|
اسب تروا اسلحه فعال سازمان هاي جاسوسي
|
|
|
در يكي از روزهاي پاييز سال ۱۹۸۸ زماني كه انورابراهيم مانند هميشه خانه ويلايي اش را در حومه شهر ترك مي كرد تا در جلسات هيأت دولت شركت كند، هنوز نمي دانست كه چه ماجرايي برايش در حال رقم خوردن است. روزنامه صبح آن روز، جنجال بزرگي بپا كرده بود. تنها به فاصله گذشت چند دقيقه وقتي روزنامه به دست انورابراهيم رسيد همراهانش شاهد بودند كه او چگونه با خواندن تيتر درشتي كه خبر از فساداخلاقي او مي داد، حيرت زده ميان رفتن به محل كار و يا ماندن در خانه مردد ماند. چند روز بعد كه همه هاج و واج از يكديگر درباره جزييات خبر سؤال مي كردند، انورابراهيم، معاون ماهاتير محمد و وزير دارايي مالزي بركنار و دستگير شد. او پيش از دستگيري در گفت وگو با خبرنگار بي بي سي شركت كرد و گفت : « اين توطئه اي است كه بر ضد وي طراحي شده است. چون رقبايش از پيروزي او در انتخابات آينده حزبش نگرانند.» او همچنين از تصميم خود براي افشاي اين توطئه به زعم خود بسيار كثيف و خطرناك خبر داد. چند سال بعد وقتي خبرنگاري بار ديگر درباره اين ماجرا از او سؤال كرد، انورابراهيم با رنجش نهفته در كلام از شايعه ها، تبليغات منفي و سوءاستفاده رقبايش از آنچه پيش آمده بود، سخن گفت. ||| روز ۲۱ژانويه سال ۱۹۹۸ هم ديگر بمب رسوايي منفجر شده بود. چند ماه قبل از آن مادر مونيكا لوينسكي وقتي همه اعضاي خانواده گرد ميز شام نشسته بودند، چهره دخترش را گرفته و در هم ديد و متوجه تغيير حالات او شد. چندي بعدهم در ميان درددلهاي مونيكا با يكي از دوستانش پي به راز دختر ۲۴ساله اش برد. مونيكا به دوستش گفته بود با رئيس جمهوري ايالات متحده رابطه دارد ـ رابطه اي كه مي تواند به ارتباطي غيراخلاقي تعبير شود ـ اين اعترافات دوستانه، بعدها به يكي از جنجالي ترين اخبار روزنامه ها و خبرگزاريهاي جهان در طي يك سال تبديل شد. كلينتون در پاسخ به انتقاداتي كه از او مي شد، گفت: «اين پرونده ريشه سياسي دارد. من مرتكب اشتباهاتي شدم كه آرزومي كنم اي كاش نمي شدم. اكثر مردم اشتباه مي كنند، ولي خطاهاي من علني تر از ديگران شد. آنها مي خواستند بااستفاده از سوگند مطلبي عليه من به دست آورند. » تصورات كلينتون چندان هم دور از واقعيت نبود. رقيبان او به قدر كافي از اين ماجرا بهره برداري تبليغاتي كردند تا براي انتخابات سال۲۰۰۱ كسي را به عنوان رئيس جمهوري ايالات متحده به مردم اين كشور قالب كنندكه تقريباً براي همه مسلم شده است، چيزي از سياست خارجي نمي داند و حتي مردم كشورش به حرفهاي او مي خندند! ماجرايي كه براي انورابراهيم و رئيس جمهوري آمريكا پيش آمد، ريشه در اين واقعيت دارد كه تاريخ استفاده از مسائل پنهان در عرصه سياست مي تواند به اندازه خود سياست قدمت داشته باشد. ||| مطمئناً زماني كه دارو دسته «اوليس » براي فتح «تروا» در مجسمه چوبي چمباتمه زده بودند، فكر نمي كردند اين نقشه ماهرانه تا صدها سال بعد نيز مورد استفاده قرار مي گيرد و جايگاهي مهم در تاريخ براي خودش خواهد يافت. ظاهرا ً سازمانهاي اطلاعاتي هنوز هم مجبورند از همان شيوه قديمي همچون ـ اسب تروا ـ براي شكست دادن حريف استفاده كنند. منتهي آنها گاهي اين اسب را به داخل خطوط دشمن مي فرستند و زماني به داخل زندگي خصوصي فرد! زماني كه «آرچي بالد روزولت » در گفت وگويي دوستانه در جمع نزديكان خود درباره دستاوردهاي دوران جاسوسي اش در سيا، اين را هم گفته بود كه: «استفاده از پول به تنهايي نمي تواند روشي كاملاً منطقي براي تربيت يك جاسوس نمونه باشد. » بدون شك نيم نگاهي به همين موضوع ـ استفاده از نقطه ضعف هاي اخلاقي، مالي و حرفه اي اهالي سياست داشت. به همين دليل هم وقتي موزه بين المللي جاسوسي در آمريكا افتتاح شد، نگاههاي حاكي از تعجب و حيرت بازديدكنندگان در برخورد با وسايلي مانند ماتيك و يا ته سيگار ديدني تر و جذاب تر از وسايل پيچيده جاسوسي به نمايش درآمده در موزه بود. شايد بيش از همه اين فكر، ذهن بازديدكنندگان را به خود مشغول كرده بود كه وسايلي به اين سادگي چگونه مي تواند فردي را خلع سلاح كند؟ اما وقتي مدير موزه كه خود يكي از جاسوسان باسابقه سازمان سيا بود، اين را به مكاشفات ذهني آنها اضافه كرد كه يك ماتيك و سيگار علاوه بر كاركرد هميشگي در مواقع لزوم مي تواند به يك اسلحه، دوربين يا وسيله دقيق جاسوسي تبديل شود، خيالشان كمي آرام گرفت كه كاملا ً از جنبه سوءظن به اين وسايل نگاه نكنند! با اين حال در پرونده هاي سازمانهاي اطلاعاتي نظير MI6 - K.G.B ـ موساد، CIA كه گهگاه منتشر مي شود، نمونه هاي زيادي از تلاشهاي پنهان براي كسب اطلاعات پيرامون زندگي شخصي و مسائل دروني گروههاي مختلف وجود دارد. يك نمونه مشخص ماجرايي بودكه بر فيدل كاسترو رفت. «آمريكا كه از حذف باتيستا، ديكتاتور تحت حمايت خود در كوبا به دست كاسترول دل خوشي نداشت، هر روز طرح و نقشه اي تازه براي از ميدان به در كردن او مي كشيد. » در يك مهماني رقص و آواز در سال۱۹۶۱ اگر حواس جمع يكي از محافظان كاسترو نبود، ممكن بود، فيدل به سادگي گول بخورد، به گونه اي كه ديگر راه بازگشت هم نداشته باشد. قضيه از اين قرار بود كه يك زن جاسوس زيباروي بايد در حين مهماني، سيگار برگ آلوده به زهري را به كاسترو تعارف مي كرد كه توطئه درنطفه خفه شد. فيدل زنده ماند تا پيرمردي شود كه خيلي ها با وجود كلافگي از شنيدن سخنراني هاي طولانيش، هنوز به او احترام بگذارند. ||| با اين حال هميشه هم اين دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي نيستند كه با انگيزه تأمين منافع كشور متبوع خود و براي جمع آوري اطلاعات به اين شيوه ها متوسل مي شوند. گاه انگيزه حذف رقيب در بازيهاي سياسي، مراودات اجتماعي و حتي معاملات اقتصادي به قدري جدي مي شود كه بسياري از اصول اخلاقي به راحتي فراموش شده و از يادها مي رود. افشاگري پيرامون زندگي خصوصي افراد، يافتن نقاط ضعف شخصيتي آنها، دست گذاشتن روي مسائلي كه مردم و جامعه به آنها حساسيت دارند، كاري است كه بسياري از شركتهاي تجاري در جهان با لشگري از جاسوسان بازنشسته، هكرها (دزدان اينترنتي)، متخصصان توليد ويروسهاي كامپيوتري سرسختانه به دنبال آنها هستند. بيراه هم نيست كه مدير بخش اطلاعات يك شركت كامپيوتري بين المللي گفته است: «كار عمده اين گروهها، لطمه زدن اطلاعاتي، به دست آوردن منابع اطلاعاتي، نابود كردن اطلاعات شركتهاي رقيب و مصون نگهداشتن اطلاعات داخلي شركتهاي ذي نفع است.» او همچنين افزوده است يكي از مسائل مورد علاقه اين گروهها زندگي شخصي و منابع مالي رؤسا و حسابداران جبهه رقيب است. به تعبير او با پيدا كردن كوچكترين نشانه، مي توان حريف را به خاك سياه نشاند.
|