«آزادي هاي عمومي در حكومت اسلامي» عنوان كتابي است به قلم راشد غنوشي متفكر و مبارز مسلمان تونسي. غنوشي در اين كتاب كه آن را در دوران زندان وايام اختفا نگاشته است، با تكيه بر مباني فقهي اهل سنت مؤلفه هاي حكومت اسلامي ونيز شرايط جامعه، حقوق و آزادي هاي ذيل آن را تشريح كرده است.
مترجم اين اثر، حسين صابري است ،وي دانش آموخته حوزه و دانشگاه است. دكتراي فلسفه دارد واينك عضو هيأت علمي دانشكده الهيات دانشگاه فردوسي مشهد است. گفت وگوي كوتاه ما را با ايشان بخوانيد:
| جناب آقاي صابري مي خواستم بدانم غنوشي به كدام آزاديها در چهارچوب حكومت اسلامي قائل است؟
* غنوشي معتقد است آنچه دستاورد انديشه بشري به عنوان آزادي هاي عمومي يا حقوق اساسي انسانها وشهروندان مطرح شده تعارضي با ديدگاههاي اسلام در اين زمينه ندارد. به همين جهت در اين كتاب بر چند محور تأكيد مي كند: ۱ ـ آزادي انديشه و به تبع آن آزادي بيان
۲ ـ حقوق سياسي يعني حق مشاركت سياسي كه هم در برگيرنده دخالت در مشروعيت يك نظام است و هم حق انتخاب وعزل حكمرانان. اين حقوق در جنبه سياسي مستلزم آن است كه مخالفان حق انتقاد داشته باشند. و نيز انتقال مسالمت آميز قدرت هم از رهگذر انتخاب مردم به رسميت شناخته مي شود.
۳ ـ آزادي در حوزه اجتماع كه ملت ضمن در اختيار گرفتن نهاد تعليم وتربيت، حق دارد تشكل ها و گروههايي را كه لازمه حيات خود مي داند، تشكيل دهد.
۴ ـ آزادي در حوزه اقتصاد يعني ملت حق دارد فعاليت مشروع خودش را در چهارچوب كلياتي كه در اسلام مشخص شده انجام بدهد و به طور طبيعي مالكيت ها و حقوقي كه از اين رهگذر پيدا مي كند محترم باشد.
| اين مؤلفه ها و شاخص هايي كه شما از ديدگاه غنوشي گزارش كرديد ، تصوير حكومتي را تداعي مي كند كه بر مبناي دموكراسي يعني آنچه در كشورهاي غربي و اروپايي در جريان عمل قرار دارد با اين بيان ، آيا تفاوتي ميان ديدگاه غنوشي با دموكراسي وجود دارد؟
* غنوشي، دموكراسي را در دو سطح مي بيند: يكي اهداف و ديگري قالب وسازكار . غنوشي بر اين باور است كه اهداف دموكراسي با اسلام در تعارض نيست. يعني اگر هدف دموكراسي پاسداشت حقوق مردم، جلوگيري از استبداد، جلوگيري از غلبه افراد به جاي غلبه قانوني و ايجاد عدالت باشد، اسلام آن را به رسميت مي شناسد.
اما قالب دموكراسي نه لزوماً «اسلامي» و نه لزوماً «غيراسلامي» است.
به نظر غنوشي، اسلام به جاي معرفي يك سازوكار اجرايي براي اعمال قدرت و حكومت، هدف حكومت را مشخص كرده و انتخاب روش را به تجربه بشري وا گذاشته است البته نه خيلي سيال بلكه در چهارچوب كلياتي كه در متون ديده مي شوند.
| آيا غنوشي هيچ انتقادي نسبت به دموكراسي غربي ندارد؟
* غنوشي از دوناحيه به دموكراسي جاري در غرب انتقاد مي كند؛ نخست: فلسفه وزيرساخت فكري دموكراسي غربي كه انسان را خدا مي داند. حال آنكه، انسان ، خدا نيست بلكه «خليفه خدا» مي داند.
انتقاد ديگر غنوشي در شكل اجرا و دستاوردهاي دموكراسي است. غنوشي بخشي از بحرانهاي كنوني بشر را بي ارتباط با اين دموكراسي نمي پندارد.
با اين حال از نظر غنوشي وقتي مدل بهتر وكامل تري براي دسترسي به اهدافي كه ذكرشان رفت نباشد، ترجيح با همين دموكراسي غربي است.
| بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه در ديدگاه غنوشي اسلام با دموكراسي قابل جمع است؟ اگر ممكن است درباره مبناي غنوشي كه چنين امكان تئوريكي را فراهم مي كند، مختصري توضيح دهيد.
* اين بر مي گردد به مباني فقه اهل سنت از جمله اينكه آنها قايل به تمايز بين مسائل اين جهاني و آن جهاني اند. نزد اهل شيعه هم در واقع رگه هايي از اين نگاه ديده مي شود؛ آنجا كه درپاره اي از امور حتي متون ديني را ارشاد به حكم عقل مي داند و حتي برخي «باب معاملات» را به طور عمده مقدمه اي مي دانند كه در آنجا ارشاد به حكم عقل شده است. يا حتي در بخشي از امور اين جهاني جنبه هاي بشري وعرفي در تشريع شارع را ناظر به عرف و همسوي با آن معرفي مي كنند. گاهي حتي سعي شده است كه جنبه هاي بشري از آنچه كه به وحي مربوط مي شود در شخصيت و آراي پيامبر اكرم (ص) از هم متمايز شوند.
| جناب صابري! غنوشي درباره «ارتداد»چه مي گويد.
* او ازديدگاه كساني طرفداري مي كند كه معتقدند كيفر ارتداد از نوع «حدود» نيست كه تعطيل بردار يا تغييرپذير نباشد. بلكه از نوع تعزيراتي است كه بسته به شرايط زمان ومكان ومعنا ومدلول فعل شخص تفاوت مي يابد.
مسعود انصاري راد