جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸۱ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۳
Fri, Feb 7, 2003
اجتماعي
شماره ۲۳۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
چرا اين همه تصادف مرگ؟
تحليل دلايل و عوامل مؤثر بر تمايل به نمره گرايي و اصلاح نظام ارزشيابي در مدارس
سفر جمعه
حرف جمعه
چرا اين همه تصادف مرگ؟
عابران شبها لباس تيره مي پوشند
110994.jpg
اگرچه شنوندگان راديو پيام هر لحظه هشدارهاي مسؤولان انتظامي و ترافيك شهر را مي شنوند وبا خطرات عدم رعايت حقوق عابران آشنا هستند، ولي آمارهاي مرگ و مير در بزرگراههاي شهرهاي بزرگ همچنان نگران كننده است.
تمام رانندگان متخلفي كه به دليل زخمي يا فوت شدن يك عابر در دادگاه حاضر شده اند، معتقدند رؤيت نشدن عابراني كه اكثراً لباسهاي تيره بر تن داشته اند، مهمترين دليل تصادم و حادثه مرگ يك هموطن بوده است.
در همين حال مسؤولان امور پژوهش و آموزش سازمان پزشكي قانوني در گفت وگو با «ايران جمعه» تصريح كردند: اگرچه تخمين آمار فوت شدگان بر اثر پوشش تيره قدري فرصت مي خواهد ولي كاملاً مشخص است كه روشنايي كم و ضعيف در بزرگراهها و خيابانها، پوشش تيره عابران و در نهايت بي دقتي رانندگان در فهرست اصلي ترين عوامل بروز يك حادثه منجر به فوت قرار مي گيرند.
مرور پرونده
مرور پرونده تصادفي منجر به مرگ دو عابر در يكي از خيابانها را كه مرور كني، دستگيرت مي شود كه به دليل سرعت غيرمجاز يك راننده جوان، مادر و فرزندش در اثر برخورد با اتومبيل ضربه مغزي شده و در نهايت درگذشته اند. راننده معتقد است. او حقوق عابران را رعايت كرده بود ولي آنها ـ همان ها كه حالا در ميان ما نيستند ـ هيچ توجهي به هشدارهاي او نداشته اند و در نتيجه پوشش تيره عابران، وقتي كه راننده خواسته در فرصتي گريز بزند، متوجه شده كه آنها برگشته اند در موقعيت اول خود و شب تاريك و پوشش تيره به بروز اين حادثه انجاميد.
در همين حال كارشناسان سازمان پزشكي قانوني معتقدند: رانندگان شهرهاي بزرگ كمتر از ديگر شهرهاي كشور كه جمعيتي درخور توجه ندارند، احتياط مي كنند. به اين ترتيب مي توان نقص سيستم روشنايي بيشتر خيابانها و بزرگراهها، معابر و گذرگاههاي پرتردد، عبور غيرمجاز عابران از معابر نامناسب و كمبود پلهاي روگذر عابر يا حتي زيرگذر را به بي دقتي رانندگان افزود.
لباس تيره نپوشيد
گفته ها و شنيده ها در باره حوادثي چون مرگ بر اثر تيرگي لباس و بي دقتي رانندگان نتيجه اي جز پرهيز شهروندان از پوشش تيره آن هم هنگام تردد شبانه از بزرگراهها ندارد. اما به نظر مي رسد برخورد جدي مأموران راهنمايي و رانندگي با رانندگان متخلف در حال تردد نيز تأثير بسيار زيادي در كاهش آمار تصادفات و مرگ و ميرهاي ناشي از آنها دارد.
تحليل دلايل و عوامل مؤثر بر تمايل به نمره گرايي و اصلاح نظام ارزشيابي در مدارس
تابوي نمره ۲۰را در ذهن خانواده ها بشكنيم
110997.jpg
چندي پيش كه يك دانش آموز خردسال، ساكن كرج، تنها به اين دليل كه نمره يكي از درس هايش ۱۶شده بود و بر اثر تنبيه شديد پدرش به قتل رسيد، مطلبي تحليلي در صفحه اجتماعي «ايران جمعه» منتشر كرديم و در آن از چند زاويه به تشريح ابعاد وقوع اين حادثه و رفتارشناسي آن پرداختيم.
اينك دكتر «محمد حسني» كارشناس دفتر ارزشيابي تحصيلي وتربيتي وزارت آموزش و پرورش در مقاله اي تحليلي به تشريح دلايل و عوامل مؤثردر بروز چنين حوادثي از نگاه علمي پرداخته است كه تقديم مخاطبان گرامي ايران جمعه مي كنيم.
• گروه اجتماعي
•••
در روزهاي آخر ديماه خبري ناگوار منتشر شد كه قلب هر انسان آگاه و دلسوزي را به درد مي آورد. مضمون خبر اين بود: «پدري فرزند خردسالش را به دليل كسب نمره ۱۶به قتل رساند.» وقتي اين خبر را خواندم حالتي بر من رفت كه به وصف نمي گنجد. اين كودك بي گناه به چه جرمي كشته شد؟
نمره، امتحان، تست و سؤال، چه مصيبي است! اين نمره در نظام آموزش ما چه جايگاه و منزلتي بي تناسب و ناشايست يافته است كه كوچكترين بي احترامي به اقتدار آن چنان مجازات بزرگي به همراه دارد!
متأسفانه اين تنها نمونه كوچكي از مصائبي است كه كودكان ونونهالان ما بابت نمره واقتدارنابجاي امتحان تحمل مي كنند. روح لطيف آنهاچقدر اضطراب ونگراني نمره و امتحان، آزرده است. شب امتحان، ساعات قبل، در حين و بعد از آن، ترس از نگرفتن نمره خوب چقدر اشك آنها را درآورده است. خدا مي داند چه تعداد از كودكان ما وقتي از مدرسه به خانه برمي گردند، توبيخ و تهديد، تنبيه و تحقير مي شوند وچون اين طفل بي گناه، شكنجه مي شوند و زير اين شكنجه ها اگر نه جسمشان كه شمع وجودشان به سردي مي گرايد.
واكنش هاي اينگونه نسبت به دانش آموزاني كه نمره كم يا كمتر از انتظار اوليا گرفته اند، خصوصاً كودكان پايه هاي اول تا سوم را مي توان از مصاديق كودك آزاري از نوع بدرفتاري عاطفي Emotional Abuse دانست كه منشأ بروز آن نگرش ها و باورهاي غيرمنطقي والدين و ديگر اطرافيان كودك نسبت به امتحان و نمره است و چنين است كه در نظام آموزشي ما كودكان تنهابه دليل ترس از عواقب درس نخواندن يعني نمره كم و به دنبال آن تحقير، توبيخ و تنبيه و،... درس مي خوانند يا بهتراست بگوييم مطالب و محتواي درسي را به حافظه مي سپارند. اين نظام به گفته انديشمندان انساني نيست و در عين حال غيرمولد هم هست و وقت آن رسيده است به صورت جدي فكري براي تحول و بهبود آن بينديشيم و از اعتبار، منزلت و هيمنه امتحان و نمره بكاهيم و او را در جايگاهي كه استحقاق آن را دارد، بنشانيم.
اين نمره ۱۶ چه پيامي دارد كه پدر را چنين عصباني كرده است؟ پاسخ اين است براي اين پدر ناآگاه تنها پيامش تنبلي و سهل انگاري عمدي فرزند است. در حالي كه اگر چه اين نمره با همه ابهاماتي كه دارد، دست كم نشان از موفقيت در خور توجهي د ركودك دارد و شايد بتوان گفت ۸۰درصد موفقيت. اما آنچه را كه پدر ديده تنها ۲۰درصد افت يا شكست در رسيدن به اهداف درس بوده است. اكنون سؤال مهم اين است مجرم اصلي اين شكست ۲۰ درصدي كيست؟ پاسخ واقع بينانه وعلمي به اين سؤال، بسياري از معضلات و مشكلات نظام آموزشي و اجتماعي ما را بازنمايي مي كند.
براساس پژوهش هاي بسيار زياد جامعه شناسان و روانشناسان درخصوص افت تحصيلي در اين شكست وهر شكست تحصيلي ديگر اولاً، خانواده مؤثر است و از متغيرهايي چون سطح فرهنگ خانواده، سواد والدين، وضعيت اقتصادي خانواده، تعداد اعضاي خانواده، حمايت تحصيلي از كودك و... در اين ميان وجوددارد كه در پيشرفت و افت تحصيلي كودك دخالت دارد.
معلم، دومين عامل مؤثر است و متغيرهايي مانند روش تدريس معلم، شخصيت معلم، نگرش معلم به شغل خود و دانش آموز، روش ارزشيابي انتخاب شده، ميزان روايي واعتبار آزمونهاي معلم ساخته در اين امر دخالت دارند.
سومين عامل، مدرسه است كه بامتغيرهايي چون جو آموزشي حاكم بر مدرسه، سياستهاي آموزشي مدرسه، فضاي آموزشي، امكانات آموزشي و كمك آموزشي، جمعيت كلاس و... در كيفيت وكميت پيشرفت و افت تحصيلي دانش آموز مؤثر است.
نظام آموزشي نيز به عنوان عامل چهارم مطرح است و متغيرهاي قدرتمندي چون برنامه درسي، برنامه آموزشي، كتابهاي تدريس، رويكردهاي ياددهي و يادگيري غالب، تربيت معلم، انتخاب معلم، روش هاي ارزشيابي تحصيلي، نظارت و راهنمايي و... در يد قدرت اين نظام است.
عامل ديگر جامعه است كه به دليل نگرش خاصي كه نسبت به تحصيل، امتحان ونمره وجود دارد، ميزان حمايتي كه از نظام آموزش و پرورش مي شود و به دليل ميزان تخصيص بودجه، روحيه مدرك گرايي و وجودكارتل هاي تست ساز و آزمون گر مي تواند اثرگذار باشد.
به عبارت ساده تر، شكست يك دانش آموز در مدرسه شكست خانواده، معلم، مدرسه، نظام آموزشي و جامعه است.
از سوي ديگر در يك پژوهش همچنين نشان داده شده است بين ۵ تا ۲۵درصد از شكست تحصيلي متوجه كودك و۷۵درصد بقيه به متغيرهاي زياد و متفاوت ديگر مربوط است و به اين ترتيب مي توان گفت از اين ۲۰درصد افت نمره محمد (دانش آموز مقتول) تنها چهاردرصد بر عهده وي بوده است و مابقي متوجه متغيرهاي ديگري است كه ذكر شد. اين تحليل با اين فرض است كه در اعتبار نمره ۱۶محمد، هيچ شكي نداشته باشيم اما آيا اين حداقل كوتاهي از كودكي كه در حال و هواي كودكانه خود سير مي كند، طبيعي نيست؟ آيا بايد اينگونه مجازات شود يا رفتارهاي خشن و نامناسب ديگري با امثال اين كودك صورت گيرد؟
تصريح وتأكيد اين است كه بايد باجديت هر چه تمام باورهاي غلط و سنت هاي ناپسند را ازخود بزدايم و مدرك گرايي، نمره گرايي، بيست گرايي، حافظه گرايي را به دور بريزيم. در عوض، نظام ارزشيابي تحصيلي را انساني و ملايم كنيم و اگر كاري نكنيم وخداي ناكرده حادثه اي ديگر چون اين رخ دهد، همگان مسؤوليم.
واقعيت اين است كه شيوه هاي رايج ارزشيابي تحصيلي در كشور ما كه بر مقياس نمره صفر قابليت استوار است و تلاش بي حدو حصري دارد تا حافظه ها را با ترازوي امتحان بسنجد، بسيار ضعيف است و از تغييرات مطلوبي كه در دنيا در اين مورد رخ داده فاصله زيادي گرفته است. اين شيوه به هيچ وجه گوياي چگونگي فرآيند ياددهي و يادگيري در كلاس و ميزان تحقق اهداف تربيتي نيست. نمره اي مانند ۱۶ به فرض روايي و اعتبار امتحان مربوطه، نشان نمي دهد كه كودك (دانش آموز) دركجا ضعف دارد، چه مفاهيمي را درك نكرده، چه مهارتهايي را كسب نكرده و چگونه بايد تلاش كند. حال آيا درست است اين نمره با اين همه ابهام ابزار فشار جسمي و رواني بركودك باشد.
111000.jpg
آنچه كه امروزه از نظام ارزشيابي تحصيلي انتظار مي رود، اعلام نمره نيست بلكه بررسي، ملاحظه و انعكاس جريان پيشرفت كودك در تمامي ابعاد رشد است. دركشورهايي كه از استانداردهاي آموزشي بالايي برخوردارند، امتحان و مقياس كمي (نمره) تنها به تناسب موقعيت به كار مي رود و در كنار آن روشهاي متنوع ديگري براي جمع آوري اطلاعات از فرآيند پيشرفت دانش آموز به كار مي برند. در اين روشها، تلاش مي شود ميزان دانش، مهارت و نگرش واقعي و از ضعف ها و قوت ها و نحوه يادگيري كودك اطلاعات به دست آيد. آن هم نه براي محاكمه طفل بلكه براي كمك به وي تا بهتر بتواند، با موفقيت به اهداف تربيتي برسد.
اين درحالي است كه اعلام صرف يك نمره مثلاً ۱۶ هيچكدام از موارد گفته شده را نشان نمي دهد و مي تواند تنها ناشي از يكي دو اشتباه كودكانه باشد. مثلاً كافي است كودك گرسنه يا نگران و يا با كسي دعوا كرده باشد و يا هزار احتمال ديگر تا مرتكب چنين اشتباهي شود. ارزشيابي واقعي به معلم، والدين و دانش آموز كمك مي كند مجراي اشتباهات و خطاها شناسايي شده و به تبع آن براي رفع آن اقداماتي صورت گيرد. با اين حساب تا بوي نمره بيست كه درباور والدين، دانش آموزان و معلمان ريشه كرده است بايد از بين برود. اين وضعيت، خسارت زيادي بر نظام آموزش وپرورش وارد كرده است طوري كه هر نوآوري تربيتي را به مسلخ مي برد. در كشورهايي با استانداردهاي بالاي آموزشي، كميت گرايي كه از آثار و نشانه هاي مكتب رفتارگرايي است، با امروزه منسوخ شده است.
در شيوه هاي جديد ارزشيابي از پيشرفت تحصيلي دانش آموزان تنها به يك روش جمع آوري ـ امتحان معلم ـ اكتفا نمي شود، بلكه از شيوه هايي چون پورت فوليو يا پوشه كار، خودسنجي، ديگرسنجي، چك ليست مشاهدات، ثبت رويدادها، سنجش عملكرد مورد استفاده قرارمي گيرد. زيرا حقيقتاً نمي توان تنها براساس يك امتحان ۱۰ تا۱۲سؤالي كه به احتمال زياد آنچنان هم طبق اصول سنجش تهيه نشده است، در مورد كودك قضاوت كرد، بلكه بايد با استفاده از منابع و روشهاي مختلف درباره چگونگي يادگيري كودك، اطلاعات جمع آوري و درباره او قضاوت كرد. قضاوت هم بايد بيشتر متوجه برجسته كردن توانايي ها و مهارت ها و دانشهاي كسب شده باشد. شناخت ضعف ها هم با هدف رفع و بهبود است نه وسيله و مجوز تنبيه، توبيخ و هرگونه بدرفتاري ديگر با كودك.
با اين حال، امتحانات و نظام نمره گذاري رايج و معمول در مدارس كشور به ضعف هاي جدي آلوده است. چرا كه اعتبار و روايي كافي ندارد، تنها به حيطه شناختي و سطوح پايين آن ـ حافظه ـ توجه دارد، حيطه هايي مانند نگرش ها و مهارتها را نمي سنجد، ـ ازآنجا كه اهداف تربيتي ناظر بر تحولات كيفي در ساختار شخصيت كودك است اين شاخص هاي كمي ـ نمره ـ قادر به تعين كامل و دقيق ميزان دسترسي به اهداف نيست و امتحانات اثرات نامطلوب رواني مانند اضطراب و … به همراه دارد.
از سوي ديگر امتحانات خود به هدف تبديل شده اند، در حالي كه تنها وسيله اي براي كسب اطلاعات در مورد چگونگي هاي يادگيري دانش آموزان هستند. امتحان جزء كوچكي از ارزشيابي است اما در حال حاضر تمامي ارزشيابي تلقي مي شود، امتحانات فعلي به ابزاري براي تهديد و ارعاب دانش آموزان بدل شده است، امتحانات رقابت را در آموزشگاه تشديد مي كند، در حالي كه به ويژه در دوره ابتدايي رقابت كودكان مناسب نيست. سرانجام اينكه امتحانات موجب كاهش خلاقيت و آفرينندگي دانش آموزان مي شود.
با اين اوصاف نبايد نمره اي كه از يك امتحان به دست مي آيد، ملاك معتبري براي شناخت كودك باشد. نمره امتحان و نتايج حاصل از شيوه هاي ديگر جمع آوري اطلاعات، تنها نشانه اي از نيازهاي آموزشي كودك است. بعد از ملاحظه كاهش يا تغييري در نتايج، كودك بايد مورد مطالعه جدي قرار گيرد و حمايت هاي ويژه اي از وي به عمل آيد تا ضعف هايش جبران شود. بنابراين نمره هاي ضعيف كودك نه علامت شكست كه نشانه نياز او به توجهات ويژه آموزشي و تربيتي است.
*كارشناس دفتر ارزشيابي تحصيلي تربيتي وزارت آموزش و پرورش
نگاههاي دور
حصارهاي سخت نگفتن
كوچك بودند و كم سن و سال، با حنجره هاي آهنين، پير بودند، شكسته و كهنسال با گامهايي به قصد فردا. زن بودند، لطيف و مظلوم با مشت هايي به نيت آبادي، آزادي. بعضي هزارساله بودند، با اشكي فراتر از باران. فريادي برتر از ابر بودند، وامانده در پس حصارهاي سخت نگفتن. روح ها به نهايت رسيده بودند. حرف اول زبانها، آزادي شد و خون در برابر رهايي، زندگي در برابر عدالت و هستي به خاطر لحظه اي ايثار به انتها رسيد.
كوچه ها تپيدند در آتش وعشق. درختان به پاس خونهاي ريخته قيام كردند. تمام «من وتو» بودن ها تمام شد. قلبها هماهنگ شدند و «ما بودن» به بيكرانگي وحدت، موج برداشت.
زمستان در برابر دستهاي بخشنده شرمنده شد، روييد و دستها را پر از شكوفه و ايمان كرد. پشت شب از انفجار نور و شكست وانگيزه تمام دلها روشني شد. دستها و نگاهها به هم پيوستند و كتاب سرخ شهادت را نوشتند.
كبوترهايي كه عاشقانه خونين شدند، حيثيت عشق را تا اوج، بالا بردند؛ تا اوج رهايي، تا اوج آزادگي، تا اوج حماسه انسان.

***

عاشق شدن دربي رنگي
نمي دانم آن روزي كه فرشته به زمين آمد تا از هرگلي خشك وتر، شور وشيرين، سياه وسفيد، سرخ و زرد مشتي برگيرد، آيا مي دانست رنگ يعني اختلاف، يعني ظلم، يعني سالها كشتن وخونريزي؟
آيا واقعاً مي دانست روزي مي رسد كه بعضي رنگها مظلوم مي شوند وبعضي ظالم، بعضي رنگها كم جان مي شوند وبعضي ها نه.
كاش مي دانستيم چه كسي دست سفيد را بالا گرفت ، سياه را زير ارابه هاي بي عدالتي لگدكوكب كردو سرخ را با بي رحمي هاي سرخ تاريخ ، يك رنگ.
آدمها در پشت رنگها، قلب هايشان را از ياد برده اند. كبودي روحشان را فراموش كرده اند. سالياني است رنگ چشم ها تيرگي است، رنگ دستها ، رنگ روزها و رنگ زندگي . كاش مثل روزهاي برفي، همه سفيد بوديم. يامثل لحظه هاي پاييز، همه زرد. يا نه، آبي بوديم ، مثل آسمان ، مثل دريا. و يا سبز بوديم مثل درخت . مثل دوستي ، مثل بهار. اما نه ، اي كاش هيچ وقت ، هيچ رنگي نداشتيم ، در بي رنگي مي روييديم، در بي رنگي ها ـ يك رنگ مي شديم. در يك رنگي ها عاشق و در عاشقي ها، انسان.
سفر جمعه
گم شدن در طواف گمنامان
اي مكعب مقدس، قبله والا سالهاست روبه سوي تو نماز خوانده ايم و اينك در طواف نزديك حريمت، چقدر نزديكتر مي نمايي. درچند قدمي تو هستيم ومي آييم تا در طواف تو خلاصه شويم.
جمعيت ما را با خود مي برد، مي خواهيم در تو خلاصه شويم و جمعيت دوباره تلنگر مي زند: «الله اكبر… الله اكبر. لبيك لاشريك لك لبيك…» ديگر هيچ نامي ندارم ، نام من در ميان اين جمعيت طواف گم شده و چه زيباست گمنامي من.
گم شدن در گم شدن دين من است . نيستي درهست آيين من است . اهل كجايم، اهل كدام آبادي، اهل كدام شهر و ديار، نمي دانم. انگار سالهاست بي نشانم من و اهل آبادي عشقم. اهل عشق آباد. لبيك لاشريك لك لبيك… مي گرديم ومي چرخيم و اوج مي گيريم.
وقتي كه قلبمان كوچكتر از غضه هايمان مي شود، وقتي نمي توانيم اشك هايمان را پشت پلك هايمان مخفي كنيم و بغض هايمان پشت سرهم مي شكند، وقتي اميدمان ته مي كشد وانتظارها به سر نمي رسد، مطمئن مي شويم كه به تو نيازمنديم وفقط تو هستي كه مي تواني كمك مان كني.
خدايا! وقتي گره تك تك بغض هايمان را باز مي كني و دل شكسته مان را پيوند مي زني، وقتي بيشتر از سهم مان خوشبختي مي دهي وبيشتر از لبها، لبخند، و وقتي كه دعاهايمان را مستجاب مي كني و وقت هاي بسيار ديگر ، آن وقت چكار كنيم ، جز آنكه منتظر محبت هاي بي دريغت بمانيم.
حرف جمعه
سوء هاضمه در شتاب!
درحالي كه به نظر نمي رسيد زندگي ما ايرانيان درگيرودار عصر ماشين در هم فروخورده شود، اما گمانه زني ها حكايت از آن دارد كه قبل از ته نشين شدن «سرعت و شتاب» در جامعه، پس لرزه هاي اين پديده نوين بر زندگي اكثريت خانواده ها سايه انداخته است.
لقمه هاي غذاي آماده، سردوگرم، نوشيدني هاي آماده، بسته هاي از پيش طبخ شده غذا و دهها و صدها مورد ديگر كه در طول شبانه روز مردم شتابزده، مي بلعند و خود را پر از پروتئين مي كنند، هر روز مشتريان بيشتري پيدا مي كنند. كارمندان ، كارگران و پياده نظام گردش كار در جامعه، آنها كه روزشان از اين دفتر به آن دفتر، ساعتي در اين مؤسسه رايانه اي و آن مركز انفورماتيك، اين سرشهر و آن سوي شهر و … مي گذرد، در طول راه با لحظه اي صبر و تحمل لقمه اي به دندان مي گيرند و مي گذرند. اما چه گذشتني كه نه لذت غذا را درك مي كني و نه آرامش تناول داري.
گرفتار شدن در عصر پيش ماشيني چنان سايه گسترده كه كمتر ايراني را مي شناسيد كه در شهرهاي پرجمعيت در طول هفته كاري، يك وعده ناهار را در جمع خانواده اش صرف كند. غذاي آماده و لقمه هاي گاه سرد و گاه داغ، بهترين ميزبان اين جماعت هستند.
***
كش لقمه هاي سرپايي
وقتي فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي تلاش بسيار كرد تا معادلي براي واژه خارجي پيتزا پيدا كند، شايد هرگز فكر نمي شد كه جماعت بيرون از منزل و آوارگان پيگيري امور در خيابانهاي بزرگ شهرها، اندكي در صف اين نوع غذا باشند بدون آنكه براي سيرشدنشان به واژه كش لقمه متوسل مي شوند.
يكي از شهروندان عضو همين پياده نظام پرتردد در سطح شهر مي گويد: فرصت چنداني ندارم براي اينكه سروقت و در كنار خانواده ناهار صرف كنم. بهترين و مفيدترين لحظه هاي كاري ام به دوندگي هاي روزانه مي گذرد و طبيعي است كه هيچ وقت فكر دور همنشيني و صرف غذا به ذهنم خطور نمي كند. همين كش لقمه ها را سق مي زنيم و مي دويم تا تاكسي كم پيدا از دست نرود.
سرشماري غيررسمي انجام شده توسط اتحاديه صنف اغذيه فروشان تهران به عنوان نمونه نشان داده است كه تقريباً ۷۷ درصد جمعيت پرتردد در معابر و خيابانهاي تهران براي صرف غذا يا چاشت هاي نيم روز، به اغذيه فروشيها مراجعه مي كنند و تنها تعداد اندكي از اين جمعيت شايد حدود كمتر از ۱۸ درصد تك نفره يا دستجمعي به يك رستوران وارد مي شوند.
غرق شدن در شتاب!
كمتر هموطني را سراغ داريم كه از بس بي موقع و بي وقت غذا خورده است، دچار سوء هاضمه نشده باشد. مي دويم براي چه، غذاي سرد و گرم شايد مي خوريم براي چه؟ آيا شتاب زندگي چنان است و سرعت نقش ما در بروز تحولات و پيشرفت ها آن چنان اثرگذار است كه فرصت نكنيم، غذاي گرم خانه را بخوريم و دچار سردي و گرمي مزاج نشويم.
ـ بيست و چهارساعت در اختيار داريم ولي كمتر كسي را مي شناسم كه از اين ساعتها بيشترين استفاده را ببرد. در خارج از مرزهاي اين كشور، در جوامع توسعه يافته زمان تنظيم و تقسيم بندي شده است. ۸ ساعت كار، ۸ ساعت تفريح و سرگرمي و ۸ ساعت هم استراحت. اما شما در سرزمين پرگوهرمان توانسته ايد اينچنين زندگي كنيد.
اين حرفها را يكي از كارشناسان بهره وري زمان گفت و اضافه كرد كه مردم، تقصيري ندارند در ميانه روز به هر اغذيه فروشي سرك بكشند و با لقمه هاي نيم بند، شكمشان را سير كنند.
***
مي رويم به كجا…
مي رويم تا زندگي را از دست ندهيم، مي دويم تا لختي در آسودگي زندگي كنيم آيا هرگز دويده ايم تا نقشمان را در زندگي تغيير دهيم. اندكي تدبير شايد راه و مسير درست رفتن را نشانمان دهد. اما تدبير كو؟ راه چاره كجا است؟ از كدام مردم مي خواهيم سرساعت غذا بخورند تا به سوء هاضمه دچار نشوند. اصلاً دچار شدن در گرداب شتاب زندگي چيست، چه كسي برايمان تعريف مي كند كه اگر بيش از ۱۲ ساعت كار كرديم، بايد معادل آ ن استراحت و تفريح كنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |