گروه حوادث ـ هوا گرگ وميش بود، مرد رفتگر جاروي بلند را روي زمين مي كشيد. گردوغبار فضاي كوچه هلال احمر در خيابان صفا را پر كرده بود.
بامداد جمعه ۴ بهمن ماه همه در خواب بودند و رفتگر در سرماي بروجرد آرام قدم مي زد. سال ها بود اين كوچه را جارو مي كرد اما اين بار دلشوره خاصي داشت و گام هايش آهسته تر بود.
هنوز كارش تمام نشده بود كه جسمي سياهرنگ كه به ديوار يكي از ساكنان كوچه تكيه داده شده بود تكاني خورد و به زمين افتاد. از صداي افتادن آن، رفتگر جارو را در گوشه اي انداخت و به سمت شيء سياهرنگ رفت.
باور نمي كرد مادر و دختري كه چند بار در كوچه صفا ديده بود با چشماني بسته و بي جان در كنار ديوار خانه اشان افتاده اند.
رفتگر دستپاچه زنگ خانه مادر و دختر را فشرد، ثانيه هايي گذشت مرد همسايه با چشماني خواب آلود در را باز كرد و وقتي رفتگر را ديد بهت زده به چشمان حيرت زده او خيره شد. رفتگر نمي دانست چه بگويد. با انگشت به گوشه اي اشاره كرد. وقتي مرد سرش را از در خانه بيرون آورد و به ديوار خانه نگاه كرد به سرو صورت كوبيد.
فريادهاي مرد و اينكه «اين ها دختر و همسر من هستند، اي خدا چيكار كنم او نارو كشته اند.»
همسايه ها را خواب آلود به كوچه كشاند، همه مي ديدند مرد همسايه چگونه به سر و صورتش مي كوبد و با نشان دادن همسر و دخترش بلند گريه مي كند. يكي از همسايگان بامركز فوريتهاي پليسي ۱۱۰ تماس گرفت و پس از هماهنگي هاي ضربتي، اكيپي از مأموران كلانتري ۱۱ به محل كشف اجساد مادر و دختر اعزام شدند.
در تجسس ها، مأموران پي بردند قربانيان «تاج آفرين نقدي» و «ليلا فريدون پور» نام دارند كه پس از چند روز ناپديد شدن و در حالي كه تصور مي شد در سفر برون مرزي به عراق رفته اند اجسادشان در كنار ديوار خانه شان پيدا شده است.
هنوز تحقيقي از پدر خانواده صورت نگرفته بود كه پيكرهاي بي جان مادر و دختر به پزشكي قانوني بروجرد انتقال داده شد و اكيپي از پزشكان جنايي پس از كاوش هاي تخصصي و بررسي آسيب شناسي با توجه به فرايندهاي فيزيكي و شيميايي در اجساد اعلام كردند از مرگ آنان چند روزي گذشته است وعاملان جنايت با وارد آوردن ضربات شيئي سنگين به سر قربانيان و فشار روي مجاري تنفسي آنان را خفه كرده و از پاي درآورده اند. پليس شهرستان بروجرد كه به دستور قاضي شعبه ۵ دادگستري بروجرد تحقيقات گسترده اي را آغاز كرده بود وقتي «حسين» ـ پدر خانواده ـ نتوانست سر نخي از سرنوشت همسر و دخترش در اختيار آنان قرار دهد به تحقيق يكي از پسران خانواده پرداخت. اين پسر جوان در تحقيقات به كارآگاهان گفت: «پدرم مي داند چه اتفاقي براي خواهر و مادرم افتاده است. او بود كه هر بار ماسراغ ليلا و مادرم را مي گرفتيم يك چيزي به ما مي گفت.
وقتي من و خواهر و برادرهايم ازدواج كرديم پدر و مادر و خواهرم با هم زندگي مي كردند. هر روز با آنها تماس داشتم. با وجود دوري از مادر و ليلا در جريان اذيت و آزارهاي پدرم بودم تا اينكه از يك هفته پيش ديگر خبري از آنها نشد و هربار سراغ مادر و خواهرم را از پدر مي پرسيديم او مي گفت آنها از مرز خارج شده اند يا به مكه و سوريه رفته اند. ما به سختي باورمان مي شد چون كه ليلا و مادرم بدون اطلاع ما جايي نمي رفتند، دو روز پيش سرزده به خانه پدري رفتيم، كسي در خانه نبود. ساعتي نگذشته بود كه پدرم از بيرون آمد و با ديدن ما دستپاچه شد. با وجود عدم تمايلش داخل خانه شديم. مقداري خانه به هم ريخته بود وبرف هاي باغچه به هم ريخته وگلي بود. كف انباري هم موزاييك شده بود، پدرم وقتي شنيد ما آمده ايم ليلا و مادر را ببينيم گفت آنها به عراق رفته اند و پناهنده شده اند و جز اين، هيچ اطلاعي از آنها ندارد.
مي دانستيم دروغ مي گويد بخاطر همين با نگراني به جست وجو پرداختيم اما هيچ ردپايي به دست نياورديم. وقتي پليس با اين ادعاها روبرو شد به بازرسي از خانه قربانيان پرداخت. لكه هاي خون در اطراف باغچه وجابه جايي برف آن و كف انباري مرموز بود و نشان مي داد «حسين» در قتل همسر و دخترش دست دارد. وقتي اين مرد بازداشت شد خواست مسير تحقيقات را منحرف كند. او گفت «تاج آفرين» و «ليلا» چند روزي مي شد از خانه فرار كرده بودند كه اجسادشان در جلوي خانه پيدا شد.
«حسين» نتوانست به اين ادعاها ادامه دهد. لكه هاي خون باغچه حياط مهر سكوت او را شكست. صدايش مي لرزيد، گفت: «از خيلي وقت ها من با همه بچه هايم حتي «تاج آفرين» اختلاف پيدا كرده بودم. آنها من را درك نمي كردند. «ليلا» دختر كوچكترم بود و در يك اداره كارمند بود. من براي خريد خانه ۸۰۰ هزارتومان از او قرض گرفتم، «ليلا» مي گفت از دوستانش اين پول را تهيه كرده است و مي خواست من خيلي سريع قرضش را بدهم.
روز جنايت وقتي «ليلا» پول را خواست بين من و او مشاجره لفظي به وجود آمد. خيلي تحت فشار بودم. از روي عصبانيت چكشي برداشتم و برسر «ليلا» كوبيدم. دخترم روي زمين افتاد، «تاج آفرين» كه شاهد درگيري من و «ليلا» بود به هواخواهي او به سمت من حمله كرد. كنترل كارهايم را از دست داده بودم. رشته طنابي دور گردنش حلقه زدم و خفه اش كردم. نمي دانستم چه كنم ابتدا جسد «تاج آفرين» و «ليلا» را زير برف هاي باغچه وبعد زير خاك آن دفن كردم. از ترس اينكه در جريان بارندگي اجساد از زير خاك بيرون بيايند آنها را از خاك بيرون آوردم و با حفر گودالي در كف انباري آنان را براي دومين بار خاك كردم.
۲۴ ساعت در كابوس زندگي كردم تا اينكه سروكله بچه ها پيداشد. آنها سراغ مادر و خواهرشان را مي گرفتند باز اجساد را از زير خاك بيرون آوردم بعد در حمام شست و شويشان دادم لباسهاي تميز به تن آنها پوشاندم و صبح جمعه قبل از روشن شدن هوا جسد ها را با انتقال به كوچه به ديوار خانه امان تكيه دادم.
با اين كار مي خواستم همه تصور كنند «تاج آفرين» و ليلا» را بخاطر انتقام جويي از من كشته اند و اجسادشان را در جلوي خانه ام رها كرده اند.
بنا به گزارش خبرنگار گروه حوادث، اين مرد پس از اعترافات دلخراش و فاش ساختن جزئيات قتل همسر و دخترش با صدور قرار قانوني روانه زندان شد و كارآگاهان در حال تجسس براي شناسايي انگيزه اصلي در وقوع اين جنايت خانوادگي هستند.