شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۱ - ۶ ذيحجه ۱۴۲۳
Sat, Feb 8, 2003
خوانندگان
شماره ۲۳۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
بازتاب
اصل مطلب
شاكي خصوصي
گزيده نامه ها
بازتاب
تاريخ قرعه كشي بانك كشاورزي اعلام شده است
نامه اي از خوانندگان در شماره ۲۳۶۳ روزنامه چاپ شد كه در آن از بانك كشاورزي درباره جايزه پژو ۲۰۶ سؤالاتي شده بود. روابط عمومي بانك كشاوزي نيز پاسخي فرستاده است كه تقديم مي كنيم:
«بانك كشاورزي به عنوان بانك حامي بخش كشاورزي به افتتاح حسابهاي قرض الحسنه عادي و قرض الحسنه ويژه كشاورزي، به عنوان يكي از روشهاي اساسي تأمين منابع لازم براي تزريق به بخش كشاورزي مي پردازد و براي افتتاح كنندگان اين حسابها كه بي شك از اجر معنوي بسياري برخوردار مي شوند جوايز مادي نيز در نظر مي گيرد. با توجه به اين مقدمه كوتاه به پاسخ نگارنده محترم مي پردازيم:
۱ ـ تاريخ قرعه كشي جوايز مذكور چندين بار از طريق جرايد و صداوسيما به اطلاع عموم رسيده است.
۲ ـ براي حضور در مراسم قرعه كشي اين حسابها با اعلام مكان و زمان قرعه كشي از طريق رسانه هاي گروهي دعوت به عمل آمده است، همچنين از راديو تهران نيز مراسم آن پخش مستقيم شده است.
۳ ـ پس از قرعه كشي، اسامي برندگان اين حسابها با فاصله زماني ۴۸ ساعت از طريق جرايد در چند نوبت و همچنين وب سايت بانك به اطلاع عموم رسيد.
۴ ـ افزايش ۸۰ دستگاه پژو ۲۰۶ به ۱۰۰ دستگاه به دليل استقبال بي سابقه هموطنان و نشان دهنده صداقت و شفافيت اين بانك در پاسخ گويي به اعتماد مردم است.
پس از توضيحات بالا، به نظر مي رسد نگارنده محترم مطلب مذكور، بدون توجه به نكاتي كه به آنها اشاره شد تنها به ابراز نقطه نظرات شخصي خود پرداخته و اين باعث بوجود آمدن سوء تفاهماتي شده است و بديهي است اين نوع قضاوت به دور از واقع بيني است.
رئيس اداره كل روابط عمومي و اطلاع رساني





.
اصل مطلب
پولدار شويد بدون احساس گناه
111186.jpg
حميدرضا هاشمي، مهندس مكانيك مطلبي خواندني را براي صفحه خوانندگان فاكس كرده كه بدون هيچ توضيحي تقديم مي كنيم:
اكنون كه مهر فارغ التحصيلي از يك دانشگاه نامي بر مدرك تحصيلي تان مي درخشد و خدمت سربازي را هم نه با پول بلكه با جان و دو سال از عمر گرانمايه تان سپري كرده ايد، نوبت كار است و اشتغال. دركمال شگفتي بلافاصله در سازماني دولتي به كار خوانده مي شويد، البته به مدد سفارش يك مقام والا مقام. پس از آن هرماه، درآمدي ناچيز دستتان را مي گيرد و شما در خيالات خود ازاين پس بدهي ها را تسويه شده، نيازها را خريده شده، و اضافات را پس انداز شده مي بينيد. سالي كه مي گذرد با كمال شگفتي بدهي ها را دوبرابر شده، نيازها را بايگاني شده، بدن را بي تن پوش شده و شكم را خالي تر از قبل شده مي يابيد و برتمام اين مشكلات، يك مشكل افزون مي شود كه خلاصي از دست آن در تصورتان نمي گنجد. با خود مي گوييد اين ديگر از كجا پيدايش شد؟
آخر به چه زباني بايد به اين دل حالي كرد كه شكم گرسنه، تن بي تن پوش، دستان خالي و حقوق اندك كارمندي نمي تواند با زنجير عشق يك جا جمع شود. اما تو گويي همه چيز دست به دست هم داده تا تو مغز خود را به كار بيندازي و خود را از دست اين ديو فقر و نداري نجات بخشي. دوباره رؤياها به سراغتان مي آيد. خود را در كالسكه اي طلايي مي بينيد كه در كنارتان همسري زيبارو و مهربان نشسته است. با هم به سرايي كوچك و زيبا مي رويد و ضمناً خودروي ملي تان هم در گوشه پاركينگ برق مي زند. از رؤيا كه بيرون مي آييد يك باره ملتفت مي شويد كه براي داشتن يك همسر و يك خانه كوچك اجاره اي حداقل بايد پنج سال نخوريد، ننوشيد، كنار خيابان بخوابيد و خود را با گوني بپوشانيد و صدالبته پس از پنج سال تبديل به يك مرتاض حرفه اي شده ايد كه نه به همسر نياز دارد، نه به خوراك و پوشاك، همه جاي ايران سراي من است هم درمان بي سرپناهي شما است. با تمام اين حسابها و محاسبه ها، عشق دامي نيست كه بتوانيد ازدست آن خلاص شويد. شما تمام رؤياهايتان را با تكيه برهمين واژه طلايي به واقعيت تبديل كرده و دوباره مقروض شده ايد.
اين بار تا ۱۵ سال آينده را با همسر و فرزندان به رياضت و خانه بدوشي مي گذرانيد. البته جاي نگراني نيست. چون اينك شايسته ترين فرد براي پولدار شدن هستيد. مگر باور نداريد كه ابتكار زاييده احتياج است؟ قصه شما دقيقاً ازهمين جا شروع مي شود. دريكي از شبهاي استثنايي زندگي خود كه بطور اتفاقي و برخلاف قاعده زندگي با نشاط و خندان هستيد، انديشه اي طلايي مغز آشفته شما را روشن مي سازد.
بلافاصله به دوستي كه صاحب دفتري تجاري است و او هم از كسادي كسب و كار نالان است زنگي مي زنيد و پيشنهاد خود را مطرح مي كنيد. همان شبانه جلسه هماهنگي را برگزار مي كنيد و فردا به سرعت شركت «آفرينندگان انديشه هاي رنگين» را تأسيس مي كنيد. پس از آن آگهي پشت آگهي در روزنامه ها چاپ مي كنيد كه: «هموطنان عزيز! براي نخستين بار در ايران خودروهاي فلان و چنان و بهمان با پيش پرداخت و اقساط ماهانه فقط يكصد هزار تومان واگذار مي شود.
متقاضيان لطفاً مشخصات و نشاني دقيق خود را از طريق پست به صندوق پستي ما ارسال كنند تا با ارسال فرمهاي مخصوص جزييات واگذاري خودروها از آنها دعوت شود در اولويت واگذاري قرارگيرند.»
پس از آن از سيل درخواستهايي كه به صندوق سرازير مي شود شگفت زده مي شويد. فرمهاي ازقبل آماده شده را كه قيمت نهايي خودرو، تعداد اقساط و برخي مواد قرارداد درآنها درج شده به نشاني متقاضيان ارسال مي كنيد. در فرم تقاضا درج كرده ايد متقاضي مي تواند حتي درخواست كند خودرو مورد علاقه اش داراي رينگ اسپرت و بال عقب باشد. ضمناً شما تعهد كرده ايد پس از دريافت نيمي از اقساط، سند خودرو را به نام خريدار انتقال دهيد و از متقاضي درخواست كرده ايد كه مبلغ ۴ هزار و ۶۵۰ تومان ناقابل به حساب شركت واريز كند تا براي هزينه هاي جانبي پست، پيك، تبليغات و فرمها مصرف شود و تحويل خودروها را منوط به اولويت ارسال فرمها و تحويل رسيد واريز مبلغ يادشده ذكر مي كنيد. براي تحويل خودروها هم يك مناسبت فرخنده را برمي گزينيد كه ديگر نورعلي نور باشد.
به متقاضي هم قول مي دهيد ـ در فرمها ـ كه هركس از خودرو داشتن به اين روش منصرف شود پس از كسر هزينه هاي انجام شده باقيمانده به متقاضي پس داده خواهد شد. حال راحت مي نشينيد و محاسبه مي كنيد كه اگر فقط صدهزارنفر دراين مسابقه ساخته و پرداخته ذهن مبتكر شما شركت كنند چه اتفاقي مي افتد. ابتدا به حساب بانكي شما مبلغ ۴۶۵ ميليون تومان واريز مي شود. از اين مقدار ۱۶۵ ميليون را به نام نقدينگي شماره يك كنار مي گذاريد. بيست ميليون را هم به نام نقدينگي شماره ۲ حفظ مي كنيد. باقيمانده مبلغي است معادل ۲۸۰ ميليون تومان. با فرض اينكه ميانگين قيمت هر خودرو ۷ ميليون تومان باشد با ۲۸۰ ميليون تومان حدود ۴۰ دستگاه اتومبيل خريداري مي كنيد و براساس آنچه در قرعه كشي اعلام كرده ايد دراختيار ۴۰ نفر قرار مي دهيد. البته به تدريج و در مدت حدود دوماه. البته فراموش نكنيد پول خريد اين خودروها از آسمان آمده، پس فكر تقلب نيفتيد چون نيازي به اين كار نيست. محاسبات را بخوانيد. پس از پايان مدت ياد شده واگذاري را متوقف كنيد. حاصل كار بسيار شگفت آور است چون شما به تعهد خود عمل كرده ايد. آيا هرگز در فرمهاي ارسالي از اينكه به چه تعداد متقاضي خودرو مي فروشيد چيزي نوشته ايد؟ پس جاي نگراني نيست. بنايراين از ماه ديگر ازمحل دريافت اقساط خودروها ماهانه ۴ ميليون تومان دريافت مي كنيد. حال نقدينگي شماره ۲ يعني ۲۰ ميليون تومان را درجيب بگذاريد و در هر راه سالمي كه دوست داريد خرج كنيد. لطفاً از شادي پس نيفتيد تا محاسبات تمام شود.
اجازه دهيد براي لحظاتي نگرانتان كنم. اگر بقيه افراد متقاضي بخواهند اعلام انصراف كنند و پولشان را پس بگيرند چه خواهد شد؟ مي توان گفت در بدبينانه ترين حالت اگر تمام يكصدهزار نفر بدون آن ۴۰ نفر پولشان را بخواهند پس از كسر سه هزارتومان به هركدام مبلغ ۱۶۵۰ تومان برخواهيد گرداند. اينجا نقدينگي شماره يك به كمك مي آيد. دوباره خوشحال شديد؟ صبر كنيد. شگفتي بازهم در راه است. اگرچه آن ۲۰ ميليون و ماهي ۴ ميليون تومان براي رسيدن به آرزوهايتان كافي نيست من به شما قول مي دهم از آن يكصد هزارنفر حتي يكصد نفر هم زحمت قدم رنجه كردن و پس گرفتن پول خردي معادل ۱۶۵۰ تومان را به خود نمي دهند. اينجا سرزمين خاضعان و بلند نظران است. بنابراين، از آن مبلغ ۱۶۵ ميليون، دست كم يكصد و پنجاه ميليون ثابت و بلاشك از آن خود شما است. مدتي در بانكها بخوابد و سود بخورد، تا آبها از آسياب بيفتد به عقل نزديكتر است. اكنون شما كه روزي براي خريدن يك دانه موز ۲۰۰ توماني ربع ساعت دست دست مي كرديد و عاقبت اشك چشم فرزندتان را تحمل، حداقل يكصد و هفتاد ميليون پول نقد و ماهانه ۴ ميليون تومان به مدت حدود ۹۰ ماه (شرايط اقساط) دراختيار داريد بدون اينكه حتي يك ريال به خرج افتاده باشيد. حال آرزوهاي بزرگتري درسر داريد. از خود مي پرسيد، با اين راه آيا مي توان ميلياردر شد؟ البته اميدوارم هرگز احساس گناه نكنيد، گرچه معلوم نيست كار شما گناه بوده يا نبوده. چون شما به هر تعهدي كه اعلام كرده ايد، عمل كرده ايد.
اما اكنون به خود مي باليد كه با استفاده از خلاقيتي كه داريد، فضاي ملتهب و بدون رونق اقتصاد كشور، نياز مردم به حداقل امكانات زندگي كه حق آنان است و از همه مهمتر ناآگاهي دردناك برخي از مردم، به شيوه اي قانوني و بدون تخلف صاحب ثروت كلاني شده ايد. پس فكرش را هم نكنيد و مطمئن باشيد به اندازه موهاي سرتان روشهاي مختلفي وجود دارد كه مي توان پولدار شد.
شاكي خصوصي
آپانديس عمل مي كنيم!
111189.jpg
خواننده اي خوش ذوق و ضمناً خوش آپانديس به نام مخفف ع ـ ي نامه اي نوشته و در آن به طريق خودش از پزشك معالج بيمارستاني به نام ش شكايت كرده. او در نامه اش نوشته: «يادش بخير، در قديم آب حوضيها هم آپانديس عمل مي كردند. اما الآن در عصر اينترنت وآخرين ابزارهاي تشخيص ودرمان وجراحي ، برخي متخصصان نه تنها آپانديس را اشتباه عمل مي كنند بلكه نصف آن را هم يادگاري مي گذارند». ع ـ ي در ادامه نامه اش توضيح داده : «چندي پيش من به اورژانس بيمارستان «ش » رفتم تا درمان شوم. پس از آزمايش و تشريفات ، تشخيص آپانديسيت داده شد و مرا به سرعت جراحي كردند و هنوز به ياد دارم كه پزشك وقتي از اتاق بيرون آمد دستي براي من تكان داد و گفت اگر زودتر به دادم نرسيده بود فاتحه ام خوانده مي شد. پس از عمل شكم مرا مثل لحاف دوختند و بدون تجويز حتي يك آنتي بيوتيك مرخص كردند اما از فردا جاي عمل عفونت كرد و سه ماه تمام خانه نشين شدم. پس از آن متوجه شدم كه بخاطر شكاف باز شكمم و پارگي جدارهاي دروني دچار بيماري فتق روده نيز شده ام و باز معلوم شد كه پزشك نيمي از آپانديس را هنگام عمل از شكمم بيرون نياورده وكار به عمل مجدد كشيد و… پس از آن درد وتشنج قرين زندگي من شد و پزشكان دستور دادند براي بار سوم جراحي شوم اما من ديگر اعتماد ندارم چون فكر مي كنم دست بعضي از اين پزشكان بركت دارد وهربار كه مرا جراحي مي كنند آپانديس من ري مي كند ومثل دم مارمولك دوباره سبز مي شود».
ع ـ ي در پايان نامه اش خواسته به شكايتش رسيدگي شود .
* نام بيمارستان ومدارك در روزنامه موجود است
گزيده نامه ها
بازنشسته ها چرا به پاركها پناه مي برند
رنجنامه اي از يك بازنشسته ارتش به نام سعيد رجبي رسيده كه هر چند برغم خوانندگان مي افزايد لكن شايد برخي مسؤولين نيز اتفاقاً آن را بخوانند و دستي از آستين بيرون آورند و كاري بكنند. بخشهايي از نامه مذكور را با اندكي اصلاح تقديم مي كنيم: «آنچه امروز مورد بي توجهي مسؤولين و كارگزاران نظام قراردارد رسيدگي دقيق و ياري به قشر بازنشسته است كه روزگاراني ستبر و ايستاده و امروز رنجور و افتاده و خميده اند. كساني كه تجربه ساليان سال خدمت به اين مرز و بوم را اندوخته دارند و در عين حال اندوخته دنيايي شان جز تني بيمار وضعيف و ناني خشك هيچ نيست. اكنون گذشت زمان و جبر روزگار اين افراد را در تنگناهايي قرارداده و اين قشر كه اكثراً داراي نوه و نتيجه هستند مخارج خاص خود را دارند. بازنشستگان نه توان زد و بند و فعاليتهاي دلالي آنچناني را دارند و نه درآمدهايي كه بتوانند از عهده مخارج خانواده خود برآيند. آيا مسؤولين كشور هرگز فكر كرده اند چرا اكثر بازنشستگان گوشه پاركها و حاشيه خيابانها را براي گذران وقت انتخاب مي كنند؟ بد نيست بدانند كه اين افراد خسته و پير تنها براي فرار از خجالت و شرمندگي زن و فرزند و نوه ها حاضر نيستند در خانه بنشينند و به همين دليل به پاركها پناه مي آورند و با نظاره بر تكه پاره اي از روزنامه ها كه پراست از وعده هاي رنگارنگ رسيدگي به وضع بازنشستگان ، ترميم حقوق و مطالبات معوقه و طرح يكسان سازي حقوق و مسكن دنيايي دور از شرمزدگي خانواده براي خود درست مي كنند.
اكنون نزديك پايان سال هستيم و دستان خالي بازنشستگان به هيچ دستاويزي بند نيست. همتي مي خواهد كه وعده ها را جامه عمل بپوشاند. مسؤولين كه گرچه در بازنشستگي شان هم مانند اكنون تأمين و متمول هستند اما شايد آنها هم روزي به اين وضع دچار شوند. بياييد همتي كنيد.»
سعيد رجبي همراه نامه خود بريده اي از يك وعده چاپ شده درباره بازنشستگان در روزنامه ها را براي صفحه خوانندگان فرستاده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |