شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۱ - ۶ ذيحجه ۱۴۲۳
Sat, Feb 8, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نظام آموزشي ايران درگفت وگو با يوسف كريمي استاد دانشگاه
روح تضعيف شده پرسشگري
111198.jpg
منتقدان مي گويند فضاي آموزشي درايران به گونه اي است كه به پرسشهاي دانش آموزان ، پاسخ قانع كننده داده نمي شود. درواقع پرسشگري در نظام آموزشي ما به عنوان مزاحمت، فضولي وطرح مسائل خارج از بحث تلقي مي شود.
به نظر مي رسد براي خروج از اين وضع بايد در سيستم آموزشي متمركز بازنگري كنيم. چرا كه درنظام آموزشي متمركز تصور عمومي اين است كه تمام امور ، از پيش تعيين شده ومدون است ونمي توان خارج از چارچوب درس، با دانش آموزان گفت وشنود داشت.
دكتر يوسف كريمي ، استاد دانشگاه علامه طباطبايي درگفت وگوي حاضر مي گويد براي زنده شدن روح پرسشگري درمدارس بايد نوع نگاه به آموزش تغيير كند.
| برخي از مهمترين سؤالات در ذهن كودكان ونوجوانان شكل مي گيرد واين برخاسته از روح پرسشگري وميل انسان به كشف «چرايي» است . به نظر شما نهاد «آموزش» در جامعه ما چه شرايطي فراهم مي كند تا دانش آموز بپرسد «چرا»؟
* هرانساني در برخورد با موقعيت هاي محيطي، نياز به سؤال پيدا مي كند و اين مي تواند شامل محيط هاي آموزشي، ارزشها، اعتقادات و… باشد و اگر جوابهاي قانع كننده ومعقولي به اين سؤالها داده شود، نوجوان ارضاشده واز حالت تنش خارج مي شود، اما اگر به اين سؤالات پاسخ داده نشود، سؤال از بين نمي رود بلكه ممكن است به تعبير روانشناسي، سركوب شود. اما سؤال در ذهن فرد باقي خواهد ماند ومسأله به شكل هاي ديگري بروز خواهد كرد. بطوري كه مي توان گفت مثلاً تخريب استاديومهاي ورزشي يا وسائل حمل و نقل عمومي ، باجه هاي تلفن و… واكنش بيروني به سؤالات پاسخ داده نشده است . از اين مسأله در روانشناسي به عنوان «جابجايي» نام برده مي شود، يعني وقتي يك فرد از مسأله اي ناراحت است ، ممكن است در جايي واكنش نشان دهد كه اصلاً شكل اوليه مسأله را ندارد. بنابراين معقول ومنطقي است كه بپذيريم درذهن نوجوانان و جوانها سؤال هست و راه عاقلانه اين است كه به آنها پاسخ معقول و منطقي بدهيم.
| شما ۳۸سال تجربه در امر آموزش در مقاطع مختلف داريد. فكر مي كنيد سيستم آموزش ما دانش آموزان را به طرح سؤال تشويق مي كند؟
* متأسفانه بنابه تجربه اي كه در زمينه آموزش و پرورش و آموزش عالي داشته ام، بايد بگويم سيستم آموزشي ما پرسشگري را تشويق نمي كند ومعلمان ما چارچوب هاي از پيش تعيين شده اي دارند كه تنها در همان چارچوب با دانش آموز تعامل مي كنند و شايد پرسشگري دانش آموز به عنوان مزاحمت، فضولي يا طرح مسائل خارج از درس تلقي مي شود.
بايد تأكيد كنم معلمان حق دارند اين گونه عمل كنند براي اين كه در يك «سيستم متمركز آموزشي»، تمام امور از پيش تعيين شده ومدون است . يعني مثلاً معلم وظيفه دارد تا آبان ماه ۱۲۸صفحه از كتاب را تدريس كند ومسلم است كه معلم در چنين وضعيتي ، فرصت وامكان خروج ازاين چارچوب را ندارد. چه بسا اگر معلمي بخواهد به مسائلي علاوه بردرس بپردازد، دچار مشكل شود. بنابراين شاگرد ملزم است دراين چارچوب قرار بگيرد وخارج از آن اگر سؤالي كند، پاسخ نخواهد گرفت و اگر جوابي هم بگيرد، ممكن است از نوع سركوب مثل «وقت كلاس را نگير» باشد. بنابراين روحيه پرسشگري در نظام آموزشي ما تقويت نمي شود ودانش آموزان پرسشگر امكان طرح سؤال ندارند.
| فرهنگ جامعه به عنوان يك حوزه كلان، چه نوع تعاملي با سيستم آموزشي دارد و اصولاً نگرش فرهنگي جامعه ما، چه رويكردي نسبت به ذات پرسشگري در سيستم آموزشي دارد؟
* ايجادچنين جوي، به روابط غيررسمي معلم با دانش آموز نياز دارد. درحالي كه به علت متمركزبودن سيستم آموزشي وتعداد زياد دانش آموزان در كلاسهاي درس، توان و فرصت ارتباط بين اين دو قشر خيلي كم است . علاوه براين، چنين تعاملي بين معلم ودانش آموز، ممكن است از نظرمديريت آن مجموعه نيز امر مثبتي تلقي نشود چون معلم مجبور است در چارچوب تدوين شده وظيفه خود را ايفاكند.
| يكي از انتقادات كارشناسان به نهاد آموزش اين است كه در سيستم آموزشي ما ايجادخلاقيت وابتكار در ذهن دانش آموزان «محور» نيست ، بلكه دانش آموزان بايد منابع تعريف شده اي را مانند يك كالا مصرف كنند و درهرحال بايد آن را بپذيرند. اين انتقاد تاچه اندازه صحيح است؟
* يكي از مسائل مهم اين است كه ديدگاه جامعه ما نسبت به آموزش و پرورش ديدگاه مصرف كننده است وهيچ گاه به اين نهاد چه در آموزش ابتدايي وچه آموزش متوسطه وعالي ، به عنوان نهادي كه براي آينده توليد كننده علم خواهد بود، نگاه نمي كنند وچون اين نهاد از دولت بودجه مي گيرد بنابراين، اين تصور پيش مي آيد كه سيستم آموزشي «مصرف كننده» است نه توليدكننده. لذا از لحاظ مالي، مجموعه آموزشي جامعه دچار محدوديت هايي مي شود. ازاين رو بودجه آموزش و پرورش با برخي از سازمانهاي ديگر تفاوت فاحشي دارد در حالي كه آموزش وپرورش سنگ بناي تمام پيشرفت هاي اجتماعي و… است . يعني مجموعه ونهادهايي كه كار آموزشي مي كنند در واقع نيروي كار ، نيروي اجتماعي و… توليدمي كنند اما چون اين نگاه وجود ندارد، ما شاهد محدوديت هاي زيادي در وضعيت بودجه نهادهاي آموزشي كشور هستيم. مثلاً بودجه براي تحقيقات ومسائل مربوط به آموزش بسيار اندك است و رشد امكانات آموزشي، هماهنگ با رشد جمعيت آموزشي نيست. زيرا تخصيص بودجه، با درنظرگرفتن وضعيت آموزش وپرورش انجام نمي گيرد. چه بسا ممكن است برخي فكر كنند آموزش وپرورش مگر چه كار مي كند يا اگر دانشگاه بسته شود، هيچ اتفاقي نمي افتد. اين ديدگاه ناشي ازاين نگرش است كه سيستم آموزشي جامعه ما به عنوان يك مجموعه مصرف كننده تلقي مي شود و كوچكترين توجهي به جايگاه آن كه همانا توليدعلم ونيروهاي تخصصي است ، ندارند.
| برخي كارشناسان مسائل آموزشي اعتقاد دارند نگاه نهاد آموزش به دانش آموز يكطرفه وتحميلي است . مثلاً دانش آموزش بايد بپذيرد كه هميشه دو دوتا چهارتا مي شود وهيچ گاه فرصتي براي ايجاد سؤال در ذهن آنها ايجاد نمي شود و دانش آموز بايد گفته هاي معلم را به عنوان يك امر قطعي بپذيرد وآن را حفظ كند!
* كاملاً درست است. اما اين وضعيت ناشي از نبود امكانات است. ببينيد! بنده درحال حاضر در سه سطح كلاس دارم : كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري كه به ترتيب تعداد دانشجويان ۴۰نفر، ۱۰ نفر و ۴ نفر است. بطور طبيعي مشخص است كه من بيشتر با كدام يك از اينها مي توانم ارتباط بيشتري داشته باشم. نسبت ارتباط من باكلاس ۴۰نفري وكلاس ۴نفري با هم برابر نيست.
| منتقدان اعتقاد دارند نهاد آموزشي ما به علت اين نگرش، اصلاً با مطالبات عمومي ونيازهاي روزانه جامعه هماهنگ نيست. به عنوان مثال دموكراسي سياسي، دموكراسي اجتماعي ، آزادي هاي شهروندي، قوانين ومقررات اجتماعي ومسائل مربوط به آنها، از اولويت ها ونيازهاي جامعه است. آموزش وپرورش چقدر با اين شرايط سازگار وهماهنگ است ؟
* تصورم اين است كه بخش عمده اين مباحث در چارچوب مدون ومدرسه اي نيست. يعني هرچند آموزگاران، مديران و مجموعه كادر آموزشي نياز به تعاملات غيردرسي با دانش آموزان دارند، اماامكانات چنين تعاملاتي محدود است و يا بعضاً وجود ندارد.
| يعني شما فكر نمي كنيد اين مسائل را بايد در آموزش رسمي به قشر نوجوان آموزش داد يا آنها را با اين مقوله ها آشناكرد؟
* طبيعي است كه ضرورت چنين مسأله اي وجود دارد، اما فعاليت نهادهاي آموزشي در چارچوب امكانات آنهاست وخارج از آن ممكن نيست . ببينيد الآن ما در هر زمينه اي حتي در دانشگاهها با اين مشكل مواجه هستيم وفرضاً براي خريد ساختمان ، كتاب و… بودجه وجود ندارد يا طبق قانون دانشگاهها، فرصت مطالعاتي يكي از جنبه هاي كار استادان است . اما براي آن بودجه اي درنظر گرفته نشده است . بودجه هاي تحقيقاتي ما حتي درمقايسه باكشورهايي مثل اندونزي، مالزي و… خيلي كم است. درنتيجه امكانات، محدود اما انتظارات ، زياد است . مگر ما چقدر مي توانيم از معلم هاي مدارس با اين وضعيت حقوق ومزايا،انتظار داشته باشيم. زماني ،معلمي يك نوع عشق وعلاقه بوداما الآن معلم بايد از اين طريق امرارمعاش كند. خوب چقدر امكانات به معلم داده مي شود كه انتظار مي رود آنها دانش آموزان راخلاق، پرسشگر و… بار بياورند. بنابراين هرگونه به اين مسأله نگاه كنيم، دوباره به موضوع امكانات برخواهيم گشت.
| به نظر شما نهاد آموزش باتوجه به تغيير وتحولاتي كه در جامعه صورت گرفته، بايد چه جايگاهي داشته باشد ودرحال حاضر چه وضعيتي دارد؟
* در شعار خيلي مطرح مي شود كه آموزش وپرورش جايگاه بالايي دارد اما آنچه مسلم است ، نهاد آموزش بايد نيروي انساني موردنياز جامعه را توليد كند. حالا هرقدر امكانات بگيرد، به همان ميزان هم نيروي آموزش ديده توليد مي كند. مشكل كنوني مااين است كه ما «شعار» تحويل آموزش وپرورش مي دهيم اما انتظار «عمل» زيادي از آن داريم. خوب اين توقع بي موردي است.
| شما مشكل اصلي را مسائل مالي ـ اقتصادي مي دانيد؟
* شايد واقعاً تنها مشكل نباشد ولي اساسي ترين است.
| علاوه براين چه مشكلي دراين سيستم وجود دارد؟
* مشكلات ديگر هم ناشي از مسائل مالي است. زيرا وقتي امكانات كم باشد، افراد خبره وقابل به اين سمت گرايش پيدا نمي كنند. اعتقاد من اين است كه بايد بهترين وخبره ترين آدمهاجذب آموزش وپرورش شوند اما سؤال اين است كه آيا خبره ترين افراد حاضر مي شوند با اين امكانات به آموزش وپرورش بيايند؟ خب معلوم است كه نمي آيند. گرچه ممكن است تعداد محدودي از معلمان خبره وبرجسته به علت عشق وعلاقه وبدون توجه به مسائل مالي در آموزش وپرورش مشغول فعاليت باشند اما انتظار اين كه همه عاشقان دراين مجموعه جمع شوند، دور از واقعيت است. بنابراين، ما بايد زمينه وجاذبه براي آموزش وپرورش ايجاد كنيم تا افراد قابل، جذب شوند وپس از آن مي توان انتظار كارآمدي داشت. علاوه براين مسؤولان بايدتلاش كنند ذهنيت جامعه نسبت به سيستم هاي آموزشي يك نگرش توليدي باشد نه مصرف كننده.
| به هرحال شما فكر مي كنيد درحال حاضر محصول تعامل افراد جامعه با نهاد آموزشي تاچه ميزان در راستاي وظايفي است كه براي نهادهاي آموزشي تعريف مي شود؟
* ما وظايف را روي كاغذ، خوب تهيه كرده ايم اما وقتي مي خواهيم به آنهاعمل كنيم با موانع مختلفي روبرو مي شويم. نكته ديگر اين كه به تحقيق مي توان گفت آموزش وپرورش به اهداف خود نرسيده است وخود آموزش و پرورشي ها هم به اين امر معترف هستند اما مشكل اصلي همان كمبود امكانات است .
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |