كرمان ـ خبرنگار «ايران»: پدر يك نوعروس وقتي ازدواج دخترش به طلاق كشيدداماد سابق و پدر و برادر وي را با اسيد مورد حمله قرار داد. اين اسيد پاشي ، ساعت ۱۲ ظهر روز ۱۷ ديماه سال جاري در خيابان سرباز كرمان رخ داد و در آن پدري به همراه دو پسر جوانش از سوي مرد باطري ساز غافلگير شدند.
|
|
متهم به اسيد پاشي
|
فريادهاي دلخراش دو برادر در خيابان سرباز پيچيده بود، پدر مي ديد كه چهره آنها به آرامي تغيير مي كند، مرد باطري ساز هنوز داد و بيداد مي كرد و دست از تهديداتش برنداشته بود. پدر با مرد مهاجم گلاويز شد وروي زمين افتاد. پدر نيز سوزش شديدي روي سر و صورت خود احساس كرد. تكاپوي اين پدر و پسرانش كه به اطراف مي دويدند وبه دنبال شير آب بودند رهگذران را از قدم برداشتن باز مي داشت. اينجا بيمارستان سوانح سوختگي «شفا» است. در هر اتاق زنان و مرداني با سروصورت باند پيچي شده بستري هستند. پدر و دو پسرش در يكي از اتاق ها بستري شده اند. تازه داماد ۲۷ ساله است و حامد ارچنگي، نام دارد. بابك ۲۶ ساله برادرش است و پدر ۵۲ ساله اش «محمد حسين» هر سه باند پيچي شده اند و چند زن و مرد نگران بالاي سرشان ايستاده اند.
* پليس وارد عمل مي شود
وقتي چند تن از ساكنان خيابان سرباز كرمان ماجراي اسيدپاشي را به مركز فوريت هاي پليس ۱۱۰ گزارش مي كنند، اكيپي از مأموران نيروي انتظامي خود را به محل حادثه در باطري سازي مردي به نام «ماشاءالله» مي رسانند. در تحقيقات اوليه پليس كرمان مشخص شده كه مرد مهاجم با همدستي پسرش دست به اين اسيدپاشي زده و علت آن اختلاف در ماجراي ازدواج دخترش با «حامد» بوده است. اين پدر و پسر اسيدپاش در بازجويي ها با به گردن گرفتن اسيدپاشي ادعا كردند در جريان درگيري و نزاع دست به چنين كاري زده اند.
مرد باطري ساز، در بازجويي ها گفت: «حامد» دامادم بود اما چون دخترم به او علاقه نداشت، با بخشيدن مهريه و پيش از عروسي، عقد را فسخ كرديم. وي افزود: روز حادثه، در مغازه باطري سازي نشسته بودم كه حامد به همراه پدر و برادرش به آنجا آمد و با ما درگير شد. بعد از مشاجره لفظي با هم كنترلم را از دست دادم و پارچ پر از اسيد را كه هميشه بخاطر باطري سازي در مغازه ام دارم برداشتم و به سمت آنها پاشيدم. با اين ادعا به دستور قاضي قلندري رئيس شعبه ۱۴ دادگاه عمومي كرمان پدر و پسر اسيدپاش با سپردن ضمانت آزاد شدند و پليس مأموريت يافت تا با تحقيق از قربانيان اسيدپاشي به جزئيات اين حادثه پي ببرد.
* تحقيق در بيمارستان
از آنجا كه دو پسر بستري در بيمارستان قادر به گفت وگو با كارآگاهان نبودند، تنها پدر مي توانست به پرسش ها پاسخ دهد و به اين ترتيب، تحقيقات با بازجويي از پدر ادامه يافت. «محمد حسين» درباره جزئيات ازدواج نافرجام پسرش با دختر مرد باطري ساز گفت: «ما از طريق مادر بزرگ مادر «مليحه» و در رفت و آمد در جلسات مذهبي با عروسم كه دختري ۲۰ ساله بود آشنا شديم. اول مهرماه بود كه به خواستگاري رفتيم ابتدا آنها شرايط را بسيار سهل و آسان گرفتند تا اين كه قرار شد اين دختر و پسر سر سفره عقد بنشينند».
در آخرين جلسه اي كه قرار و مدارها گذاشته مي شد ما چيزهاي تازه اي شنيديم آنها مهريه ۱۲۰۰سكه طلا را پيشنهاد دادند، پدر عروس با بهانه كردن اين كه در شرايط بد مالي قرار دارد، گفت نمي تواند جهيزيه خوبي بدهد و بعد خواستند مراسم عقد علني نباشد. ما وقتي اصرارهاي خانواده عروس را در پنهاني بودن عروسي و مراسم عقد ديديم كمي شك كرديم اما پسرم با پذيرفتن همه شرايط تن به اين عقد داد. از فرداي روز عقد، رفتارهاي «مليحه» تغيير كرد او خواستار آزادي بيشتر بود به گونه اي كه با فرهنگ ما همخواني نداشت «حامد» او را نصيحت مي كرد به طوري كه وقتي دختر نزد پسرم بود حرفهايش را مي پذيرفت اما با برگشتن به خانه پدري اخلاقش عوض مي شد.
مدتي از عقد «حامد» و «مليحه» نگذشته بود كه ناسازگاري ها شروع شد. شنيديم يك نمايشگاه دار از عروسم خواستگاري كرده است و خانواده او مي خواهند با گرفتن طلاق، «مليحه» را به ازدواج او دربياورند، مانعي نمي ديديم، آنها مهريه را بخشيدند تا اين كه روز ۱۱ ديماه سال جاري حامد و عروسم از يكديگر جدا شدند. از آن به بعد پسرم حتي حاضر نبود آنها را ببيند وقتي اتفاقي ما با خانواده «مليحه» روبرو مي شديم اگر من احوالپرسي مي كردم پسرم سر به زير مي انداخت و از ما دور مي شد تا اينكه قرار شد من به در مغازه پدر عروس بروم تا يك كپي از طلاق نامه به همراه دفترچه بيمه «مليحه» كه پسرم در مدت عقد او را بيمه كرده بود بگيرم.
|
|
|
«ماشاءالله» هر روز بهانه مي آورد، روز ۱۷ ديماه بود كه من با هماهنگي قبلي با پدر «مليحه» قرار شد به جاي رفتن به مغازه لوازم يدكي رنو كه متعلق به او بود، به مغازه باطري سازي اش كه از مدتها پيش تعطيل شده بود بروم. وقتي ساعت ۱۲ ظهر از خانه خارج شدم دو پسرم را با «تويوتا كارينا» ديدم كه از ميدان ميوه و تربار برگشته اند آنها وقتي شنيدند من مي خواهم براي گرفتن كپي طلاق نامه و دفترچه بيمه به در مغازه «ماشاءالله» بروم از من خواستند همراهم بيايند. وقتي من وارد باطري سازي شدم «حامد» هم با من آمد، پدر «مليحه» با ديدن من و حامد با ترش رويي در حالي كه بين دوستانش نشسته بود برخلاف قرارمان شروع كرد به گفتن حرفهاي نامربوط، مي گفت نمي خواهد آن مدارك را بدهد، «حامد» گفت: براي گرفتن شناسنامه جديد نياز به طلاق نامه دارد كه ناسزاگويي «ماشاءالله» شروع شد. در همين حين بود كه «بابك» هم داخل مغازه شد و با تهديدهاي پدر «مليحه» مشاجره بالا گرفت و ناگهان «ماشاءالله» يك پارچ پراز اسيد را به سمت آنها پاشيد، پسرهايم داد زدند بابا اسيد پاشيد و جلوي چشمهاي من پوست و گوشت سرو صورت «حامد» و «بابك» ذوب مي شد. به سمت «ماشاءالله» رفتم و با او گلاويز شدم تا اينكه پايم داخل يك لاستيك گير كرد و روي زمين افتادم كه در همين حين پسر ۱۷ ساله «ماشاءالله» به نام «اميررضا» يك پارچ اسيد روي من پاشيد. وي اضافه كرد: من را همسايه ها بردند توي يك خانه اي و زير دوش آب گرفتند اما «حامد» و بابك» بعد از زدن آب به سرو صورتشان خودشان با خودرو يشان به بيمارستان رفته اند.
پرونده اين اسيدپاشي پس از اعلام نظر پزشكان بيمارستان مبني بر ۴۵ درصد سوختگي حامد، ۳۵درصد سوختگي بابك و ۲۰درصد سوختگي پدرشان وارد مرحله قضايي تازه اي شد. قاضي باقري رئيس شعبه ۱۴ دادگستري كرمان پس از شنيدن ادعاهاي شاكيان قرار سنگيني براي دو اسيدپاش صادر و آنان را روانه زندان كرد.