|
گفت وگو با احمد طالبي نژاد نويسنده ومنتقد سينما
|
|
|
|
|
|
درخشش
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفت وگو با احمد طالبي نژاد نويسنده ومنتقد سينما
حذف سينما از برنامه زندگي مردم
|
|
|
\ مسائل حواشي جشنواره از خود آن مهمتر است ومطبوعات نيز به اين مسأله دامن مي زنند اين مسأله را به نفع جشنواره فيلم فجر مي دانيد؟ * اين مسأله در همه جاي دنيا وجود دارد . جشنواره قرار نيست فقط نمايش دهنده فيلم باشد و تمام بشود. جشنواره براي اين تشكيل مي شود كه يك فضاي فرهنگي هنري ايجاد كند تا جامعه را به نوعي تحت تأثير قرار بدهد. اصولاً اين مسأله كاركرد اصلي جشنواره ها در تمام دنياست. در فرانسه هم كه مهد جشنواره هاست ودر شهري مثل «كن» كه احتمالاً از «كن سولقان» خودمان هم كوچكتر است طي يك ماه برگزاري جشنواره تبديل به پايتخت فرهنگي دنيا مي شود وفضايي مي سازد كه تا يك سال روي سينماي جهان تأثير مي گذارد. بنابراين باتوجه به اين كاركرد هيچ اشكالي ندارد كه رسانه ها ومطبوعات به اين مسأله توجه كنند. هرچند اين رويداد براي بعضي از نشريات تبديل به محملي شده كه بتوانند حجم آگهي هاي خود را بالا ببرند. بعضي به بهانه جشنواره دعواهاي سياسي راه بيندازند ومسائلي ازاين دست. ولي اين سوءاستفاده ها باعث نمي شود نفس قضيه نفي شود ومطبوعات بايد در جهت بالابردن سطح آگاهي مردم به اين قضيه دامن بزنند. هرچند كاركرد خود جشنواره دربالابردن سطح آگاهي مردم زياد مطلوب نبود. سينما كه مسير خود را مي رود وبه جشنواره توجه چنداني از نظر كيفي نمي دهد. به نظر مي رسد جشنواره فجر به مرحله اي رسيده كه در حال خنثي شدن است . \ شما به اين مسأله معتقد هستيد كه جشنواره نه در دنيا بلكه درايران به معناي واقعي كلمه سروصداكند؟ *بله. يكدوره جشنواره فجر آن چنان فضاي سينمايي در كشور به پا كرد كه مردم بخاطر فيلمسازان بزرگي مثل «آندري تاركوفسكي » ساعتها در صفها مي ايستادند. \ به نظر مي رسد كه اين بيشتر به سياست هاي فرهنگي آن دوره باز مي گردد تا خود جشنواره. * همه اينها هست. حتي مطبوعات دراين قضيه نقش دارند مطبوعات سينمايي درجهت معرفي بزرگان ناشناخته سينما بسيار مطلب نوشتند. فراموش نكنيم كه «بابك احمدي» در مجله فيلم بسيار تلاش كرد تا «تاركوفسكي » درايران تبديل به يك پديده شد. \ بابك احمدي خود زبان اعتراض به قلع وقمع آثار تاركوفسكي گشوده است واين مسأله را بخاطر سياست هاي خاص فرهنگي آن دوره مي داند. * آن بحث ديگري است ولي اين مسأله هجوم مردم براي ديدن آثار تاركوفسكي را مطبوعات ايجاد كردند، همين طور روشنفكران. در آن دوره جشنواره جدي تر از حالا بود. نمي خواهم دچار غم غربت بشوم وغصه بخورم براي آن چيزي كه از دست رفته ولي وقتي فكر مي كنم به ياد مي آورم كه خود ما كه مطبوعاتي بوديم براي ديدن يك فيلم ساعتها در صف مي ايستاديم ولي حالا يك سينما دربست دراختيار ماست وما به ديدن فيلمها نمي رويم. فكر مي كنم آن رغبت لازم وجود ندارد. بخشي ازاين به خود فيلمها باز مي گردد وبخشي به فضاي فرهنگي جامعه. \ بحث را عوض مي كنم وبه يك زخم كهنه مي پردازم. اين زخم كهنه بارها باز و پانسمان شده ولي هرگز خوب نشده. نظرتان درباره نمايش فيلمهاي خارجي درايران چيست؟ * اين مسأله بيانگر يكي از بزرگترين ضعف هاي مديريتي در سينماست جلوي نمايش طبيعي اين فيلمها درايران گرفته شد. اگر هم گاهي اكران مي شود در سانس هاي محدود سينماهاي مهجور است.تلويزيون هم به دليل رقابتي كه با سينما دارد پيشدستي مي كند وقبل از سينما وحتي تلويزيونهاي كشورهاي همسايه فيلمي مثل «ارباب حلقه ها» را نمايش مي دهد ولي هيچكدام ازاين دو شكل نمايش جريان ساز نيستند. مثالي براي شمامي زنم. ما براي اينكه بازاري را رونق بدهيم بايد همه كركره ها را بالا دهيم كه مردم درحال قدم زدن وديدن همه مغازه ها از آن چيزي بخرند ولي وقتي كركره ها پايين باشد مردم رغبتي به خريد نشان نمي دهند. درمورد سينما هم همين طور است. به دليل قطع نمايش فيلمهاي خارجي سالهاست عادت سينمارفتن را از برنامه روزانه خود حذف كرده اند . نمايش فيلم هاي خوب خارجي حتي به نفع سينماي حرفه اي ما نيز مي تواند باشد. ولي متأسفانه بعضي تهيه كنندگان وكارگردانان به دليل نفوذهايي كه دارند مانع نمايش فيلمهاي خارجي درايران مي شوند ودر واقع مانع اصلي اين قضيه هستند. دليل آنها هم اين است كه فيلمهاي خارجي اقتصاد سينماي ما را نابود خواهدكرد. ولي گويي متوجه نيستند كه مردم همان فيلمها را از طرق غيرقانوني واز صفحه تلويزيون تماشا مي كنند. چه بهتر كه اين مسأله روند طبيعي خود را طي كند حداقل مردم دوباره عادت سينمارفتن را به صورت مرتب به دست آورند. \ جشنواره هاي بسياري درايران برگزار مي شود چرا آنهاحتي به نسبت خودشان مانند جشنواره فجر جريان ساز نمي شوند مثلاً جشنواره رشد يا كودكان ونوجوانان دراصفهان. * جشنواره فجر آيينه تمام نماي سينماي ايران است وفيلمها براي بار اول درآن به نمايش درمي آيند درصورتي كه جشنواره ها ديگر چون بعدازاين تقويم اجرا مي شوند از فيلمهاي نه دست دوم بلكه غيربكر استفاده مي كنند. از طرفي تخصصي بودن جشنواره ها بسيار مهم است و لزومي ندارد كه جشنواره رشد وارد رقابت با جشنواره فجر يا كودك ونوجوان اصفهان بشود. همين طور جشنواره اصفهان نيز نبايد وارد رقابت با جشنواره فجر بشود چون مخاطب مشخص دارد. ولي چون جشنواره بهانه اي است براي ديگر اتفاقات ، اينطور به نظر مي رسد كه بايد رونق داشته باشند يا با هم همسطح باشند . بطور مثال اگر جشنواره اي با موضوع ميراث فرهنگي برگزار مي شود مخاطبان اصلي آن بايد كارشناسان وعلاقه مندان به ميراث فرهنگي باشند. \ قبل از انقلاب جشنواره فيلم تهران برگزار مي شد آن را چطور با جشنواره فجر مقايسه مي كنيد. * آن جشنواره با صرف هزينه بيشتري وباتوجه به فضاي آن دوره مي توانست فيلم ها را بي كم وكاست و در حضور مهمانان برجسته خارجي نمايش دهد. طبيعي است كه نمي توان آن شرايط را ا لآن اجرا كرد. به خاطر همين مسأله دست برنامه ريزان بسته است ماهرسال شاهدنمايش تعدادي فيلم كلاسيك به بهانه هاي مختلف هستيم ولي همه سينما اين نيست. \ بعد از انقلاب مطبوعات سينمايي به لحاظ كمي وكيفي پيشرفت بيشتري نسبت به سينما داشت اين مسأله ناشي از چيست؟ * واقعيت اين است كه چون سينما بعداز انقلاب دچار محدوديتهايي شد ودر برهه اي مردود بود. طبيعتاً تنها راهي كه بجز ديدن فيلمها وجود داشت نوشتن وصحبت درباره سينمابود. به همين دليل ديديم كه مطبوعات و اصلاً انتشارات سينمايي رشد كرد. ولي اين مسأله از جهاتي باعث تأسف است درواقع اين كتابها بيشتر به دليل نبودن فيلم وامكان نمايش آن منتشر مي شوند به قول استاد بيضايي : «اگر ما فيلم ببينيم وفيلم بسازيم مجبور نيستيم كه اينقدر درباره آن صحبت كنيم » وقتي نمي توانيم فيلم ها را ببينيم به سمت مطالعه درباره آنها مي رويم به همين دليل نشريات وكتب سينمايي رشد كمي بسيار خوبي داشتند و رشد كيفي بعضاً بسيار خوبي.
|
|
|
|
|
فرهنگنامه جشنواره فجر
|
|
|
۱ ـ تا سرو صداي جشنواره در مي آيد هياهوي مطبوعاتي پيرامون آن به حدي زياد است كه تقريباً هيچ نشريه اي پيدا نمي شود كه در مورد آن مطلب نداشته باشد. از ويژه نامه هاي بولتن وار گرفته تا اخبار و حواشي. ايران جمعه هم اين وسط سهم خود را دارد. ۲ ـ به دو دليل هياهوي مطبوعاتي براي جشنواره فيلم فجر زياد است دليل اول: اينجا ايران است و دليل دوم: اين جشنواره ظرفيت بالايي براي اين هياهو در خود مي بيند كه همين ظرفيت ريشه در موضوع آن كه سينماست، دارد و البته دليل دوم يك تبصره هم دارد: اين رويداد هنري اجتماعي تقريباً تنها رويداد ازنوع خود است بنابراين بي رقيب به راه خود ادامه مي دهد. ۳ ـ معرفي آداب ورسوم و فرهنگ جشنواره فيلم فجر الف : جدول برنامه هاي نمايش فيلم ها: اين مورد دو ساليست كه بد جوري حال دوستداران جشنواره را گرفته است. برنامه جشنواره كه تا نوزدهمين سال خود يك ورق كاغذ بزرگ ۷۰*۵۰ سانتي متر بود، ابتدا پارسال عرض آن به سي سانت كاهش و طول آن به يك متر افزايش پيدا كرد سپس امسال همه مطالب آن رفت توي يك دفتر چه فسقلي كه مثلاً قرار بود كيفيت داشته باشد ولي از آنجا كه جماعت جشنواره رو از هرگونه تجدد و خودگرايي خوششان نمي آيد همه همان برنامه قبلي را مي خواهند. هرچه باشد قسمت مهمي از نوستالژي سالهاي گذشته جشنواره مربوط به آن جدول بود. يادش بخير سالهايي نه چندان دور را كه در روزهاي جشنواره چشممان دنبال جيب اين و آن بود جدول برنامه ها را ببينم تا بهانه اي شود براي بازكردن سرصحبت درباره جشنواره ، سينما ، فيلمهاي مورد علاقه ،دست آخر هم طبق معمول حرف به سياست كشيده مي شد و مسؤولين سيستم فرهنگي اجتماعي به بوته نقد كشيده مي شدند. يادش بخير ديدن گروههاي چند نفري كه پشت يك برنامه بزرگ جمع مي شدند و همهمه صدايشان كه در حال انتخاب فيلمهاي موردنظر بودند چقدر شنيدني بود. اين صحنه ها همه بهانه اي براي درآمدن صداي شاتر عكاسان بود. برنامه جدول تنها جزء جشنواره بود كه تا دم خواب تماشاگران را همراهي مي كرد. جشنواره بي برنامه نشده است شكلش عوض شده. امسال در قالب يك دفترچه زيبا با صفحات رنگي و گلاسه، زيبا و جمع وجور به تماشاگران عرضه مي شود ولي حسي در آن نيست، حتي آنقدر كوچك است كه ديگر نمي تواني آن را با چشم چراني در جيب خلق الله بيابي وآن گپ دلنشين را بزني. ديگر شاتر عكاسان كار نمي كند و آن تجمع هاي سه چهار نفري ديگر وجود ندارد ،جدول جديد زيباست ولي اينقدر كه نمي توان آن را خط خطي كرد، روي برنامه هاي آن ضربدر زد يا فيلم هاي مورد نظر را با ماژيك علامت گذاشت. حس پيرمرد و پيرزناني داريم كه مي گويند. چايي هم چايي قديم، حياط هم حياط هاي قديم، فيلم هم فيلمهاي قديم .ما همه همنوا با آنان با صدايي سوزناك مي گوييم. جشنواره هم جشنواره هاي قديم، برنامه هم برنامه هاي قديم! ب : صف؛ گرفتن اين يكي ديگر بي انصافي محض بود. با سيتم بليت فروشي جديدي كه دفتر جشنواره راه انداخته تا تماشاگران بايد يكروز جلوتر با مراجعه به سينما فلسطين بليت روز بعد و فيلم مورد نظر را پيش خريد كنند. اين بدان معناست كه ديگر از صف هاي طويل خاكستري جلوي جشنواره خبري نيست. اما اگر يك روز از ۵۰ نفر از اهالي حوزه جشنواره بپرسيد كه نظرتان درباره سيستم جديد بليت فروشي چيست؟ از فرط ناراحتي جوابتان را هم نخواهند داد. اگر كسي بخواهد براي جشنواره فيلم فجر فرهنگ نويسي كند بايد فصلي جداگانه براي صف هاي آن اختصاص دهد. اهالي جشنواره رو آنقدر زرنگ هستند كه سوتي ندهند از صف جشنواره خوششان مي آيد ولي امكان ندارد از نبود آن خوشحال شوند. صف چند ويژگي دارد. اولين ويژگي آن فهميدن مهم بودن يا نبودن يك فيلم است. ويژگي دوم آن اعطاي توانايي تحقير ديگران است يعني فيلمي وجود داشته باشد كه مهم باشد و كسي جلوي سينما نمايش دهنده آن صف نبندد. و تو بدين وسيله بتواني ديگران را به جرم هنري نبودن تحقير كني. نمونه مورد دوم سال گذشته در جريان يكي از نمايش هاي اثر شاخص «ژان لوك گدار» در مقابل سينما عصر جديد به وقوع پيوست. حاضران در صف قهرمانانه باد در گلو انداختند واهالي جشنواره را متهم به گدار نفهمي و هاليوود زده بودن كردند هرچند به گزارش خبرنگار ايران جمعه نود درصد همانها نيز نيم ساعت اول سينما را ترك كردند. اينكه مي گوييم در فرهنگ شناخت جشنواره بايد فصلي جداگانه به صف هاي آن اختصاص يابد، به خاطر اين است كه صف جشنواره هويت مستقل از ديدن فيلم دارد. طبق آمارهاي غيررسمي خبرنگار ايران جمعه اصلاً بسياري از حاضرين در صف فقط براي حضور در صف به سينما آمده اند. فيلم هاي «هنرپيشه» در جشنواره يازدهم، «ليلا» در جشنواره پانزدهم و «آژانس شيشه اي» در جشنواره شانزدهم از آن دسته هستند. خود نگارنده حقير هم در جشنواره چهاردهم هنگام نمايش فيلم آمريكايي «هفت» به افتخار كتك خوردن از كساني كه حقشان در صف توسط من خورده شده بود نايل آمده است. كتك خوردن در وهله دوم به همين حق خوري توسط خود وغيره بستگي دارد. جشنواره فيلم فجر يعني هر كسي زرنگتره! و اين مسأله گاهي منجر به عمل شريف كتك كاري مي شود. د: سيگار: از همين تريبون به خانواده هايي كه قصد دارند فرزندان خود را غيرسيگاري بار بياورند اعلام مي شود كه از رفتن آنها به جشنواره فجر جلوگيري كنند. حضور در جشنواره فجر بار روشنفكري دارد. هـ: مجله فيلم :بي ترديد قديمي ترين و معتبرترين مجله سينمايي ايران در بعد از انقلاب جزء لاينفك دستان تماشاگران جشنواره رو است. اين مجله در ايام جشنواره به پربارترين شماره خود در سال مي رسد. كاتالوگ جشنواره كه فقط به مطبوعات مي رسد ولي مردم عادي با خريد مجله فيلم عملاً كاتالوگ جشنواره را در دست مي گيرند و درباره فيلمهاي مورد نظر ساعت ها با دوستان خود صحبت مي كنند. و : بند «پ» اين يكي از فرهنگ عمومي ايران به جشنواره سرايت كرده است. بند «پ» يا همان پارتي بازي به حدي جذاب و دل انگيز است كه وقتي مي تواني از آن استفاده كني نانت داخل روغن است و وقتي نتواني بايد حرص بخوري، لب بگزي و در كل به سماق خوري مشغول شوي، قابل توجه كساني كه با حسرت رفت وآمد اهالي غيرسينمايي همراه با «افه» هاي روشنفكري را به سينماهاي نمايش دهنده جشنواره مشاهده كرده اند. ز: شاهكار، افتضاح: احتمالاً يكي از اين دو كلمه اولين كلمه اي خواهد بود كه يك بيننده جشنواره بعد از ديدن هر فيلمي به زبان مي آورد. البته مي توان هر دو كلمه را با هم شنيد فقط كافيست كمي بيشتر حواستان را جمع كنيد صفات جشنواره اي گويي تمامي ندارند. سينماهاي خاص كه مخصوص اهالي مطبوعات و هنرمندان است نيز صفات خاص خود را دارند. اولي دو صفت و دومي يك صفت بارز دارند. در سينماي مطبوعات به دليل پشت سرهم بودن فيلم ها ،بسياري به تماشاي فيلم ها نمي روند يا زورشان مي آيد.به تماشاي فيلم سانس اول كه معمولاً ساعت ۱۰ صبح است بروند واز همه مهمتر چون پول بابت بليت نداده اند براحتي وسط فيلم سالن را ترك مي كنند. ويژگي مهم دوم سينماي مطبوعات قضاوت هاي زود هنگام درباره فيلم هاست كه اين ويژگي معمولاً پس از ايام جشنواره وخوابيدن سروصداها در مجله هاي سينمايي وغيره قابل مشاهده است. بسيار مشاهده شده كه منتقدي فيلمي را بي رحمانه مورد حمله قرار داده وبه آن عنوان افتضاح را اعطا كرده و در هنگام نمايش عمومي سال بعد از آن به عنوان شاهكار ياد كرده است. بي خيال شعور مردم، شلوغكاري مطبوعاتي را عشق است. و اما سينماي هنرمندان: اين سينما يك ويژگي منحصر به فرد دارد وآن ورود افرادغيرهنرمند به اين سينماست كه باعث تجمع افراد خواهان امضا در مقابل هنرمندان جوان پسند است البته گاهي پيرمردها يي مثل عزت الله انتظامي و بهمن فرمان آرا هم از آن در امان نيستند. در ابتداي مطلب درباره هياهوي مطبوعاتي راجع به جشنواره گفتيم ولي نگفتيم كه با توجه به اهميت اين رويداد فرهنگي مطبوعات بايد چنين كاري كنند. همه انجام مي دهند. ماهم جزو همه .خدا را چه ديدي شايد مردم مطلب ما را متفاوت ديدند؟!
|
|
|
|
|
درخشش
هنرمند ايراني در استراليا
|
|
|
در آخرين روزي كه در ايران بود، او را ملاقات كردم، هنرمند ايراني اي كه سالها پيش به استراليا مهاجرت كرده و بسياري از آثارش در موزه ها و نمايشگاههاي دنيا به نمايش درآمده است، هنرمند ايراني اي كه با حضور گسترده در عرصه جهاني هنر، مايه افتخار همه ايرانيان است. اما افسوس كه در وطن خويش گمنام مانده است، در سفرش به ايران بعد از ساليان دراز، براي نخستين بار با او و آثارش آشنا شديم. وي با تواضع، علاقه و محبت فراوان ساعتي در كلاس ساده ما حضور يافت، از خود و انديشه هايش برايمان صحبت كرد و تجربه هاي چندساله اش را به ما ارائه كرد. از آنجا كه فرصتي براي مصاحبه با نشريه اي را نداشت صحبتهاي حسين والامنش استاد هنرهاي زيبا را در كلاس روي كاغذ آورديم، به اميد اينكه اين مقاله آغازي شود براي شناساندن هنرمندان ايراني خارج كشور. متولد سال ۱۳۲۷ در شهر بزرگ تهران هستم. دبستان را در بلوچستان و دوره دبيرستان را در تهران گذراندم. حدود سي و سه سال پيش هنرستان هنرهاي زيبا را تمام كردم و به خدمت سربازي رفتم. در سن ۲۴سالگي به استراليا رفتم، آنجا هم دوباره در رشته نقاشي به دانشگاه وارد شدم، ۲۴سال پيش تحصيلات دانشگاهي ام را تمام كردم. در سال ۱۹۷۳ كه به استراليا رفتم مدتي را در ميان بوميان زندگي و كارمي كردم. آن دوران تأثير بسياري در من گذاشت، شايد آن خلق و خوي بوميان و خاك آنجا مرا به ياد خاطرات بلوچستان مي انداخت كه اين تأثير به خوبي در كارهايم مشاهده مي شود. كارهاي اوليه ام در ايران بيشتر درباره مسائل اجتماعي و سياسي آن دوره بود ازجمله پرتره هاي سوررئاليستي. اما بعد از رفتنم به استراليا شديداً دچار حس دلتنگي و يكجور نوستالژي شدم. كارهايم را با خاطرات ايران، مخصوصاً خاطرات بلوچستان و آن خانه هاي كاهگلي و… شروع كردم. كارهاي من كلاً به دو دسته تقسيم مي شوند، يكي آن دسته كارها كه در موزه ها و گالريها نمايش داده مي شوند، ديگري آن دسته كه بيرون گالريها و به سفارش دولت يا سازمانها و مؤسسات انجام مي شود و در واقع در محيط زيست به طور دائمي و يا موقت وجود دارند. همواره براي من، محل زيست و اينكه از كجا آمديم و در كجا زندگي مي كنيم مهم بوده و در كارهايم هم تأثيرگذاشته است. من هميشه احساس كردم كه بايد نقاش باشم و نقاشي كنم اما بعد از دوره هنرستان و دانشگاه در استراليا، حس كردم كه رنگ، موادكار من نيست. چيزي كه براي من مهم بود، خود حقيقت شيء بود. بايد خود شيء وجود داشته باشد، رنگ به اين نياز من پاسخ نمي داد. مثلاً خانه هاي كاهگلي را با رنگ روغن نمي توانستم آنطور كه بايد نمايش دهم، بايد از خود موادكاهگل استفاده مي كردم. خيلي از هنرمندان در دنيا بدون اينكه همديگر را بشناسند و يا آثار هم را ديده باشند، همين راه را رفته اند. در واقع اين مرزبندي بين هنرها و محدوديت ها اصلاً براي من مهم نيست، من از همه آنها در آثارم استفاده مي كنم، از نقاشي، مجسمه سازي، زبان معماري و… حتي در دوره اي من كم كم از شكلهاي هندسي استفاده كردم و يا از رنگهايي مثل خاك خود استراليا و…، بدين ترتيب من همواره سعي كردم براي نشان دادن حقيقت هر شيء از مواد همان شيء استفاده كنم. در ميان كارهاي من به آثاري برمي خوريم كه مثلاً با اتمام آن فستيوال و يا نمايشگاه و…، از بين رفته اند يا كنارگذاشته شده اند، از نظر فلسفي هميشه برايم مهم بود كه نشان بدهم كه واقعاً همه چيز از بين خواهدرفت، زندگي ما هميشگي نيست، دوام ندارد. به نظر من همه چيز مثل گردش يك چرخه است، وقتي زندگي دوام ندارد فكر كردم يك كار هنري چرا بايد جاودان باشد، كار هنري هم مي تواند دوام نداشته باشد درست مثل زندگي. براي همين وقتي كه يكي از آثارم بعد از مدتي هم دور انداخته مي شود و يا به هر دليلي از بين مي رود زياد ناراحت نمي شوم. بعضي ها مي گويند كه من جزو هنرمندان كانسپچوال هستم، اما، نه، من اينطورفكر نمي كنم. كارهاي من در درجه اول جنبه بصري دارد و بعد با ايده و تفكر مواجه مي شود. من هميشه از ساختن لذت مي برم، خيلي كانسپچوالي نيستم، حتي من كارهايم را طوري مي سازم كه بتوانم آنها را جابجا كنم، با خودم به سفر ببرم، نه، من به طور مطلق هنرمند كانسپچوال نيستم.
|
|
|
|
|
راي باز
|
|
|
«راي باز» رامي توان نماينده توان نيروهاي جوان سينماي ايران دانست كه تا به حال پشت درمانده بوده است؛ درهاي بسته اي كه كليد آن را پدربزرگ ها در دست دارند؛ پدربزرگهايي كه فيلم «تهران ساعت ۷ صبح» را در بخش ميهمان جار مي دهند و آثاري نظير… (تو خود حديث مفصل بخوان) را در بخش مسابقه. «راي باز» طليعه يك آغاز و سرفصل نوين را در سينماي ايران مي دهد؛ نيروهاي جواني كه سينما را مي شناسند، بر تاريخ سينما اشراف دارند؛ به مخاطب و شعور او احترام مي گذارند و فكر نمي كنند كه سينماي نو فقط يعني: كردستان و افغانستان و دوربين روي دست يا به قول دوستي يك بچه و چند كوچه و ديگر هيچ. «راي باز» قصه مي گويد: ـ يعني هنوز نيست! ـ و اتفاقاً داستاني كاملاً خطي و كلاسيك. ولي مگر سودربرگ و فنيچر و تامس اندرسن هم قصه نمي گويند؟ نكته در اين جاست كه مهدي نوربخش حرف امروز من و تو را مي زند اما در قالب قهرماناني آشنا كه نسب به زخم خورده هاي دهه ۵۰ كارآكترهاي آثار اميرنادري، كامران شيردل و … مي برند. تمام فيلمسازان موفق و برجسته سينماي امروز جهان به واسطه تغيير فرم هاي روايي و نوآوري هاي شكل گرايانه است كه از همتايان خود متمايز مي شوند. نه عجيب و غريب بودن موضوع «راي باز» به عقيده نگارنده اولين فيلمي است كه زيبايي شناسي دوربين ديجيتال را آگاهانه در خدمت اثر قرارمي دهد نه همچون سايرين كه تنها به دليل صرفه اقتصادي روبه استفاده از اين ابزار مي آورند. تصاوير سياه و سفيد و دوربين ناپايدار و متحرك راي باز بخشي از هويت شخصي (صابر) را براي ما تشكيل مي دهد. اصولاً تلخي و سردي فضاي شهري را نمي توان با تصاوير واضح دوربين ۳۵ ميليمتري باور كرد. همين طور استفاده از ترانه هاي موفق ايراني (باز هم متعلق به دهه ۵۰ و فضايي كه ذكر شد) كه دقيقاً در جهت فضاسازي عمل مي كنند و استفاده تزئيني ندارند ـ به ياد بياوريم سكانس آخر را هنگامي كه صابر وارد خانه خواهر شده و در اوج استيصال صابر ـ و بالطبع تماشاگر ترانه تهران با صداي اميركريمي پخش مي شود كه بر پوچي و تلخي اين سكانس مي افزايد ـ از ديگر نقاط قوت اين فيلم بايد به بازي مجيد مشيري اشاره كرد كه آگاهانه روي به بازسازي يك تيپ لومپن نياورده و شخصيتي يكه و مستقل را خلق كرده است. در تدوين هم مهدي نوربخش و ميثم كمالي اين رويه را ادامه داده اند و با استفاده از جامپ كات؛ ديزالو در يك صحنه ي در گفت وگو، به فيلم شكلي تجربي و نوگرايانه بخشيده اند.
|
|
|
|
|
دخالت الهي
|
|
|
اين كه يك فيلم فلسطيني ساخته يك فيلمساز بومي باموضوع جنگ اعراب و اسرائيل ، لزوماً فيلمي است ايدئولوژيك عليه يهوديان، تصور باطلي است. البته بايد گفت كه «دخالت الهي» ساخت الياسليمان، اساساً داراي نگاهي انساني است به درگيري قومي فلسطين با اشغالگران، اما به هيچ وجه فيلم جزمي نيست. ساختار غير متعارف اين فيلم و آزادي كارگردان در سرك كشيدن به تمام جوانب، «دخالت الهي» را صاحب اعتبار ويژه اي مي كند. فيلم در دقايقي طولاني در بستري واقع گرا به پيش مي رود و در دقايقي در تصوير شكل امروزي اسطوره مسيح، وارد حوزه سوررئاليسم مي شود. سكانس درخشان تيراندازي (كه برخلاف فصل هاي ديگر، تكرار نمي شود) توأم است با مهارت هاي رزمي ضاربان (كه يادآور اكشن هاي آمريكايي است) و پس از بيرون آمدن دختري از پشت سيبل فرضي، جدال او كه شمايل امروزي مسيح است. اين جدال نابرابر ظرفيت اين را داشت تا در پرداختي احساسي، تبديل به خيل فيلم هاي جنگي با گرايش دفاع از مظلوم شود اما درايت كارگردان مانع از اين امر مي شود. در لحظاتي حتي كمدي، هجو و قهرمان پردازي منطبق بر كهن الگوهاي قديمي، در اين جهت به كارگرفته مي شوند كه در عين اين كه سنت انتفاضه را بازتاب مي دهند، به ريشه هاي تاريخي اين جنگ نيز اشاره دارند. «دخالت الهي» فيلم تكرار است. تصاوير پي درپي از كوچه و بازار، بنا به تكرار شان اهميت مي يابند. تأثير اين تأكيد كارگردان آن گاه معنا مي يابد كه وقايع جديد در همان مكانهاي واحد رخ مي دهند. تكرار صحنه هاي مربوط به بالارفتن پيرمرد از نردبام و چيدن ظروف شيشه اي در پشت بام شايد ابتدا خسته كننده به نظر برسد، اما عصيان او در برابر نيروهاي نظامي و مقابله بدوي اش اصلاً كسل كننده نيست كه اتفاقاً تكميل كننده شرايط روز مره اي است كه انسانها را به سوي مسخ شدگي پيش مي برد. هسته ميوه اي كه الياسليمان به بيرون پرتاب مي كند، در اثر برخورد با يك تانك منجر به انفجار آن مي شود... و اين ها همه شوك هايي است كه يكنواختي زندگي را به هم مي زند. و درونمايه اصلي «دخالت الهي» مقوله مرز است؛ حد فاصلي كه ارتباط ميان انسان ها را در سايه ميليتاريسمي همه جانبه، محدود مي كند.
|
|
|
|