جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸۱ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۳
Fri, Feb 7, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
سفر شعر
گفت وگو با نيما پتگر (نقاش و مجسمه ساز)
سفر شعر
شعر سرزمين آفتاب تابان
111054.jpg
بادبادك قرمز
سايجو ياسو
Saijo Yasa
آه، عزيزم!
چه شد بادبادك قرمزمان؟
بگذار در پيشگاه امروز به هوا رود
تا اوج آسمان
آنجا كه آسمانخراش ها
ماه را مي پوشانند
آن را كه بر كرانه روزهاي دور
به خردسالي با خود داشتيم؛
چه شد كه امروز
مچاله كرديم و به دورش انداختيم؟
آه، عزيزم!
آن بادبادك، همچنان بايد
به هوا رود بي محابا
آويخته بر آن رشته دلهايمان
تا اوج آسمان شبانگاهي
آنجا كه آسمانخراشها ماه را مي پوشانند.

\\\

سربازان
ايشيكاوا تاكوبوكو
Ishikava Takuboku
گروهان سربازان را
كه به دقت نگريستم
غمم گرفت:
چه بي خيال مي رفتند!
چه خجالتي اند
زن هاي سرزمين آفتاب تابان؛
اين را شبي پاييزي
ـ كه باران بند آمده بود؛ ـ
فرياد كردم
\\\
قلب جوانيم
درست مثل بادبادكي
كه نخ اش پاره مي شود
قلب جوانيم بالا رفت
چه آسان نيز از كف رفته بود
\\\
شن ريزه
شن ريزه اي بي جان
سرشار اندوه:
گاهي كه از ميان انگشتان لمس كننده
فرو مي افتد

\\\

وزغ ها
اونو سايشو
Onoe saishu
يكي كه فرياد كرد
ديگري پاسخ داد
سرانجام، باهم
در مهتاب روشن
وزغ ها فرياد كردند.
\\\
همان درخت
برهمان خاك
همان درختان در كنار هم روييده اند
نيز هم امروز
همان برگ ها
خش خش كنان به هم مي خورند.

\\\

اسفناج
يوش ـ اوه شوسوكه
Yosh - Ue shosuke
عاقبت برزگري شده ام
فارغ از كدورت ها:
چه چشمگير و شكوهمندند
اسفناج هايم به وقت رسيدن.
فصلي ازمقاله شمايل نگاري مدرن
111060.jpg
هنر سنتي چهارگونه نقاشي را مي شناخت: چهره نگاري، منظره پردازي، طبيعت بي جان و يك نوع نقاشي كه بسته به مضمون آن، ژانر يا نقاشي تاريخي يا اسطوره اي و يا مذهبي ناميده مي شد. در اين ميان بزرگ ترين تفاوت ها ميان نقاشي چهره انسان و منظره پردازي يعني چهره طبيعت ديده مي شد. اولي نگاه انسان به درون خويش است و دومي نگرش او به جهان بيرون، چهره نگاري در سيطره فرم هاي «مثبت» است و چشم انداز در تسلط «فضاي منفي» «پرتره» نقش خويشتن است و «منظره» نقش ديگري است. اولي افلاطوني است و در جهان به ديده فرافكني هاي انديشه مي نگرد و دومي ارسطويي است و در انديشه تحليل و كاركرد طبيعت است. «پرتره» عمودي است و «منظره» افقي. اولي اگزيستانسياليستي است و خواست خود را بر ماده خام واقعيت تحميل مي كند و دومي ذن است وهر چيز را همان گونه كه هست مي پذيرد. «پرتره» رئاليسم و اكسپرسيونيسم است. «منظره» انتزاع عيني فضا و ساختار. «پرتره» فيگور و پيش زمينه است، «منظره» پس زمينه. «چهره پردازي» اخلاقيات، جادو، اسطوره و هنر مذهبي است و «منظره» اما معرفت شناسي است؛ تئوري فلسفي دانش است؛ پرسپكتيو علمي و تئوري رنگ است.
«پرتره» فرديت و انسان است، «چشم انداز»، اجتماعي و جهان. هرگونه دگرگوني در اين رابطه و تغيير در تعادل هاي ميان چهره و منظره، شكل نوعي استعاره هنري براي بيان رابطه اي تازه ميان انسان و طبيعت و كل هستي و جهان را به خود خواهد گرفت. هنگامي كه نقاش اين رابطه ها را دگرگون مي كند در واقع نمايشگر دگرگوني در تعريفي است كه انسان از خود به دست داده است. نمونه وار بگوييم كه وقتي انسان از پس زمينه صاف و ساده شمايل نگاري مذهبي رنسانس آغازين جدا شد و در فضاي تخيلي چشم انداز هاي جورجونه قرار گرفت در واقع تعريفي كه از انسان به عنوان مركز جهان در دست بود دگرگون شد و انسان شكل بخشي از طبيعت و هستي را به خود پذيرفت.
چهره هايي كه نيما پتگراز انسان به تصوير مي كشد، شكلي از شمايل نگاري مدرن است. اما با زباني فاخر و آركائيك و آميخته با نازك دلي هاي شرق. اين كهن گرايي را هم در كاربرد شكل ها و چهره ها مي توان ديد و هم در متن و گفتمان نقاشي او. چهره هاي بي حالت و مجسمه وار او چيزي است ميان گوشت و پوست جان دار و سرديسي ساخته از سنگ. بيش تر شكلي آكارئيك دارد تا امروزي، يادآور نگاه روبروي مجسمه هاي باستاني رم است كه گه گاه شكلي ماسك گونه به خود مي گيرد. پيكر تراشان يونان كهن برنوعي واقع گرايي آرماني تأكيد مي ورزيدند و زيبايي بي نقص و بي كمال انسان را نماد هم آرايي هاي آرماني جهاني كه در آن مي زيستند، به شمار مي آورند. مجسمه سازان رم باستان كه سنت پيكره سازي را از يونانيان به ارث برده بودند نيز كم و بيش به اصول آرماني مي انديشيدند اما به سبب حضور در جهاني كه قدرت و سياست و دستاوردهاي فردي نقشي عمده داشت، ايمان سست تري به جهان آرماني داشتند. بي گمان از همين ره گذر هم بود كه در آن دوران سرديس سازي واقع گرايانه رواج يافت و به جاي نمايش زيبايي هايي آرماني، بويژگي هاي چهره پرداختند. در همين رم باستان در خانواده به ديده يك واحد اجتماعي نگريسته مي شد، ماسك برداري از چهره مرده گان براي حفظ خاطره آنان رواج داشت و شايد بتوان گفت كه مجسمه هاي سنگي كه بعدها تراشيده شد متأثر از همين ماسكهاي مومي و شكننده بود. مراد چهره اي بود كه بايد در يادها مي ماند و به زنده گي خود ادامه مي داد.
ويژگي اين چهره ها نگاه روبرو، بي حالت و نوع حضور ميان هستي و مرگ بود.
قاعده و معيار پذيرفته شده زيبايي شناسي تجسمي يا شايد هم عادت هاي زيبايي شناسانه، نقاشان را از اين كه چهره هاي آشنا وعناصر پرده هاي طبيعت بي جان را بزرگ تر از اندازه طبيعي تصوير كنند برحذر مي دارد. چرا كه حاصل كار به بزرگ نمايي كاذب تعبير مي شود و شكلي تحميلي به خود مي گيرد. اما اگر مراد نمايش چهره اي آرماني و چيزي دور از دسترس باشد، آن وقت بزرگ نمايي هم موجه جلوه مي كند چرا كه برغير فردي بودن و حضور در رؤياها تأكيد خواهد داشت. اين مسأله در تاريخ هنر مراعات شده است؛ هرگاه اجتماع به آرماني بزرگ و افسانه اي و همگاني انديشيده، يادمانها، ديوارنگاره ها و سقف نگاره هاي بزرگ پديد آمده است و هر گاه امري فردي در نظر بوده، اندازه نقاشي ها هم كوچك تر شده است.
گفت وگو با نيما پتگر (نقاش و مجسمه ساز)
از تكرارمي گريزم
111060.jpg
نيما پتگر، نقاش و مجسمه ساز معروف معاصر درسال ۱۳۲۵ درتهران متولدشده، اولين هنركده او خانه اش و اولين استادش پدرش علي اصغر پتگربود.از سال ۱۳۴۴ به كار تدريس در كلاس آزادهنري «پتگر» پرداخت. درسال ۱۳۴۷ براي تحصيلات آكادميك به ايتاليا سفركرد و پس از يك سال فراگيري زبان و فرهنگ اروپا به آكادمي هنرهاي زيباي رم، دررشته مجسمه سازي رفت و سال ۱۳۵۲ نيز از آكادمي فارغ التحصيل شد.بقيه زندگي او را در تابلوهايش جست وجو كنيد. او نمايشگاههاي انفرادي بسياري در داخل و خارج كشور برپاكرده است.

\ ماجرا چگونه شروع شد؟
* كدوم ماجرا؟
\ همين كه جنابعالي از تمام جهان فرم و رنگ و انديشه را انتخاب كرديد؟
* مي توانم بگويم انتخابي دركارنبود چون پدرم و عمويم دراين زمينه كارمي كردند. وقتي به كودكي ها رجوع مي كنم، مي بينم با بقيه كودكان فرق دارم و فرقم هم اين بود كه فكرمي كردم پدر همه كودكان نقاش هستند. چطور بگويم درآن برهه از زمان قادر به انتخاب نبودم و فكرمي كردم زندگي يعني نقاشي. آدم وقتي به بلوغ ذهني مي رسد، به ارزشها يك دوباره نگري مي كند من هم اين كاررا كردم ديدم يك رود مرا به سمت نقاشي برده است، رودي كه دوستش مي داشتم.
\ ادامه بدهيد!
* بله من اين رود را دوست داشتم ولي جهتش را انتخاب نكرده بودم يعني دست من بود و درست به همين خاطر بود كه در مقطعي قلم را كناركشيدم و تصميم گرفتم ديگر به سمت نقاشي نروم اما اين تصميم خيلي زود شكسته شد.
پس از چهارده روز ديدم باز روبه روي بوم ايستاده ام.
\ پس محكوم شديد؟
* تقريباً بله، يعني دست از سرم برنداشت.
\ تاجايي كه مي دانم شما درهمان دوره به سمت مجسمه سازي هم رفتيد ولي حالا من درخانه شما مجسمه اي نمي بينم؟
* عواملي كه باعث انتخاب من شد با عواملي كه حالا كارنمي كنيم با هم فرق دارند.
\ چه عواملي؟
* من ديدم مي خواهند چهارسال نقاشي درس بدهند درحالي كه من پس از چهارسال تدريس نقاشي داشتم به دانشگاه مي رفتم. به خاطر اينكه دچار تكرار نشوم به سمت مجسمه سازي كشيده شدم. هنرمند همواره آموزش مي بيند. منتها آموزش چيزهاي تازه نه چيزهاي تكراري.
به سمت مجسمه سازي رفتم تا حجم را بشناسم همينطور زيباشناسي و ماتريال تازه اي را و... حالا چرا مجسمه سازي را كناركشيدم قضيه اش مفصل است اما خيلي كوتاه مي گويم برپاكردن يك مجسمه يا تنديس به سادگي پياده كردن رنگ روي بوم نيست ازنظر اقتصادي هم گاهي اوقات هزينه ساختن يك فيلم كوتاه و حتي گاه فيلم بلند را دارد پس به نوعي تهيه كننده مي خواهد كه تهيه كنندگان نيز فقط سفارش سوژه مي دهند و من هم سفارشي كارنيستم.
\ با تمام اين مشكلات آيا نبايد كاركرد آيا بايد اجازه داد ميدان ها و پارك ها خالي بمانند؟
* هرگز اين عقيده را ندارم بايد كاركرد ، نبايد پارك ها و ميدان ها تنها ،سبزي و شادي به تماشاگر بدهند بلكه آثارهنري بايد آدم ها را واردمقوله فرهنگ و انديشه كند. من يك نقاش و مجسمه ساز فيگوراتيست هستم و درمسير من مشكلات بيش از مشكلات مجسمه سازي كه تجريدي كارمي كند، است.
\ يك هنرمند فرانسوي مي گويد من به هنر همانقدر احتياج دارم كه به پروردگار، شما به هنر چقدر احتياج داريد؟
* به اندازه اكسيژن، به اندازه يك هواي سالم براي تنفس.
\ درخانه شما رنگ قرمز بيشتر از ديگر رنگ ها به كاربرده شده است، چرا؟
* اين رنگ انتخاب من نيست. انتخاب همسرم است. با اين همه اين رنگ را دوست دارم ولي در تابلوهايم از آن استفاده نمي كنم.
\ ممكن است بفرماييد چرا از رنگ قرمز استفاده نمي كنيد؟
* رنگ مشكلي است. حتي دربعضي از كارها براي نشان دادن خون از رنگ نارنجي استفاده كرده ام.
\ شما در نقاشي به چه شيوه اي كارمي كنيد و به كدام مكتب نقاشي يا هنري نزديك هستيد؟
* پايه گذاران مكاتب در تاريخ هنر رل اجداد، پدران و مادران ما را دارند يادم نمي آيد آنها را نفي كرده باشم ولي به همان اندازه كه چهره شما و من جداي از چهره آنها نيست در آناتومي روحي ما نيز حضور دارند ولي اين دليل نمي شود با آنها فرقي نداشته باشيد. چهره من در آلبوم هاي خانگي شباهت هاي فيزيكي زيادي با خانواده ام دارد اما انديشه هايم نه. من حرف خودم را مي زنم منظورم اين است كه من درعين حال كه به تمام پايه گذاران مكاتب نقاشي ارادت دارم، آنها را تكرارنمي كنم. خطاط ها و مينياتوريست ها سعي مي كنند فقط گذشته ها را تكراركنند اما من تمام سعي ام براين است كه از تكرارها بگريزم.
\ هنرمعاصر ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* هنرامروز را درمقايسه با دهه هاي گذشته اميدواركننده تر مي بينم. مخصوصاً با گسترده ترشدن وسايل ارتباط جمعي به پهناي نگاه ما اضافه شده است. اما همواره به آن طرف سكه اش هم فكرمي كنم؛ خطر تكرار و تقليد كوركورانه.
\ از اين حرف ها كه بگذريم بالاخره هنرمنداني وجوددارند كه بي دغدغه كارمي كنند. دوست دارم درحول و حوش آثار آنها صحبت كنيد!
* بله كساني هستند كه كارمي كنند و خلاق هم كارمي كنند و اگر بخواهم بي احتياطي كنم از افرادي هم نام مي برم ولي اجازه مي خواهم مقوله قضاوت را به عهده منتقدان كه حرفه اي تر از من نظرمي دهند، بگذارم.
\ مقوله پست مدرنيسم چه تأثيري روي هنر امروز ايران گذاشته است؟
* وارد بحث حرفه اي طولاني اي مي شويد كه هنرشناسها بطور گسترده آن را مطرح كرده و مي كنند. اين نكته كه پست مدرنيسم برعكس مدرنيزم، گذشته را نفي نمي كند و كار امروز ما را شالوده اي از تاريخي كه بر ما گذشت مي داند و همواره معتقد به نو آوري است، برايم جذاب است و فكر مي كنم با اين مقوله بذرهاي تازه اي در ذهن جوان هنرمند امروز كاشته مي شود. اما براي ميوه دادن اين نهال ها نياز به زمان است.
\ نقاشي معاصر ايران در مقايسه با نقاشي جهان در چه جايگاهي قرار دارد؟
* تعيين دقيق جايگاهها برايم مشكل است ولي نقاشي معاصر ايران با استفاده از وسايل ارتباط جمعي و با چاشني هاي شرقي اش راه جهاني شدن را طي مي كند.
\ يك سؤال دوستانه، آقاي پتگر شما خودتان را چقدر قبول داريد؟
* در پرتره، چشم برايمان جايگاه خاصي دارد ولي اعتراف كنيم مستقيماً مي توانيم به چشم هاي هم با انگيزه خيره شويم ولي كسي را نداريم كه توانسته باشد مستقيماً به چشم هاي خودش خيره شود مگر به كمك آينه. منظورم را گرفتيد؟
\ خير
* من هم منظور خودم را نفهميدم، بگذريم.
\ آقاي پتگر در تابلوهاي شما چهره انسان ها كشيده و بزرگ و استخواني است. چرا روي بزرگ بودن چهره ها تأكيد داريد؟
* انسان سوژه اصلي من است. انسان كه مي گويم به صورتش فكر مي كنم به طور غريزي انسان ها و حتي حيوانات براي تشخيص موقعيت خود و همين طور موقعيت مقابل خود براي بقايش هم شده به صورت مقابلش نگاه مي كند. پس صورت مهم است و بزرگ. حتي اگر اين صورت ها رل آينه را برايم داشته باشند.
111057.jpg
\ چرا تابلوهاي شما اينقدر مه آلود است؟
* در كشيدن صورت ها و گاهي اوقات مناظر، رئاليستي و يا ناتوراليستي برخورد نمي كنم. دوست دارم ترجمان روح طبيعت را كرده باشم و اين بحث از بحث روانشناختي دور نيست پس قبول كنيم روان انسان به اندازه يك منظره رئاليستي واضح و بي ابهام نيست شايد اين ابهام خاص را هم دوست داشته باشم.
\ جان كلاديو مكيارلا، منتقد مشهور ايتاليايي معتقد است در هنر نيما پتگر جست وجوي اثر مجسمه اي همواره مستور و ناپيداست نظر خود شما چيست؟
* اين منتقد مثل هر منتقد ديگري تماشاگري حرفه اي است و رشته اش را در زمينه تاريخ و هنر طي كرده است. نظرش هم براي من گرامي است ايشان ناخودآگاه يكي از عوامل گرايش من به مجسمه سازي را در كارهايم كشف كرده است. من خودم نظري ندارم.
\ مهمترين درسي كه از استاد خودتان اميليو گركو گرفتيد، چه بوده است؟
* او به من ياد داد به طور مستقل به طرح نگاه كنم. قلم آهني و مركب را با او شروع كردم. همين طور ايشان عامل كشف اهميت فضاهاي خالي در كار هايم بوده است.
\ از سال ۱۳۷۴ تا به حال نمايشگاه انفرادي نداشته ايد، دليل خاصي داشته است؟
* مسلماً دليلش كم كاري من نبوده. دلايل ديگري دارد از جمله حجيم شدن كارها و بيماري خانم سيحون (چون در گالري ايشان نمايشگاه انفرادي برپا مي كردم) و... اما در نمايشگاه چه در خارج چه در داخل حضور داشته ام.
\ مي خواهم نظرتان را در مورد بينال هاي هنري بدانيم.
* مشكلات از همان انتخاب اوليه شروع مي شود. اولين انتخاب به وسيله هنرمند در آتليه اش انجام مي گيرد، آيا كارش دوسالانه است؟ نه اين كه عملاً بايد دوسال روي آن كار كرده باشد. شايد اثرش طرحي باشد كه با ديد كارشناسي نيم ساعت يا يك ساعت بيشتر كار نبرده باشد. ولي هنر مند بهتر مي داند آن اثر محصول تلاشي عملي و معنوي طي دو سال است.
اصلاً تلاش عملي را به حساب نمي گذاريم كه آيا اين اثر واقعاً ميوه دوسال تعمق و تفكر است؟ بازهم به شروع بر مي گرديم. اواخر سال هاي ۱۸۰۰ در ايتاليا سالن ها فعاليت هاي نمايشي را داشتند و نقاشان به هر شكلي كارهاي تازه شان را ارائه مي دادند. نقاشي هاي ديواري ادامه داشت موزه ها بر قرار بودند مثلاً سالي يك بار نمايشگاهي رومي از نقاشي هاي كوچك روي چوپ با محدوده ۱۳*۱۸ سانتيمتر نه كمتر نه بيشتر وجود داشت و ده ها فرم براي ارائه كار با نيت هاي حساب شده فعال بودند و نقد و بررسي هم مي شدند. اما چه نيازي بود كه در ونيز و در سال ۱۸۹۵ اولين دو سالانه را برگزار كنند و چرا بايد واژه (bionnale) را از فرهنگ كشاورزي وام بگيرند؟
\ بينال هاي مجسمه را چگونه مي بينيد؟
* چيزي كه چه در نقاشي و چه در مجسمه سازي اپيدمي شده است، زيبا شناسي دست سوم است كه شايد منطقه اي هم باشد كش و قوس هاي نه حتي رومانتيك از نوع شرقي كه سانتي مانتاليسم و عاميانه جلوه مي كنند. من اين را يك نوع منريسم خاورميانه اي مي دانم همان مدرن شده زيبا شناسي شمع و گل وپروانه اي. Pinupايران و مدرنيزه شده مينياتور.
\ اگر يكبار ديگر به دنيا بياييد، آيا باز به سمت نقاشي مي رويد؟
* اگر در ايران به دنيا بيايم، با زبان فارسي حرف مي زنم و اگر در كشور ديگري با زبان همان كشور.
\ متوجه نشدم.
* مقصودم اين است كه نقاشي وسيله اي است براي آشنايي.
\ اگر نقاشي ها نبودند آيا چيزي از دنيا كم بود؟
* يك زبان از زبان هايي كه مي شنويم كم مي شد و عواطف و احساسات بشر در زبان ديگر مي گنجيد.
\ اگر زمين گرد نبود چه اتفاقي مي افتاد؟
* آن وقت هيچ اميدي به بازگشت دوست گمشده ام نداشتم.
\ دوست دارم شما با زبان نقاشي از خوانندگان ايران جمعه خداحافظي كنيد.
* دوست دارم تصويري براي اين سوژه داشته باشم اميدوارم جبراً بومم سفيد نماند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |