؤال نمي برد. «چخوف» خود انسان را مورد كند و كاو و سؤال قرار مي دهد. خاكستري شخصيت ها كمي تيره و روشن است، ولي در نهايت در يك نقطه همه مثل هم مي شوند. اين خواص متون ادبي روسيه است كه عليرغم تمام رمز آلود بودنشان در زمينه انتقاد از خود و در واقع خودافشاگري هميشه چند گام از بقيه دنيا جلو بوده اند. زنجانپور در انتقال روح اثر بسيار موفق است. ويژگي ديگر كار او زيادروي نكردن در نوآوري است كه اهتمام به آن احتمال خراب شدن كل كار را به همراه داشت. بزرگترين ضعف كار بي ترديد بازي هاي آن است. گويي بازيگران به درستي توجيه نشده اند كه با يك نمايشنامه روسي طرف هستند. بازيگران به سندرم رايج بازيگران ايراني در اجراي متون خارجي مبتلا هستند. تكليفشان با خودشان مشخص نيست و در اجراي نكات كميك نمايشنامه دچار مشكل هستند، هرچند اين مسأله مستقيماً به بازيگران زنجانپور باز مي گردد. با تمام احترامي كه زنجانپور با اين اجرا براي خود برانگيخته است، متأسفانه ضعيف ترين بازي از آن خود اوست. زنجانپور شق و رق تر و بلاتكليف تر از ايوانف چخوف مي نمايد. او حتي به خود زحمت كوتاه كردن موهايش را نيز نداده است. هرچند او احتمالاً مدعي برداشتي شخصي از اثر چخوف است، ولي اين ادعا در نهايت با مجموع اثر به شدت در تضاد است. موسيقي نمايش به شدت دوگانه است، از طرفي «جهانسوز فولادي» با انتخاب قطعاتي بسيار دلنشين احساسات دروني تماشاگر را بر مي تابد و از طرفي اين كار او به روح اثر كه احتياج به موسيقي ديگري دارد، لطمه مي زند. جا داشت زنجانپور با اثر چخوف «پژوهشي تر» برخورد مي كرد و با پيگيري و تحقيق راجع به اجراهاي اين اثر در روسيه موسيقي مناسبتري را انتخاب مي كرد. طراحي صحنه نيز نسبت به «سالن چهارسو» چنگي به دل نمي زند، هرچند اين سالن با توجه به كوچكي اش ميزانسن فشرده تري را مي طلبد. بايد ديد كه در اجراي سال بعد اين نمايش آيا شاهد رفع اشكالات كار از سوي زنجانپور خواهيم بود يا نه. زنجانپور در سالهاي ورود به سنين پيري دست به تجربه هاي جديدي زده است. از بازيگران اين نمايش مي توان به نامهاي مشهوري همچون «بهروز بقايي»، «فرخ نعمتي» و بازيگر نقش «امام رضا (ع)» در سريال و فريده صابري اشاره كرد.
|
|
|
|
|
تالار مظلوم ولي با برنامه
|
|
|
همه در تهران نام يك محله برايشان آشناست. محله اي كه همه به احترام آن كلاهشان را برمي دارند. «سنگلج» جزيي مهم از تاريخ تهران است. فيلمهاي زيادي به ياد داريم كه در آن مثلاً يك پدربزرگ يا هركسي كه پيرباشد از دوران نوستالژيك زندگي در محله سنگلج تعريف مي كرده است. اين محله كه در حال حاضر در ضلع جنوبي پارك شهر (خيابان بهشت) واقع است در دل خود تالاري دارد كه در بحبوحه تئاتر فجرسال به سال بيشتر مورد توجه قرارمي گيرد. اصولاً اين تالار عليرغم كيفيت بالايش در سالهاي گذشته چندان مورد توجه واقع نمي شده است. ولي پانزده ماهي مي شود كه تالار يكسره برنامه دارد. به جرأت مي توان گفت كه تالار سنگلج تنها سالن تئاتر درجه يك در تهران است كه تماشاگران آن (آنهايي كه به صورت گذري تئاتر مي بينند) مي دانند كه با چه نمايشي روبرو خواهندبود. تالار سنگلج در طي اين ماهها تنها پذيراي نمايشهاي آييني و سنتي است. اين ترفند زيركانه مركز هنرهاي نمايشي باعث شده كه علاوه برايجاد مكاني مناسب براي اجراي اين قبيل نمايشها تالار سنگلج از ركود خارج شود و بتواند تماشاگران را از نقاط مختلف تهرا ن به خيابان بهشت بكشاند. يكي از مسؤولان تالار در پاسخ به سؤالات ما گفت. مهم نيست كه تالار كجاي شهر باشد اگر تئاتر خوب در اختيار تالار گذشته شود، مطمئناً تماشاگر را از هرجاي تهران به آنجاخواهدكشاند. او گفت از زماني كه در تالار نمايشها به صورت منظم اجرا مي شود كار تالار چنان رونقي گرفته كه آنها مي توانند از نظر خدماتي ادعاي برابري با سالنهاي اصلي تئاتر كشور را داشته باشند. جا دارد مركز هنرهاي نمايشي بيشتر به سالنهاي ديگر شهر توجه كند و فقط حواس خود را معطوف فعاليتهاي تئاتر شهر و تالاروحدت نكند. تالار سنگلج در ايام جشنواره به بخش مرور كارهاي سال گذشته اختصاص داشت. خانم «مهتاج نجومي» بازيگر معروف تئاتر و سينما و تلويزيون كشور كه تجربه بازي روي سن اين سالن را دارد در گفت وگويي با «ايران جمعه» محيط اين تالار را براي بازي بسيار مناسب ارزيابي كرد هرچند او به اين نكته اشاره كرد كه بخاطر كوچك بودن صحنه بازيگران بايد ميزانسن فشرده تري را براي بازي اجرا مي كردند. اين سالن با ظرفيت ۳۵۰نفر در سال ۱۳۴۱ افتتاح شده است و پس از جشنواره بيست و يكم تئاتر فجر شاهد اجراي نمايش «گوزي» كار آقاي «سيامك بانياني» خواهدبود.
|
|
|
|