دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۱ - ۱ ذيحجه ۱۴۲۳
Mon, Feb 3, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
مروري بر مجموعه داستان« بعداز آن شب»
مرجان شيرمحمدي{برنده جايزه گلشيري ۱۳۸۱}
نگاهي به وضعيت رمان در قرن بيستم(۱)
برديوار نگارخانه هاي تهران
|گالري كمال الملك ـ نقاشي هاي رضامرادخاني، ۱۷بهمن تا ۲۳بهمن ماه، از ساعت ۱۶ تا ،۲۰ خيابان پاسداران، نبش خيابان گلستان سوم، شماره ،۱ تلفن: ۲۵۶۵۴۳۴
| نگارخانه ابراهيمي نژاد ـ نمايشگاه گروهي نقاشي كودكان ميثاق باعنوان تخيل در آثار كودكان، ۲۰بهمن، از ساعت ۱۵ الي ،۱۸ بزرگراه شهيد محلاتي، تقاطع نبرد، خيابان آهنگ، روبروي بوستان ياس، گلستان،۲ شماره ،۳ تلفن: ۳۷۲۹۱۴۲
| خانه عكاسان ايران ـ تالار ۱ نمايشگاه عكس هاي نيكول فريدني، تالار ۲ آثار محمدعلي صباغي، تالار ۳ آثار مريم فاطمي، انتهاي غربي خيابان سميه، حوزه هنري، خانه عكاسان، تلفن: ۸۸۹۵۰۵۴
| نگارستان شاهد ـ نمايشگاه گروهي دانشجويان دانشگاه الزهرا، ۱۲ تا ۲۲بهمن ماه، خيابان جمهوري اسلامي، خيابان بابي ساندز، شماره ،۳۴ تلفن: ۶۷۲۶۸۲۲
مروري بر مجموعه داستان« بعداز آن شب»
مرجان شيرمحمدي{برنده جايزه گلشيري ۱۳۸۱}
بازمانده روزگار مانده خويش!
110475.jpg
درمجموعه داستان «بعداز آن شب» همه چيز درون متني مي گذرد كه اغلب داراي گمشدگي وتنهايي هاي خاص است. «زنان» بيشتر فضاهاي داستاني را به خود اختصاص داده اند وبه همين جهت حس روايت بانگرش و حساسيتي «زنانه» ميل به دراماتيزه شدن دارد. واماندگي زنان در عرصه هاي هستي، نويسنده را به جست وجو در احوال و رفتار بخشي از پيكره اجتماعي كشانده است كه همواره با صبوري و نوعي معصوميت تاريخي در اينجا وآنجا به تصوير كشيده شده اند؛ چشم انداز «تنهايي» ؛ «تحميل» ، «دلشوره» و «سوء تفاهم ها» در اين باورهاي داستاني، با لحن و روايتي ساده، بيان گرديده كه گنجايش اين نوع«بازتاب» ها با واقعيت هايي از درون زندگي، همراه است. به عنوان مثال داستانهاي «زن گرجي» ، «يك برش از كيك» از بار داستاني و فضاهاي سيال بيشتري نسبت به ديگر داستانها برخوردار است. غربت، تنهايي و چشم انداز شكننده انساني گاه، چنان در اين فضاها، پررنگ به تصوير آمده است، كه گويي آدمي همواره با نوعي محكوميت و گردش در رؤياهاي خود، خو كرده است.
در داستان« يك برش كيك» كه حكايت تنهايي پيرمردي است كه با خاطره و عكسهاي فرزندانش ، شب و روزش را پشت سر مي گذارد بزودي با حضور دختر خبرنگار عكاس همسايه، بخشي از غربت وي پر مي شود. اما اين رابطه ، چندان پايدار نمي ماند و اوج داستان هم در پايان بندي آن است.
« [پيرمرد] صبحها وقتي صداي باز شدن در آپارتمان دختر را مي شنيد، مي دانست كه دارد مي رود سركار، عصرها، وقتي بر مي گشت، از صداي پاشنه هاي كفشش روي پله ها خبردار مي شد... گاهي وقتها هم سوت مي زد و او مي شنيد و مي دانست كه احتمالاً سيب گاز زده اي هم توي دستش هست. يك بار كه پشت در آپارتمانش منتظر بود شنيده بود كه دارد سوت مي زند و وقتي دختر در را باز كرده بود. سيب گاز زده اي توي دستش بود. توي اتاقش هم يك عكس بزرگ از سيب بزرگي بود كه لاي يك توري پيچيده بودند و دختر گفته بود عكس را خودش گرفته» (ص ۲۸ و ۲۹)
پيرمرد كه در آستانه تولد هفتادسالگي اش ، كارت تبريكي از دخترش از خارج دريافت كرده بود، به سراغ دختر همسايه مي رود، تا در اين شادي كوچك، او را هم سهيم كند. اما چنين فضايي فراهم نمي شود.
«باران بند آمده بود، پيرمرد توي بالكن كنار گلدان شمعداني ايستاده بود. چراغهاي روبرو تك و توك روشن بودند و خيابان ساكت و بي صدا شده بود. روي ميز چوبي توي بالكن همسايه، يك روزنامه بود، يك روزنامه كه زير باران خيس خيس شده بود» (ص ۳۱).
گفتني است كه بسياري از آدمهاي درون «متن» با همه تفاوت هايشان، در يك وضعيت داراي ويژگي مشتركي هستند وآن جدال دروني با خويش و تن سپردن به درون تنهايي و عشقهاي نافرجام است، حكايت زن ، فرزند، شكست، پيري و... هركدام جزيي از يك تابلوي رنگارنگ و بزرگ انساني است، كه نويسنده سعي كرده با ترسيم و يادآوري آنان، به بيان روزگار مانده آدمهاي پيرامونش بپردازد.
مرجان شيرمحمدي در اين فضاها به مدد نوعي روانشناسي و جست وجو رفتارهاي مردم شناسانه، به كشف تيپ هاي اجتماعي نزديك مي شود. اما اين امكان ، اغلب با واقعيت پردازي هاي داستاني همراه نمي شود. چرا كه باز نمايي اشياء و آدمها، فرصت مانور را از نويسنده باز مي ستاند. همدردي و گاه شيفتگي نويسنده با برخي از عناصر داستاني، بخصوص موقعيت روزمرگي زنان، گذشته هاي آدمي را در سايه قرار مي دهد. اما يك نكته در فضاهاي انساني قصه ها پررنگ و پرتصوير است وآن سلسله و حلقه هاي روابط و دلشوره هاي انساني در گذرگاههاي تصميم گيري است كه اين موقعيت ها، اغلب به زنان و چهره پردازي آنان سپرده شده است.
در داستان «سلوي» كه به عشق ودلبستگي «ممنوع» و يا شايد غير متعارفي منجر مي گردد، آدمها، فضاها و حتي معماري محيط و كلمات از ساختاري سينمايي برخوردار است.
به عبارت ديگر، شناخت نويسنده از سوء تفاهمي كه به جنبه هاي عاشقانه مي انجامد، به شدت داراي تكنيكي تصويري است. فضاهاي دراماتيك در پايان كار، با لحن و بيان دلنشيني و تكاندهنده اي همراه است.جواني از فرنگ آمده براي خريد خانه اي قديمي به محله اي مي رود و خانه اي را سراغ مي گيرد، كه در آن زن جواني است با شوهري پير، جوان بدجوري عاشق مي شود، اما سرانجام اين موقعيت به شدت تراژيك و شنيدني مي گردد:
«بودنم توي آن خانه ديگر چه مفهومي داشت؟ چه كار مي توانستم بكنم؟ هوا تاريك شده بود، همه خانه تاريك بود به جز آن اتاق كه چراغش روشن بود. از پنجره سايه اش را روي ديوار مي ديدم كه دولا شده بود و به پيرمرد دارو مي داد» (ص ۱۷)
در فضاهاي منتشر «بعداز آن شب» ، آدمهاي درون متن، در برزخ «عشق» و ناكامي پيوسته با نوعي بحران دروني و عدم ثبات و بي سرنوشتي در رفت و آمده اند. فصلهاي زندگي در چارچوبي قرار گرفته اند كه همه عناصر آن ميل به فرو ريختن و دور ماندن از شاديها و رسيدنهاي ناممكن دارند. تلخي ها، هرچند ، چندان شفافيتي ندارند، اما حضور آدمها و گذرگاه رابطه ها، اغلب به فضاهاي بيهودگي دامن مي زنند. چرا كه بي قراري، در اين كارزار دامن همه را گرفته است. مرجان شيرمحمدي از زاويه ديد زناني به فضاهاي زندگي و حس عاشقانه ديدن نزديك مي شود كه بوي احساسات جاري در آن به گونه اي رمانتيك ، در اينجا و آنجا، مكرر به مشام مي رسد. احساسات آدمهايي كه گاه با پرسش هاي فلسفي و عاشقانه، به هم رسيدند:
«توي آن خيابان ، ياد خيلي چيزها مي افتد، ياد شعرهاي احساساتي و بي سروته. نمي دانم ، به نظرم با اين كه همه اش ديوار است ولي يك جور خاصيت شاعرانه دارد... اين روزها به اين فكر مي كنم، چقدر كلماتي مثل هميشه و تا ابد ابلهانه است....»(ص۹۲).
نگاهي به وضعيت رمان در قرن بيستم(۱)
رمان سنتي پيوند نويسنده با اثر
110472.jpg
قرن بيستم از خيلي جهات از قرون پيش از خود متمايز مي شود. بهبود شرايط اقتصادي، سياسي و ايدئولوژيكي ، كه دورنماي روشني را تصوير مي كرد، در كمال تعجب به جنگي انجاميد كه به دليل فراگيري و گستردگي اش امري كاملاً تازه و متمايز از درگيري هاي منطقه اي پيش از خود محسوب مي شود. آثار زيانبار جنگ تنها روابط در عرصه بين المللي را خدشه دار نكرد بلكه روابط اجتماعي در جوامع اروپايي را نيز زير سايه سنگين خود گرفت. اين جوامع خود را در برابر برهه اي از دگرگوني اجتناب ناپذيري يافتند كه همه ايده آل ها را در نورديد و بر انديشه زيستن در عصري طلايي خط بطلان كشيد. كابوس وقوع دوباره بحراني فرضي قوت گرفت و رؤياي آرامش و رفاه و صلح را به يأس مبدل كرد. در زمينه فرهنگ و ادبيات، جنگ هيچ اسطوره اي را به سقوط نكشاند، اما به گونه اي ناخودآگاه روشنفكران را از هرگونه اسطوره آفريني يا اسطوره گزيني بازداشت. بسياري از نويسندگان ، اسطوره را در درون خود جست وجو كردند و حقيقت وجود انسان و كيفيت روابط او با اجتماع را در درون خود كاويدند. به تبع اوضاع پيش آمده، طبقه بورژوا سعي كرد تا امتيازات اجتماعي خود را از قرباني شدن در حوادث پيش آمده نجات دهد. زيرا كه پيش از جنگ جهاني نيز روند رو به رشد صنعتي شدن جامعه اين امتيازات را تهديد مي كرد و، به نوعي، يكسان سازي را در جوامع درگير آغاز كرده بود. حال «طبقه بورژوا سعي وافر داشت كه از دولت و حكومت ابزاري بسازد وحقوق از كف رفته را باز يابد».
عده اي از نويسندگان به بازتاب اين حوادث درآثار خود اهميت دادند و از آن دوره به عنوان عصر طلايي بربادرفته ياد كردند. رمان نيز در جايگاه اثر هنري متعهد ـ و نه موظف و متحمل ـ به انعكاس اين رويارويي ها و دگرگوني ها پرداخت. اما در اين راه شيوه هاي پيشين را ناتوان تر از آن ديد كه به آن دست يازد، بنا بر اين، با شيوه اي متفاوت و متناسب با ژرفاي دگرگوني هاي عصر خود به بازتاب حوادث همت گماشت و گونه اي نو در ساختار و محتوا به وجود آورد.
رمان قبل از قرن بيستم
اگر بخواهيم از رمان قبل از قرن بيستم تعريفي كوتاه اما دقيق ارائه دهيم مي توانيم بگوييم كه اين رمان بيان وضعيت هاي مختلف است، بيان ارتباط نويسنده با دنيايي است كه خود نويسنده سعي دارد تعريفي دقيق از آن ارائه دهد و ساختار آن را طراحي كند. مثلاً در رمان تاريخي، كه يكي از مشخصه هاي رمان پيش از قرن بيستم است، خواننده اين امكان را مي يابد كه پي ببرد دنيا چگونه ساخته شده است، روابط انسان ها چگونه شكل مي گيرد، و مفهوم تاريخ چيست. در رمان نامزدها، اثر مشهور مانتزوني ، دو دلداده در پايان ماجرا با هم به گفت وگو مي نشينند و حوادثي را كه پشت سرگذاشته اند باز از نظر مي گذرانند و به اين ترتيب، ضمن تعيين وتحديد وضعيتي خاص از واقعيت ، سعي دارند كه حقيقتي تاريخي را بازگو كنند. كيفيت شكل پذيري رمان چنين مي نمايد كه بيش از آن كه حوادث رمان ساختار آن را شكل ببخشند، دغدغه هاي خالق اثر در به نتيجه رسيدن آن دخيل اند. تعريفي اين چنين از واقعيت ودخالتي اين چنين در شكل پذيري آن درمورد كل رمان قرن نوزدهم، كه مي توانيم آن را رمان بورژوايي وصف كنيم، صادق است. رمان قرن نوزدهم بيان حاكميت واقعيت ها را بردنياي ما وجهه همت خود قرار داده بود. نويسنده ، به نسبت ظرفيت وآگاهي اش از ساختار جهان وحوادثي كه برآن مترتب اند، تفسير خود را ارائه مي دهد. درواقع، شخصيت اصلي رمان خود نويسنده است كه احساسش را نسبت به محيط بيان مي كند و واقعيت حاكميت بورژوايي برجهان معاصر خويش را نشان مي دهد. جهاني كه نويسنده ارائه مي دهد از آن خود اوست. او با دقت آن را مي نگرد، تجزيه وتحليل مي كند و سپس تناقض ها و بي عدالتي ها وشايد هم زيبايي هاي موجود درآن را عيان مي سازد . بنابراين ، فضايي كه در رمان قرن نوزدهم مي بينيم ماحصل اعتماد يا عدم اعتماد نويسنده به وجود نظم يا بي نظمي درجهان است ، كه مي توان بازتاب آن رادراثرش ناظر بود.
در رمان سنتي ، براي اين كه نويسنده بتواند به تجزيه وتحليل دنيا بپردازد بايد برآن تسلط يابد، لذا مي بينيم كه تمام حوادث اثر حول محور شخصيت ياقهرماني مي چرخد كه نويسنده قصد دارد به واسطه او نه تنها از خود بگويد بلكه تمايلش را براي حاكميت بر جهان پيرامون نشان دهد. اين تمايل آن چنان است كه مي توان گفت تحرك وقدرت حوادث به رشد فكري و استحكام اين شخصيت داستان وابسته است. نمونه بارز آن را مي توان درآثار بالزاك ديد: شخصيت ها محدود و فاقد هرگونه استقلال اند وگاه نيز از عهده وظيفه اي كه بردوش دارند برنمي آيند. اوژني گرانده چنان اندوهگين مي نمايد كه نشان مي دهد بيشتر مصنوع دست نويسنده است تابرآمده از درون ا و. او اگرچه استقلالي ندارد اما درارتباط نزديك با نويسنده نيز نيست و تصويرسازي بخش هاي پاياني كتاب نيز كمكي به حل مسأله نمي كند.
مواردديگري كه درباره رمان سنتي قرن نوزدهم وپيش از آن صادق است همانا محوري شدن موضوع است ، كه برساختار داستان هم تأثير مي گذارد. به اين منظور، تمام حوادث وماجراها، ارتباطات ، احساسات وساختار جامعه انساني در رمان حول اين محور عمل مي كنند. اين محور مي تواند ارزش يا ايمان ديني باشد، مانند آنچه كه در رمان مانتزوني شاهديم، يا مفهوم و برداشتي باشد، مانند نقش پول و ثروت درآثار بالزاك . اين محوري شدن، كه همچون مركزي ايده آل عمل مي كند، از نقطه اي مشخص آغاز مي شود و درنقطه اي مشخص پايان مي گيرد وگذر انسان را برروي زمين توجيه مي كند، يعني خودشناسي انسان را درارتباط با دنياي پيرامون او معرفي مي كند. دراين مورد كار رمان آشتي دادن بين واقعيت و ذهنيت است. رمان نويسان، همچون هگل كه بر برخورد بين ذهنيت و پندار با واقعيت هاي عريان اصرار مي ورزيد، برمؤكدبودن اين برخورد واقف بودند وسعي مي كردند اين گره كور را بگشايند. اما اين رمان نيست كه به حل اين معضل مي پردازد بلكه رمان نويس است كه ، برخوردار از جايگاهي والا، از ارتباط پساژورناليستي خود با اثرش سود مي جويد وآن را شكل مي دهد. درواقع رمان مي شود ارائه آن بخش از دانايي كه ، پيش از نوشته شدن، در ذهنيت نويسنده بوده است ، لذا مي بينيم كه رمان سنتي بيش از آن كه درموضوعات مطروحه گسترش يابد در ارتباط به وجودآمده بين هنرمند و اثر هنري تداوم پيدا مي كند.
امروز با سيدمرتضي مرديها
110562.jpg
گروه فرهنگي ـ ساير محمدي: «نقد مدرنيته» از آلن تورن متفكر فرانسوي باترجمه مرتضي مرديها يكي از ۸عنوان كتابي است كه در حوزه علوم اجتماعي به مرحله نهايي بيستمين دوره كتاب سال راه يافته است. مرديها روزنامه نگار، نويسنده و مترجم تاكنون رمان «در شعله هاي آب» و مجموعه مقالات «امنيت در اغما» و «با مسؤوليت سردبير» و «دفاع از عقلانيت» و «نظريه كنش» از پير بورديو رامنتشركرده و تأليف «فضيلت عدم قطعيت» را به پايان برده است.
* آقاي مرديها، كتاب «نقد مدرنيته» را سومين نقطه اوج در فعاليت فكري آلن تورن مي دانيد، بفرماييد مرحله اول و دوم تحول فكري تورن با چه آثاري قابل تبيين است؟
\فعاليت علمي آلن تورن در دهه شصت ميلادي با انجام مطالعات ميداني برروي محيط هاي كارگري شروع شد و در نيمه اين دهه با كتاب «جامعه شناسي كنش» به اولين مرحله مهم خود در تفكر نائل شد. پس از آن در دهه هفتاد اين فعاليت با تحقيقات و تأليفاتي درباره جامعه مابعد صنعتي ادامه يافت و با نوشتن كتاب «توليد جامعه» به دومين نقطه عطف تفكر خود رسيد. مدعاي اصلي كتاب مذكور هم اين بود كه جامعه چيزي جز كنش اجتماعي نيست، زيرا نظم اجتماعي هيچ تضمين فرااجتماعي ندارد.
* شما عنوان مي كنيد «نقد مدرنيته» از دوسر انتهايي طيف نقدهاي كلاسيك دور مي شود. در عين حال كه با بسياري از انتقادهاي كلاسيك نسبت به تجدد همراهي مي كند.
\ نقدهاي سنتي به مدرنيته عمدتاً شايد به پاره اي از افراط ها و ادعاها و قطعيت ها و وعده هايي كه در فرآيند مدرنيته داده شد و واهي بود، نظر دارد. تكيه فراوان برعقلانيت، و وعده اين كه علم همه مشكلات انسان را حل خواهدكرد و چيزهاي ديگري از اين دست با مخالفت نقدهاي سنتي روبرو شد. تورن هم تا حدودي براين انتقادها صحه مي گذارد. ولي اين نقدهاي سنتي تاجايي شدت مي يابند كه الآن در قالب پديده اي چون پست مدرنيسم ظهور مي كند. اينها تا جايي پيش مي روند كه به صراحت اعلام مي كنند كه بين پزشكي اروپايي و جادوگري آفريقايي تفاوتي وجود ندارد و در منطق خاص خودش جواب مي دهد. قضاوتي پيرامون برتري يكي برديگر نمي توان داشت. نقد سنتي برمدرنيته در بعضي از روايت هاي خودش به نفي مدرنيته مي رسد و در جست وجوي جايگزين براي مدرنيته مي پردازد.
* اتفاقاً يكي از سؤالهاي من همين است كه نقد آلن تورن برمدرنيته بانقد پست مدرنيست ها برمدرنيسم چه تفاوتي دارد؟
\ اين هم باز به سؤال قبلي برمي گردد. تورن تأكيد دارد كه تمام انتقادات ما به مدرنيته، انتقاد به چيزي است كه اصل وجودي آن ناگزير است. يعني جايگزيني براي مدرنيته متصور نيست. منتها انتقادها را مي پذيرد و مي گويد بايد از مواضع قبلي كمي عقب نشست. يعني عقل ابزاري باهمه هنرش به همه معضلات جامعه و انسان پاسخ نمي دهد. يا علم عليرغم پيشرفت درخشان در خيلي از زمينه ها راهگشا نيست. آلن تورن معتقد است كه بايد به بازخواني مدرنيته پرداخت و آن را بازسازي كرد. نه آن كه به براندازي آن رأي بدهيم. بنابراين مشابهت تفكر آلن تورن در نقد مدرنيته با نقد سنتي از اين حيث است كه انتقاد بر مدرنيته را مي پذيرد. البته اين را در روايتي پيچيده و نسبتاً تازه در همين كتاب بازسازي مي كند. يعني از منظر بحثي به نام سوژه آن انتقادها را بازخواني مي كند و جلوه هاي ناديد ه ومطرح نشده اش را نشان مي دهد. به همين دليل اين كتاب شايد مهمترين كتاب در زمينه علوم اجتماعي در فرانسه دهه ۹۰ باشد. اين انتقادها را البته به شكلي انجام نمي دهد كه نيروهاي چپ و منتقدان كلاسيك انجام مي دهند. يعني نقد مدرنيته را به جايي نمي رساند كه به نفي مدرنيته بينجامد.
* به نوعي به بحث پست مدرنيست ها هم در نقد مدرنيته جواب داده ايد؟
\تأكيد ديگري هم دارم. تورن در اين كتاب اشاره مي كند كه پست مدرنيسم برخلاف اين كه بعضي ها مي گويند، يك مد روشنفكري ساده نيست. حرفهاي مهمي براي گفتن دارد. يعني كساني مثل فوكو،بورديو، ليوتار و… كشف هاي بسيار مهمي صورت داده اند. منتها گاهي از پست مدرنيسم هم مي توان دو خوانش داشت. يك جا پست مدرنيسم را به عنوان بازآفريني و بازسازي و بازخواني مدرنيته تلقي كنيد و يك جا هم مي توانيد آن را به عنوان نفي كامل مدرنيته ارزيابي كنيد. تورن به هيچ يك از اين دو معنا معتقد نيست. اما پست مدرنيسم را جدي مي گيرد و در موردش در اين كتاب بحث مي كند.
* مخالفت آلن تورن در اين كتاب با مكتب فرانكفورت از چه منظري است؟
\ مكتب فرانكفورت بسته به اين است كه به نظرات چه كساني تأكيد داشته باشيد، فرق مي كند. يعني مكتب فرانكفورت در اواخر دهه شصت ميلادي يا هفتاد با زمان پيدايش اين مكتب از هم متفاوت است. طبيعتاً شخصيت هايي مثل آدورنو، هوركهايمر و ماركوزه، به ويژه با هابرماس خيلي متفاوت اند. اين كه فرانكفورت آمد و اكونوميسم ماركس را مورد ترديد قرار داد و براهميت عنصر فرهنگ تأكيد كرد، از اين حيث امري مثبت است و نكته مهم ديگري كه مطرح كردند و روايت پوزيتويستي از دانش را تنها روش ممكن در علم قبول نداشتند و آن را محصول نظام سرمايه داري دانستند تا اين جا را آلن تورن مي پذيرد. ولي اگر آنچنان كه گاه از سخنان هوركهايمر و آدورنو و به نحو غليظ تر و با شيوه سياسي تر از ديدگاه ماركوزه استنباط مي شود به نظر مي آيد كه مي توان قيامي هم عليه مدرنيته كرد و آن را بر انداخت. اين چيزي است كه آلن تورن نمي پذيرد و بحث جنبش ۱۹۶۸ هم در همين رابطه مطرح مي شود.
تابلوي تقلبي ماتيس را پانزده هزار نفر تحسين كردند
با علني شدن خبر به سرقت رفتن تابلويي نفيس از هنري ماتيس در موزه هنر معاصر سوفيا ايمبر در ونزوئلا مقامات اين موزه بخاطر ۲سال نمايش تابلوي بدل ماتيس به جاي اثر اصل به بازديدكنندگان محكوم و رسوا شده اند.
به گزارش آسوشيتدپرس تابلوي «اوداليسك در شلوار قرمز» اثر هنري ماتيس كه تاريخ خلق آن به سال ۱۹۲۵ بازمي گردد در سال ۱۹۸۱ ازسوي اين موزه به بيش از چهارصدهزار دلار از گالري مارلبوروگ در نيويورك خريداري شد و از آن زمان تاكنون بجز در مدت كوتاهي كه به امانت به نمايشگاهي در اسپانيا فرستاده شد در اين موزه نگهداري مي شده است.
برپايه اين گزارش مقامات موزه در پي تحقيقات خود يادآور شده اند اين تابلو كه تصوير رقصنده اي سياه گيسو است كه برزمين زانوزده از ۲سال پيش ربوده و بايك تابلوي بدل جايگزين شده است.
در حال حاضر مقامات امنيتي ونزوئلا به همراه پليس FBI در فرانسه و اسپانيا در جست وجوي اصل اين تابلو هستند كه احتمال مي دهند يك زن ونزوئلايي مقيم فلوريدا آن را به طور قاچاق وارد خاك اسپانيا كرده باشد.
گفتني است موزه هنر معاصر سوفيا ايمبر در كاراكاس كه در حال حاضر بيش از چهارهزار تابلوي نقاشي ديگر از نقاشاني چون پيكاسو، ماتيس و مجسمه ساز معروف ونزوئلايي «خسوس سوتو» را نگهداري مي كند بخاطر سهل انگاري در حفظ تابلوي اصل ماتيس و برانگيختن تحسين بيش از پانزده هزار بازديدكننده اين موزه در هر ماه نسبت به اين تابلوي بدل ازسوي مجامع هنري مورد نكوهش قرارگرفته است.
برگزيدگان بخش خياباني جشنواره تئاتر فجر معرفي شدند
110559.jpg
آثار برگزيده بخش خياباني بيست ويكمين جشنواره بين المللي تئاتربا برپايي مراسمي در سالن مركزي تئاتر شهر معرفي شدند.
به گزارش ايرنا، در اين مراسم رئيس مركز هنرهاي نمايشي، تئاتر را جرياني عمومي با توان و استعدادي بالا دانست كه افتخار آن، بر آمده از قدرت هنرمندان اين عرصه است.
«مجيد شريف خدايي» افزود: استقبال مردم از بخش خياباني رسالت هنرمندان اين بخش را سنگين تر مي كند و آنها بايد فعالتر از گذشته ظاهر شوند.
در اين مراسم همچنين تنديس جشنواره به گروه تئاتر خياباني « دو نفر بسه، نفر سوم اضافه است» از كشور دانمارك اهدا شد.
جايزه اول بخش «آييني موسيقايي» شامل ديپلم افتخار، چهار سكه بهار آزادي به «حميدرضا رضايي» از گنبد اهدا شد، جايزه دوم را «شجاع محمدي» از «فارسان» چهارمحال و بختياري دريافت كرد و جايزه سوم، به «عليرضا صنعتي» از خواف اهدا شد.
جايزه اول بخش «طرح و ايده» را «محمد محمديان» از اراك دريافت كرد، «كاظم جهانگيرزاده» از مشكين شهر عنوان دوم را كسب كرد و «سيما نعمتي زاده» از بوشهر به عنوان سوم دست يافت.
جايزه اول بخش «كارگرداني»به «مرتضي وكيليان» از تهران اهدا شد، «علي جاجي زاده» از زاهدان مقام دوم را كسب كرد و «رسول هديه لو» از تهران صاحب عنوان سوم شد.
بازيگر برتر بخش « بازيگري زن»، «ماندانا عبقري» شناخته شد.
جايزه اول بخش «بازيگري مرد» مشتركاً به دو بازيگر «علي ايماني» از مشكين شهر و «نيما نعمتي» از بوشهراهدا شد.
«محمد حيدريان» از تهران، جايزه دوم بازيگري مرد را از آن خود ساخت و «روبين غازياني» از تهران به عنوان سوم دست پيدا كرد.
هيأت داوران همچنين از زحمات گروه «چوبي» ازسنندج تقدير كرد.
سينماهاي جشنواره فجر در انتظار تماشاگران
110550.jpg
جشنواره بين المللي فيلم فجر امروز وارد سومين روز فعاليت خود مي شود. درحالي كه سينماهاي نمايش دهنده در مجموع شاهد استقبال قابل توجهي از فيلم هاي دو روز گذشته نبودند. برگزاركنندگان تلاش مي كنند تا با شيوه هاي مختلف از جمله تبليغات شهري و مكانيزه كردن فروش بليت ها و پيش فروش يك روز قبل تر تماشاگران بيشتري را به سالن هاي سينما جذب كنند.
به گزارش خبرنگار «ايران» در روزهاي اخير (شنبه و يكشنبه) ۴فيلم در بخش مسابقه، ۴ فيلم در بخش مسابقه بين الملل و دو فيلم در بخش ميهمان در سينماي ويژه مطبوعات به نمايش درآمده اند كه از ميان ۴ فيلم بخش مسابقه تنها فيلم «نامه هاي باد» اثر نسبتاً قابل اعتنايي بوده است. اين فيلم سال گذشته از سوي حوزه هنري از جشنواره خارج شد و بعد از واگذاري فيلم به تهيه كننده ديگري، در جشنواره امسال به نمايش درآمده و تا اين لحظه از اميدهاي دريافت جايزه، حداقل در بخش فيلم هاي اول، به شمار مي آيد.
روز شنبه در ۷۶ نوبت و ديروز در ۵۶ نوبت فيلم هاي جشنواره براي تماشاگران سينماهاي فلسطين، عصر جديد، فرهنگ، سپيده، كريستال و صحرا به نمايش درآمد.
امروز در سومين روز برگزاري اين رويداد سينمايي فيلمهاي جويندگان از برزيل، گروه جوانان اولسن از دانمارك، بيشتر مارتا از آلمان، دام مرگ محصول آمريكا، انگلستان و آلمان، بهشت جاي ديگري (عبدالرسول گلبن) ، گاهي به آسمان نگاه كن (كمال تبريزي) در سينما صحرا به روي پرده مي روند، همچنين در سينما عصرجديد سلحشور سيزدهم از آمريكا، پرندگان مهاجر محصول فرانسه، آلمان و اسپانيا، وداع هاي دشوار پدرم از يونان، رقص در غبار (اصغر فرهادي)، دخالت الهي (فلسطين، فرانسه، آلمان، مراكش)، سال سخت در خمين / صنوبر (مجتبي راعي)، در سينما عصر جديد۲ ديكتاتور بزرگ (چارلي چاپلين)، مسابقه فيلمهاي مستند، داستاني كوتاه ايران و بخش بين الملل، قصه ها (مهدي جعفري)، دوشنبه صبح از فرانسه و ايتاليا، در ستايش عشق، در سينما عصرجديد،۳ نورا (محمود شوليزاده)، دوشيزه (محمد درمنش)، جايي براي بازگشت (عليرضا رضايي) و نامه هاي باد (عليرضا اميني) به نمايش درمي آيند.
بنابراين گزارش در سينما كريستال ،۱ چشمها (ويپول آمروتال)، نه يك نفر كمتر از چين، علفزار آسماني از چين، بولينگ براي كلمباين از آمريكا، دنيا (منوچهر مصيري) و فرش باد (كمال تبريزي)، در سينما كريستال،۲ بكاسين و گنج وايكينگ ها از فرانسه، قلبم را بپذير از نروژ، قطار كودكي (سيروس حسن پور)، دنيا وفرش باد به روي پرده مي روند. در سينما سپيده نيز پهلوان از آمريكا، آن دختر را بگير از سوئد، قطعه زمستاني (فرهاد مهرانفر)، روزكارنامه (مسعود كرامتي)، علي و دني (وحيد نيكخواه) و عروس خوش قدم (كاظم راست گفتار) به نمايش درمي آيند. همچنين در سينما فلسطين ۱ فيلم مرد بزرگ، عشق كوچك محصول تركيه، يونان و مجارستان، رقص با سگ سفيد از ژاپن، نفس عميق (پرويز شهبازي) و زيستن (رضا سبحاني)، در سينما فلسطين،۲ مرد بزرگ، عشق كوچك، رقص با سگ سفيد، ستاره هاي سربي (مهدي ودادي)، رنجرهاي تگزاس از آمريكا، نان و كوچه (عباس كيارستمي) و مسافران (بهرام بيضايي)، در سينما فلسطين۳ نيز فيلمهاي همشهري كين (اورسن ولز)، خداساختن تخريب (سميرا مخملباف)، افغانستان حقيقت گمشده (ياسمين ملك نصر)، صحراي تاتارها (ژاك پرن)، مسابقه فيلمهاي مستند چشم واقعيت و شهر اشباح از ژاپن به روي پرده مي روند.
معرفي ده كتاب پرفروش روز دنيـا
110553.jpg
رماني ديرآشنا و همچنان محبوب از «آليس سبالد» پرفروش ترين اثر داستاني روز شد.
به گزارش نشريه نيويورك تايمز «استخوانهاي دوست داشتني» به قلم آليس سبالددرباره قتل دختركي نوجوان و روايت هاي او پس از گذشت چندين ماه برصدر جدول آثار پرفروش داستاني قرارگرفت. جايگاه دوم به «جاده هاي فرعي شبانگاه» از روبرت جوردن رسيد كه دهمين جلد ازمجموعه فانتزي «چرخ زمان» به قلم اين نويسنده است.
110556.jpg
«فرزندان اقبال» نوشته نويسنده معروف انگليسي «جفري آرچر» سومين كتاب پرفروش روز بود كه درباره برادران دوقلويي است كه تصميم دارند در انتخابات فرمانداري شركت كنند بي آنكه از سرنوشت خود آگاه باشند. درجايگاه چهارم فهرست اثري از استيومارتيني تحت عنوان «اتهام» با موضوعي جنايي محبوب و پراستقبال شد و رده پنجم جدول به رمان «بانورماه» نوشته «دين كونتز» اختصاص يافت كه درآن مردي جوان بخاطر تزريق ماده اي مخصوص به جنايت رومي آورد.
در ادامه اين فهرست آثار چهارموش كور نوشته جيمز پترسون، طعمه نوشته مايكل كرايتون، براي هميشه نوشته پت هاميل، نمي دانم او چگونه از عهده آن برمي آيد نوشته آليسون پيرسون و زندگي پي نوشته يان مارتل به ترتيب در رده ششم تا دهم جدول جاي گرفتند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |