از تولد تا رشد
يكسال كه از اختراع لومير گذشت، اين كالاي جديد در پاريس، لندن ونيويورك به نمايش گذاشته شد. پس از اين نمايش هاي ابتدايي، اولين حضور سينماتوگراف در آمريكاي لاتين در سال۱۸۹۶ اتفاق افتاد.
برادران لومير دوگروه را به آمريكاي لاتين فرستادند يكي به مكزيكو وهاوانا و ديگري به ريودوژانيرو، مونته ويدئو و بوينوس آيرس. سال۱۸۹۶ در مكزيك و سال۱۸۹۷ در كوبا و آرژانتين اولين فيلم ها ساخته شدند.
همانگونه كه در ديگرنقاط جهان اولين فيلمها توسط مهاجران اروپايي ساخته شد در كشورهاي آمريكاي لاتين نيز اين افراد پيش از بوميان پشت دوربين قرار گرفتند ومطابق معمول آنچه جلوي دوربين در جريان بود، رژه هاي نظامي، آداب و رسوم كهن، مناظر طبيعي، معماري شهرها، مراسم رسمي دولتمردان وتصاويري از معماري شهرها را در برمي گرفت.
فيلمهايي كه در آمريكاي لاتين براي اولين بار به موضوعات داستاني پرداختند همانند فيلم آرژانتيني «كشتي دورگوكه» (۱۹۰۸) مضاميني ميهن پرستانه را دست آموز قرار دادند.
استوديوهاي فيلم سازي در اوايل دهه۲۰ميلادي در كشورهاي برزيل وكوبا تأسيس شدند. كلمبيا، بوليوي، شيلي وگواتمالا با يك دهه تأخير به اين قافله پيوستند.
پس از اين اتفاق اولين فيلمهاي بومي قاره با مضاميني اجتماعي ساخته شدندكه از ميان آنها مي توان به پسر بي مادر (تانكر دوتيبرا۱۹۲۵،) در برزيل و كابوي نجيب زاده (۱۹۱۵) در آرژانتين اشاره كرد.
روند فيلمسازي در تمام كشورهاي آمريكاي لاتين به شكلي متداوم ادامه پيدا نكرد. مكزيك، آرژانتين و برزيل با در اختيار داشتن بازارهاي داخلي وتماشاگران كافي توانستند هزينه هاي توليد فيلم در داخل كشور را تقبل كنند. فيلمسازان كوبايي با نياز به برخورداري از حمايتهاي دولتي توانستند به حيات خود ادامه دهند.
با ورود صدا به عرصه سينما، شكل تازه اي از فيلم سازي در آمريكاي لاتين جريان پيدا كرد. خواننده ها، كمدين ها و خوانندگان اپرا توانستند بر روي پرده نقره اي ظاهر شوند و فرهنگ عامه را تصوير كنند.
موج نو آغاز شد
در اواخر دهه۱۹۵۰ موج نو سينماي آمريكاي لاتين شروع شد. تلاش ماهيگيران و راكروز عليه استثمار در فيلم «موج» تصوير شد و در دهه۶۰ گرايش عمده فيلمسازي سياسي در سراسر آمريكاي لاتين به اين سمت متمايل شد.
سينما نيز مانند هنرهاي ديگر در آمريكاي لاتين تحت تأثير سياست قرار گرفت. فريادهاي مبارزه با استعمار واستبداد از روي پرده نقره اي به گوش همگان رسيد و تاريخ جديدي از فيلمسازي شكل گرفت.
گرايش كارگردانهاي آمريكاي لاتين به سينمايي خودارجاعي وخود بازنمودي همزمان با روندي مشابه اروپا، رشد كرد. جنبشي كه اين نسل از سينماگران آمريكاي لاتين را دربرگرفت، تحت تأثير نئورئاليسم ايتاليا بود. بسياري از اين فيلمسازان، اوايل دهه پنجاه ميلادي درمدرسه سينمايي رم تحصيل كردند و وقتي به كشورهاي خود بازگشتند، به خيابانها رفتند. استوديوهاي فيلمبرداري هيچ جذابيتي براي آنها نداشت. اين كارگردانها از همان ابتدا خود را در فضاي حقيقي زندگي آمريكاي لاتين فرو بردند. اين الزام كه توسط كارگردانهاي پيشرو دهه۶۰ به وجود آمد، هيچ گاه محدود نشد وتأثير چشمگيري بر فرهنگ بصري پس از خود به جا گذاشت.
سينماي نوين آمريكاي لاتين از مدرسه مستندسازي «سانتافه» در آرژانتين شروع شد و با پايه گذاري انجمن سينمايي جديد در «هاوانا» گسترش پيدا كرد.
در كشورهاي آرژانتين و برزيل تمام هنر و بخصوص سينما تحت تأثير قدرتمندان حكومت بود. هر وقت فضاي باز سياسي بر اين كشورها حاكم شد، سينماگران موج نو نيز توانستند تصاويري ازمردم و جامعه را بر روي پرده نقره اي نمايش دهند و هرگاه ديكتاتورها زمام امور اين كشورها را به دست گرفتند سينماگران پيشرو نيز مجالي براي نمايش فيلمهايي كه مخفيانه ساخته بودند، پيدا نكردند.
اختناق سياسي و محدود كردن هنرمندان در آرژانتين هر چند عوارض جبران ناپذيري به همراه داشت اما منجر به تشكيل «گروه سينماي آزاد» شد. سينماگران شيلي نيز در دهه۶۰ميلادي حركتهاي جديدي را آغاز كردند و فيلمهايي نظير «سه ببر غمگين»، ساخته شد. در اوايل دهه،۷۰ سينماگران با «جنبش اتحاد مردمي شيلي» در به قدرت رسيدن «سالوادور آلنده» همگام شدنداما با كودتاي سال۱۹۷۳ ژنرال «پينوشه» سينماگران يا از كشور فرار كردند و يا به سرنوشت «ويكتورخارا» نوازنده وخواننده مردمي شيلي دچار آمدند.
نيكاراگوئه و السالوادور نيز با يك دهه تأخير به «موج نو» سينماي آمريكاي لاتين پيوستند.
سينماي جديد در برزيل با افرادي مانند «نلسون پريرا»، «روي گه را»، «پريرا دوس سانتوس» و «گلوبرروشا» معرفي مي شود. سينماي كوبا نيزكارگردان هايي چون «توماس گوتيرز آلئا»، «هامبرتوسولاس»، «مانوئل هررا» و «ساراگومز» را به جهان معرفي كرد.
«سينماي سوم» نام ديگري است كه موج نو سينماي آمريكاي لاتين براي خود انتخاب كرد. اين نام توسط «فرناندو سولاناس» و «اوكناويوگتينو» با مقاله اي تحت همين عنوان به سينماي انقلابي دهه۶۰ و ۷۰آمريكاي لاتين اطلاق شد. «خوليوگارسيا اسپينوزا»ي كوبايي همراه با اين دوآرژانتيني در شكل گيري بنيادهاي تئوريك اين نوع سينما نقش مهمي داشت. اين سه تن در نوشته هاي خود، استدلال هايي را پيرامون روش هاي سياسي و ايدئولوژيك به كار بردن سينما مطرح كردند.
آنها در پي استفاده از سينما به عنوان ابزاري براي مبارزه با استعمار واستبداد بودند و قدرت سينما را در آگاه كردن توده ها و روشنفكران به نمايش گذاشتند.
رويكردهاي نوين در سينماي آمريكاي لاتين
شيوه هاي سينمايي امروز آمريكاي لاتين با شيوه هاي غيرقابل پيش بيني دهه۶۰ و ۷۰ميلادي تفاوتي آشكار دارد. ديگر از حركات سريع دوربين و قطع هاي پي درپي كه توسط روچار آلئا، ميگوئل ليتن و خورخه سان خينس استفاده مي شد، خبري نيست.
در سينماي متأخر آمريكاي لاتين، چرخش آشكاري به سمت ملودرام مشهود است؛ سبكي كه در دهه هاي۶۰ و ۷۰ميلادي تحت تأثيرجو ملتهب سياسي اين قاره و با گرايشي شديد به چپ انقلابي، بي اعتبار شده بود.
وضعيت امروز سينماي آمريكاي لاتين عبارت است ازتعدادي صنعت فيلمسازي ملي متوسط، كوچك و گاهي بسيار ضعيف كه تمام آنها دچار ضعف هاي ساختاري و بازارهاي كوچك هستند. اما همچنان باتيزهوشي كارگردان هاي اين قاره و با استفاده ازتصاويري غني، فيلمهاي جذاب و بحث برانگيزي توليد مي شود.
اكنون ديگر سالها از دوران «سينماي نو» آمريكاي لاتين مي گذرد. دوراني كه سينما نيز مانند اسلحه در دستان مردان و زنان اين قاره جا داشت وجوانان انقلابي در پي نشانه گرفتن هر آنچه بودند كه از قاره شمالي بر آنها تحميل مي شد؛ التهابي كه تمام منطقه را فراگرفت و درسالهاي۱۹۶۰ پديدار شد، اكنون با ديدگاههاي انتقادي بسياري روبرو است.
از نظر برخي از مفسران، گرايش هاي سينماي انقلابي، جنبشي ايده آليستي و داوطلبانه بود كه نتوانست به اتحادي حقيقي دست پيدا كند.
به غير از آرام شدن التهاب سياسي دهه هاي گذشته، تلويزيون عامل ديگري بود كه بر سينماي آمريكاي لاتين سايه انداخت. براي رقابت با اين رسانه قدرتمند بود كه سينماي آمريكاي لاتين، راه ديگري در پيش گرفت.
پرداختن كارگردان هايي چون «سولويج هوگستيجن» (ونزوئلا) و «موريلوسالاس» (برزيل) به رئاليسم اجتماعي تصادفي نيست. در تمام اين كشورها اصرار چشمگيري براي متحول كردن سينماي عامه پسند مشاهده مي شود؛ تلاشي كه سعي دارد سينما را در كشورهايي نظير مكزيك، برزيل و آرژانتين از فرو رفتن در باتلاق سرگرمي و تجاري سازي نجات دهد.
سينماگران معاصر آمريكاي لاتين به تجربيات گذشتگان خود پشت نكرده اند، اما مي خواهند از آنها به عنوان ماشيني قدرتمند استفاده كنند.
تغيير فضاي سياسي، فرهنگي واقتصادي كشورهاي آمريكاي لاتين عاملي اساسي براي تحولات اخير سينما در اين كشورها است.
از نظر اقتصادي عامل مهم تازه اي نيز مؤثر بودكه همان ورود پول كشورهاي ديگر از طريق مكانيزم تهيه كنندگي به سينماي آمريكاي لاتين است. اين روند از اوايل دهه۸۰ و با افزايش علاقه تلويزيونهاي اروپايي به سرمايه گذاري در سينماي اين قاره آغاز شد.
اين بودجه اندك براي به پايان رساندن برخي فيلمها و يا كمك به كارگردانها و تهيه كنندگان مستقل، بسيار مؤثر است. چنين بودجه هايي از جانب تهيه كنندگان خارجي براي حفظ اعتبار هنري خودشان و با اميد به تهيه فيلمهايي غريب، تأمين مي شد.
در همين دوران گرايشات فمينيستي نيز به سينماي آمريكاي لاتين راه پيدا كرد واين قلمرو در اختيار نسل جديدي از كارگردانهاي زن مانند «فيناتورس»، «سولويج هوگستيجن»، «ماريا نو وارو» و «ماريا لويس بمبرگ» قرار گرفت.
در سينماي فمينيستي آمريكاي لاتين كه فيلم «خانم ماري» اثر «ماريا لويس بمبرگ» نمونه خوبي از آن است، كيفيتي متفاوت با سينماي گذشته اين قاره به چشم مي خورد. در اين فيلمها، فرم از محتوا جدا نمي شود. در آنها به زندگي روزمره و حقيقي مردم پرداخته مي شود آن هم به شيوه اي كه ايهام، جمود، زندگي و مرگ در روح شخصيت هاي فيلم دميده مي شود؛ عناصري كه توسط عامه مردم قابل لمس است و هريك از آنها تجربه اي از آن دارند.
امروز همچنان سينما به عنوان ابزاري پرقدرت در توليدات فرهنگي شناخته مي شود. تلاش هاي فيلمسازان آمريكاي لاتين وادامه يافتن شيوه سنت شكنانه آنها نقش مهمي در برانگيختن تغييرات اجتماعي از طريق سينما داشته است.
سينماي امروز آمريكاي لاتين همان كشف «سينماي سوم» را به كار مي گيرد اما در قالبي ديگر.
اين سينما با به خدمت گرفتن خلاقانه تحليل هاي انتقادي از مجموعه واقعيت هاي اجتماعي به ابزاري براي مقابله با ستم و خواستن عدالت براي مردم تحت ستم تبديل شده است.
ترجمه: چنگيز محمودزاده
برگرفته از منابع اينترنتي