|
گفت و گو با يوسف كريمي، استاد دانشگاه (بخش دوم و پاياني)
آموزش رفتار شهروندي در مدارس
|
|
|
دكتر يوسف كريمي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي در بخش نخست گفت و گو از فراهم نبودن شرايطي سخن گفت كه سبب عدم طرح پرسش در مدارس ازسوي دانش آموزان شده است. كريمي در بخش پاياني گفت وگو، ضرورت آموزش هاي جديد در مدارس را مطرح مي كند. ••• | الآن در جوامع ديگر،نهادهاي آموزشي باوجود توانايي ها وتوانمندي هاي اقتصادي ـ فني ، به دليل تحميلي و رسمي بودن آموزش هاي خود، همچنان موردانتقاد هستند و به نوعي ، اهداف عموم جامعه را برآورده نكرده اند. درجامعه ما چه تعاملي بين نهاد خانواده و آموزش وجود دارد؟ آيا خانواده ها و بطور كلي اكثريت جامعه به آموزه هاي مثلاً آموزش و پرورش رسميت مي دهند؟ * يك مسأله اساسي اين است كه در هيچ جاي دنيا، نهاد آموزشي بدون جهت نداريم. ممكن است ايدئولوژيك نباشد امامسلماً برمبناي ارزشهاي اجتماعي آن جامعه است . مثلاً اگر در اروپا خانواده اهميت كمتري دارد، درجامعه ما اين نهاد اهميت زيادي دارد. بنابراين نمي توانيم خالي از جهت باشيم، بالاخره جامعه انتظار دارد كه آموزش وپرورش، دانش آموزي مطابق باارزشهاي عمومي بار بياورد. | باتوجه به اين كه ارزشها وهنجارها در طول زمان باتوجه به يك سري رخدادهاي سياسي ـ اجتماعي دچار دگرگوني ودگرديسي مي شود، شما فكر مي كنيد نهاد آموزشي جامعه ما براي تربيت دانش آموزان در چارچوب مطلوب هاي جديد جامعه، چقدر موفق عمل مي كند وتاچه حد مي تواندخود را بااين مسائل سازگار كند؟ * ببينيد! آموزش وپرورش ماچندان علاقه اي به اين همسازي وسازگاري ندارد. براي اين كه با اين امكانات، لزومي براي آن نمي بيند. عدم علاقه به سازگاري با تحولات جديدتر، صرفاً ناشي از رويكرد نفي گرايانه وخطي نيست. مثلاً عدم آموزش حقوق شهروندي يا آزادي هاي مدني در آموزش وپرورش، واقعاً چقدر تحت تأثير پول است . درحالي كه موضوعات ديگري هستند كه به شدت روي آنها تأكيد مي شود. ما در مواردي كه ارزش، قانون، مقررات و … وضع مي كنيم ، بايد سودمندبودن آن را به رعايت كننده تضمين كنيم. | اين مسأله را چه كسي بايد براي نسل جديد تفهيم كند؟ * پاسخ روشن است ، نظام آموزش و پرورش. اما اين درصورتي است كه خود اين نظام نسبت به اين مسأله توجيه شده باشد. اين كه من عرض مي كنم نيروها بايد كارآمد باشند، به اين خاطر است كه معلم بايد بداند و بتواند تفهيم كند كه مثلاً چرا رعايت مقررات لازم است. بنابراين مثلاً اگر رياضيات خوب است، معلم در وهله اول، بايد آن را خوب فرا بگيرد وبه دانش آموز تفهيم كند. اين مسأله در مورد هرچيزي صدق مي كند. شايد يكي از مشكلات ما اين است كه الگو نداريم. يعني اگر معلمي خود مقررات را رعايت نكند،مسلماً نمي تواند ديگران را به رعايت آن دعوت كند چون حرفش خريدار نخواهد داشت. بنابراين سيستم آموزش بايد اين كار را ياد بدهد وخود اين سيستم هم بايد توجيه باشد واگر بناست معلم به سؤال دانش آموزش پاسخ بدهد، بايد قبل از آن به سؤالات خودش پاسخ داده شود و بعدهم براي پاسخ دادن به آن سؤالات ، امكانات لازم فراهم شود. | باتوجه به تحولات سياسي ـ اجتماعي كه نگرش افراد را تحت تأثير قرار داده است ، نهاد آموزشي بايد به چه سمتي برود تا بتواند نقش خود را دراين تحولات ايفا كند؟ * تغييرات ايجاد شده، ضرورت تعامل با دنياي ديگري بوده است . زيرا جهان اطراف ما تغييراتي داشته وما خواه ناخواه درگير آن شده ايم. اين جبر تاريخي است كه ما مجبور به تغييردادن آن هستيم. اكنون جامعه ما در دوره انتقالي خاصي به سر مي برد ومجموعه متضادي از گرايشها ونگرشهاي گوناگون به طرف ماهجوم آورده اند. حالا ما بايد طوري خود را از اين ورطه برهانيم كه علاوه براين كه از بين نرويم، خودمان راهم منزوي نكنيم . دراين شرايط ، ضرورت تقويت نهاد آموزش خيلي بيشتر مي شود. يعني ما بايد اين نهاد را آنقدر تقويت كنيم تا از مجموعه اين همه گوناگوني ها، برآيندي به نفع جامعه خود به دست بياوريم. اكنون ما حتي بين خودمان هم با سؤالات بي جواب زيادي در عرصه هاي سياسي ـ اجتماعي مواجه هستيم واين نشان مي دهد ما هنوز به يك برآيند داخلي نرسيده ايم. بنابراين متولي اين قضيه نيز آموزش و پرورش ونهادهاي آموزشي است. مانيازمند هستيم كه اين نهاد را براي پاسخگويي به آن سؤالات تقويت كنيم، براي اين منظور، اين نهاد بايد كارآمدي داشته باشد. | آيا درحال حاضر استراتژي مدوني وجود دارد تا نهادهاي آموزشي برآن اساس نيازها را بسنجد؟ * تغييرات محتوايي وعناوين دروس ناشي از همين نگرش است. هرچه اين امكانات بيشتر باشد، نتايج بيشتر وبهتري دارد. مثلاً تحقيق ها و پژوهش ها نسبت به ۱۵سال پيش خيلي بيشتر است كه اين تحقيقات كم وبيش روي مسائل مختلف تأثير مي گذارد. اما اين مسأله در جامعه ما بعدوسيعي دارد وبه همين دليل زمان، امكانات و … لازم دارد. | باتوجه به تغييرات جامعه و تفاوت هايي كه در سطح آن مثلاً بين يك ساختار مدرن كلان شهري با اجتماعات سنتي وجود دارد، آيا آموزش وپرورش درحال حاضر نيازهاي خاص وشرايط متفاوت اينها را درك كرده است ودر آن راستا فعاليت مي كند؟ * در درك اين مسائل هيچ ترديدي ندارم ، مسأله اين است كه چقدر فضا وقدرت مانور براي عملياتي كردن آن وجود دارد؟ همه درك مي كنند كه كتاب درسي دانش آموزان تهراني بايد با كتاب درسي دانش آموزان مثلاً روستايي تفاوت داشته باشد، در آموزش و پرورش هم اين مسأله موردتوجه است . ازاين رو تلاش مي شودكه مثالها وموارد خاص دوكتاب با هم تفاوت داشته باشند. اما اين كه تاچه حد به عمل درمي آيد، مسلماً تاحد ايده آل فاصله زيادي دارد. | آقاي دكتر! شما جايگاه مجموعه هاي علوم انساني را در تدوين نيازها وكاركردهاي مثبت نهادهاي آموزشي چگونه ارزيابي مي كنيد؟ * اهميت دانشكده هاي علوم انساني ، از نظر تعيين كنندگي خيلي بالاست . دراكثر نقاط دنيا، اداره كنندگان جامعه، دانش آموختگان علوم انساني اند. پست هاي كليدي و اداره جامعه بيشتر در حوزه علوم انساني است. اما علوم انساني ما دچار مصرف گرايي شده اند. يعني جامعه سؤال مي كند، مهندس پل مي سازد، پزشك با بيماري ها مقابله مي كند، پس علوم انساني چه كار مي كنند؟ اهميت قضيه فراتر از آن چيزي است كه در واقعيت ديده مي شود. من مي خواهم بگويم كه امكانات و بودجه اين مجموعه ها بايد خيلي جدي تلقي شود. حداقل اگر بودجه بيشتري از ساير شاخه هاي علوم نخواهد، كمتر هم نمي خواهد. چون اگر علم است، پس با بقيه شاخه ها فرقي ندارد ونبايد با علومي مثل فني ، پزشكي و … مهربان تر برخورد كنند و باعلوم انساني به گونه اي ديگر . از اين رو نارسايي هاي اين حوزه ناشي از اين نگرش وكمبود امكانات است . علاوه براين به هرحال علوم انساني هميشه با مسائل سياسي ـ اجتماعي واقتصادي برخورد دارد لذا هميشه باحساسيت روبرو بوده ونظامهاي سياسي ـ اجتماعي ، توجه حساسيت آميز بيشتري به اين بخش دارند وسعي مي كنند آنها راكنترل كنند و اين خود نشان مي دهد كه علوم انساني اهميت بالايي دارد. | سپاسگزارم.
|