وقتي سخن از ميراث فرهنگي به ميان مي آيد، غالباً تصوير سكه هاي دوره اشكاني يا سفالهاي عصر تيموري يا بناهاي قاجاري و آثاري از اين قبيل در ذهنمان مي نشيند. يعني تلقي ما از ميراث فرهنگي اين است كه بايد مدت زماني طولاني از آفرينش آن گذشته باشد. كمتر به اين فكر مي افتيم كه آنچه در اطراف ما جاري و ساري است مي تواند ميراث فرهنگي باشد يا در آينده به اين خصلت شناخته شود. در همين تهران بزرگ، كاخ گلستان، خانه قوام السلطنه، مدرسه سپهسالار، امامزاده زيد و امثالهم برايمان جنبه ميراثي دارد. چرا؟ چون ساليان سال از خلق همه آنها مي گذرد و در اين مدت شاهد رخدادهاي مهم تاريخي بوده اند. مثلا ً ميدان بهارستان با مسجدسپهسالار و ساختمان مجلس شوراي ملي يادآور خيزش جنبش مشروطه، به توپ بستن مجلس، فتح تهران به دست مشروطه خواهان، قيام سي ام تير،۱۳۳۱ ترور حسنعلي منصور و... است و از همين رو براي آن ارزش و اعتبار تاريخي قائليم (البته ماي نوعي نه مسؤولان امر كه بافت آن را در اين چند ساله از ميان برده اند!)
حالا بياييد به زمان خودمان، همين خيابان انقلاب كه بارها و بارها از آن گذشته ايم، دست كمي از بهارستان ندارد كه شايد هم اهميت و اعتبار به مراتب بيشتري داشته باشد. بدون شك هيچ خياباني را در سراسر ايران نمي توان يافت كه به اندازه خيابان و ميدان انقلاب شاهد حوادث سرنوشت ساز تاريخ معاصر ايران بوده باشد؛ به گونه اي كه هر خيابان فرعي و كوچه و ساختمان و خانه و مغازه و تابلوي آن يادآور يكي از حوادث هفتاد سال گذشته است.
مكان فعلي خيابان انقلاب و دانشگاه تهران در دوره قاجار بيرون از شهر بود؛ يا به عبارت دقيق تر روي خط محدوده شمالي تهران كه با خندق ناصرالدين شاهي مشخص مي شد. در دوره پهلوي اول (۲۰ـ ۱۳۰۴ ش) كه شهر گسترش يافت، خندق هم پر شد و اين منطقه در محدوده شهر قرار گرفت.
در سال۱۳۱۳ در قسمتي از آن كه به اراضي «جلاليه » معروف بود، دانشگاه تهران را بنا كردند و از آن پس به كانون تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايران بدل شد. تأسيس دانشگاه تهران و رفت و آمد مكرر طبقه دانشگاهي موجب گرديد كه بافت اطراف به سرعت صبغه فرهنگي پيدا كند: چه به سبب اقامت استادان و دانشجويان در خانه هاي مجاور دانشگاه و چه به جهت گشايش كتاب فروشي هاي متعدد و دارالترجمه ها و دفاتر حقوقي و...
همچنين از آنجا كه در تاريخ معاصر ايران قشر روشنفكر دانشگاهي در تمام تحولات، وزنه اساسي به شمار مي آمدند، كانون يارگيريهاي سياسي و برگزاري هرگونه مراسم و ميتينگ و راهپيمايي، دانشگاه تهران و حول و حوش آن بود. در دوران رضا پهلوي دانشگاه كمابيش يك محيط صرفاً علمي بود و به سبب تازه پايي و اختناق شديد، ردپايي از سياست ـ حداقل به شكل علني ـ در آن ديده نمي شد. اما با سقوط حكومت رضا پهلوي در شهريور ۱۳۲۰ و باز شدن فضاي سياسي، دانشگاه تهران مركز فعاليت گروههاي مختلف سياسي از ملي، اسلامي و توده اي گرفته تا وابسته به دربار شد. نقطه اوج اين فعاليتها سالهاي پاياني دهه ۲۰ و آغاز دهه ۳۰ بود: يعني هنگامه ملي شدن صنعت نفت و صدارت دكتر محمد مصدق كه با حوادثي چون ترور نافرجام محمدرضا پهلوي در دانشگاه تهران به سال۱۳۲۷ و حادثه خونبار ۱۶ آذر ۱۳۳۲ دانشكده فني توأم شد و دانشگاه تهران را براي سالها به سنگر مبارزه عليه استبداد رژيم پهلوي بدل كرد. هشت سال بعد در اول بهمن ماه سال۱۳۴۰ همين مخالفتها موجب شد كه پليس به تظاهرات دانشجويان در داخل دانشگاه حمله كند وعلاوه بر ضرب و شتم آنان و استادان و كارمندان به تخريب وسايل موجود در دانشگاه بپردازد. در ۱۵خرداد سال ۴۲ هم دانشگاه تهران و خيابانهاي مجاور يكي از مراكز مهم راهپيمايي اعتراض آميز دانشجويان بود كه بار ديگر در خون فرونشست. حالا ديگر دانشگاه تهران و اطراف آن مهمترين مركز بسيج نيروهاي سياسي مخالف رژيم پهلوي تلقي مي شد كه استادان ودانشجويان سرشناس نظير مهدي بازرگان، مرتضي مطهري، محمد مفتح، يدالله سحابي، مصطفي چمران، حسن حبيبي و... آشكارا به مبارزه عليه سياستهاي دولت مي پرداختند و يكي پس از ديگري راهي زندان يا تبعيد مي شدند. همينان و ساير همفكرانشان به علاوه رقباي ماركسيستشان بودند كه با خيزش انقلاب در سال۵۷ دانشگاه تهران را به بزرگترين پايگاه مبارزه عليه رژيم بدل كردند. تظاهرات گسترده و حوادث خونبار دانشگاه تهران چندان معروف است كه نيازي به شرح ندارد. در واقع همين حوادث بود كه موجب شد نام خيابان جلوي دانشگاه به خيابان «انقلاب» و نام ميدان «۲۴اسفند» به ميدان «انقلاب» تغيير كند تا براي هميشه يادآور نقش بي بديل اين مكان در انقلاب۵۷ باشد.
كار دانشگاه تهران و خيابان انقلاب به همين جا ختم نشد، بلكه پس از پيروزي جنبش، بيش از گذشته مورد توجه گروههايي قرار گرفت كه تا ديروز متحداً عليه شاه مي جنگيدند و حال براي دستيابي به سهم بيشتري در قدرت دست به گريبان يكديگر بودند! در آن دوره گروهي نبود كه دفتر و ستادي در دانشگاه تهران يا اطراف آن نداشته باشد. بدين سان طي سه سال نخست پس از پيروزي انقلاب اين منطقه بارها و بارها صحنه درگيري گروههاي متنازع از ملي و ماركسيست و اسلامي و غيره و غيره شد و خشونتهاي دامنه داري را پديد آورد. نقطه عطف اين خشونتها بهار سال۵۹ و به هنگام آغاز حركت انقلاب فرهنگي بود كه بر اثر آن زدو خوردهاي شديدي در دانشگاه به وقوع پيوست و سپس دانشگاههاي سراسر كشور تعطيل شد. بعد از آن هم حادثه ۱۴اسفند ۵۹ و سپس برگزاري صدها نمازجمعه و انفجار بمب در ميان نمازگزاران و تشييع پيكر هزاران شهيد و حوادث تيرماه ۷۸ و... نگذاشت كه ذره اي از اهميت دانشگاه تهران و خيابان انقلاب در عرصه پرتلاطم سياست ايران كاسته شود.
|
|
|
با اين وصف دانشگاه تهران و اطراف آن در زمره مهمترين مكانهاي مرتبط با تاريخ معاصر ايران است. شايد امروزه براي ما خيابان انقلاب تنها يك خيابان با يك دانشگاه و تعدادي كتابفروشي و چند ساختمان اداري و... باشد، اما به واقع و بي شك در نگاه آيندگان اينجا خود يك تاريخ است و بزرگترين يادمان مبارزات ملتي بزرگ با آرماني بزرگتر.
آيا همين نكته نبايد ما را به فكر بيندازد كه پاسدار اين يادمان ارزشمند باشيم؟ آيا آنچه امروز در خيابان انقلاب و اطراف دانشگاه ديده مي شود، زيبنده يك انقلاب و مردماني است كه آن را پديد آورده اند؟ آيا سر در شكوهمند و خاطره انگيز دانشگاه تهران بايد بسان تابلوي اعلانات مورد استفاده قرار گيرد؟! آيا برخي پياده روهاي آن كه روزي مركز فروش كتابهاي امثال شريعتي و مطهري و طالقاني بود، بايد مركز تجمع بيكاران و معتادان و فروش عكسها و فيلمهاي مبتذل و رد و بدل شدن موادمخدر باشد؟! امروز اگر نام خيابان انقلاب برده شود، مردم به ياد چه مي افتند؟ به يادتاريخ معاصر خود و آخرين انقلاب بزرگ قرن بيستم يا ميداني پردود و شلوغ و كثيف كه تا كسي ناگزير نباشد، قدم در آن نمي گذارد؟
حقيقت اين است كه بافت ميدان انقلاب هم به لحاظ فيزيكي و هم از حيث فرهنگي مورد هجوم شديدي قرار گرفته است؛ زيرا مسؤولان شهرداري نمي خواهند دريابند كه فرقي ميان اين خيابان تاريخي با فلان خيابان جديدالاحداث است. نپذيرفته اند كه خيابان انقلاب فقط يك خيابان نيست، بلكه كارنامه مبارزات خستگي ناپذير يك ملت است. راستي، وقتي تمام كاخهاي متعلق به خاندان پهلوي در فهرست آثار ملي قرار گرفته اند، چرا نبايد دانشگاه تهران و خيابان انقلاب در اين فهرست جاي گيرد؟! آيا اين دو نتوانسته اند همجون كاخهاي پهلوي شرايط ميراث فرهنگي بودن را احراز كنند؟!
تهيه شده در انجمن ساربان