شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۱ - ۶ ذيحجه ۱۴۲۳
Sat, Feb 8, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
در گفت وگو با دكترمحمدجواد غلامرضا كاشي
گفت و گو: محمد رضا شرف همداني
گفتار انقلاب
در گفت وگو با دكترمحمدجواد غلامرضا كاشي
گفت و گو: محمد رضا شرف همداني
111201.jpg
متن حاضر، حاصل نشستي با دكتر محمدجواد غلامرضا كاشي است. وي دانش آموخته علوم سياسي و عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي است، علاوه بر مقالات بسيار، از وي كتاب ارزشمند «جادوي گفتار» با عنوان فرعي «ذهنيت فرهنگي و نظام معاني در دوم خرداد» انتشار يافته است.
گفت وگوي ما با ايشان تحليلي است بر گفتار انقلاب، در اين گفت وگو واژه هاي گفتار، گفتمان و سخن به تسامح هم معنا با يكديگر به كار برده شده است.
اين تساهل زمينه طرح بحث را درچارچوبي عمومي (populer) فراهم آورده است.
• گروه انديشه
•••
\ به عنوان نخستين پرسش بفرماييد گفتمان انقلابي چه نوع گفتماني است و از چه ساختاري برخوردار است؟
* گفتمان انقلابي ايده اي در خدمت عمل و بسيج انقلابي است به تعبير ديگرگفتمان انقلابي نسبتي با كنشگر انقلابي برقرار مي كند درواقع گفتمان انقلابي كاركرد ويژه اي به صحنه و عمل سياسي مي بخشد كه گفتمان غيرانقلابي فاقد آن است گفتمان انقلابي صحنه سياست را از جايگاه خودش مي كند و چنان به آن عموميت و گسترش مي دهد كه سياست به عرصه مرزگذاري شده بين زندگي انساني و فضيلت مندانه از يك طرف و زندگي غيرانساني و غيرفضيلت مندانه ا ز طرف ديگر تقسيم مي شود. اين نحوه نگرش، تجربه سياسي را به يك تجربه مقدس و صحنه سياسي را به ميدان بود و نبود انساني مبدل مي كند. معمولاً گفتارهاي انقلابي مسبوق به مباحث مابعدالطبيعه و متافيزيكي هستند و قبل از اينكه نسبت فرد را با سياست تعريف كنند نسبت فرد را با هستي و باخودش تعريف مي كنند و فرد وقتي به هر دليلي، گفتمان انقلابي را باور مي كند، خود را به گونه اي در ساحت سرنوشت و در ساحت هستي مي بيند. به همين علت است كه پادگفتمان و گفتمان ناقد آنها معمولاً موفق نمي شوند كه شاخ يك گفتمان انقلابي را بشكنند، مگر اينكه جلوي بسط آن را بگيرند و تمايزگذاري ميان انسان و غيرانسان، نيروهاي انقلابي و غيرانقلابي را بي اعتبار كنند و البته به سهولت هم مي توان بر حسب كاركرد گفتمان سياسي به چرايي وجود آن ويژگي ها پاسخ گفت. به هر حال چون انقلاب كنش همراه با خشونت است نيازمند قراردادن فرد در مرز حيات و ممات است. براين اساس است كه گفتمان انقلابي بايد كنشگر را مستعد يك چنين انتخابي بكنند. طبيعي است كه اگر عرصه سياست فقط پهنه انتخاب عقلاني بين دو آرمان اجتماعي باشد آنقدر حرارت ندارد كه يك فرد را آماده چنين كنش هايي كند. حتماً سخن انقلابي بايستي چنين بسطي پيدا كرده باشد و نسبتي وجود شناختي با كنشگر برقرار كرده باشد.
\ به نظر مي رسد رهيافت شما به گفتمان انقلابي، رهيافت آرنتي است، در حالي كه اين نگرش در ميان ساير گفتمان هاي انقلابي نگرش مهجوري است؟
*به يك معنا خير و به يك معنا بله. آرنت يك نگاه مثبت به انقلاب دارد وي به نوعي سياست را يوناني و حقيقت مندانه مي بيند ولي من كاملاً متفاوت از آن مي بينم آن چيزي كه او بدان با ديدي مثبت مي نگرد من نسبت به آن ناقدانه برخورد مي كنم. نحوه ورود من به بحث انقلاب با متفكرين فرانسوي نظير فوكو و بورديو بيشتر سازگار است تا آرنت. اگر به گونه اي ايجابي و تجويزي به انقلاب مي نگريستم تا حدودي به ديدگاه آرنت نزديك بودم.
\بنابراين، توصيف شما از انقلاب، توصيفي آرنتي، اما منتقدانه است؟
* بله همين طور است. اگر آرنت تجربه امر سياسي را حقيقتاً اصيل ترين تجربه انساني مي بيند همچنان كه يونانيان مي ديدند، من آن را يك جور وانمايي مي دانم، اين وانمايي عرصه سياست است. فراتر رفتن از عرصه سياست است. وقتي سياست پايش را از مرزهاي محدود خود بيرون گذاشت، بسط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و ارزشي پيدا مي كند كه به تمامي در بازي قدرت شكل مي گيرد.
\ ويژگي هاي عام و كلي اين گفتمان هاي انقلابي را چه مي دانيد؟
* گفتمان هاي انقلابي معمولاً از يك بهشت گمگشته آغازين شروع مي كنند. چشم به يك گذشته آغازيني دارند كه به هر دليلي از كف رفته است. يك روايت تاريخي معطوف به سقوط انسان از آن بهشت آغازين و افول آن عرضه مي كنند اين گفتمان هاي انقلابي، به روش و استراتژي هايي مسلح هستند كه براي بازگشت به آن ناكجاآباد در آينده نياز است. آن آرمانها را تحصيل شدني ديده و معتقدند آدمي با اراده جمعي خود قادر است آن آرمانها را محقق سازد بنابراين يك نوع، نگاه غايت گرايانه به تاريخ انسان و جامعه دارند. همواره وضعيت جامعه را وضعيت منحط و تباه مي بينند و اين تباهي و انحطاط را به هيچ وجه طبيعي ندانسته و همواره به ارائه دليلي براي آن مي پردازند. آنها برآنند كه با اراده مي توان موانع را برطرف كرد يعني به يك وجه اراده گرايانه نسبت به كنش انساني متكي هستند. اين موارد را تقريباً مي توان به عنوان ويژگي هاي عمده گفتمان هاي انقلابي برشمرد.
\ آيا گفتمان هاي انقلابي مستلزم يك فلسفه تاريخي خاص است و يا آنكه از دل هر فلسفه تاريخي بيرون مي آيد؟
* ساخت ايدئولوژي هاي مدرن جملگي متكي بر نوعي روايت تاريخي اند و به نوعي به تفكر ديني بازمي گردد كه در دوران جديد عوض شده و كاركرد جديدي را اختيار كرده است. در بدو امر اگر بخواهيم خيلي ريشه اي بدان بنگريم آن را در انديشه افلاطون هم مي توان جست. يعني انديشه افلاطون هم به نوعي روايت گذشته ي، از كف رفته و افول كرده است كه تلاش براي بازگشت به آن را در خود نهفته دارد. اگر بخواهيم اشكال جديدتر آن را پيگيري كنيم در آيين يهود و مسيحيت و اسلام مي توان مشاهده كرد كه با ساختار خويش در دوران جديد صورت عرفي پيدا كرده اند. پيامبر اين روايت نو نيز ماركس است.
ادامه دارد
راه سوم
111207.jpg
بحث هاي اخير
احزاب سوسيال دموكرات در اروپا و ديگر نقاط جهان، از اين پس از مشكلات موجود آگاهي دارند و لااقل، از ابتداي دهه ي ۱۹۸۰ كوشيده اند در جهت يافتن پاسخ گام بردارند. از ۱۹۸۹ با از ميان رفتن كمونيسم در كشورهاي اروپاي شرقي، ضرورت جدايي از گذشته، بيش از پيش نمايان بوده است. از آن پس، بسياري از احزاب كمونيست اروپاي غربي ، تغيير نام داده، به سوسيال دموكراسي نزديك شده اند درحالي كه در شرق نيز بناي احزاب تازه ي سوسيال دموكرات گذاشته شده است.
در بريتانيا نخستين اقدام نظام مند در جهت گسست از اصول سوسيال دموكراسي كلاسيك در «گزارش سياست حزب كارگر(Labour Party's Policy Review») انتشار يافت كه درواقع جمع بندي كنفرانس سالانه در اكتبر ۱۹۸۷ بود. هفت گروه بازنگري به اين كار پرداختند كه هر يك مسؤوليت بررسي بخشي از سياست حزب را به عهده داشت. در آغاز بنا براين بود كه روند بازنگري شامل عموم شود اما در جلسه هاي عمومي به ندرت كسي شركت كرد و آنها در عمل نقشي ايفا نكردند. گروههاي مأمور بازنگري، كه رويارو با مقبوليت عمومي تاچريسم بودند، به اين توافق رسيدند كه حزب كارگر بايد براي آزادي فردي و اختيار انتخاب، اهميت بيشتري قائل شود. به اين ترتيب موضوع سنتي ملي كردن هاي صنعتي و همچنين اداره ي «كينزي» تقاضا كنار گذاشته شد و وابستگي به سنديكاها كاهش يافت. مسائل زيست محيطي، البته به شكلي محتاطانه، در دستور كار قرارگرفت بي آن كه در عمل با چهارچوب سياست تلفيق شود.
شيوه هاي مشابه اصلاحات در بسياري از احزاب منطقه گاه زودتر و يا با دگرگوني هاي ايدئولوژيك ژرفتر، صورت گرفته بود. سوسيال دموكرات ها از آن پس خود را موظف به توجه به مسائلي از قبيل ميزان بازدهي اقتصادي، افزايش مشاركت هاي سياسي، توسعه ي منطقه اي و به ويژه امور زيست محيطي يافتند. به اين ترتيب سوسيال دموكراسي «از چهارچوب تقسيم منابع فراتر رفت تا سازمان دهي فيزيكي و اجتماعي توليد و همچنين شرايط فرهنگي مصرف در جوامع پيشرفته ي سرمايه داري را بررسي كند.» (۲)
به عنوان مثال، در نروژ، حزب كارگر پس از يك دوران حكومت به سبك تاچر، در سالهاي ۱۹۸۸ـ۱۹۸۶ «بحث درباره ي آزادي» را پيش كشيد. شش موضوع به وسيله ي گروههاي محلي و در سطح كشور مطرح شدند: توازن ميان دولتي و خصوصي، انعطاف در سازماندهي ميزان كار روزانه، فرصت هاي آموزشي، محيط زيست، مسكن و دموكراسي اقتصادي، از اين بحث ها چنين نتيجه گيري شد كه مفهوم منافع فردي ديگر زننده به حساب نمي آيد و حزب بايد خود «تشكلي باز» باشد تا گروههاي گوناگون بتوانند آرمان ها و خواسته هاي خود را پيش ببرند. يك نماينده ي كلمبيايي شركت كننده در انترناسيونال سوسياليست در سال ۱۹۸۹ چنين تغبيري را اين طور بازگو كرد: حزب من«ليبرال» نام دارد درحالي كه در بنياد «سوسياليست» است. ميان اروپاييان اما، عكس اين قضيه صدق مي كند.(۳)
در طول سالهاي دهه ي ،۱۹۸۰ برخي از احزاب كمونيست غرب، دگرگوني هاي مشابهي يافتند. حزب كمونيست ايتاليا (PCI) در ۱۹۹۱ تبديل به حزب دموكراتيك چپ (The Democratic Party of the Left) شد. در اين حزب از مدتها پيش از آن، بحث هايي همانند بحث هاي مطرح شده در احزاب سوسيال دموكرات پيش كشيده شده بود. در ميانه ي دهه ي ۱۹۸۰ مناظره ي با اهميتي در ايتاليا بر سر درستي انواع «چپ» و «راست» جريان يافت. همچنين مسائل زيست محيطي، تشكل هاي منطقه اي و اصلاحات اساسي از ديگر دل مشغولي هاي مهم بحث هاي سياسي شدند.
اما به احتمال قوي، اين در آلمان بود كه بحث هاي پربارتري جريان يافتند. در آن جا نيز همچون نقاط ديگر، هدف اصلي پاسخگويي به رشد فلسفه ي بازار آزاد بود اما انديشه دگرگوني سياسي از حضور يك حركت چشمگير و نيرومند زيست محيطي به شدت تأثير مي گرفت. «اساسنامه » (برنامه ي اساسي) حزب سوسيال دموكرات آلمان (SPD) حاصل يك سري بحث هاي شديد پنج ساله بود كه در سال نمادين ۱۹۸۹ به جريان افتاد. برنامه تأكيدي ويژه بر مسائل زيست محيطي داشت. به اين ترتيب حزب سوسيال دموكرات آلمان نخستين حزب بزرگ سوسيال دموكرات اروپايي بود كه پس از سالهاي دهه ي ۱۹۷۰ مسائل زيست محيطي را به حساب آورد. در انديشه ي سوسيال دموكراتيك كهن، بين توسعه ي اقتصادي و مسائل زيست محيطي، اولي، ارجحيت دارد. حال آن كه در ديدگاه نوين مدرنيزه كردن زيست محيطي و حفاظت از محيط زيست به جاي آن كه عاملي منفي باشد، سرچشمه ي رشد اقتصادي به شمار مي آيد.
اساسنامه ي حزب سوسيال دموكرات آلمان همچنين تأثير «پسا ماترياليستي» در كشورهاي پيشرفته را بازمي شناسند. اين نظريه نخستين بار به وسيله ي «رونالد اينگلهارت» (Ronald Inglehart) مطرح شد. پس از نيل به رفاه و آباداني نسبي، انتخاب كنندگان براي مقوله هاي مربوط به كيفيت زندگي بيش از مسائل اقتصادي ارزش قائلند. بنابراين برنامه ي حزب چنين نظر داد كه ديدگاه اكثريت رأي دهندگان از فرهنگ سوسيال دموكراتيك مالكيت اشتراكي و اتحاد و همبستگي دور شده است. موضوع هايي چون پيروزي فردي و رقابت اقتصادي بايد در اولويت، در مدنظر قرار گيرند.
پس از بازنگري اعتقادي «بدـ گودسبرگ» (Bad Godesberg) در ،۱۹۵۹ حزب سوسيال دموكرات آلمان «اصول بازار» (Discipline of the Market) را پذيرفته بود. پذيرشي كه با قبول مداخله ي كمتر دولت همراه بود: «در نگاه ما مالكيت دولتي حكمي جزمي نيست… اصل اين است كه ببينيم كيفيت زندگي با رشد مصرف خصوصي بالا مي رود يا با عملكرد بهينه ي دولت. » برنامه ي اساسي حزب صحبت از نياز به »سازش عملكرد اقتصادي با حس امنيت اجتماعي» مي كند و تأكيد دارد كه «شهرنشيني و همبستگي نبايد رودررو قرار بگيرند.» نتيجه آن كه «تا زماني كه بخش اعظم رأي دهندگان به كارهاي حزب سوسيال دموكرات آلمان در زمينه مدرنيزاسيون اقتصادي ايمان نياورند و اعتمادشان تنها به تضمين و حفظ دستاوردهاي اجتماعي محدود شود، تشكيل يك اكثريت بسيار دشوار خواهد بود.» (۴)
ادامه دارد
پانوشتها:
۲) Herbert kitschelt, The transformation of European Social Democracy, Cambridge University Press,1994/ p.33
۳) Knut Heidqrm "The Norwegian Labout Party" in Rethinking
۴) The German Social Democrats, Stephan Padgett/ p. 27&29.
SocialDemocracy in Western Europem, London/ Cass/1993/p.62


|   شناسنامه   |   آرشيو   |