جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸۱ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۳
Fri, Feb 7, 2003
كتاب و كتابخواني
شماره ۲۳۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
درآمدي بر خطوط قرمز
مقدمه اي بر
خبر... كتاب
۳۱ميليارد ريال...
روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي اعلام كرده: «تاكنون از رديف يارانه مربوط به حمايت از نشر و توسعه كتابخواني از سوي سازمان حمايت از مصرف كنندگان، ۳۱ميليارد ريال به خريد كتاب اختصاص يافت كه براساس آيين نامه هيأت خريد كتاب تمام اين مبلغ صرف خريد كتاب و حمايت مستقيم از ناشران شده است.
معمولاً در اين سالها تبليغات يا حمايت از نوع مستقيم نتيجه معكوس به بار آورده است. حقير ناشران پرسابقه اي را سراغ دارم كه مقيد به چاپ كتابهايي هستند كه از اين حمايت مستقيم برخوردار شود. اما از آنجا كه ما ايراني ها ناظران صبور و خوبي بوده و هستيم و عادت هم كرده ايم آزمون شده ها را از نو بيازماييم. اينجا هم در اين مورد بر همين نمط مي رويم تا عاقبت...
به بهانه ترجمه و چاپ آثار
قرار است ۱۰ اثر از پروفسور «آنه ماري شيمل» به فارسي ترجمه شود. ترجمه اين آثار همانطور كه در خبرها انعكاس يافته توسط رايزني فرهنگي ايران در آلمان (و من گمان مي كنم به توليت درست تر باشد) انجام خواهدشد.
راستش نقل خبر فوق بهانه اي بود تا پس از درگذشت اين شخصيت علمي كه تلاش و كاري در خور درشناخت و شناساندن عرفان و ادبيات و فرهنگ شرق و نيز اسلام انجام داده است ياد دوباره از وي كنيم. آنه ماري شيمل از سن ۱۵ سالگي به تحقيق در رابطه با اسلام و تعليم زبان عربي، تركي، فارسي و ... پرداخت و پژوهشي عميق در عرفان اسلامي ـ ايراني كرده بود. بويژه انسي با عطار و مولانا داشت. راقم اين سطور هرگاه پيش مي آمد و از سيماي جمهوري اسلامي، سيما و سخن اين زن دانشمند فاضله را مي ديد و مي شنيد به عينه تأثير روحانيت و معنويت عرفان مولانا و عطار و فرهنگ عرفاني ايران زمين را در رخسار و طعم سخن وي كه به فارسي شكسته اي سخن مي گفت، مي ديد.
خدايش بيامرزاد كه به فرهنگ صلح و نيكي كه جوهر اسلام است و آيين مسلماني مدد رساند.
پايه اصلي گفت وگوي تمدنها گفت وگوي اديان است
111039.jpg
گفت وگو با دكتر عبدالرحيم گواهي
به بهانه انتشار چاپ سوم «واژه نامه اديان»

واژه نامه اديان
فرهنگ اصطلاحات ديني و عرفاني
(فارسي به انگليسي ـ انگليسي به فارسي)
دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم؛ ،۱۳۸۱ ۱۰۰۰نسخه،
۲۴۸ صفحه، ۱۱۵۰۰ريال

\ آيا تنظيم و نشر واژه نامه هاي مستقل تحت عنوان واژه نامه اديان ضرورتي داشت؟
* سال ۱۳۶۵ بعد از گرفتن دكترا و بازگشت به ايران متوجه شدم در رشته دين شناسي كتابي نداريم و يا حتي واژه نامه كوچكي كه اگر مثلاً كسي در جايي به واژه «تري پتياكا» برخورد، حيرت نكند و با مراجعه به واژه نامه بداند اين لغت نام كتاب مقدس آيين بودايي به معناي «سه سبد دانش» است، يا «سه سبد حكمت». در هر حال به توان خودم در اين رشته در حدود ۲۴ اثر ترجمه كردم. اين نكته را هم توضيح بدهم كه منظور از دين شناسي چنانكه خيلي افراد غير متخصص تصور مي كنند. اسلام شناسي نيست بلكه منظور اديان غير اسلام است.
\ آيا اين چاپ سوم از واژه نامه نسبت به چاپهاي گذشته وجه تمايز يا امتيازي هم دارد؟
* البته چاپ دوم به كلي بازنگري شد اما چاپ سوم نه، در حقيقت افست همان چاپ دوم است.
\ چاپ دوم نسبت به چاپ اول چه تفاوت و تمايزي يافته است؟
* چاپ دوم واژه نامه در حقيقت ويراستاري جديدي از چاپ اول است. چون واژه نامه ها هميشه در حال تحول اند؛ بعد از چاپ كتاب شما به واژه ها و معاني جديدي بر مي خوريد يا حتي ترجيح مي دهيد بعضي از معناي گذشته را اصلاح كنيد.
\ راجع به نگاه عام به دين شناسي توضيح بيشتري بدهيد؟
* ما معمولاً با برداشتي كه از حقانيت اسلام داريم، اديان ديگر را به كل باطل مي دانيم در حالي كه هر ديني سهمي و برداشتي از حقيقت با خود دارد. يعني در دين هندويي هم كه ۵۰۰۰سال قدمت دارد، بسياري از رگه هاي توحيد را مي بينيد. قرآن به صراحت حداقل در مورد اديان آسماني قبل از اسلام مثل دين يهود و دين نصارا مي گويد: يهودي و مسيحي مؤمن هم به شرطي كه به خدا و آخرت ايمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند مثل مسلمانان به بهشت مي روند.
\ آقاي دكتر ! جايگاه رشته دين شناسي در ايران كجاست؟
* اولاً رشته دين شناسي تطبيقي در دنيا جوان است. در ايران كه به مراتب جوان تر است. ثانياً در دنيا اين قضيه جدي تر و تخصصي تر نگاه مي شود و لذا مي توانيم منصفانه اظهار كنيم كه دين شناسي تطبيقي جايگاه مناسب خودش را ندارد.
\ پر سش ديگر اين است كه كسي كه مثل شما در اين رشته وارد مي شود و دين شناسي تطبيقي مي خواند، چه تأثيرات انساني ممكن است بگيرد؟
* وقتي انسان در اديان ديگر مطالعه مي كند، اولاً ارزش و اعتبار اعتقادات ديني خودش را بهتر درك مي كند، ثانياً چون مي بيند انسانها ارزشهاي مشتركي دارند، به زبان مفاهمه و گفت وگو نزديك مي شود. يعني چنين نيست كه فقط ما مسلمانها به خدا معتقد باشيم و بنا بر اين به ارزشهاي مشتركي مي رسد كه اين ارزشهاي مشترك مي تواند ابزار گفت وگو و تفاهم باشد.
\ بنا بر اين مي تواند بهترين زمينه را براي گفت وگوي تمدنها فراهم كند، اين طور نيست؟
* چرا دقيقاً. پايه اصلي گفت وگوي تمدنها ، گفت وگوي اديان است، چون تمدنهاي بزرگ بشري في الجمله تمدنهاي ديني هستند.
\ آقاي دكتر شما در مقدمه كتاب واژه نامه مژده تأليف يك فرهنگ نامه جامع اديان را داده ايد. اين كتاب الآن در چه مرحله اي است و كي به بازار عرضه مي شود؟
* اين فرهنگ نامه جامع اديان كه در حال تأليف آن هستم صورت بسيار مبسوط تري از همين واژه نامه است، حجم آن در حدود دو، سه هزار صفحه مي شود و ان شاءالله به صورت كتاب دم دستي يا كتاب مرجع (hands book) واژه هاي ديني در مي آيد كه دانشجويان رشته دين شناسي را تا سطح دكترا از مراجعه به فرهنگ نامه هاي ديگر بي نياز مي كند.
\ كي كار آن تمام مي شود و كدام ناشر عهده دار نشر آن است؟
من قول اين كتاب را به پژوهشگاه علوم انساني داده ام و در حقيقت اين كار را براي آنجا انجام مي دهم و خود پژوهشگاه هم متولي چاپ و نشر آن است. و اميدوارم تا مهرماه سال آينده به بازار بيايد و در دسترس دانشجويان و علاقه مندان قرار بگيرد.
\ كسي هم در كار اين فرهنگ نامه به شما كمك كرده؟
* در فيش برداري آن بعضي از دانشجويان سابق خود من كمك كرده اند. اما اصولاً تأليف اين جور كارها بيشتر جنبه ذوق فردي دارد. لذا مجبور شدم بعداً تمام آن فيش برداري ها را دوباره بازنگري و تجديد كنم.
\ جناب دكتر ! بعد از پايان كار اين فرهنگ نامه، سرنوشت اين واژه نامه نسبتاً كوچك چه خواهد شد؟
* فرهنگ نامه را در حدود چهار، پنج سالي است در دست دارم. پس از چاپ اين فرهنگ واژه نامه را از روي آن تغيير مي دهم و كل اين كتاب در چاپ چهارم تغيير مي كند. در واقع ملخصي از آن فرهنگ نامه خواهد شد.
\ به عنوان سخن آخر اگر نكته اي هست، بفرماييد.
* متأسفانه در ايران بخصوص در رشته پژوهش هماهنگي و اطلاع رساني خوبي نيست. آثارش را هم شما مي بينيد گاهي كه از يك اثر دو، سه ترجمه به بازار مي آيد. مي دانم كه جناب فتح الله مجتبايي در دايرة المعارف بزرگ اسلامي در اين رشته كار مي كنند، آقاي ابطحي هم در مؤسسه گفت وگوي اديان كارهايي انجام مي دهند، مؤسسه پژوهشي اديان در قم نيز به كارهايي مشغول اند. ولي هنوز در كشور ما جلسه اي نيست كه دين پژوهان كارهاي تحقيقي و پژوهشي خود را با هم هماهنگ كنند و لذا محتمل است همين الساعه هم كارهاي موازي اي در حال انجام باشد.
درآمدي بر خطوط قرمز
در رقابتهاي سياسي
111042.jpg
مؤلف: اصغر افتخاري با مقدمه دكتر محمدرضا تاجيك
ناشر: فرهنگ گفتمان،
چاپ اول ۱۳۸۱ ، ۳۰۰۰نسخه، ۳۹۲ صفحه،
۲۳۵۰تومان

در مقدمه اي كه دكترتاجيك بر اين كتاب نگاشته اند، آمده است: تاريخ هيچ نظام و جامعه اي را گواه ندارد كه بنيان هستي خود را در تعريف و تثبيت خطوط قرمز قرار نداده باشد.
به بيان ديگر تاريخ نظام ها و اجتماعات فاقد خطوط قرمز، تاريخ سكوت است. از همين رو مي توان گفت تفاوت و تمايز ملل و دول نه بر سر برتابيدن و يا برنتابيدن خطوط قرمز كه چگونگي تعريف و ترسيم آن است.
در جوامع مردم سالار و توسعه يافته، خطوط قرمز آنگاه كه درونمايه و سويه اي قانوني ـ عرفي مي يابند، در چهره عملياتي ـ اجرايي ظاهر مي شوند، به ديگر سخن خطوط قرمز ملي، صرفاً در بستر گفتمان مسلط (مشروع و مقبول و قانوني) قابليت توجيه و توضيح مي يابد. از اين منظر، مي توان گفت خطوط قرمز از جنس «قانون» هستند و اقتدار خود را در پرتو عالي ترين قوانين مصوب كسب مي كنند. در چنين جامعه هايي، خطوط قرمز عام و فراگيرند. ناظر بر «نبايد»هاي قانوني هستند و از همين رهگذر (جنبه سلبي)، ربطي وثيق با «امنيت هستي شناختي» و وجودي نظام مستقر دارند.
بعد از اين مقدمه با نگاهي به كنش و واكنش هاي بازيگران جمعي سياسي در ايران كنوني، مي افزايد: كه «اين گفتمان ها و كنش و واكنش ها حكايت از نوعي جنگ قرائت ها و آموزه ها دارد كه از رهگذر گسترش و تعميق منطق و ادبياتي كلام محور پيرامون دو انگاري هاي متضادي همچون: «انقلاب/ اصلاحات»، «اسلاميت/ جمهوريت»، «سنت/ مدرن»، «جامعه ديني/ جامعه مدني»، «پوپوليسم/ پلوراليسم»، «ارزش مداري/ قانون مداري»، «ولايت مطلقه/ ولايت مشروط»، «نظارت استصوابي / نظارت استطلاعي»، «قدسي گرايي/ قدسي زدايي»، «فرديت / جمعيت»، «اكثريت/ اقليت» و ... شكل گرفته است. از سوي ديگر نشان از نوعي بازي تمايزها و هويت هاي متكثر (با تكثير بازيگران سياسي ـ اجتماعي) دارد كه به گونه فزاينده اي در حال شكل دادن طبيعت اوليه جامعه هستند. و «در يك نگاه آسيب شناختي، در شرايط كنوني، علل و عوامل گوناگوني دست اندركار ايجاد مانع و رادع در مسير تعريف و ترسيم خطوط قرمز و نشت و رسوب آنان در قاعده فعاليتهاي سياسي هستند.» از جمله مهمترين عوامل : «تكامل نيافتن فرآيند تحزب و بازي حزبي، طبيعت ملوك الطوايفي، قبيله اي، طايفه اي و شخصي بودن مناسبات سياسي، روحيه تمامت خواه مونولوگ (تك صدا)، انسدادطلب، حقيقت محور، قانون ستيزي و ...
مؤلف كتاب نيز در شرح وظيفه تأليف خود با نقل قولي از «جين همپتن» از فلاسفه سياسي عصرحاضر مي گويد: «وظيفه فلسفه سياسي توصيف سطحي جوامع سياسي خاص نيست ... فيلسوفان سياسي بايد از سطح توصيف صرف فراتر روند و درگير تحليل مفهومي و نظريه پردازي اخلاقي شوند تا بتوانند پاسخ هاي ممكن را صورت بندي كنند.
او مي نويسد: «متون و ديدگاههاي اندك موجود درخصوص «خط قرمز» اگرچه تماماً ارزشمند بوده و بيانگر حساسيت برخي از انديشه گران و كوشندگان سياسي در جامعه ما نسبت به اين مهم مي باشد، اما در مجموع از نقيصه اي كه خانم همپتن بدان اشاره داشته، رنج مي برند... پس اگر اثر حاضر بتواند به نوعي باب طرح ديدگاههاي فلسفي در اين سطح را بگشايد، مي توان مدعي شد كه هدف مؤلف حاصل گرديده است.
چراكه، عرصه مباحث فلسفه سياسي بسيار وسيع و عميق مي باشدو تا رسيدن به نقطه اتكايي نسبي، راه درازي در پيش است. اثر حاضر ادعاي ارائه چنان مبنايي را ندارد و صرفاً به بيان رويكردي در اين خصوص مي پردازد كه گمان مي رود از قابليت خوبي براي بحث و نظر انتقادي برخوردار باشد. اصلاحات علمي اي كه پس از اين و در جريان گفت وگوي انتقادي در اين زمينه صورت خواهدپذيرفت ـ اگرچه ممكن است به تأييد ديدگاهي مخالف يا متفاوت با آنچه مؤلف اظهار داشته، منتهي شود ـ اما درمجموع غناي فلسفه سياسي در بحث از خط قرمز را به دنبال خواهدداشت.»
و سپس فصول كتاب حاضر را چنين معرفي مي كند: «باتوجه به ضرورت ملاحظات تئوريك و ابعاد عيني خط قرمز در فصل نخست تحليل محتواي «خطوط قرمز نظام» به بحث گذارده شده ضمن اشاره به تلقي هاي متفاوتي كه وجود دارد، رويكرد هستي شناسانه تازه اي پيشنهاد شده است كه غرض از آن شناسايي موضوع باتوجه به ويژگيهاي بارز و حياتي آن است. در اين تلقي خطوط قرمز، تعريف فلسفي دقيق و مشخصي مي يابند كه آنها را از قانون، جرم، اصول اخلاقي و مفاهيم مشابه متمايز مي سازد. آنچه در اين فصل سعي بر تبيين آن بوده اين است كه عمق فلسفي مفهوم «خطوط قرمز نظام» شناسانده شود و بدين ترتيب استقلال معاني آن معلوم شود. پس از آن و در دومين فصل، ديدگاه نظري مذكور با طرح پرسشي از منابع و روش تعيين «خطوط قرمز نظام» تكميل شده است. هدف از اين فصل آن بوده تا تئوري با حفظ اصول و مباني فلسفي اش در حد و اندازه مقتضيات و شرايط جامعه ايراني بازخواني شده و نشان داده شود كه منبع و كانون تعيين خطوط قرمز از حيث نظري در نظام جمهوري اسلامي ايران چيست.
پرسش از ملاحظات امنيتي ناشي از پذيرش خطوط قرمز نظام و تأثير آن بر رقابتهاي سياسي سؤال اصلي اين است كه پس از مباحث مقدماتي نظري در دو فصل نخست بدان پرداخته شده است. به عبارت ديگر سؤالي كه فراروي ما قراردارد، اين است كه باتوجه به:
اول ـ پذيرش خطوط قرمز نظام و ضرورت گردن نهادن به آنها،
دوم ـ ضرورت وجود احزاب، گروهها و جناحهاي سياسي مختلف در جامعه (تكثر سياسي) الگوي رقابت سياسي موجود از جانب چه آسيب هايي تهديد مي شود؟ تلاش براي ارائه پاسخ مناسب به اين پرسش را در دو فصل سوم و چهارم ... فصل سوم درواقع بازخواني سيستماتيك و تحليلي ديدگاههاي پراكنده اي است كه از سوي انديشه گران و كوشندگان سياسي به مناسبت بيان شده اند و درنهايت دو رويكرد رفتارگرا و ساختارگرا را شكل مي دهند...
فصل چهارم نيز طرح و دستوركار پيشنهادي مؤلف را براي ايمن سازي رقابت سياسي دربرمي گيرد.
مقدمه اي بر
استراتژي هاي امنيت ملي ج.ا.ا
رهيافت ها و راهبردها
111045.jpg
مؤلف: دكترمحمدرضا تاجيك
ناشر: فرهنگ گفتمان، چاپ اول ۸۱ ، ۳۰۰۰نسخه
۳۴۰صفحه،
۱۹۵۰ تومان

دكتر تاجيك مي نويسد: «نمي توان «ماوضع له» واحد و شفاف و جوهري حقيقي و لايتغير براي مفهوم امنيت فرض كرد. ميان «موضوع له» واژه امنيت و «مستعمل فيه»آن، نه به نحو تضمن و نه به نحو التزام هيچ رابطه اي وجود ندارد.
در شرايط كنوني افزون بر اين مشكله مفهومي نخبگان تصميم ساز و تدبير پردازما، در هنگامه يك موقعيت و وضعيت ناسازه گون (پارادوكسيكال) چندلايه و يك محيط بديع، متحول و پيچيده نظري و عملي (در سطح ملي و فراملي) قرارگرفته است.
سپس مؤلف محترم به تشريح و شماره خصوصيات اين وضعيت پيچيده، متحول و بديع مي پردازد و از جمله مي نويسد: «از يك طرف، گفتمان مسلط امنيتي ما، كماكان پيرامون دقايقي همچون «حاكميت ملي»، «مرزهاي سديد و محكم»، «دولت ـ ملت» و ... شكل گرفته از طرف ديگر متغيرهاي نوين محيطي دست اندركار مسلط كردن گفتمان امنيت جهاني هستند.
از يك طرف ما كماكان به «اطلاعات» به مثابه فرايند كسب و پرورش خبر مي نگريم از جانب ديگر انفجار اطلاعات، اين مفهوم را درقالب يك نوع دانايي، يك نوع توانايي و فعاليت، يك نوع محصول و سازمان، يك نوع فرايند نظارت و مراقبت طرح كرده است.
از يك سو، بسياري از ما كماكان از منظري رسمي و دولت محور به مقولات امنيتي مي نگريم از جانب ديگر، موازنه اطلاعاتي به نفع بازيگران غيردولتي، غيررسمي و جنبش هاي جديد اجتماعي در حال تغيير است ( انقلاب اطلاعات با خود « افزايش قابليت ها»، «كاهش هزينه ها»، «افزايش ميزان پيوند» را به ارمغان آورده است. اين روند موجب تغيير موازنه اطلاعاتي به نفع بازيگران غيردولتي شده است.)
از يك سو، كماكان از منظر علم پوزيتويستي به استراتژي مي نگريم، از جانب ديگر علم حيثيت اثبات پذيري و تعميم پذيري خود را از دست داده است.
و... از يك سو كماكان به عامل انساني به عنوان مهمترين و مؤثرترين عامل در عرصه بازيهاي اطلاعاتي مي نگريم و از جانب ديگر در عصري به سر مي بريم كه عمليات الكترونيك تا حد زيادي عمليات اطلاعاتي مبتني بر عوامل انساني سري را بي اعتبار ساخته است.
در اين عصر با پديده هاي زير مواجه هستيم:
ـ ارتباطات ماهواره اي سلولي (كه توسط شركت هايي نظير: ايريديوم، گلوبال استار، استرونيك، سايبراستار و ... طراحي و... شده است.)
ـ ماهواره هاي تجسمي يا شناسايي كوچك و كم هزينه
ـ حسگرهاي كوچك، انطباق پذير و چندمنظوره
ـ بيوحسگرها
ـ زنبورهاي كوچك
ـ سيستم شناسايي مكان جهاني
ـ ابرايستگاههاي داده پردازي
و سپس با برشمردن همه اين تمايزها در ديدگاه كساني كه ترسيم گر خطوط اصلي و استراتژيك امنيت ملي هستند با آنچه در واقعيت متحول و بديع به قول خود مؤلف در جريان است نتيجه مي گيرد «ضرورت ارائه در تحليلي مشخص از شرايط مشخص امنيتي خود»، و ترسيم استراتژي هاي مشخص براي ايجاد يك «جامعه امن» در زمانه خود، كاملاً احساس مي شود.
وي سپس با برشماري عواملي كه ضريب ثبات و تداوم يك نظام به آن بستگي دارد، مي نويسد: «يك استراتژيست امنيتي، مقدم بر هرچيز مي بايد فرزند آگاه و هوشيار در حال و در آينده خود باشد. او بايد بتواند متغيرهاي بي بديل امنيتي را آنگونه كه هستند (نه آنگونه كه پيش فرض ها و پيش فهم هاي وي اجازه مي دهند) درك و احصاء كند و در چارچوب نظام ارزشي و قانوني به ترسيم راهبردهاي كارآمد بپردازد. او بايد افزون بر شناخت واقعي «آسيب پذيري ها» و «تهديداتي» كه در چهره هاي گونه گون و با توسل به فن آوري هاي رنگارنگ، تماميت ملي و صيانت ذات جامعه وي را نشانه رفته اند، «فرصت شناس» قاهري نيز باشد. تنها در اين صورت است كه يك طراح امنيتي مي تواند خود را از گردونه مباحث سيال مفهومي رهانيده و تعريفي عملياتي از وضعيت امنيتي خود به دست دهد.
بدين ترتيب و با اين مقدمات و مفروضات مؤلف در طي كتاب حاضر كوشيده است به كالبدشكافي امنيتي در عرصه مؤلفه هاي مختلف قدرت نظام پرداخته و در هر زمينه استراتژي هاي لازم را ترسيم كند و در ضمن به چارچوب و اصولي كلي براي ترسيم استرتژي هاي امنيت ملي ج.ا.ا. در شرايط امروزي و براي آينده دست يابد.
كتابي در باره «پيرمحمد احمدآبادي »
111051.jpg
فولاد قلب
نوشته :
مصطفي اسلاميه ناشر: انتشارات نيلوفر، چاپ اول پاييز۸۱ ، ۲۲۰۰نسخه ، ۵۲۸صفحه، ۲۹۰۰تومان

… « آنچه از آن سه روز به روشني درخاطر مردم مانده بود چنين بود: شب بيست وپنجم عده اي از افسران وسربازان گارد شاهنشاهي قصد اجراي كودتايي عليه دولت را داشتند كه همه دستگير شدند: روز بيست وپنجم محمدرضاشاه وملكه ثريا از كلاردشت به بغداد و رم گريختند؛ روز بيست وششم وهفتم مردم مجسمه هاي شاه وپدرش را از سكوي ميدانها پايين كشيدند ودرخيابانها فرياد زدند مرگ برشاه، زنده باد مصدق وروز بيست وهشتم مردم عكسهاي شاه را بالا بردند وفرياد زدند جاويد شاه، مرگ برمصدق. پس از آن همه چيز يك روزه وارونه شد… دكتر مصدق درنخستين جلسه دادگاه نظامي ، سياست خارجي را عامل اصلي آنچه روي داده بود دانست. او ضمن آخرين دفاع خود در دادگاه نظامي گفت: «آري تنهاگناه من وگناه بزرگ و بسيار بزرگ من اين است كه صنعت نفت ايران را ملي كردم وبساط استعمار و اعمال ونفوذ سياسي واقتصادي عظيم ترين امپراتوري هاي جهان را از اين مملكت برچيده ام وپنجه در پنجه مخوف ترين سازمانهاي استعماري وجاسوسي جهان درافكنده ام». در جريان دادگاه ، رئيس ودادستان به بهانه هاي مختلف ازجمله به بهانه اينكه حرفهاي دكترمصدق خارج از موضوع است به وي اجازه حرف زدن نمي دهند. ليكن دكتر مصدق با هوشياري حرفهايش را مي زند وگاه از تك مضرابهايي استفاده مي كند كه هرچندكوتاه اما پرمعنا وعميق اند: سرتيپ آزموده بارديگر طي نه جلسه متوالي به بهانه توضيح درباره كيفرخواست ، وقت دادگاه را به خود اختصاص داد وبه ناسزاگويي وحملات ناجوانمردانه عليه دكتر مصدق پرداخت. بابه كار بردن كلمه هايي مثل لجوج، خيانتكار، سفاك، ياغي، حيله گر، خودخواه وعبارات وجمله هايي ازاين قبيل «اين آقا داراي درجه دكترا در تمام فنون شرارت وخيانت مي باشد»، «اين شخص تبهكار وخطرناك» ،… كه درآنها گاهي كينه توزي و رذالت سرتيپ آزموده ابتذال كلام را تااين حد شرم انگيز پايين مي آورد كه … «تنها راه جلب مراحم اين متهم ارادت ورزي وغلام بچگي بوده است …» دكتر مصدق در تمام آن مدت خاموش مي نشست وگوش مي داد وفقط گاهي با هوشمندي خارق العاده درميان ياوه گويي هاي جنون آميز وكينه توزانه سرتيپ آزموده با بيان عبارت يا كلمه اي انبوهي از احساسات وانديشه هاي خود را به طنزي تلخ يا طعنه اي افشاگرانه برزبان مي آورد.
دادستان از روي متني كه برايش تدارك ديده بودند ودر آن براي دكتر مصدق تقاضاي اعدام شده بود مي خواند:
«كه اين مردي است حيله گر، با استقامت ، باهوش وفراست»
مصدق مي گفت: «خدا لعنت اش كند»
دادستان مي پرسيد: «دكترا درچه داري…»
مصدق مي گفت: «بيطاري»
دادستان مي گفت: «اين مرد مي گويد نخست وزيرم»
مصدق مي گويد:« حالا هم مي گويم»
دادستان مي پرسيد: «اگر نخست وزيري ، وزيرانت كجايند؟»
مصدق جواب مي داد: «حبس»
دادستان مي گفت: «آيا جز دكتر مصدق ياغي كس ديگري مي تواند ادعا كند كه حقوق مقام سلطنت تشريفاتي است»
مصدق مي گفت: «مردم»
دادستان درباره فرار شاه به بغداد مي گفت : «شاه به كشور عراق تشريف بردند تا درآن بارگاه با عظمت دست توسل به سوي خدا دراز كنند».
مصدق مي گفت : «از دور هم دست توسل مي شد دراز كرد».
دادستان مي گفت: «من در سمت دادستاني اين دادگاه وظيفه دارم آقاي دكتر مصدق را آن چنانچه هستند معرفي كنم و وظيفه دارم ايشان را به نحوي معرفي كنم كه آهنگ صداي من چون خنجري به قلب ايشان فرو رود».
و دكتر مصدق كه از ديدن آن همه پستي و پليدي بارها قصد ترك چنان دادگاهي را كرده بود و رئيس دادگاه مانع شده بود، با خشم فروخورده در پاسخ سرتيپ آزموده كه در خيال پريشان وجنون زده خود آرزو داشت «صدايش چون خنجري به قلب ايشان فرو رود» در جمله اي كوتاه اما پرصلابت گفت : «فولاد قلبم»
شرح اين محاكمات كم و بيش با اندك سانسور در روزنامه هاي اطلاعات وكيهان آن زمان چاپ مي شد. در آن دوران كه محاكمات در جريان بود، ۱۶ آذر معروف نيز اتفاق افتاد. نيمايوشيج تحت تأثير همين گفته دكتر مصدق در دادگاه شعر زيباي دل فولادم را سرود:
او سروده بود:
همه چيزم دل من بود وكنون مي بينم
دل فولادم مانده در راه
دل فولادم را بي شكي انداخته است
دست آن قوم بدانديش
در آغوش بهاري كه گلش گفتم از خون و ز زخم
...
فكر مي كردم در ره چه عبث
كه از اين جاي بيابان هلاك
مي تواند گذرش باشد هر راهگذار
باشد او را دل فولاد اگر
اخوان ثالث نيز قصيده «سلام وتسلا» را در توصيف ايام زندان و تبعيد مرحوم مصدق سرود. مطلع اين قصيده چنين بود:
اي شير پيربسته به زنجير
كز بندت ايچ عار نيامد
چندان كه غم به جان تو باريد
باران به كوهسار نيامد
«زمستان» اخوان ، نيز فضاي بعداز كودتاي ۲۸مرداد ۳۲ را تصوير مي كند. ذكر اين نكته نيز جالب است كه اخوان ثالث براي گريز از سانسور كينه آلود شاه نسبت به مرحوم مصدق بالاي قصيده سلام وتسلاي خود نوشت: «براي پيرمحمداحمدآبادي » كه مقصود محمد مصدق بود كه در احمدآباد در تبعيد وزندان به سر مي برد.
وقتي مصدق در تبعيد و زندان درگذشت نيز دكتر شفيعي كدكني در مرثيه درخت خود چنين سرود كه «ما را حتي امان گريه ندادند».
كتاب فولاد قلب به قلم مصطفي اسلاميه مي كوشد با نگاه به منابع مختلف ازجمله آثار خود دكتر مصدق كه گوشه هايي از شرح احوال وي است مثل «خاطرات و تأملات » و «رنج هاي سياسي» واستخراج آنچه در روزنامه هاي همه اين دوره هاي تاريخي كه زندگي سياسي واجتماعي دكتر مصدق در آنها سپري شده ، تصويري كامل و روان از شخصيتي ملي با زندگي سياسي طولاني وحوادث مهم وتاريخي وسرنوشت سازبه خواننده بويژه نسل جوان امروز كه شناخت كافي نيز از زندگي وشخصيت دكتر مصدق ندارند ارائه دهد.
ذكر يك نكته درباره مؤلف كتاب
مصطفي اسلاميه كه در دوران حكومت مصدق وكودتاي ۲۸ مرداد ۳۲ ، ۱۰ سال بيشتر نداشته ، در خانواده اي فقير بزرگ شده ، پيش خودش انگليسي را آموخته و با سفر به انگلستان هم زبان خودش را كامل كرده وهم سري به كتابخانه هاي آن سامان زده ودرسال ۵۱ به ايران بازگشت واز آن هنگام به نوشتن وترجمه مشغول است. «تئاتر تجربي» را ترجمه كرده، همين طور كتاب دوجلدي «يك خواستگار خوب» اثر ويكرام ست را به همراه خانم پروانه ستاري وچند نمايشنامه ازجمله «رضاماكسيم » و تأليف «دنباله مسخ» يا بازگشت گرگور سامسا وآخرين ترجمه اش كتابي از ساراماگو با نام «بالتازار وبلموندا» كه درنمايشگاه كتاب امسال عرضه شده. مصطفي اسلاميه هرچندحاضر نشد تا گفت وگويم را با او به شكلي كه جريان يافت، اينجا بياورم اما گرم ومهربان به پرسش هايم پاسخ گفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |