صحبت كردن با پوستر اتاقش، ضربه زدن به كلم پيچ ها در آشپزخانه و شوت كردن توپ در باغ خانه اش. اينها تمام كارهاي روزانه «پارميندر ناگرا » بازيگر زن هندي الاصل و انگليسي است. او در مراسم كالا ۲۰۰۲ فيفا جايزه ويژه سپ بلاتر را از آن خود كرد و در حقيقت اين به خاطر بازي در فيلم «مثل بكام ضربه بزن » Bend it like Beckham بوده است. «ناگرا » عاشق فوتبال است و وقتي از فوتبال، طرفداران، شوت زدن و بالاخره اين فيلم جذاب صحبت مي كند، برايش بسيار لذت بخش است.
| چه زماني مطلع شديد كه فيفا مي خواهد به شما جايزه بدهد؟ و وقتي اين خبر را شنيديد چه احساسي به شما دست داد؟
* مدير برنامه هايم چند هفته قبل از مراسم به من خبر داد كه از طرف فيفا به شهر مادريد دعوت شده ام و قرار است جايزه اي را دريافت كنم. البته تصور كردم اين جايزه متعلق به كارگردان فيلم يعني «گوريندرچادها» مي باشد و يا براي فيلم «مثل بكام ضربه بزن » و به نمايندگي از بقيه آن را به من مي دهند. اما بعدا ً به من توضيح داده شد كه بازي من در اين فيلم برنده جايزه شده و آنها مصرانه مي خواستند تا من به اسپانيا سفر كنم. به هر حال ترجيح دادم تا در اين موردتحقيق بيشتري كنم، چرا كه در آن زمان با يك شبكه تلويزيوني قرارداد داشتم و مسلماً بايد براي مدتي كار را متوقف مي كردم و اين خوشايند آنها نبود. اما دست آخر مطمئن شدم كه اين جايزه اي ويژه براي من است. بنابراين ناچار بودم موقتا ًكار تلويزيون را تعطيل كنم و البته كاملاً تعجب كرده بودم. به من گفته شد اين جايزه به خاطر خدمت به فوتبال با بازي در اين فيلم به من داده شده است. البته براي من جاي اين سؤال به وجودآمد كه چرا آنها مي خواهند اين جايزه را به يك بازيگر زن بدهند؟ خداي من! نكته جالبتر اين بود كه من اولين زني بودم كه اين جايزه را دريافت مي كردم. آنچه ذهن مرا بيشتر متوجه خود مي كرد اين بود كه آنها اين جايزه را به يك دختر جوان آسيايي ساكن شهر «لستر » مي دادند. سفر به مادريد و دريافت اين جايزه برايم بسيار جالب و پرخاطره بود. اگرچه از حضور در مقابل جامعه فوتبال جهان كمي هم ترسيده بودم.
| چطور شد كه در فيلم «مثل بكام كاشته بزن » بازي كردي؟
* خانم «گوريندر»، هميشه به من لطف خاصي داشته است. من قبلاً هرگز فوتبال بازي نكرده بودم و به همين خاطر پيش از آنكه فيلمبرداري آغاز شود به مدت ۲ماه تمرينات فشرده اي انجام مي داديم. البته او قبلاً چندين بار بازي مرا در تئاترهاي مختلف ديده بود و در يكي از اين تئاترها از من خواسته بود تا نظر خود در مورد بازي در يك فيلم در ارتباط با فوتبال را به او بگويم. در ابتدا از خود پرسيدم: «چطور بدون آنكه سررشته اي از فوتبال داشته باشي مي خواهي در اين فيلم بازي كني؟» البته «گوريندر» به من گفت كه فيلمنامه را برايم مي فرستد تا نظرم را نيز در مورد آن بگويم. به خاطر دارم كه تنها صفحه اول آن را خواندم و «جس» ـ نقشي كه قرار بود به من محول شود ـ در اولدترافورد براي منچستريونايتد با ضربه سر گلزني مي كند. برايم بسيار جالب بود. بعد علاقه مند شدم تا بقيه فيلمنامه را بخوانم و هرچه بيشتر پيش مي رفتم به بازي در آن علاقه مندتر مي شدم و رفته رفته خود را به جاي «جس » حس مي كردم. به هر حال بازي در فيلم را پذيرفتم و گوريندر نيز همين را مي خواست.
| اما قبلاً فوتبال بازي نكرده بوديد؟
* نه، حتي نمي توانستم حدس بزنم يادگيري مهارتهاي فوتبال تا چه حد مي تواند دشوار باشد. اما به هر حال براي من يك موقعيت ويژه براي يادگيري فنون وتكنيكهاي يك ورزش به وجود آمده بود وسعي كردم تا آنها را ياد بگيرم و از طرفي بايداز نظر بدني نيز آمادگي لازم را به دست مي آوردم البته نه براي يك بازي ۹۰دقيقه اي. كار آموزش من آغاز شد و روزي ۹ساعت تمرين مي كردم. در حين فيلمبرداري صحنه ها را چندبار تكرار مي كرديم و اين كا ردر هواي گرم و شرجي تابستان گذشته در غرب لندن كاري طاقت فرسا بود.
| در مورد دريبل زدن در حين حركت، چطور آن را ياد گرفتيد؟
* يك مربي خوب و با حوصله به نام «سيمون كليفورد» كه يك برنامه ريز خبره در مورد مسائل آموزش فوتبال است كار مرا زير نظر گرفت و درحقيقت «گوريندر» به سختي او را راضي به انجام اين كار كرد. او بهترين مربي برنامه ريز جوانان در سراسر انگليس است كه اكنون برنامه او در سراسر جهان مورد استفاده قرار مي گيرد.اين برنامه روي فوتبال داخل سالن ـ فوتسال ـ استوار است. من نيز در زمين فوتسال با توپ آن كه كوچكتر است كار كردم و آموختم كه چگونه آن را مهار كنم. تمام حركات فوتبال را بارها، بارها و بارها تمرين كردم. حركاتي كه بازيكنان بزرگ مثل «رونالدو» و «مارادونا» انجام مي دهند.
| آيا روي ضربات آزاد هم كار كردي؟
* البته و در اولين تمرين به خود آسيب زدم چرا كه انگشت شستم قبل از ضربه زدن به توپ به زمين كشيده شد. نمي توانستم اين كار را انجام دهم تا اينكه «كليفورد» نحوه ضربه زدن را با گچ نقاشي كرد. مثل عقب بردن پا و ضربه زدن به زير توپ و... وقتي موفق شدم توپ را از زمين بلند كنم خيلي خوشحال شده بودم. اما فكر مي كنم بهترين صحنه فيلم يكي از سكانسهاي اوليه است و بيننده مي خواهد بداند آيا من موفق به انجام كارهاي كاملاً حرفه اي با توپ خواهم شد؟ و من اين كارها را انجام مي دهم. و واقعاً... واقعاً بسيار عصبي شده بودم، اما موفق شدم. توپ وارد دروازه مي شود آن هم از يك ضربه آزاد! نمي دانم چطور اما اين كار را انجام دادم.
| بعد از موفقيتي كه فيلم به دست آورد، آيا طرفداران فوتبال تماسهاي زيادي با شما داشتند؟
* بله. بسار زياد. بسيار زيبا بودكه نامه ها و «اي ميل»هاي بسياري از مردم سراسر جهان دريافت كردم. تصور مي كنم بسياري از مردم از روح سادگي و عشق و صداقتي كه در فيلم وجود داشت لذت بردند. از اينكه برخي معتقد بودند كه اين بهترين فيلمي بوده كه در چندسال اخير ديده اند بسيار خوشحال شدم و برخي از بازي من تمجيد وتقدير كرده بودند.
| بكام چطور؟ آيا او هم كمكي به شما كرد؟
* نه. البته من بكام را ملاقات كردم اما «گوريندر» به دليل اينكه مي خواست از نام او در فيلم استفاده كند. بيشتر با وي صحبت كرد. درحين ضبط يكي از سكانسها او را ملاقات كردم و به نظر من او مرد كاملاً مؤدب و جنتلمني است. بكام براي من آرزوي موفقيت كرد ومن كاملاً تحت تأثير قرار گرفته بودم.
| وقتي براي بازي در فيلم خود را آماده مي كرديد، آيا سعي نكرديد با مشاهده فيلم بازيهاي بكام از حركات او تقليد كنيد؟
* (با خنده) نه. دوست داشتم همه چيز زنده و طبيعي باشد. به هر حال روح بكام در همه جاي فيلم با ما همراه بود!