|
راه سوم
|
|
|
بحث هاي اخير احزاب سوسيال دموكرات در اروپا و ديگر نقاط جهان، از اين پس از مشكلات موجود آگاهي دارند و لااقل، از ابتداي دهه ي ۱۹۸۰ كوشيده اند در جهت يافتن پاسخ گام بردارند. از ۱۹۸۹ با از ميان رفتن كمونيسم در كشورهاي اروپاي شرقي، ضرورت جدايي از گذشته، بيش از پيش نمايان بوده است. از آن پس، بسياري از احزاب كمونيست اروپاي غربي ، تغيير نام داده، به سوسيال دموكراسي نزديك شده اند درحالي كه در شرق نيز بناي احزاب تازه ي سوسيال دموكرات گذاشته شده است. در بريتانيا نخستين اقدام نظام مند در جهت گسست از اصول سوسيال دموكراسي كلاسيك در «گزارش سياست حزب كارگر(Labour Party's Policy Review») انتشار يافت كه درواقع جمع بندي كنفرانس سالانه در اكتبر ۱۹۸۷ بود. هفت گروه بازنگري به اين كار پرداختند كه هر يك مسؤوليت بررسي بخشي از سياست حزب را به عهده داشت. در آغاز بنا براين بود كه روند بازنگري شامل عموم شود اما در جلسه هاي عمومي به ندرت كسي شركت كرد و آنها در عمل نقشي ايفا نكردند. گروههاي مأمور بازنگري، كه رويارو با مقبوليت عمومي تاچريسم بودند، به اين توافق رسيدند كه حزب كارگر بايد براي آزادي فردي و اختيار انتخاب، اهميت بيشتري قائل شود. به اين ترتيب موضوع سنتي ملي كردن هاي صنعتي و همچنين اداره ي «كينزي» تقاضا كنار گذاشته شد و وابستگي به سنديكاها كاهش يافت. مسائل زيست محيطي، البته به شكلي محتاطانه، در دستور كار قرارگرفت بي آن كه در عمل با چهارچوب سياست تلفيق شود. شيوه هاي مشابه اصلاحات در بسياري از احزاب منطقه گاه زودتر و يا با دگرگوني هاي ايدئولوژيك ژرفتر، صورت گرفته بود. سوسيال دموكرات ها از آن پس خود را موظف به توجه به مسائلي از قبيل ميزان بازدهي اقتصادي، افزايش مشاركت هاي سياسي، توسعه ي منطقه اي و به ويژه امور زيست محيطي يافتند. به اين ترتيب سوسيال دموكراسي «از چهارچوب تقسيم منابع فراتر رفت تا سازمان دهي فيزيكي و اجتماعي توليد و همچنين شرايط فرهنگي مصرف در جوامع پيشرفته ي سرمايه داري را بررسي كند.» (۲) به عنوان مثال، در نروژ، حزب كارگر پس از يك دوران حكومت به سبك تاچر، در سالهاي ۱۹۸۸ـ۱۹۸۶ «بحث درباره ي آزادي» را پيش كشيد. شش موضوع به وسيله ي گروههاي محلي و در سطح كشور مطرح شدند: توازن ميان دولتي و خصوصي، انعطاف در سازماندهي ميزان كار روزانه، فرصت هاي آموزشي، محيط زيست، مسكن و دموكراسي اقتصادي، از اين بحث ها چنين نتيجه گيري شد كه مفهوم منافع فردي ديگر زننده به حساب نمي آيد و حزب بايد خود «تشكلي باز» باشد تا گروههاي گوناگون بتوانند آرمان ها و خواسته هاي خود را پيش ببرند. يك نماينده ي كلمبيايي شركت كننده در انترناسيونال سوسياليست در سال ۱۹۸۹ چنين تغبيري را اين طور بازگو كرد: حزب من«ليبرال» نام دارد درحالي كه در بنياد «سوسياليست» است. ميان اروپاييان اما، عكس اين قضيه صدق مي كند.(۳) در طول سالهاي دهه ي ،۱۹۸۰ برخي از احزاب كمونيست غرب، دگرگوني هاي مشابهي يافتند. حزب كمونيست ايتاليا (PCI) در ۱۹۹۱ تبديل به حزب دموكراتيك چپ (The Democratic Party of the Left) شد. در اين حزب از مدتها پيش از آن، بحث هايي همانند بحث هاي مطرح شده در احزاب سوسيال دموكرات پيش كشيده شده بود. در ميانه ي دهه ي ۱۹۸۰ مناظره ي با اهميتي در ايتاليا بر سر درستي انواع «چپ» و «راست» جريان يافت. همچنين مسائل زيست محيطي، تشكل هاي منطقه اي و اصلاحات اساسي از ديگر دل مشغولي هاي مهم بحث هاي سياسي شدند. اما به احتمال قوي، اين در آلمان بود كه بحث هاي پربارتري جريان يافتند. در آن جا نيز همچون نقاط ديگر، هدف اصلي پاسخگويي به رشد فلسفه ي بازار آزاد بود اما انديشه دگرگوني سياسي از حضور يك حركت چشمگير و نيرومند زيست محيطي به شدت تأثير مي گرفت. «اساسنامه » (برنامه ي اساسي) حزب سوسيال دموكرات آلمان (SPD) حاصل يك سري بحث هاي شديد پنج ساله بود كه در سال نمادين ۱۹۸۹ به جريان افتاد. برنامه تأكيدي ويژه بر مسائل زيست محيطي داشت. به اين ترتيب حزب سوسيال دموكرات آلمان نخستين حزب بزرگ سوسيال دموكرات اروپايي بود كه پس از سالهاي دهه ي ۱۹۷۰ مسائل زيست محيطي را به حساب آورد. در انديشه ي سوسيال دموكراتيك كهن، بين توسعه ي اقتصادي و مسائل زيست محيطي، اولي، ارجحيت دارد. حال آن كه در ديدگاه نوين مدرنيزه كردن زيست محيطي و حفاظت از محيط زيست به جاي آن كه عاملي منفي باشد، سرچشمه ي رشد اقتصادي به شمار مي آيد. اساسنامه ي حزب سوسيال دموكرات آلمان همچنين تأثير «پسا ماترياليستي» در كشورهاي پيشرفته را بازمي شناسند. اين نظريه نخستين بار به وسيله ي «رونالد اينگلهارت» (Ronald Inglehart) مطرح شد. پس از نيل به رفاه و آباداني نسبي، انتخاب كنندگان براي مقوله هاي مربوط به كيفيت زندگي بيش از مسائل اقتصادي ارزش قائلند. بنابراين برنامه ي حزب چنين نظر داد كه ديدگاه اكثريت رأي دهندگان از فرهنگ سوسيال دموكراتيك مالكيت اشتراكي و اتحاد و همبستگي دور شده است. موضوع هايي چون پيروزي فردي و رقابت اقتصادي بايد در اولويت، در مدنظر قرار گيرند. پس از بازنگري اعتقادي «بدـ گودسبرگ» (Bad Godesberg) در ،۱۹۵۹ حزب سوسيال دموكرات آلمان «اصول بازار» (Discipline of the Market) را پذيرفته بود. پذيرشي كه با قبول مداخله ي كمتر دولت همراه بود: «در نگاه ما مالكيت دولتي حكمي جزمي نيست… اصل اين است كه ببينيم كيفيت زندگي با رشد مصرف خصوصي بالا مي رود يا با عملكرد بهينه ي دولت. » برنامه ي اساسي حزب صحبت از نياز به »سازش عملكرد اقتصادي با حس امنيت اجتماعي» مي كند و تأكيد دارد كه «شهرنشيني و همبستگي نبايد رودررو قرار بگيرند.» نتيجه آن كه «تا زماني كه بخش اعظم رأي دهندگان به كارهاي حزب سوسيال دموكرات آلمان در زمينه مدرنيزاسيون اقتصادي ايمان نياورند و اعتمادشان تنها به تضمين و حفظ دستاوردهاي اجتماعي محدود شود، تشكيل يك اكثريت بسيار دشوار خواهد بود.» (۴) ادامه دارد پانوشتها: ۲) Herbert kitschelt, The transformation of European Social Democracy, Cambridge University Press,1994/ p.33 ۳) Knut Heidqrm "The Norwegian Labout Party" in Rethinking ۴) The German Social Democrats, Stephan Padgett/ p. 27&29. SocialDemocracy in Western Europem, London/ Cass/1993/p.62
|