سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۱ - ۲ ذيحجه ۱۴۲۳
Tue, Feb 4, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۸۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با جلال الدين فارسي
همه رابه مبارزه مي طلبم
• جلال الدين فارسي خود را معلم انقلاب مي داند و مي گويد
علي رغم دوستي با سران نظام بيش از يك دهه است
كه بسياري از آنان را نديده ام.
فارسي مصداق كامل كساني است كه آرمانهاي اول انقلاب را با روش هاي اوليه جست وجو مي كنند. با اين حال تأثيرگذاري او در سالهاي پيش از انقلاب و حتي پس از آن غيرقابل انكار است.
بسياري از فعالان سياسي در خاطرات و نوشته هاي خود
از تأثيرگذاري فارسي نوشته اند.
110715.jpg
جلال الدين فارسي خود را معلم انقلاب مي داند و مي گويد علي رغم دوستي با سران نظام بيش از يك دهه است كه بسياري از آنان را نديده ام.
فارسي مصداق كامل كساني است كه آرمانهاي اول انقلاب را با روش هاي اوليه جست وجو مي كنند. با اين حال تأثيرگذاري او در سالهاي پيش از انقلاب و حتي پس از آن غيرقابل انكار است. بسياري از فعالان سياسي در خاطرات و نوشته هاي خود از تأثيرگذاري فارسي نوشته اند.
او قرار گرفتن در دسته بنديهاي سياسي را دون شأن مي داند و هر دو جناح راپند و نصيحت مي كند.
| اگر بخواهيد خود را به جوانان معرفي كنيد از چه تعابيري بهره مي گيريد؟
* مردم من را مي شناسند و احتياجي به معرفي خودم ندارم. نسل انقلابي هم من را از طريق آثارم مي شناسد. من پيش ازهر چيز، معلم دينداري، معلم انقلاب، معلم آزادي ومعلم اسلام ناب بوده ام. من آثار زيادي در اين زمينه دارم. نسل پس از انقلاب نيز همين قدر اطلاع دارد كه من در مجلس خبرگان قانون اساسي در دوره دوم مجلس شوراي اسلامي از حوزه تهران عضو بوده ام. در فاصله اين دومجلس نيز عضو ستاد انقلاب فرهنگي بودم كه پايه هاي اساسي تحول فرهنگي در دانشگاهها را همين ستاد به وجود آورد. پس از استعفاي من از اين ستاد، دكتر حبيبي و پس از آن عبدالكريم سروش هم استعفا دادند و پس از اين امام (ره) ناچار شدند شوراي عالي انقلاب فرهنگي را تأسيس كنند. در واقع من همواره به تأليف كتاب مشغول بوده ام.
| و حالا وارد عرصه عملي سياست شده ايد؟
* خير. من هميشه هم مبارز بوده ام، هم نويسنده. در واقع من از دوران نهضت ملي مبارز بوده ام. من در تمام كتابهايم به عنوان معلم انقلاب و معلم سياست مطرح بوده ام. در عين حال تخصصم فلسفه حقوق است.
كتاب «تكامل مبارزه ملي» را هم كه نوشته ام به تاريخ دفاع ملي وچگونگي براندازي رژيم ها مربوط مي شود و اكنون هم همان كار را به صورت جريان شناسي ستون پنجم انجام مي دهم. در واقع من پنجاه سال است اين كار را انجام مي دهم و به نظرم كار من، مهمترين كار سياسي و انقلابي بوده است. اينطور نيست كه فعاليت سياسي ام جداي از كار تأليفم باشد.
| آيا از محتواي تأليفاتتان رضايت داريد؟
* تأليفات من بزرگترين فعاليت مبارزاتي است. اينكه در حديث آمده «مدادالعلماء افضل من دماءالشهدا» اشاره به اينگونه فعاليت هاست. بسياري از شهدا وصيت مي كردند كه من در مراسمشان حضور داشته باشم.
البته من چيزي از خودم نداشتم. همه سنت وحياني توحيدي بوده كه علما در حوزه تبليغ مي كردند و بعضي افراد مثل من در بيرون از حوزه. من تا به حال در حوزه نبوده ام يعني حتي وارد حوزه علميه هم نشده ام. بلكه خودم از دوران جواني در قرآن وحديث و نهج البلاغه تتبع داشته ام. البته استادي به نام محمدتقي شريعتي يعني پدر همين مرحوم دكترشريعتي نيز داشته ام.
| درصدد ناديده گرفتن آنچه تأليف كرده ايد، نيستيم. اما از پايان دوره دوم مجلس در سال،۶۶ تاكنون هيچ فعاليتي درعرصه عملي سياست نداشته ايد. به نظرتان مهمترين دستاورد اين ۱۵سال سكوت برايتان چه بوده است؟
* من هيچ وقت سكوت نكرده ام ولي همانطور كه مي گوييد من در فعاليت سياسي كه امروز متداول است هيچ گونه مشاركتي نداشته ام. اما هميشه با نظريه پردازي و تحليل چگونگي تداوم مسير انقلاب درصدد مقابله با تهديدها و آفت هاي انقلاب بوده و هستم.
اگر قرار باشد اصلاحاتي در جامعه صورت بگيرد بايد در مسير حركت اصلاحي پيامبران باشد. در واقع اصلاحات بايد به همان معناي «مفهوم قرآني» اصلاحات باشد و اگر بخواهيم اصلاح طلبان واقعي را كه هم در دولت و هم در نهادهاي سياسي عضويت دارند از عناصر نفوذي و مفسد في الارض متمايز كنيم، مي توانيم با توجه به كتاب «انقلاب اسلامي و سازماندهي اجتماعي» كه در سال۷۶ نوشته ام، اين كار را به راحتي انجام دهيم.
| نقش وتأثيرگذاري شما در سالهاي پيش از انقلاب بر تعدادي از مبارزين انقلابي انكارناپذير است. در حال حاضر چه تصوري از تأثيرگذاري آرا و افكارتان بر كنشگران عرصه فعلي سياست داريد؟
* به نكته بسيار مهمي اشاره كرديد. اين تأثير شايد نسبت ۵ به ۱۰۰ را داشته باشد. يعني تأثير فعلي من بسيار بسيار كمتر از سالهاي اوايل انقلاب و پيش از آن شده است. عامل آن هم، محيط سياسي فعلي است. در واقع من وضع فعلي را نمي پسندم و كاري هم براي تغيير آن از دستم برنمي آيد، مگر اينكه نقاط ضعف را نشان دهم. من يك سرباز كوچك اسلام و انقلاب هستم و نه تنها من نمي توانم در اين محيط تأثيرگذار باشم بلكه پيامبران و معصومين نيز گاهي با شرايطي مواجه بودند كه هيچ كاري از دستشان براي تغيير اوضاع جامعه برنمي آمد. در واقع عجز من در طول تاريخ امتداد داشته است. آنچه كه در انقلاب هم رخ داده در طول هزارسال گذشته بي سابقه بوده است. پيروزي انقلاب يك مقدار به روشنگري وعرضه اسلام ناب متعلق است ولي قسمت اعظمش به اراده يكايك افراد بستگي دارد.
اصلاً دينداري جز ارتقا به حالت آزادي نيست. ولي امروز شما مي بينيد كه اين بحث هايي كه الآن در سطح جامعه وجود دارد چقدر سطحش پايين است. مردم ما خواهان آزادي هستند، اما نه اين آزادي كه در حال حاضر ترويج مي شود. در وضعيت كنوني چيزي در دست من نيست. من سالهاست كه يك فقر فرهنگي و يك انحطاط فرهنگي را مشاهده مي كنم. اساس اين انقلاب فرهنگي بوده ولي الآن با كاهش سطح فرهنگ بويژه فرهنگ سياسي مواجه هستيم. به نظر من بزرگترين قدمي كه آقاي خاتمي بعد از دوم خرداد برداشت مطرح كردن مسأله آزاديها و حقوق اساسي مردم بود. آقاي خاتمي بر موضوعاتي تأكيد كرد كه زمينه را براي مطرح كردن مسائل تازه گشود، به گونه اي كه امكان بيان كاستي هاي نظام به وجود آمد ولي متأسفانه به دليل نبود سازمانهاي متشكل از نيروهاي اصيل انقلابي ايشان در اين عرصه تنها ماند. البته اين فقر فرهنگي سياسي را در مقايسه باعظمت انقلاب اسلامي مي گويم و نه در مقايسه با فرهنگ سياسي ملتهاي منطقه يا در مقايسه با وضع قبل از انقلاب.
در اين سالها من بيشتر سعي كرده ام اصول انقلاب را بهتر تشريح كنم. حال اگر در زمان من از اين نوشته ها استفاده نكنندممكن است در آينده امكان استفاده از آثار من به وجود آيد. سطح اجتهاد سياسي ما در حال حاضر بسيار پايين است به همين دليل من فعاليت عملي در عرصه سياست نمي كنم.
حملات فعلي آقاي خاتمي به متحجران در واقع ادامه همان حمله امام رحمت الله است. متأسفانه عمر امام كفاف نداد كه بيشتر به اين زمينه ها بپردازند. اصلاح طلبي يعني فايق آمدن بر كاستي هاي نظام و اولين گام نيز اصلاح محيط است. اين محيط نبايد محيط زدوخورد باشد. اصلاح طلب نبايد از نظريه هاي «چانه زني از بالا و فشار از پايين» استفاده كند. اين يعني قدرت طلبي. اين يعني نداشتن نيت صالح. از سوي ديگر اگر كسي هم مانع مطرح شدن انديشه هاي انتقادي شود، در واقع به دشمنان انقلاب خدمت كرده است. عده اي كه مخالف مطرح شدن اين انديشه ها هستند، مي خواهند انقلاب را از مسير خودش منحرف كنند.
| با توجه به رويكرد انتقادي شما نسبت به مواضع و عملكرد اصلاح طلبان آيا مي توان در يك تقسيم بندي كلي شما را جزو محافظه كاران قرار داد؟
* هيچ كدام از جريانات سياسي فعلي من را جزو خودشان نمي دانند. از ابتداي انقلاب نيز همينطور بوده است. چون من نسبت به همه سازمانها و جريانات سياسي هم موضع تأييدي و هم موضع انتقادي داشته ام.
| اما به كساني كه امروز به آنها محافظه كار يا اصول گرا گفته مي شود كمتر انتقاد مي كنيد و غالباً مواضع اصلاح طلبان را رد مي كنيد!
* با هيچ اصلاح طلبي در هيچ جا مخالفت نكرده ام. هميشه گفته ام اصلاح طلبي همان است كه پيامبران انجام داده اند.
| من تعريف شما از اصلاح طلبي را مي پذيرم اما در ميان صحبتهايتان انتقاداتي به متحجران داشتيد. آيا اين انتقادات شامل حال كساني خواهد شد كه امروز متهم به تحجر وعدم نوگرايي هستند؟
* امروز تعريف دقيقي از محافظه كاري وجود ندارد همچنان كه تعريف درستي از اصلاح طلبي وجود ندارد. بعضاً شنيده مي شود كه محافظه كاري به كساني نسبت داده مي شود كه خواستار حفظ نظام جمهوري اسلامي هستند. ستون پنجم واصلاح طلبان آمريكايي امروز درصددند به حافظان خط امام و مدافعان استقلال نظام محافظه كار بگويند، از طرف ديگر چه دليلي وجود دارد كسي كه مي خواهد در خط انقلاب و با قصد تداوم انقلاب حركت كند، عنوان اصلاح طلب را براي خود انتخاب كند اگر قرار است انقلاب را تداوم دهد كه چيز تازه اي نگفته است.
بزرگترين انتقادي كه به آقايان دارم اين است كه نمي توانند آزادي راتعريف كنند. رابطه اصلاح طلبي رابا تداوم انقلاب نمي توانند تعريف كنند. اتفاقاً من آغازگر اصلاح طلبي هستم چون در اين زمينه داراي نظريه هستم. من درباره اصلاح روشها و محقق كردن آزاديها در جامعه خودمان با نقد تمام نظريات موجود در غرب از رم قديم تا به حال كار كرده ام. اما اين نظرياتي كه بعد از دوم خرداد درباره آزادي مطرح شده كلا ًدرباره يك مفهوم آزادي از بين ده، دوازده مفهوم آزادي است و آن هم آزادي سياسي يا رابطه فرد و دولت و به بقيه آزاديها كه پايه و اساس را تشكيل مي دهد رها كرده اند. چرا من خودم را قاطي اصلاح طلبان نمي كنم. به خاطر اينكه اينها يك آيه درباره آزادي نمي توانند بخوانند. يك حديث بلد نيستند بخوانند در حالي كه اگر ده آيه و دهها حديث هم بخوانند كافي نيست كه ادعاي اصلاح طلبي كنند. ادعاي من اين است و همه را به مبارزه دعوت مي كنم. از اول قرآن تا آخر قرآن درباره «اسارت ذلت » و «آزادي عزت » است. كل اينها يعني «دينداري » يعني از باطل به حق. از نااسلام به اسلام. چيزي كه من مي گويم صرفا ًعليه اصلاح طلبان و مدعيان آزادي خواهي نيست. اين يك مبارزه طلبي نسبت به حوزه علميه هم هست. چرا همين علما نتوانسته اند بيست آيه درباره آزادي بخوانند.
اگر محافظه كاران، حافظان اسلام ناب هستند، من محافظه كارترين محافظه كاران هستم. اگر محافظه كار به كسي مي گويند كه از دستاوردهاي انقلاب و خط امام در مقابل تهاجم فرهنگي غرب دفاع مي كنند من سرآمد همه محافظه كاران هستم.
اما اگر كسي مدعي آزادي خواهي است بايد بداند كه من پرچمدار آزادي خواهي از قبل از انقلاب حتي قبل از اينكه امام را كسي بشناسد و رجال سياسي فعلي متولد شوند بوده ام. من يك سال و نيم در زندان سياسي قزل قلعه دوران محكوميت گذرانده ام. من تنها كسي هستم كه قبل از قيام امام، در خط اسلام بوده ام و با شاه مبارزه كرده و به زندان نيز افتاده ام.
قبل از اينكه كسي امام را بشناسد و قبل از اينكه من مأموم و پيرو آن امام شوم يك سال و نيم در خط اسلامي مبارزه كرده ام. امام راحل كتاب من يعني «انقلاب تكاملي اسلام» را ورق به ورق خوانده بودند و مرحوم حاج آقا مصطفي آن را براي همه شاگردان آن موقع امام نقد كرده اند.
اگر بخواهيم روشها را اصلاح كنيم كه بايداين كار انجام شود من اولين اصلاح طلب هستم. اما اگر قرار باشد به بهانه اصلاح طلبي فشار از پايين و چانه زني از بالا كنيم، خير. معلوم است چنين كسي اصلاح طلب آمريكايي است. من از همه توقع ندارم اما از رياست محترم جمهوري كه در كسوت روحانيت و پرچمدار اصلاح طلبي و آزادي خواهي هستند انتظار مي رود كه ايشان مشخص كنند كه چه كساني مي توانند اين انقلاب را تداوم ببخشند و روشها را تصحيح كنند. در اين آشفتگي، اصلاح طلب كدام است، محافظه كار كدام.

| شما قبلاً در اظهاراتي گفته بوديد كه آينده روشني براي جنبش دوم خرداد متصور نيستيد و به غير از آقاي خاتمي فرد قابل توجهي را در ميان اصلاح طلبان نمي بينيد. با توجه به اقبال مردم و در دست داشتن دو قوه از مجموع سه قوه اصلي نظام در دست دوم خردادي ها، در صورت اصرار بر نظرتان آينده نظام جمهوري اسلامي و اين جنبش را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* در بين گروههاي دوم خرداد، تضادها و تفاوتهاي فاحشي وجود دارد و عناصر نابابي نيز در بين آنها وجود دارد كه البته ربطي به انقلاب و اسلام ندارد، بلكه وابستگي اينها به بيگانه كاملاً مشخص است. اينكه توده هاي مردم به چه رأي دادند بايد گفت كه ما هيچ وقت رأي مردم را در مورد مسائل جزئي نخواسته ايم ما مردم را به پاي صندوقهاي رأي مي آوريم و گفتيم كه رئيس جمهوري انتخاب كنيد كه طبق قانون اساسي بايد متدين باشد و سوگند بخورد كه احكام اسلام را اجرا كند، راه امام را ادامه دهد و چنين و چنان باشد. مردم نيز به اين فرد با اين مشخصات رأي دادند. حالا بعد اگر يكي عاصي شود و بگويد مردم به من رأي دادند كه مثلاً عليه معتقدات مردم صحبت كنم يا تبديل به طاغوتي شود يا مثلا ً دار و دسته اي از اوباش تشكيل دهد كه در برابر خدا و رسول وضع احكام كنند، خب اين مخالف بند دوم اصل دوم قانون اساسي است. يا اينكه مجلسي به وجود آيد كه چون اكثريت را تشكيل مي دهند دين مردم و شرف آنها و استقلال و آزاديشان را زيرپا بگذارند. مردم وكيلي را انتخاب كرده اند كه از حقوقشان دفاع كند. آن وكيل نمي تواند حيثيت و شرف موكلان خود را بفروشد.
ادعاهايي كه اينها دارند كه ما اكثريت را داريم و اين اكثريت چيزي برخلاف اسلام و انقلاب مي خواهد و اينكه اكثريت موافق رابطه با آمريكاست در واقع مي خواهند ما را دوباره مستعمره آمريكا كنند ولي چون از ابتدا نمي توانند اين را بگويند، مستعمره شدن را در قالب شعارهايي چون منافع ملي و رفاه مردم عرضه مي كنند. مي گويند مردم به ما رأي دادند و ما رأي مردم را اجرا مي كنيم. اين كار مغلطه است. اينها جرأت گفتن صريح اين حرف را ندارند چون هيچ وقت مشروعيت پيدا نمي كنند ملت ما كوچكترين گروهي را كه نيز ممكن است اين كارها را انجام دهد به شدت سركوب مي كند. اين همان ملتي است كه ارتش رژيم شاه و ساواك رژيم را مضمحل كرد. درست است تعدادي از نفوذي ها در خطي حركت كردند كه وزارت اطلاعات ما را فشل كردند.
اما بعد معلوم شد الآن چه پرونده اي به خاطر نگهداري اسناد محرمانه و سري دارند. اينها كساني نيستند كه دنبال مشروعيت مردمي باشند.
كساني كه در مقابل دستگاه قضايي مي ايستند درست نقش آمريكا را در عرصه بين الملل ايفا مي كنند. هيچ وقت ملت به چنين كساني رأي نمي دهد و اگر مي دانست كه افرادي كه قبلاً از مردم رأي گرفته اند اين مي شوند، اصلا ً دست خودش را قطع مي كرد.حتي دزدان و خائنان هم حاضر نيستند به عاملان بيگانه رأي بدهند. چيزي كه اينها مي گويند كه ما طرفداران مذاكره و سازش با آمريكا و موافقان دست برداشتن از آرمان مردم مظلوم فلسطين و مستضعفان جهان داراي اكثريت هستيم، غلط مي گويند. نه اكثريت ملت ما حاضرند به چنين اشخاصي رأي بدهند و نه اگر به چنين چيزي رأي بدهد، چنين دولتي تأسيس مي شود. به خاطر اينكه نيروهاي انقلابي كه ارتش و ساواك رژيم شاهنشاهي را متلاشي كردند، اجازه اينكه چنين هسته اي ولو كوچك تشكيل شود را نخواهند داد و اصلاً هيچ وقت دولتي از افراد فاسد و داراي علايق پست تشكيل نمي شود و اگر تشكيل شود به زودي سرنگون مي شود. ما چيزي به اسم جبهه دوم خرداد نداريم. شما موضع گيري مجمع روحانيون با مشاركت را يكي مي دانيد. اينها حتي در مسائل اقتصادي نيز اختلافات زيادي دارند. اما در اين طرف، ميليونها بسيجي، سپاهي، ديندار و... به عنوان مدافع انقلاب و نظام وجود دارند.كساني كه حاضرند با خون وجان مشاركت كنند. مگر سرنگون شدن اين نظام به انهدام و نابودي نيروهاي انقلاب منجر مي شود، حتي اگر ستون پنجم بتواند با كمك آمريكا نظام را سرنگون كند با مقاومت مردم مواجه مي شود كه در اين صورت بايد در طول ساليان زياد با مردم بجنگند.
حال اگر در ايران كسي مانند ماركس و انگلس يا لنين مي بود يا يك نظريه پرداز قابل توجه درمقابل نظام وجود داشت كه بتواند يك نظريه اي بپردازد يا جنبشي ايجاد كند باز يك چيزي. اينها اگر مي توانستند پس چرا ۱۸گروه با هم ائتلاف كرده اند. اصلاً اينها بر سر چه چيزي ائتلاف كرده اند. صرفا ً براي نماينده مجلس شدن. خب حالا شدند. آن وقت چه اتفاقي مي افتد. اين ائتلاف پايداري نيست. از ابتدايش نيز همين بوده است. درحال حاضر دوم خرداديان محبوبيتي در بين رأي دهندگانشان هم ندارند. اتفاقاً اين يك مصيبت است. اينها با اين عملكردي كه به نام اصلاح طلبي نشان دادند وحتي نتوانستند معيشت مردم را حل كنند به نظام و انقلاب ضرر رساندند. واكنشي بعداً به وجود مي آيد كه به مردم و اصل انقلاب ضربه وارد مي كند. اين باعث مي شود كه در آينده كسي نتواند انتقاد كند. چون گفته خواهد شد كه اينها امتداد همان اصلاح طلبان قبلي هستند. اينها به اسم آزادي خواهي و اصلاح طلبي عملكردي داشتند كه فردا كسي نتواند صحبت از اصلاح طلبي كند. اينها تمام ايده هاي اصلاح طلبانه را عقيم كرده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |