چندي پيش كه يك دانش آموز خردسال، ساكن كرج، تنها به اين دليل كه نمره يكي از درس هايش ۱۶شده بود و بر اثر تنبيه شديد پدرش به قتل رسيد، مطلبي تحليلي در صفحه اجتماعي «ايران جمعه» منتشر كرديم و در آن از چند زاويه به تشريح ابعاد وقوع اين حادثه و رفتارشناسي آن پرداختيم.
اينك دكتر «محمد حسني» كارشناس دفتر ارزشيابي تحصيلي وتربيتي وزارت آموزش و پرورش در مقاله اي تحليلي به تشريح دلايل و عوامل مؤثردر بروز چنين حوادثي از نگاه علمي پرداخته است كه تقديم مخاطبان گرامي ايران جمعه مي كنيم.
• گروه اجتماعي
•••
در روزهاي آخر ديماه خبري ناگوار منتشر شد كه قلب هر انسان آگاه و دلسوزي را به درد مي آورد. مضمون خبر اين بود: «پدري فرزند خردسالش را به دليل كسب نمره ۱۶به قتل رساند.» وقتي اين خبر را خواندم حالتي بر من رفت كه به وصف نمي گنجد. اين كودك بي گناه به چه جرمي كشته شد؟
نمره، امتحان، تست و سؤال، چه مصيبي است! اين نمره در نظام آموزش ما چه جايگاه و منزلتي بي تناسب و ناشايست يافته است كه كوچكترين بي احترامي به اقتدار آن چنان مجازات بزرگي به همراه دارد!
متأسفانه اين تنها نمونه كوچكي از مصائبي است كه كودكان ونونهالان ما بابت نمره واقتدارنابجاي امتحان تحمل مي كنند. روح لطيف آنهاچقدر اضطراب ونگراني نمره و امتحان، آزرده است. شب امتحان، ساعات قبل، در حين و بعد از آن، ترس از نگرفتن نمره خوب چقدر اشك آنها را درآورده است. خدا مي داند چه تعداد از كودكان ما وقتي از مدرسه به خانه برمي گردند، توبيخ و تهديد، تنبيه و تحقير مي شوند وچون اين طفل بي گناه، شكنجه مي شوند و زير اين شكنجه ها اگر نه جسمشان كه شمع وجودشان به سردي مي گرايد.
واكنش هاي اينگونه نسبت به دانش آموزاني كه نمره كم يا كمتر از انتظار اوليا گرفته اند، خصوصاً كودكان پايه هاي اول تا سوم را مي توان از مصاديق كودك آزاري از نوع بدرفتاري عاطفي Emotional Abuse دانست كه منشأ بروز آن نگرش ها و باورهاي غيرمنطقي والدين و ديگر اطرافيان كودك نسبت به امتحان و نمره است و چنين است كه در نظام آموزشي ما كودكان تنهابه دليل ترس از عواقب درس نخواندن يعني نمره كم و به دنبال آن تحقير، توبيخ و تنبيه و،... درس مي خوانند يا بهتراست بگوييم مطالب و محتواي درسي را به حافظه مي سپارند. اين نظام به گفته انديشمندان انساني نيست و در عين حال غيرمولد هم هست و وقت آن رسيده است به صورت جدي فكري براي تحول و بهبود آن بينديشيم و از اعتبار، منزلت و هيمنه امتحان و نمره بكاهيم و او را در جايگاهي كه استحقاق آن را دارد، بنشانيم.
اين نمره ۱۶ چه پيامي دارد كه پدر را چنين عصباني كرده است؟ پاسخ اين است براي اين پدر ناآگاه تنها پيامش تنبلي و سهل انگاري عمدي فرزند است. در حالي كه اگر چه اين نمره با همه ابهاماتي كه دارد، دست كم نشان از موفقيت در خور توجهي د ركودك دارد و شايد بتوان گفت ۸۰درصد موفقيت. اما آنچه را كه پدر ديده تنها ۲۰درصد افت يا شكست در رسيدن به اهداف درس بوده است. اكنون سؤال مهم اين است مجرم اصلي اين شكست ۲۰ درصدي كيست؟ پاسخ واقع بينانه وعلمي به اين سؤال، بسياري از معضلات و مشكلات نظام آموزشي و اجتماعي ما را بازنمايي مي كند.
براساس پژوهش هاي بسيار زياد جامعه شناسان و روانشناسان درخصوص افت تحصيلي در اين شكست وهر شكست تحصيلي ديگر اولاً، خانواده مؤثر است و از متغيرهايي چون سطح فرهنگ خانواده، سواد والدين، وضعيت اقتصادي خانواده، تعداد اعضاي خانواده، حمايت تحصيلي از كودك و... در اين ميان وجوددارد كه در پيشرفت و افت تحصيلي كودك دخالت دارد.
معلم، دومين عامل مؤثر است و متغيرهايي مانند روش تدريس معلم، شخصيت معلم، نگرش معلم به شغل خود و دانش آموز، روش ارزشيابي انتخاب شده، ميزان روايي واعتبار آزمونهاي معلم ساخته در اين امر دخالت دارند.
سومين عامل، مدرسه است كه بامتغيرهايي چون جو آموزشي حاكم بر مدرسه، سياستهاي آموزشي مدرسه، فضاي آموزشي، امكانات آموزشي و كمك آموزشي، جمعيت كلاس و... در كيفيت وكميت پيشرفت و افت تحصيلي دانش آموز مؤثر است.
نظام آموزشي نيز به عنوان عامل چهارم مطرح است و متغيرهاي قدرتمندي چون برنامه درسي، برنامه آموزشي، كتابهاي تدريس، رويكردهاي ياددهي و يادگيري غالب، تربيت معلم، انتخاب معلم، روش هاي ارزشيابي تحصيلي، نظارت و راهنمايي و... در يد قدرت اين نظام است.
عامل ديگر جامعه است كه به دليل نگرش خاصي كه نسبت به تحصيل، امتحان ونمره وجود دارد، ميزان حمايتي كه از نظام آموزش و پرورش مي شود و به دليل ميزان تخصيص بودجه، روحيه مدرك گرايي و وجودكارتل هاي تست ساز و آزمون گر مي تواند اثرگذار باشد.
به عبارت ساده تر، شكست يك دانش آموز در مدرسه شكست خانواده، معلم، مدرسه، نظام آموزشي و جامعه است.
از سوي ديگر در يك پژوهش همچنين نشان داده شده است بين ۵ تا ۲۵درصد از شكست تحصيلي متوجه كودك و۷۵درصد بقيه به متغيرهاي زياد و متفاوت ديگر مربوط است و به اين ترتيب مي توان گفت از اين ۲۰درصد افت نمره محمد (دانش آموز مقتول) تنها چهاردرصد بر عهده وي بوده است و مابقي متوجه متغيرهاي ديگري است كه ذكر شد. اين تحليل با اين فرض است كه در اعتبار نمره ۱۶محمد، هيچ شكي نداشته باشيم اما آيا اين حداقل كوتاهي از كودكي كه در حال و هواي كودكانه خود سير مي كند، طبيعي نيست؟ آيا بايد اينگونه مجازات شود يا رفتارهاي خشن و نامناسب ديگري با امثال اين كودك صورت گيرد؟
تصريح وتأكيد اين است كه بايد باجديت هر چه تمام باورهاي غلط و سنت هاي ناپسند را ازخود بزدايم و مدرك گرايي، نمره گرايي، بيست گرايي، حافظه گرايي را به دور بريزيم. در عوض، نظام ارزشيابي تحصيلي را انساني و ملايم كنيم و اگر كاري نكنيم وخداي ناكرده حادثه اي ديگر چون اين رخ دهد، همگان مسؤوليم.
واقعيت اين است كه شيوه هاي رايج ارزشيابي تحصيلي در كشور ما كه بر مقياس نمره صفر قابليت استوار است و تلاش بي حدو حصري دارد تا حافظه ها را با ترازوي امتحان بسنجد، بسيار ضعيف است و از تغييرات مطلوبي كه در دنيا در اين مورد رخ داده فاصله زيادي گرفته است. اين شيوه به هيچ وجه گوياي چگونگي فرآيند ياددهي و يادگيري در كلاس و ميزان تحقق اهداف تربيتي نيست. نمره اي مانند ۱۶ به فرض روايي و اعتبار امتحان مربوطه، نشان نمي دهد كه كودك (دانش آموز) دركجا ضعف دارد، چه مفاهيمي را درك نكرده، چه مهارتهايي را كسب نكرده و چگونه بايد تلاش كند. حال آيا درست است اين نمره با اين همه ابهام ابزار فشار جسمي و رواني بركودك باشد.
|
|
|
آنچه كه امروزه از نظام ارزشيابي تحصيلي انتظار مي رود، اعلام نمره نيست بلكه بررسي، ملاحظه و انعكاس جريان پيشرفت كودك در تمامي ابعاد رشد است. دركشورهايي كه از استانداردهاي آموزشي بالايي برخوردارند، امتحان و مقياس كمي (نمره) تنها به تناسب موقعيت به كار مي رود و در كنار آن روشهاي متنوع ديگري براي جمع آوري اطلاعات از فرآيند پيشرفت دانش آموز به كار مي برند. در اين روشها، تلاش مي شود ميزان دانش، مهارت و نگرش واقعي و از ضعف ها و قوت ها و نحوه يادگيري كودك اطلاعات به دست آيد. آن هم نه براي محاكمه طفل بلكه براي كمك به وي تا بهتر بتواند، با موفقيت به اهداف تربيتي برسد.
اين درحالي است كه اعلام صرف يك نمره مثلاً ۱۶ هيچكدام از موارد گفته شده را نشان نمي دهد و مي تواند تنها ناشي از يكي دو اشتباه كودكانه باشد. مثلاً كافي است كودك گرسنه يا نگران و يا با كسي دعوا كرده باشد و يا هزار احتمال ديگر تا مرتكب چنين اشتباهي شود. ارزشيابي واقعي به معلم، والدين و دانش آموز كمك مي كند مجراي اشتباهات و خطاها شناسايي شده و به تبع آن براي رفع آن اقداماتي صورت گيرد. با اين حساب تا بوي نمره بيست كه درباور والدين، دانش آموزان و معلمان ريشه كرده است بايد از بين برود. اين وضعيت، خسارت زيادي بر نظام آموزش وپرورش وارد كرده است طوري كه هر نوآوري تربيتي را به مسلخ مي برد. در كشورهايي با استانداردهاي بالاي آموزشي، كميت گرايي كه از آثار و نشانه هاي مكتب رفتارگرايي است، با امروزه منسوخ شده است.
در شيوه هاي جديد ارزشيابي از پيشرفت تحصيلي دانش آموزان تنها به يك روش جمع آوري ـ امتحان معلم ـ اكتفا نمي شود، بلكه از شيوه هايي چون پورت فوليو يا پوشه كار، خودسنجي، ديگرسنجي، چك ليست مشاهدات، ثبت رويدادها، سنجش عملكرد مورد استفاده قرارمي گيرد. زيرا حقيقتاً نمي توان تنها براساس يك امتحان ۱۰ تا۱۲سؤالي كه به احتمال زياد آنچنان هم طبق اصول سنجش تهيه نشده است، در مورد كودك قضاوت كرد، بلكه بايد با استفاده از منابع و روشهاي مختلف درباره چگونگي يادگيري كودك، اطلاعات جمع آوري و درباره او قضاوت كرد. قضاوت هم بايد بيشتر متوجه برجسته كردن توانايي ها و مهارت ها و دانشهاي كسب شده باشد. شناخت ضعف ها هم با هدف رفع و بهبود است نه وسيله و مجوز تنبيه، توبيخ و هرگونه بدرفتاري ديگر با كودك.
با اين حال، امتحانات و نظام نمره گذاري رايج و معمول در مدارس كشور به ضعف هاي جدي آلوده است. چرا كه اعتبار و روايي كافي ندارد، تنها به حيطه شناختي و سطوح پايين آن ـ حافظه ـ توجه دارد، حيطه هايي مانند نگرش ها و مهارتها را نمي سنجد، ـ ازآنجا كه اهداف تربيتي ناظر بر تحولات كيفي در ساختار شخصيت كودك است اين شاخص هاي كمي ـ نمره ـ قادر به تعين كامل و دقيق ميزان دسترسي به اهداف نيست و امتحانات اثرات نامطلوب رواني مانند اضطراب و … به همراه دارد.
از سوي ديگر امتحانات خود به هدف تبديل شده اند، در حالي كه تنها وسيله اي براي كسب اطلاعات در مورد چگونگي هاي يادگيري دانش آموزان هستند. امتحان جزء كوچكي از ارزشيابي است اما در حال حاضر تمامي ارزشيابي تلقي مي شود، امتحانات فعلي به ابزاري براي تهديد و ارعاب دانش آموزان بدل شده است، امتحانات رقابت را در آموزشگاه تشديد مي كند، در حالي كه به ويژه در دوره ابتدايي رقابت كودكان مناسب نيست. سرانجام اينكه امتحانات موجب كاهش خلاقيت و آفرينندگي دانش آموزان مي شود.
با اين اوصاف نبايد نمره اي كه از يك امتحان به دست مي آيد، ملاك معتبري براي شناخت كودك باشد. نمره امتحان و نتايج حاصل از شيوه هاي ديگر جمع آوري اطلاعات، تنها نشانه اي از نيازهاي آموزشي كودك است. بعد از ملاحظه كاهش يا تغييري در نتايج، كودك بايد مورد مطالعه جدي قرار گيرد و حمايت هاي ويژه اي از وي به عمل آيد تا ضعف هايش جبران شود. بنابراين نمره هاي ضعيف كودك نه علامت شكست كه نشانه نياز او به توجهات ويژه آموزشي و تربيتي است.
*كارشناس دفتر ارزشيابي تحصيلي تربيتي وزارت آموزش و پرورش