|
گلستان طنز گزنده نام يك استان
|
|
|
وقتي پيه ري (۱)، قهرمان رمان پرس گالدوس، به قلب اسپانيا و زمين هاي مادري سفر كرد، به تپه اي خشك و برهوت رسيد كه نام «ثريودلوس ليريوس» ـ سوسن تپه ـ را بر آن نهاده بودند. وي شگفت زده، از همراهش كه اهل همان محل بود، پرسيد: «براي جاهايي به اين زشتي، چه اسم هاي شاعرانه اي گذاشته اند. از وقتي به اين ناحيه آمده ام مدام از طنز گزنده نام ها به حيرت مي افتم. هنگامي كه علت آتش سوزي زندان گرگان از سوي فرماندار آن شهر، اجرا نشدن ضوابط مهندسي بر ساختن سازه و اسكان ۳۰۰ زنداني در يك سوله بدون تجهيزات اعلام شد، (۲)بسياري شگفت زده شدند. اغلب كساني كه اين خبر را در مطبوعات پيگيري مي كردند، برايشان عجيب بود كه چگونه مي توان باور كرد در شهري با سابقه طولاني كه سه سال است مركز استان شده ونامش نيز «گلستان» است، نزديك به ۳۰۰ زنداني را در سوله اي بدون سقف استاندارد وامكانات گرمازا جاي داد؟ در منطقه اي كه به لحاظ جغرافيايي آب وهواي مرطوب خزري دارد و رطوبت آن در زمستان مغز استخوان را نيز مي خشكاند. براي آن عده اي كه از وضعيت اداري ـ اجتماعي شهروندان در استان گلستان بي اطلاعند، اين خبر بسيار عجيب وشگفت آور بود، اما براي تمام كساني كه به هر طريقي، مدتي هرچند كوتاه را در يكي از شهرهاي اين استان زندگي كرده اند، شايد موضوع آن قدرها هم عجيب نبود.مردم اين استان آنقدر موضوعات «عجيب ولي واقعي» ديده اند كه گاه واقعاً هيچ چيز برايشان شگفت آور نيست. براي مثال آنان هيچ وقت از شنيدن خبر اينكه گونه هاي حيواني بسيار نادر توسط «آدم هاي بانفوذ» پاترول سوار در ارتفاعات حفاظت شده «جهان نما» به سيخ كشيده ، كباب و نوش جان مي شوند و هيچ شكارباني هم جرأت وجسارت تذكر دادن به آنان را ندارد، متعجب نخواهند شد. همچنين هيچ گاه از شنيدن اين خبر كه روستاييان جرأت قطع شاخه اي از درختي را براي گرم كردن كلبه محقرشان ندارند، شگفت زده نخواهند شد، چرا كه قانون اين كار را منع كرده و حضرت محمد(ص) نيز فرموده است: كسي كه شاخه درختي را بشكند، مانند اين است كه بال فرشته اي را شكسته باشد ودر همان حال و همان زمان كارخانه هاي نئوپان با پذيرفتن اين اصل كه مواداوليه كارشان غوزه پنبه باشد،موافقت اصولي مي گيرد ودرعمل به جان هزارها هزار هكتار جنگل هاي كهن منطقه مي افتند و هيچ قانوني و جنگلباني هم توان وجرأت اعتراض به آنان را ندارد، شگفت زده نمي شوند. از ديگر اخباري كه مي توان در استان شنيد و شگفت زده نشد، مشكلات كشاورزي است. استان گلستان كه روزي يكي از مهمترين قطب هاي كشاورزي كشور ومركز آن «سرزمين طلاي سفيد» خوانده مي شد، امروز تبديل به استان خشكي شده كه كشاورزي آن به چند دليل در خطر نابودي است. يكي از اين دلايل خشكسالي است كه عامل مهم آن نيز تخريب جنگل ها و فقر مراتع است ومتأسفانه براي تأمين آب محصولات در زمان خشكسالي سيستم آبياري مصنوعي در استان وجودندارد.دليل ديگر حمايت نكردن از كشاورز نداشتن قيمت خريد تضميني پنبه است. ضمن آنكه خطرنابودي اين محصول مهم و استراتژيك تا آنجا جدي است كه دبير انجمن صنفي صنايع پنبه پاك كني استان گفته است: «چنانچه راهكاري اصولي جهت حمايت از پنبه كاران استان پيدا نشود، سال آينده شاهد كشت اين محصول در استان نخواهيم بود». وي كه عضو هيأت مديره صندوق پنبه كشور نيز هست خاطر نشان كرده است: «اگر كشت پنبه در استان متوقف شود، علاوه بر محصول گندم، منابع پايه نيز تخريب خواهد شد». وي يكي از علل اين مسأله را علاوه بر «عدم حمايت يارانه اي دولت» از صنعت نساجي، تفكر استفاده از «واردات پنبه از آسياي مركزي» برشمرده است.(۳) » سومين علت را مي توان توزيع كود، بذر وسم نامناسب و غيرمرغوب وگاه پوسيده از سوي ادارات مرتبط با كشاورزي دانست والبته عامل مهم ديگر در دو سه سال اخير را مي توان سيل دانست كه خود معلول تخريب جنگل ها ولخت شدن عرصه هاي جنگلي در ارتفاعات است. بيكاري از ديگر معضلات فراگير وگسترده در استان است اما متأسفانه هيچ مرجعي فكري براي حل اصولي آن نكرده است و مسؤولان تنها دلشان را به پرداخت وام هاي خود اشتغالي كه البته هيچ گاه عادلانه توزيع نشده وميزان آن نيز در حدي نيست كه بتواند در درازمدت و به طور بنياني در كاهش نرخ بيكاي استان مؤثر باشد، خوش كرده اند. صنعت يكي ديگر از بخش هاي مهمي است كه استان گلستان از داشتن آن محروم است، با اينكه به گمان كارشناسان و حتي مسؤولان سازمان صنايع استان وكشور تنها راه حل معضل بيكاري و توسعه نيافتگي استان است. اما بد نيست بدانيد از كل كارخانجات صنعتي استان در چند شهرك صنعتي آن، تنها ۵۵ درصد آن فعال هستند كه در برخورد نزديك با صاحبان اين صنايع به اصطلاح فعال در مي يابيم كه اغلب آنان ناتوان از تأمين هزينه هاي ابتدايي كارخانه وكارگران خود هستند و نيز كالاهاي توليد شده و مجوزهاي راه اندازي كارخانجات به هيچ وجه براساس نياز منطقه و دسترسي آسان به مواد اوليه موجود در استان نبوده است. از ديگر معضلاتي كه مردم با آن رو برو هستند و بدون هيچ تعجبي آن را پذيرفته اند بحران آب است. نوار دشت، نوار مياني ونوار جنوبي اين منطقه هر روز آلوده تر و به بحران نزديك تر مي شوند و اين در حالي است كه حفر بسياري از چاه ها جهت تأمين آب شرب گرگان بي نتيجه است و دبي آب اين چاهها متناسب با پيش بيني هاي كارشناسان شركت هاي آب و فاضلاب استان نيست. تأسف انگيزتر از همه، وضعيت نظام درماني استان است كه با ديدن صحنه هاي «عجيب ولي واقعي» در بزرگترين بيمارستان استان به آن پي مي بريد. در توصيف وضعيت بحراني اين بيمارستان كه در مركز استان واقع شده همين بس كه معاون توسعه مديريت منابع وزارت بهداشت ودرمان آن را بسيار فرسوده خوانده (۴)و دكتر سمناني، رييس جديد دانشگاه علوم پزشكي گرگان گفته است: «از سال ۱۳۱۰ هيچ بيمارستاني در مركز استان تأسيس نشده و با اين بيمارستان فرسوده پاسخگويي به نيازهاي درماني مردم بسيار مشكل است».(۵) گلستان چگونه استاني است ! سبز؟ با محيطي زيبا يا سبز(بوده) و اكنون درگير مشكلات بسياري است كه حل آنها همتي بالا مي طلبد!
|