اگر از يك كارشناس و نه يك ناظر عادي بپرسيد كه دومين قطب صنعتي كشور در كجا در حال شكل گيري است ممكن است پاسخ هاي متفاوتي غير از آنچه كه واقعيت دارد بشنويد، اما اگر به او بگوييد كه اين مجموعه صنعتي در دهكده اي با كمتر از ۸هزار نفر جمعيت در نقطه اي جنوبي از خاك كشور در حال شكل گيري است، حتماً تعجب مي كند.
«عسلويه» نقطه اي در استان بوشهر (۲۷۰كيلومتري شرق بوشهر) است كه قراراست سالانه ۱۰درصد توليد ناخالص ملي كشور را به خود اختصاص دهد.اين رقم زماني قابل مقايسه خواهدبود كه بدانيم طبق يك برآورد صنعت عظيم خودروسازي كشور تنها سالي ۳درصد توليد ناخالص داخلي را برعهده دارد.
در ۱۰۰كيلومتري ساحل
۱۰۰كيلومتر دورتر از عسلويه در خليج فارس بزرگترين مخزن گازي دنيا به وسعت ۹۷۰۰كيلومترمربع واقع شده است مخزني كه ۸درصد ذخاير كل جهان و ۵۰درصد ذخاير گازي ايران را در اختيار دارد. حوزه گازي پارس جنوبي منبع بسيار عظيم توليد كار و ثروت براي اين كشور است كه در سال ۱۳۵۴ كشف شد، البته اين منطقه قيمتي مدعي ديگري نيز دارد. «قطر» كشوري كوچك در خليج فارس كه عليرغم خاك كوچك و جمعيتي بسيار اندك در استفاده از فرصت بسيار استاد بوده است. اين حوزه گازي در بستر دريا در منطقه اي مشترك بين ايران و قطر ۱۳تريليون مترمكعب گاز را در خود جاي داده است. به گفته كارشناسان توسعه اين مخزن بايد طي ۲۵مرحله و ۲۵سال انجام شود كه اين امر حكايت از حجم قابل توجه انرژي نهفته در منطقه دارد. ارزش اين مخزن ۴۸۰ تا ۷۰۰ميليارد دلار (رقمي بيش از فروش نفت ايران از ابتدا تا امروز) برآوردمي شود، برخي ارزش آن را تا ۱۴۴۰ميليارد دلار نيز تخمين زده اند.
فرصت ها از دست مي رود
قطر تقريباً قبل از پايان دهه ۸۰ميلادي به فكر استخراج اين حوزه افتاد. اين كشور عمليات برداشت گاز را از سال ۱۹۹۱آغاز كرد و تنها ظرف ۱۰سال، ۱۳ميليارد دلار گاز از اين منطقه برداشت كرد. اين در حالي بودكه از اوايل دهه ۱۹۹۰ به بعد ايران به فكر تعريف پروژه و انجام اقدام در منطقه پارس جنوبي افتاد. روي كارآمدن دولت خاتمي و تغيير مديريتها در بخش نفت و گاز و نظام تصميم گيري كشور، اقدام براي جبران فرصت از دست رفته را ضروري نشان داد.
برآوردها نشان مي دهد هر روز تأخير از اين منبع عظيم ۲تا۶ميليون دلار زيان براي كشور در بردارد، چراكه در همين زمان تأخير طرف قطري بدون معطلي و توقف ۱۱سال است كه در حال برداشت است. اگر ما با يك برآورد خوشبينانه زيان كشور را در عدم برداشت گاز از حوزه مذكور ۳ميليون دلار در روز در نظر بگيريم زيان سالانه ما از اين بابت ۱/۱ميليارد دلار و زيان ۱۱ساله ما بالغ بر ۱۲ميليارد دلار خواهدبود. اگر به اين سخن صالحي فروز(مديرعامل نفت و گازپارس ) كه گفته در سال ۲۰۰۷ در برداشت به قطر مي رسيم نيز دقت بيشتري كنيم اين رقم را مي توانيم تا ۲۰ميليارددلار قابل افزايش بدانيم.
همسايه جنوبي به سرعت كار خود افزوده است
مهندسان فعال در منطقه پارس جنوبي مي گويند از زماني كه به ياد داريم سكوهاي قطري در بخش آبي قطر مشغول فعاليت بوده اند اما اكنون چندسالي است كه تحرك آنها بيشتر شده است.
قرارداد ۴ميليارد دلاري قطر و ژاپن براي توسعه بهره برداري از پارس جنوبي را اقدامي در همين راستا مي توان ارزيابي كرد.
حتي برخي اعتقاد دارند كه از وقتي قطر پي به سرعت كار ايران برد به بهره برداري غيراقتصادي نيز روي آورده است چرا كه مطابق پيش بيني آنها ايران باتوجه به امكانات وسيعتر فني مهندسي اگر توجه خود را بطور جدي معطوف به اين طرح كند قادر خواهدبود طي يك دهه عقب ماندگي خود را جبران كند و در شرايطي كه دو كشور قرار است از يك مخزن مشترك و محدود استفاده كنند برنده كسي است كه در كمترين زمان بيشترين بهره را ببرد.
عظمت بيشتر در خشكي
هنگامي كه با هواپيما يا هلي كوپتر از فراز عسلويه مي گذريم يك نكته جالب توجه شما را بيش از ساير موارد جلب مي كند. دهها كيلومتر مربع كارگاه و دهها هزارتن تجهيزات احداث شده منطقه را مبدل به يك قطب صنعتي كرده است اين در حالي است كه بخش اعظم كار هنوز آغاز نشده است.
زنگنه وزير نفت معتقد است كه عسلويه يكي از ۵قطب بزرگ اقتصادي ايران خواهدبود. وي بلافاصله اضافه مي كند كه «بي شك در هيچ منطقه اي از كشور اين مقدار سرمايه گذاري ارزي صورت نگرفته است.» عسلويه اكنون مبدل به محلي براي تجمع بزرگترين شركتهاي دنيا در بخش هاي نفتي و ساخت و ساز شده است. توتال، هيونداي، ايدرو، سامسونگ وگازپروم بخشي از اين مجموعه هاي بزرگ صنعتي هستند.
از عسلويه تا روستاي «بيدخون» در منطقه اي به وسعت كيلومترها ۱۲فاز گازي پالايشگاه تعريف شده كه قرار است به موازات توسعه ميدان گازي پارس جنوبي، اين پالايشگاهها در خشكي گاز انتقالي از دريا را تصفيه كرده و به سراسر كشور (از جمله براي صادرات) ارسال كنند.
تنها حجم عمليات ساخت و ساز دريك فاز از اين پروژه (فاز اول پارس جنوبي) برابر با ۷۵هزار مترمكعب بتون ريزي، ۶۶۰۰تن اسكلت فلزي، ۶۰۰هزاراينچ كار جوشكاري لوله و ۱۱۳۰كيلومتر كابل كشي است. حتي تصور اينكه اين حجم «كار» مي تواند تا چه اندازه به اقتصاد منطقه و كشور تأثيرگذار باشد مشكل است.
نگاهي كوتاه به قراردادهاي منعقده
از بين ۱۲فاز تعريف شده براي توسعه در بخش دريا و خشكي پارس جنوبي، قرارداد ساخت ۱۰فاز به پايان رسيده است. فاز يك اين طرح توسط شركت پتروپارس، فاز۲ و ۳توسط توتال فرانسه، فاز ۴ و۵ توسط پتروپارس و اجيپ ايتاليا و فاز ۶ و ۷ و ۸ توسط مجدداً پتروپارس و شركتهاي كره اي و ژاپني و فاز ۹ و ۱۰ توسط اويك و ال جي قرار است به اجرا درآيد. قبول اجراي اين پروژه در سال ۷۶ توسط توتال فرانسه در زمان خود امتيازي بزرگ براي ايران محسوب مي شد چرا كه يك شركت اروپايي عليرغم قانون محدودكننده داماتو حاضر به سرمايه گذاري در صنعت نفت ايران شد. هدف اين قانون تحريم صنايع نفتي ايران توسط آمريكا بود كه عملاً با اقدام توتال به قانوني برروي كاغذ مبدل شد.
پايان انتظار
ماههاي بهمن و اسفندامسال را بايد ماههاي «پايان انتظار» براي بهره برداري از اين پروژه عظيم دانست. فاز ۲و۳ پالايشگاه گازي پارس جنوبي كه قرارداد آن در مهرماه ۷۶ امضا شد و قرار است توسط شركتهاي توتال، گاز پروم و پتروناس به بهره برداري برسد بنابرآخرين اطلاعات دريافتي ۲۶ بهمن توسط رئيس جمهوري افتتاح مي شود.
پلان يك فاز اول نيز كه توسط شركتهاي ايراني به اجرادرآمده (پتروپارس برنده مناقصه بوده است) قراراست در اسفندماه و پلان ۲ و پايان آن در خرداد ۸۲ به بهره برداري برسد.
بهره برداري از اين دو فاز مي تواند درآمدهاي معادل ۳/۴ميلياردد لار درسال نصيب ايران و طرف خارجي كند.
به نظر مي رسد زمان آن فرارسيده كه ايران جايگاه خود را به عنوان دومين دارند منابع عظيم گازي دنيا تثبيت كند. متأسفانه اكنون ايران عليرغم در اختيار داشتن ۱۶درصد ذخايرگازي دنيا، تنها ۲درصد توليد و سهمي نزديك به صفر را از صادرات جهاني گاز در اختيار دارد.
تأثير پارس جنوبي برروي صنايع داخلي
يكي از مقامات عاليرتبه سازمان گسترش و نوسازي صنايع (در اختيار دارنده بزرگترين صنايع سنگين كشور) انعقاد قرارداد در هر فاز پارس جنوبي را (بويژه اگر ايراني ها پيمانكار اصلي باشند) به مانند تزريق خون به صنايع كشور ذكر مي كرد. صنايعي كه عليرغم ظرفيتهاي فراوان به دليل عدم ارجاع كار كمتر از ظرفيت فعاليت مي كنند.
اگر چه فرآيند ورود پيمانكاران ايراني به اجراي طرحهاي بزرگ عمراني از اوايل دهه هفتاد و همزمان با توسعه سازندگي در كشور آغاز شد، اما حضور ايراني ها به عنوان برنده مناقصه و كارفرماي اصلي آن هم در طرحهاي چندميليارد دلاري امري كم سابقه بوده است. اين امر موجب شد تا ازسويي توان كشور در مديريت پروژه هاي بزرگ افزايش يابد و ازسوي ديگر توان ساخت داخل افزايش يافته و صدها كارگاه بزرگ صنعتي و غولهاي بزرگ ماشين سازي كشور نظير آذرآب، ماشين سازي اراك و ماشين سازي لرستان از ركود نسبي بيرون آيند. پرليت، كيسون، عمران ساحل، نيرپارس، كندوان و مپنا تنها بخشي از شركتهاي بزرگ ايراني هستند كه در پروژه، خشكي و ساحلي پارس جنوبي شركت دارند. به گفته كارشناسان حداقل ۲۰هزار نفر بطور مستقيم و صدها هزار نفر به طور غيرمستقيم در اين طرح فعاليت مي كنند و اين طرح در بعد اشتغال به تنهايي باري معادل ۲كارخانه بزرگ خودروسازي و يا ۱۰كارخانه بزرگ فولادسازي بردوش مي كشند.
|
|
|
رشد شركتي مانند پتروپارس در نتيجه چنين پروژه هايي است. شركتهاي بزرگ چندمليتي با خلق عناويني به ظاهر مهم چون «مديريت پروژه» در برخي موارد در مناقصه هاي بين المللي بويژه در بخش نفت جهان سومي ها، صدها ميليون دلار سود تنها بابت تقسيم طرح به چندطرح كوچكتر و ارجاع آن به پيمانكاران دست دوم نصيب خود مي كنند حال آنكه اگر درست نگريسته شود آنها دوباره همان پروژه را به شركتهاي همان كشور (اگر به مانند ايران داراي توانايي داخلي باشد) مي دهند و يا حداكثر سراغ شركتهاي شرق آسيا مي روند.
اگرچه در دنياي امروز «دانايي» (به گفته تافلر) بالاترين ثروت است اما نمي توان قبول كرد آنچه كه نصيب تعدادي محدود مي شود برابر با آنچه كه دهها شركت و صدها كارگر و مهندس در هواي سرد و باراني ويا گرماي ۶۰درجه انجام مي دهند، باشد.
مهندسان ايراني اكنون دريافته اند كه در اجراي طرحهاي بزرگ مي توانند خود مجري اصلي بوده و كار را مديريت كنند. حال اين پروژه مي خواهد يك سد باشد، نيروگاه باشد و يا يك منطقه هزار هكتاري صنعتي.
هنگام بازديد از پروژه پالايشگاه گازي پارس جنوبي در عسلويه، يكي از مهندسان در حاليكه در بلندي مشرف به فاز يك پالايشگاه پارس جنوبي ايستاده بود، اظهار داشت: مزيت ما در اجراي چنين طرحهايي است ما كشوري هستيم كه هم از انرژي فراوان و هم از توانمندي ساخت تجهيزات برخورداريم، چرا بايد خود را معطوف كارهايي كنيم كه در آن سابقه و مزيتي نداريم.
واقعيت اين است كه به سادگي قادر نيستيم در بخش لوازم خانگي، خودرو و رايانه و با رقباي اروپايي و كره اي درگير شويم اما با اندكي تلاش مي توانيم در بخشهاي پيمانكاري و انرژي به دليل مزيتهاي نسبي به قدرت برسيم و حداقل دهها ميليارد دلار پروژه عمراني كشور خود را در داخل انجام دهيم.
سي و اندي سال قبل هنگامي كه روسها و يا آمريكايي ها براي اجراي پروژه هاي بزرگ عمراني وارد ايران شدند (افزايش ناگهاني قيمت نفت در ۱۹۷۳ سبب سرعت كارهاي عمراني در كشور شد) آنها با مشكلي تحت عنوان فقدان نيروي متخصص، نبود حتي پيمانكاران دست دوم و كارگر ماهر مواجه بودند. اما امروز پيمانكار خارجي تنها به دليل فشار كشور متبوع براي به كارگيري نيروهاي كار آن هم فقط در چندبخش محدود از نيروي خارجي استفاده مي كند.
شركتهاي عظيم فني مهندسي، شركتهاي طراحي، شركتهاي ساختماني، نصب كنندگان بزرگ (عمليات نصب سازه هاي بزرگ كه عمدتاً به شكل پيش ساخته از كارخانه ارسال مي شود، جزو سخت ترين بخش كار در پروژه هاي عمراني است)، ماشين سازي، خاكبرداري و بتون ريزي از جمله گروهها هستند كه در اين فرآيند فعال هستند.
آنها كه نبايد فراموش شوند
عسلويه ، نخل تقي و بيد خون سه روستا (عسلويه اخيراً بخش شده است) از توابع كنگان هستند. اين منطقه با ۸هزار نفر جمعيت از جمله نقاط بسيار محروم است، (استان بوشهر البته خود جزو استانهاي محروم ايران است) عسلويه با ۳/۵كيلومتر وسعت از جمله نقاط گرمسير منطقه محسوب مي شود كه تابستانها (درنيم سايه) ۴۵درجه گرما دارد و سرماي آن بندرت به زير۸درجه مي رسد.
مردم اين منطقه حدود ۵قرن قبل از عربستان به ايران مهاجرت كرده اند و تجارت، زراعت، كارگري ساده و ماهيگيري كار اصلي آنها تاكنون بوده است. از هر ۱۰نفر مردم عسلويه و نخل تقي ۷نفر اهل تسنن و ۳نفر شيعه هستند و زبان آنها عربي (اما مسلط به فارسي) است. جمعيت اين منطقه اگرچه در برخي منابع ۵هزار نفر ذكر شده اما مطابق يك بررسي رسمي، بالغ بر ۱۵هزارنفر عمدتاً جوان است. تصور كنيد مردمي كه تاكنون از حداقل هاي يك شهر معمولي بي بهره بودند ناگهان از سال ۱۳۷۴خود را مواجه با تحركات بسيار وسيع شركتهاي متعدد و هزاران لودرو بلدوزر ببينند. طي ۳سال تسطيح اراضي و احداث جاده انجام مي شود. اسكله منطقه نيز در سال ۷۶آغاز و در سال ۷۹ به پايان رسيد.
عمليات احداث و فرودگاه بين المللي عسلويه نيز از سال ۷۶ آغاز و در سال ۷۹ به پايان رسيد. تا اينجاي قضيه آنچه اتفاق افتاده به نفع مردم منطقه است اما آنچه كه از اين پس احتمالاً رخ خواهدداد سبب نگراني مردم شده است. مردم منطقه معتقدند كه از آنها مي توان بيش از اين در اجراي پروژه ها استفاده كرد. بحث انتقال جمعيت منطقه به نقطه اي ديگر (كه البته صحت آن مورد ترديد است) باعث اين نگراني ها شده است.
در هر حال بدون شك اگر نفت نبود استانهاي جنوبي كشور محرومترين استانهاي كشور بودند. البته استان خوزستان به دليل ايجاد تأسيسات متعدد نفتي از وضعيت مناسبي برخوردار شده و يا استان هرمزگان به دليل وجود برخي كارخانه هاي بزرگ و بندرعباس تاحدودي موفق به غلبه برفقر شده، اما استان بوشهر جزو استانهاي بسيار محروم است كه پارس جنوبي و عسلويه آخرين فرصت آن براي خروج از محروميت است. تزريق ۱۵ميليارد دلار سرمايه به اين منطقه، اين توقع را ايجاد مي كند كه چهره اين استان كاملاً تغيير كند. البته بنا به اطلاعات رسيده برخي كمكها توسط شركتهاي مستقر در منطقه به مردم بومي (بويژه در بخش آموزش و راهسازي) شده است اما آنچه انجام شده تا آنچه بايد انجام شود فاصله زيادي دارد.
اگر مسير ۲۷۰كيلومتري عسلويه تا بوشهر را از طريق جاده ادامه دهيد تعجب خواهيدكرد كه چگونه استاني به موازات خليج فارس در حاليكه كمتر از ۴۰دقيقه با شهرهاي ثروتمند جنوبي و يا شهرهاي صنعتي شمال و شمال غرب خودفاصله دارد اين اندازه محروم است.
جداول موجود وضعيت فازهاي مختلف و اهداف توليدي آنها را نشان مي دهد.